نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 26 دسمبر 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار26 دسمبر 2021

(بخش دوازدهم)

(چند تصحیح ضروری: در بخش پنجم، صفحه 5، پراگراف 2، سطر 5 تاریخ تولد محمدنادرخان که سال 1262 ش است معادل 1883م میشود، سهواً 1885م نوشته شده است؛ دربخش هفتم، صفحه اول، سطر اول: تاریخ شهادت امیر اول حوت 1297ش ـ 20 فبروری1919 است که سهواً روز 9 حوت نوشته شده و تاریخ میلادی آن نیز 20 فبروری میباشد؛ همچنان در بخش نهم صفحه اول سطر اول تاریخ 8 حوت به 7 حوت تصحیح شود. از آنجائیکه درآنوقت تاریخ را به ماه های اسلامی و سنه را به هجری قمری می نوشتند، پیدا کردن معادل روز و سال آن درسنه شمسی اغلباً با تفاوت یکی دو روز همراه میباشد و نیز گاهی هم این نقیصه از اشتباه تایپی ناشی میشود. امید است خوانندگان عزیز این مشکل را به نظر اغماض دیده و درتصحیح اشتباهات فوق اقدام فرمایند. ـ کاظم)

موقف خانواده مصاحبان درعصرامانی:

سقوط امارت امیرنصرالله خان و ارسال بیعت او و سردارعنایت الله خان و سردارحیات الله خان به شاه جدید امیرامان الله خان توأم با شورش عساکر و زندانی شدن پانزده عضو خانواده مصاحبان ازجمله سپهسالارمحمد نادرخان وشماری ازدرباریان یک تراژیدی بزرگ را برای کسانی بار آورد که درخواب رسیدن به قدرت بودند. اما روزگار طوری دیگر چرخید و امیدها چشم برهم زدن به یأس مبدل شدند وبجای رسیدن بقدرت، همه درکنج عزلت ودرچنگ اسارت گرفتار گردیدند. انگلیس ها که با شهادت امیرحبیب الله خان خود را یک قدم نزدیکتر به هدف می دیدند، برعکس فرسنگ ها ازآن دورشدند و ازهمان روز درپی دسیسه وتوطئه های دیگرافتادند که دورۀ ده سالۀ سلطنت شاه امان الله غازی پر ازاین ماجراها است. دراین مبحث صرف به بررسی مسائل و رویداد هایی خواهیم پرداخت که بیشتربه موضوع اصلی این نوشته درارتباط با موقف خانواده مصاحبان درعصرامانی متمرکز خواهد بود.

اعزام یک هیئت به جلال آباد تحت قیادت محمود خان بارکزائی و انتقال محبوسین به کابل:

قبلاً دربارۀ شورش عساکر به رهبری یک عسکرهراتی ازقول علامه فیض محمدکاتب برگرفته از"سراج التواریخ" گزارشی ارائه گردید، اینک نکات متمم آنرا ازقول استادعزیزالدین وکیلی پوپلزائی بیان میدارم: امیرنصرالله خان بعد مراسم تدفین برادر بزرگ خود امیرحبیب الله که بوقت بعد ازظهرپنجشنبه اول حوت1297ش(20 فبروری1919م) ازقصرشاهی جلال آباد برای ویسرای حکومت هند برتانوی پیامی نوشت و به نماینده آن درجلال آباد سپرد تا بطورعاجل به هندوستان بفرستد و درآن امارت خود را به اطلاع رسانید و ازادامه موافقتنامه امیرشهید به ویسرا اطمینان داد. پس ازآن به عین الدوله امان الله خان نامه نگاشت و از مرگ پدرش و امارت خود او را آگاه ساخت تا برایش بیعت کند و این نامه را همدست شجاع الدوله فراشباشی به کابل فرستاد.

صبح زود روز جمعه 2 حوت نامه به شهزاده امان الله تقدیم شد و اوبا تأثر زیاد از این واقعه رجال سرشناس ملکی و نظامی را فرا خواند و بعد از ادای نماز جمعه در مسجد ارگ نامه ارسالی نصرالله خان را برای شان قرائت نمود. حضار مجلس او را مستحق جانشینی پدر دانستند و به او بیعت کردند. شهزاده بیعت را به دو شرط قبول کرد: یکی جستجوی قاتل پدر ودیگر اقدام فوری برای استرداد استقلال کامل افغانستان. درهمان وقت سپهسالارصالح محمد خان به اردوگاه شتافت و بیعت عساکر را اخذ نمود و شهزاده امان الله خان به حیث امیر جدید فردای آنروز یعنی شنبه 3 حوت به قرارگاه عسکری کابل رفت و موضوع را به عساکر ابلاغ کرد و دو شرط خود را نیز با آنها در میان گذاشت. عساکر با سرور و شادمانی حمایت کامل خود را از او و قبول دو شرطش ابلاغ کردند. در همین روز اعلامیه ای بدست نشر سپرده شد و به تعداد زیاد طبع گردید و یک نسخه آنرا همدست شجاع الدوله خان به امیرنصرالله خان فرستاد و تعدادی دیگرآنرا درمحلات مزدحم شهر و بیرون شهر و نیز در وسط راه کابل وجلال آباد دربین مردم و عساکر توزیع کردند و نیز وعده افزایش معاش ماهانه 25 روپیه به عساکر داده شد. تعدادی ازعساکر که از شهادت امیر ناراحت و از بی مبالاتی امیرنصرالله خان و درباریان او ناراض بودند، به تحریک چند عسکر هراتی که در راس شان شخصی بنام غلام رسول قرار داشت، عساکر را به شورش و خونخواهی امیر شهید تحریک کردند که منجر به گرفتاری و زندانی ساختن 15 نفر از خانواده مصاحبان به شمول سپهسالارمحمد نادرخان و تعدادی دیگر از اراکین دربار جلال آباد گردید وخطر قتل و قتال آنها پدید آمد.

وقتی اطلاع قیام عساکر و برهم خوردن نظم عمومی در آنجا به اطلاع کابل رسید، امیرامان الله خان بروز چهارشنبه 7 حوت1297ش محمود خان بارکزائی (مشهور به یاور محمود خان) را که ازاقوام علیاحضرت مادرشاه وشخص معتمدش بود، با دونفر دیگر به جلال آباد اعزام کرد و به او هدایت داد که: «دقت شود به خاندان محمد یحیی خان تکلیف نرسد و بدون مزاحمت آنها را و دیگر محبوسین را بطور مهذبانه بکابل بفرستید و سردارنصرالله خان و سردارعنایت الله خان اگر بخواهش خود شان عزم ورود به کابل داشته باشند، بیایند و اگر قصد آمدن نداشتند، باوشان گفته شود که خود را بطرف لغمان بکنار بکشند و درجلال آباد نباشند، زیرا که ما درآنجا خیال دیگر داریم و درهمین هفته ما آنجا را مرکز فعالیت های نظامی تأمینات سرحدی سمت مشرقی و جهاد استرداد استقلال قرارمیدهیم وباید موانع و مخالف وجود نداشته باشد.» (وکیلی پوپلزائی، عزیزالدین: "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان"، بخش اول، صفحه 109)

محمود خان پس از مواصلت به جلال آباد نخست برسرقبرامیرشهید رفت واتحاف دعا کرد و سپس محمدغوث خان کرنیل را وظیفه داد تا به خانواده مصاحبان از حفظ جان شان اطمینان دهد و آنها را به کابل اعزام دارد. او ظاهراً از اقدام غلام رسول حمایت کرد و برایش گفت که طبق امرامیرامان الله خان زندانی ها تحت نظرشما و تعدادی از رفقای شما توسط موتر به کابل اعزام میشوند و بعد تسلیمی شما دوباره به جلال آباد آمده و درنظم شهر اقدام میدارید.

صبح زود روز بعد تاریخ 8 حوت (پنجشنبه) همه زندانی ها به شمول خانواده مصاحبان بوسیلۀ موتر با دست و پای بسته زیر اداره غلام رسول بسوب کابل براه افتادند و حوالی شام همان روز درحالیکه تعداد زیاد شهریان کابل به انتظار ورود آنها در دوطرف سرک ارگ ایستاده بودند، به کابل مواصلت کرده و راساً داخل ارگ شاهی شدند. وکیلی پوپلزائی می نویسد: «محمود خان شخصی معتمدی را در جلال آباد دانانده گفته بود که بهمراه رسول هراتی تا ارگ کابل رفته و این پیام مرا بحضورعرض کند که غلام رسول شخص نهایت شریر بالفساد است و من او را به طلسمی و بحیث سرکرده جمعیت محبوسین بکابل فرستادم و چون او آرزوی باز آمدن به جلال آباد را دارد، قطعاً اجازه نفرمائید و او را به سمت دور بیک وظیفه تعیین نموده بفرستید و مفصل احوال او را وقتی بکابل برسم، عرض خواهم نمود.»

پوپلزائی درادامه می نویسد: «محبوسین وقتی شام روز پنجشنبه 8 حوت بکابل رسیدند، شهریان به روی اشخاص آب دهن خود را می انداختند و دشنام ها می دادند و می گفتند: همین اشخاص پدرما را کشته اند، سالها پلو خوردند و عزت دیدند و آخر خیانت کردند و دیگر دشنام ها و طعنه ها میدادند. غلام رسول هراتی می گفت: "او مردم کابل، سپاه و رعیت! من این نامردها را بندی کرده ام"؛ وقتی موترهای حامل محبوسین به دروازۀ شرقی ارگ کابل رسیدند، پوره وقت شام بود. غلام رسول هراتی که می خواست فردا صبح واپس عازم جلال آباد شود، مطابق پیام سری محمود خان به وی اجازه داده نشد و گفته شد که شما چون شخص باکفایت می باشید، باید بیکی ازحکومت ها مقرر شوید و به حاکمی محال پنجشیر مقرر گردید.» (مأخذ بالا... صفحه 196 ـ 107)

با این وضع امیرنصرالله خان ناگزیر از مقام امارت استعفی داد و بیعت نامه خود را به امیرامان الله خان ارسال داشت و متعاقب او شهزاده عنایت الله خان که ازطرف عم خود با لقب "نائب السلطنه" مفتخر شده بود، با بردار خود سردارحیات الله خان عضدالدوله متفقاً نامه نوشتند و به امیرامان الله خان بیعت کردند و با موترهای جدا گانه روانه کابل شدند و هرسه در داخل ارگ درعمارت "کوتی" زیر نظارت گرفته شدند که عنایت الله بعد از مدت کوتاه به منزل خود و با فامیل خود یکجا شد و سردارنصرالله خان درهمان عمارت باقی ماند و همه روزه با فامیل نزدیک خود دیدار میکرد.

الطاف شاه امان الله و ناسپاسی محمدنادرشاه بعد از رسیدن به سلطنت:

دراین باره سخن زیاد است، ولی یک شمه ای آن دراین متن گزارش می یابد: سپهسالار محمدنادرخان با جمعی ازخانواده به شمول پدر و عم و برداران وعموزاده های خود با دیگر زندانیان وقتی بتاریخ 8 حوت1297ش ازجلال آباد تحت نظارت غلام رسول هراتی به کابل رسیدند، نیز درداخل ارگ با رویۀ مناسب ومحترمانه زندانی شدند که البته بعد ازمدت کوتاه بنا برمصلحت های چند از اتهام وارده برکنار ماندند و دوباره به مقامهای قبلی خود برگردانیده شدند.

اینکه چه مصلحت ها دراینکار نقش داشت و روی چه انگیزه آنها ازعقوبت نجات یافتند و باردیگربه احیای قدرت درعصرامانی موفق شدند، بطور مختصر میتوان دلایل ذیل را در زمینه ارائه کرد:

1 ــ طوریکه شاه امان الله در روز اول جلوس موضوع استقلال را یکی از شروط قبولی سلطنت خود قرار داده بود، لذا او نمیخواست درهمچو لحظۀ حساس به زندانی ساختن شخصیت های منسوب به خانواده مصاحبان یک مشکل داخلی را بار آورد که به هدف اصلی او یعنی استرداد استقلال صدمه برساند. با آنکه شاه امان الله میدانست که سپهسالار محمد نادرخان ظاهر و باطن متفاوت دارد و گاهی برضد انگلیسها درجملۀ هواداران استقلال جا میگرفت و بعضاً به نفع انگلیسها نظر میداد، چنانچه این خصلت او هنگام اعلام بیطرفی افغانستان درجنگ عمومی اول به اثبات رسیده بود. به هرحال شاه امان الله از روی حسن نیت و ضرورت خواست رفع کدورت کند و درعین زمان از سپهسالار محمدنادرخان که از تجارب کافی در شورش منگل درعصر سراجیه درسمت جنوبی برخوردار بود و درآنوقت بعد ازسپهسالارصالح محمدخان درردیف دوم نظامی کشورقرارداشت، استفاده مسلکی نماید.

2 ــ نقش و توصیه های علیا حضرت درجلب و جذب خانواده سرداریحیی خان از طریق وصلت های چند جانبه که فکر میکرد با موجودیت آنها میتواند دشمن ها را به نحوی به دوست پسر خود تبدیل نماید و براستحکام موقف او بیفزاید، عامل دیگراینکار بود. ناگفته نماند که علیا حضرت قبلاً درعصر امیرحبیب الله خان یک دختر خود را (مسماة صفیه ملقب به "ثمرالسراج") درعقد شاه ولی خان و دختردیگرامیر را که مادرش وفات وعلیاحضرت او را به دختری خود قبول و در جمع دختران اصلی خود محسوب میکرد (مسماة صفورا ملقب به "قمرالبنات") را درعقد شاه محمود خان درآورده و نیز دختر دیگرخود(ملقب به "نورالسراج") را با محمدهاشم خان برادر دیگر محمدنادرخان نامزد کرده بود که این نامزدی بعداً برهم خورد و موجب رنجش دوخانواده گردید. علاوتاً علیاحضرت برادر زاده خود (مسماة زرین ـ دختر لویناب شاغاسی خوشدل خان ویگانه خواهروالی علی احمد خان) را درعقد نکاح احمد شاه خان پسرعم محمدنادرخان درآورد که به این اساس کوشید بین دو خانواده روابط مؤدت ایجاد کند، ولی نتوانست با اینکارحس رسیدن بقدرت را ازمخیلۀ خانواده مصاحبان دور سازد، برعکس این نزدیکی با خانواد سلطنتی موجب شد تا قدرت و شهرت مزید آنها افزوده گردد.

3 ــ علاوتاً شاه امان الله که طبیعتاً یک انسان رؤف و مصلح بود، خواست با این خانواده از کمال مروت کارگیرد وباحسن نیت و خیرخواهی نه تنها آنها را از زندان رها کرد، بلکه به بسیار زودی سپهسالارمحمد نادر خان را در معرکه استقلال به حیث قوماندان قوای افغانی به محاذ جنوبی مقرر نمود و او را به معیت دو برادرش شاه ولی خان و شاه محمود خان و همراهی حضرات شمس المشایخ و نورالمشایخ بدانصوب اعزام داشت.

اکنون بیمورنخواهد بود تا درمورد الطاف شاه امان الله دربرابرخانواده مصاحبان و بخصوص شخص محمد نادرخان از یکطرف و خصلت عنودانه محمدنادر خان در برابر شاه امان الله ازطرف دیگر، طوریکه قبلاً به متن مندرج کتاب "نادرافغان" درزمینه تذکر رفت، بازهم لازم خواهد بود که جهت تداعی خاطربه یکی دونکته مهم برگرفته ازآن کتاب را که پرازکنایه و ادعای های خودغرضانه او علیه شاه امان الله غازی بیان شده است توجه را جلب نمایم:

در کتاب نادر افغان به گونه ای انتقاد برامان الله خان چنین آمده است: «چون امیرامان الله خان بدون اِشکال و موانع تاج و تخت افغانستان را اشغال و میدان را از اعمام و برادرانش ربود، در صدد تحکیم و تشئید قوائم امارتش دردیگر ولایات و حکومات افغانستان برآمد و در پی شناختاندن خویش بحکومت انگلیز افتاد، زیرا که با وجود اعمام و اخوان بزرگش ازین ادعای لااستحقاق شاهی [در این کتاب از ارسال بیعت نامه ها جداگانه امیرنصرالله خان، سردارعنایت الله و سردارحیات الله خان عنوانی امیرامان الله ازجلال آباد هیچ تذکری داده نشده است ـ کاظم] او همان طوریکه در داخل افغانستان تمام زعمای امور و اولیای حکومت و عامۀ مردم در ورطۀ حیرت و استعجاب افتاده در موضوع قبولیت او به شاهی افغانستان تردد داشتند [چگونه تردد که حتی کوچکترین مخالفت در مرکز و در ولایات کشور برعلیه اعلام سلطنت او بوقوع نپیوست ـ کاظم]، حکومت انگلیز هم رسماً از شناختن او بشاهی افغانستان در حالیکه عم معظم و برادران بزرگش موجود بودند، استنکاف داشت همان بود بدون تدقیق و سنجش در موقعیکه از عسکر و ذخائر حربی خود هم معلوماتی نگرفت و نه آنقدر پولی داشت که بتواند مصارف مکمل محاربه را تا جریان طبیعی آن تأمین کند، اعلام جنگ کرد.» (کتاب "نادرافغان"، صفحه97 ـ 98)

درمتن فوق این ادعا که گویا: «دراین موقع شاه امان الله خان بحیرت افتاد که بکدام اصول جلب توجه ملت را بخود حاصل و هم حکومت انگلیز را بشاهی خود قانع سازد» ازحقیقت بدور است، زیرا شهزاده امان الله خان به مجرد دریافت خبرشهادت پدر در کابل مجلسی از اعیان و درباریان را دائر کرد و وقتی همه او را به قبول پادشاهی واداشتند، او در همان لحظه گفت که پادشاهی را به دو شرط قبول میکند: خونخواهی پدرشهیدش و کسب استقلال کامل افغانستان. اینکه گفته شده که امان الله خان بدون سنجش از آمادگی قوای نظامی و با وجود نداشتن پول کافی برای مقابله با انگلیس ها علیه آنها اعلام جنگ کرد، باید به دو نکته توجه نمود: یکی اینکه شاه امان الله میدانست که قوای نظامی او در برابرانگلیس ها ضعیف است، اما او توانست آمادگی قوای ملی و مردمی را دراین جهاد به سادگی و موفقیت تام بسیج کند وخواست با اعلام جهاد و راه اندازی جنگ زمینه راه حل سیاسی را ازطریق مذاکره با انگلیسها فراهم نماید و به همین دلیل بعداً پیشنهاد متارکه را که از جانب انگلیس ها ارائه شده بود، قبول کرد و امر توقف جنگ را درحالی صادر کرد که مجاهدین در جبهه جنوبی درحال پیشرفت بودند. همچنان اشاره به عدم توانائی نظامی دولت از زبان محمد نادرشاه معنی آنرا دارد که او به همین دلیل نمیخواست علیه انگلیس ها درآنوقت اعلام جهاد گردد، چنانچه سردار شیراحمدخان ایشک آقاسی نظامی از بنی اعمام سپهسالار و درضمن شوهر خواهرش در یک مجلسی که برای حصول استقلال کشور در برج شمالی ارگ تحت ریاست امیرامان الله خان دائر گردیده بود، چنین بیان کرد: «بسر و جان و مال برای انجام خدمت بزرگ که اعلیحضرت تاجدار مان می فرمایند، حاضریم، و لیکن اطمینان میخواهیم که خداناخواسته اگر ما [درجنگ استقلال] شکست یابیم، ادارۀ نظام حربیه بما اطمینان قوت الظهر را میدهد یاخیر؟ همچنان ادارۀ مالیات ازگدام ها وذخایر به کابل اطمینان خوراکۀ نظامی و مندیی را میدهد یاخیر، اطمینان امنیت وبالاخره کفن مرده و چپن زنده میسر میگردد یا خیر؟ و بعد ازین اطمینان ماحاضریم سروجان ومال خود را دراین راه قربان کنیم!» (پوپلزائی: کتاب "سلطنت امان الله شاه..."، صفحه 116)

شاه با شنیدن این حرف دانست که بعضی ها نمیخواهند جنگ استقلال فوری آغاز گردد و می کوشند آنرا برای یک سال به تعویق اندازند، لذا شاه برخلاف نظراکثریت ناگزیراعلام کرد که: «ما ازهمین حالا به جنگ آغاز میکنیم، چرا که استقلال بدون جنگ و به مفت بدست نمی اید و تا یک سال معطلی موقع از دست میرود و دشمن به تدارکات نظامی خود می پردازد.» (مأخذ بالا...صفحه 116)

شاه امان الله درهمان روز اول قبول سلطنت برای استرداد استقلال کشور بدون چشم داشت به هرنوع کمک خارجی با همان وسایل وامکانات محدود کمر همت بست، درحالیکه امیرنصرالله خان به مشوره درباریانش به شمول سپهسالار محمد نادرخان درهمان ساعت بعد از قبول امارت خود به انگلیسها نامه نوشت و ازادامه رابطه خود برطبق موافقتنامه سال 1274ش ـ1895م امیرشهید با انگلیسها اطمینان داد واین یکی از دلایل عمده رو گرداندن مردم و فسخ بیعت از امیرنصرالله خان و اطرافیان او محسوب میشود.

(ادامه دارد)