نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 23 جنوری2022

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار23 جنوری2022

(بخش سیزدهم)

نگاهی تمهیدی به مباحث بعدی این سلسه:

در قسمت اول این نوشته از بخش اول تا بخش دوازدهم (منتشره 26 دسمبر 2021 این پورتال وزین) راجع به عروج خانواده سردار یحیی خان پس از برگشت 21 ساله اقامت تبعیدی درهندبرتانوی به وطن در دورۀ سراجیه مطالبی بیان گردید. درقسمت دوم نقش این خانواده بخصوص سپهسالار محمد نادرخان را دورۀ سلطنت شاه امان الله غازی مورد بررسی قرار میدهیم که مشتمل برموضوعات ذیل میباشد: نقش سپهسالار محمدنادر خان و برادارنش درجنگ استقلال در محاذ جنوبی و چگونگی فتح "تل"؛ رسیدن سپهسالار به مقام وزارت حربیه و توظیف او برای تنظیم امور قطغن و بدخشان؛ اهتراز او در سرکوبی نظامی اغتشاشیون جنوبی (ملای لنگ)؛ تشدید اختلافات بین او و شاه امان الله و مقرری سپهسالار به حیث وزیر مختار در پاریس؛ تجمع برادران با سپهسالار در فرانسه و تماسها با مراجع انگلیسی؛ زمینه سازی انگلیس ها برای رسانیدن او بقدرت و برگشت آنها از راه هند به وطن؛ استعفای شاه امان الله از سلطنت و سقوط کابل بدست قوای سقاوی. البته مباحث فوق طی بخش های متعدد در ادامه بخش سیزدهم سلسله به نشر خواهد رسید. قابل ذکر است که قسمت سوم به بررسی چگونگی مبارزات سپهسالارو برادرانش برای سقوط رژیم سقاوی و رسیدن محمدنادرخان به سلطنت افغانستان اختصاص خواهد یافت و درقسمت چهارم ماهیت حکومت نادری و بررسی انگیزه های شهادت او مطرح بحث قرار خواهد گرفت و در آخرین قسمت نگاهی همه جانبه به دوران صدارت محمدهاشم خان و نقش سمبولیک اعلیحضرت محمدظاهر شاه خواهیم انداخت. از آنجائیکه نویسنده طی کتاب مستقل دیگر تحت عنوان "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمودخان غازی" (چاپ امریکا درجنوری 2020 در417 صفحه) و نیز دوره ده سالۀ صدارت شهید محمد داؤد را در کتاب دیگر خود تحت عنوان "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام" (در سه جلد و جمعاً 1320 صفحه در سال 2019 ، چاپ کابل) به تفصیل بیان داشته است، از بحث مکرر این دو دوره منصرف و نشر این سلسله را به پایان خواهم برد و اگر فرصت حیات باقی بود، رویداد های دورۀ ده ساله سلطنت محمد ظاهرشاه را تا سقوط سلطنت بوسیلۀ کودتای 26 سرطان 1352 در کتاب مستقل دیگرتقدیم خواهم کرد. (با اعتذار ازاینکه به دلایل مختلف از جمله مصروفیت شخصی و نیزمشکلات صحی طی یک ماه گذشته سلسله نشراین موضوعات به تعویق افتاد. داکترکاظم)

قسمت دوم:

نقش خانواده سرداریحیی خان درعصرامانی

اقدامات شاه امان الله برای استرداد استقلال کامل کشور:

شاه امان الله بعد اطلاع ازشهادت پدرخود بروزجمعه تاریخ 2 حوت1297ش (23 فبروری 1919م) به پیشنهاد اراکین دولت جانشینی خود را بجای پدر و قبول سلطنت اعلام نمود و روز بعد (3 حوت (24 فبروری) که مردم کابل وعساکر پایتخت در میدان مرادخانی اجتماع بزرگ نموده بودند، با لباس نظامی وبا شمشیرازنیام بیرون حضور یافت و ضمن یک بیانیه تاریخی گفت: «من این لباس سربازی را از بدن خود بیرون نمیکنم تا که لباس استقلال را برای شما تهیه نسازم، من این شمشیر را درنیام نمی گذارم تا غاصب حقوق شما برادران و محبان را بجای خودش ننشانم... به عموم اهالی افغانستان خاطر نشان و به سایر دول عالم ازاین ساعت اعلان می نمایم که افغانستان در همه امور و شئون داخلی و خارجی خود یک کشور آزاد و مستقل مطلق است و آنکه این معنی را قبول ندارد، اینک میدان و شمشیر... این شمشیر خود را در نیام نمیکنم تا ارادۀ قطعی و عزم بالجزم تحصیل شرف و ناموس ملی برما میسر نگردد و استقلال این ملت بدست نیاید.»

شاه امان الله بروز دوشنبه 12 حوت 1297ش (3 مارچ 1919م) نامه ای عنوانی ویسرای هندوستان (نائب السلطنه) لارد چلمسفورد Lord Chelmsford نوشت و پس از ذکرشهادت پدرخود مختصری دربارۀ امارت کاکای خود درجلال آباد و نیزانصراف او پس از شش روز ازامارت و بیعت او و برادران خود هریک سردارعنایت الله خان و سردارحیات الله خان و بیعت بزرگان دربار، مردم و عساکر مرا به حیث امیر و جانشین پدرم شناختند که به آن افتخار میکنم و خواستم این موضوع را به اطلاع شما برسانم. شاه امان الله در پایان نامه این عبارت را علاوه کرد: «برآن دوست ما پوشیده نماند که حکومت مستقل و آزاد افغانستان آماده است درهرزمان و موقع بنابرایجابات دوستی موافقت ها و معاهداتی را با حکومت مقتدر انگلستان که در راه تجارت برای ما و شما مفید باشد، بنماید و باقی احترامات دوستانه مرا بپذیرید.» (متن مکمل نامه دیده شود: وکیلی پوپلزائی، عزیزالدین: "سلطنت امان الله شاه...." بخش اول، صفحه 117 ـ 118)

ویسرای هند به این نامه وقعی نگذاشت وبعد ازتأخیریک ونیم ماه بتاریخ 26 حمل 1298ش(5 اپریل 1919م) به آن جواب داد که دریک قسمت آن آمده بود: «مسرور وشادمان شدم ازاینکه شما فرمودید که بردوستی وهمدردی که بین دوحکومت وجود دارد و وجود خواهدداشت، متکی میباشد. این دوستی برآن معاهدات و تعهداتیکه ضیاء الملة والدین فقید با حکومت برتانیه نموده و سراج الملة والدین فقید آنها را تائید کرده بودند، بنیادگذاری شده است وچیزی که من ازفرمودۀ شما فهمیدم این است که حکومت افغانستان عزم و اراده دارد که برهمان اساس گذشته عمل نماید.»(متن مکمل نامه: مأخذ بالا...صفحه 118)

از آنجائیکه ویسرای هندبرتانوی به جواب نامه فوق الذکرشاه امان الله بی اعتنائی کرد و از ارائه جواب فوری خودداری نمود، شاه تصمیم گرفت برای تحقق استقلال کامل کشور ازطریق نظامی داخل اقدام شود و بناءً بروز اول حمل 1298ش به احضار و اعزام عساکر بطرف سرحدات شرقی و جنوبی و غربی کشور مبادرت ورزید و هدف این سوقیات را ظاهراً دفاع ازسرحدات، تأمین امنیت و حفظ استقلال کشور اعلام کرد.

دلیل به تعویق انداختن جوابیه نامه شاه امان الله ازطرف انگلیسها را اقبال علیشاه چنین توجیه میدارد که به نظربعضی ها درفرماندهی حکومت هندبرتانوی چون درنامه امیر مطالبی ذکر شده که دال بر خودمختاری کشور و برچیدن نظارت برتانیه از امورکابل بوده است، لذا جواب دادن فوری به آن نامه به معنی برسمیت شناختن امان الله خان به حیث یک پادشاه مستقل را خواهد داشت، لذا آنها نه تنها درارسال جوابیه تعلل عمدی کردند، بلکه از وصول نامه نیزاطمینان ندادند و به این اساس اغماض این موضوع مسئولیت آغازجنگ را بردوش انگلیس ها می اندازد.(زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، .... صفحه 61)

درهمین موقع شاه امان الله تشکیلات اداری حکومت و اعضای کابینه خود را اعلام کرد و محمود طرزی را به حیث ناظرامورخارجی مقررنمود. طرزی دراین مقام بتاریخ9 حمل 1298ش(29 مارچ 1919م) به حکومت هندبرتانوی اطلاع داد که روابط بین هندبرتانوی و دولت مستقل افغانستان از طریق او صورت میگیرد وبه این اساس سلسله رابطه شخصی که تا آنوقت بین امیر و مقامامات هند برتانوی معمول بود، به رابطه رسمی بین دولت افغانستان وحکومت هندبرتانوی تغییر ماهیت داد. درعین زمان دولت جدید افغانستان ازطریق وزارت خارجه مکاتیب دیگر به کشورهای جاپان، ترکیه، ایران، فرانسه و اضلاع متحده و اتحاد شوروی ارسال داشت تا ازاینطریق موقف افغانستان را به حیث یک کشور مستقل و آزاد به اطلاع دیگر کشورهای جهان برساند؛ برعلاوه امیر یک نامه خاص به لنین رهبرشوروی نیزنوشت و دولت شوروی اولین کشوری بود که بتاریخ 27 مارچ 1919 افغانستان را به حیث یک کشور مستقل برسمیت شناخت.

شاه مان الله میدانست که استرداد استقلال کشور ازطریق نظامی ممکن نیست، زیرا اردوی افغانستان ازنظر وسایل و تجهیزات عسکری به مقایسه قوای دشمن بسیار ضعیف و نا رسا بود، ولی شاه از تحولات عمومی که بعد ازجنگ عمومی اول درجهان و منطقه به ظهور پیوسته بود به خوبی آگاه بود و میدانست که با مساعدت اوضاع از جوانب مختلف یک اقدام نظامی توأم با اقدامات وسیع درساحه سیاسی میتواند به هدف اصلی یعنی استقلال کامل کشورنایل آید. لذا شاه قبل از آغاز جنگ کوشید تا به استناد قانون ظالمانه "رولات بل" Rowlatt Bill که موجب اذیت و ناآرامی مردم در ماورای سرحد گردیده بود، با توزیع اعلامیه ازیکطرف روحیه مبارزه ضد انگلیسی را در بین قبایل پشتون ماورای سرحد بیش از پیش تقویه نماید وازطرف دیگر آنرا وسیلۀ فشار برانگلیس ها قراردهد تا آنها را حاضر به مصالحه و مذاکره و قبول خواسته های خود سازد.(برطبق قانون فوق که درماه مارچ 1919 توسط برتانیه در مستعمره هند نافذ گردید، حکومت هندبرتانوی اجازه داشت تا هرشخصی را که مظنون برفعالیت های مخالف دولت قرار میگرفت، بدون محاکمه برای دوسال زندانی و به اشکال مختلف شکنجه نماید.)

شاه امان الله حتی در زمان شهزاده گی خود کوشش کرد تا روابط نزدیک با مبارزان مسلمان هند علیه برتانیه را برقرارنماید و زمینه فعالیت های شانرا درافغانستان مساعد سازد و به همین اساس به بعضی از فعالان "حکومت مؤقت هند" ازجمله مولانا عبیدالله سندی وزیر آن حکومت و ظفرحسن ایبک سکرتر وتعداد دیگر فعالان آن حکومت را در کابل اجازه اقامت داد تا فعالیت های خویش را برای آزادی هند از کابل انسجام دهند.

لودویک آدامک افغانستان شناس مشهورامریکائی درمورد تحولات عمده در جهان و منطقه و نیز تحولات در داخل کشور شرحی دارد و می نویسد: «درپایان جنگ عمومی چهره اوضاع بین المللی از ریشه و بنیاد دگرگون شد؛ انقلاب روسیه به فشارهایی که ازطرف شمال برافغانستان وارد می شد، خاتمه بخشید؛ تقسیمات داخلی و تحریکات مردمان مسلمان درآسیای مرکزی روسیه را در داخل مصروف نگهداشت و افغانستان که از حمله شمال آسوده خاطر گردید، میتوانست حمله روسیه بر هندوستان را بپذیرد و نیز چنان احساس می شد که برتانیه دراثر جنگ عمومی ضعیف شده است و تسلط برتانیه درهند در اثر اعتصابات دامنه دار، بغاوت های علنی و آشکار و شورشها مورد تهدید قرارگرفته است، چنانچه قتل عام "امرتسر" یکی ازآنها بود.» آدامک درادامه می افزاید: «افغانها هرگز به دوستی برتانیه اعتماد نداشتند، زیرا آن کشور بنام کمک با افغانستان همیشه دست به سیاست پیشروی "فارورد پالیسی" زده بود. دراثر لشکرکشی های سیاست آمیز و تنبیهی برتانیه برقبایل در امتداد سرحد شمال غرب برآتش نفرت مردم افغانستان همیشه دامن زده می شد. منطقه قبایل آزاد افغان به حیث یک حایل بین افغانستان و سرحدات هندبرتانوی بود و افغانها همان منطقه را مانع تجاوز برتانیه برافغانستان میدانستند و برتانیه پیوسته درآنجا مداخله نموده و اعمال نفوذ میکرد. درحالیکه روسیه محض از دور بحیث خطر ظاهرمی شد، اما برتانیه متجاوز فعال بود. قرارداد روسیه و برتانیه بسیار مردم را قانع ساخته بود که آن دو نیروی اروپایی زود یا دیر باهم موافقت نموده و افغانستان را بین خود تقسیم خواهند کرد.»

آدامک برتحولات فکری در افغانستان نیز اشاره میکند و می نویسد: «وقتی امان الله برمسند سلطنت نشست، فضای سیاسی درکابل تغییریافته بود. اندیشه های دموکراسی، ملیت خواهی، پیوند مشترک اسلامی، خود ارادیت و سوسیالیزم در دژهای کوهستانی افغانستان راه یافته بود. سراج الاخبار با لحن ملیت خواهی اندیشه های تازه و جدید را در افغانستان گسترش داده و از تجرید روشنفکری افغانستان را وارهانیده بود و مردم افغانستان از مسایل روزآگاهی یافتند و درباره خلافت و مسایل اسلامی و مقدرات ملت می اندیشیدند.»

آدامک با ملاحظه تحولات درداخل وخارج افغانستان به این نتیجه میرسد که: «اگرچه امان الله بحیث امیرتازه منصوب از مشروع ساختن قدرت که برای سالیان درازی زمامدارباقی بماند، شخصاً سودی نبرد، اما او نمیتوانست از تقاضای عمومی برای یک سیاست اسلامی و استقلال و آزادی مطلق از برتانیه صرف نظر نماید. حکومت هند ناگزیر بود از قدرتیکه در مورد شناسایی امیر جدید داشت، استفاده نماید و از آن وسیله برای عقد قرار دادیکه بحالش مفید ثابت گردد، کار بگیرد. لیکن رویدادها به تندی پدید آمدند و درنتیجه جنگ سوم افغان و انگلیس شروع شد. اگرچه خط السیر این جنگ طوریکه افغانها پیشبینی کرده بودند، تحقق نپذیرفت، اما درهرصورت پیروزی عظیم نصیب افغانها شد، برای اینکه آنها درین جنگ استقلال و آزادی کامل و دایمی خود را از برتانیه بدست آوردند.» (آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال"، ترجمه: علی محمد زهما، پشاور، صفحه165 ـ 167)

(ادامه دارد)