(بخش بیست و سوم)
برگشت قوا از جبهه جنوبی و قدردانی از موفقیت سپهسالار محمدنادرخان:
دربین مآخذ مختلف که بعضاً پر ازمجامله و بعضاً صرف با بیان حقایق در این موضوع نوشته شده اند، یکی هم نوشته مارشال شاه ولیخان برادرمحمدنادرخان ویکی از قوماندان های مهم جهاد در محاذ جنوبی است که درکتاب "یادداشت های من" چنین می نویسد: «من درمحاذ وزیرستان مشغول ترتیبات برای حمله بزرگ بودم و مردم وزیر درکمال غرور و شادمانی هرروز ازاطراف و جوانب آمده آمادگی خود را برای یک حمله بزرگ که سردست داشتیم، اظهارمیکردند. سپاهیان ما نیزمشغول تدارکات خود بوده با معنویات بسیار قوی منتظر اوامر من بودند.... خبرهای فتح از محاذ سردارشاه محمودخان نیز پی هم میرسد و آنرا بمردم ابلاغ میکنیم. درعین این شادی و جوش و خروش مکتوب سپهسالار رسید. این مکتوب مبنی برمسایل ذیل بود: دراثرخواهش برتانیه دولتین موافقت نمودند که متارکه نمایند. هیئت افغانی بریاست علی احمدخان والی به راولپندی رفت....دولت انگلیس استقلال افغانستان را قبول میکند. شما حملات خود را معطل نموده قوای خود را از مناطق مفتوحه بداخل خاک افغانی انتقال بدهید. سپهسالارنگاشته بود که بجواب مرکز نگاشتم که به اطاعت امرمرکز حملات خود را متوقف می گردانم، ولی تا زمانیکه استقلال تام و کامل افغانستان تصدیق نگردد، گذاشتن مناطق مفتوحه را که اکنون دردست ماست، از منافع ملیه دورمیدانم.... سپهسالار نگران معلوم می شد و تشویش داشت که مبادا در زیر این پرده لعبت دیگر باشد و دولت انگلیس استقلال تام و کامل ما را تصدیق نکند و درطول این مدت لشکرهای قومی متفرق شوند و آنگاه مشکلات دیگر تولید گردد.»
مارشال شاه ولیخان در ادامه می افزاید: «درخلال این احوال فرمانهای اعلیحضرت امان الله خان رسید که انگلیس ها در مذاکرۀ راولپندی استقلال افغانستان را بصورت تام و کامل تصدیق نمودند و درآن معاهده توضیح شده که پس ازشش ماه یک معاهده مؤدت نیز بین طرفین امضاء گردد. با شنیدن این مژده بزرگ تمام نگرانی ها رفع شد.....چند روز بعد اعلیحضرت امان الله خان محمدابراهیم خان بارکزائی را که درآن وقت وزیرعدلیه بود به خوست فرستاد... محمدابراهیم خان مژده بزرک استقلال را در محضر عامه افراد و سران سپاه و مشران قوم ابلاغ و ازطرف اعلیحضرت امان الله خان به سپهسالار تبریک گفت و پس از آن خاطر نشان نمود که دیگر دولت لزومی در نگهداشتن معسکر های انگلیسی و اراضی مفتوحه نمی بیند و باید برحسب معاهده قوای ما آنجا ها را تخلیه نمایند و سپهسالار نیزبا عساکر فاتح و سران قوم بکابل رهسپار شود. پس ازچند روز توقف در گردیز و انجام امورآنجا سپهسالار بروفق امرمرکز مرا با گردیزگذاشت که امورملکی و عسکری سمت جنوبی را اداره کنم و خود با سردارشاه محمود خان و قطعات عسکری و مشران مجاهدین قومی عازم پایتخت گردید....درتمام راه از گردیز تاکابل ازطرف مردان و زنان به قوای عسکری و مشران ملی مردم تهنیت می گفتند و موفقیت آنها را می ستودند و در موکب سپهسالار نثارها میکردند. پس از ورود سپهسالار درکابل [درماه عقرب 1298ش ـ اواخرماه اکتوبر 1919م] اعلیحضرت امان الله خان مجلسی بزرگی ترتیب داد و درآن همه افسران سپاه و کابینه و مامورین بزرگ و معاریف افغانستان را احضار فرمود. دراین مجلس اسمای کسانی را که در جنگ استقلال خدمت نموده بودند، یکایک شرح داد و راپور هرسه محاذ قندهار، مشرقی و جنوبی را به تفصیل بیان فرمود و آنگاه از خدمات سپهسالار و عسکری و مشران سمت جنوبی و قبایل آزاد توضیح نمود و در مکافات این خدمت سپهسالار را درعین عهده سپهسالاری وزیرحربیه افغانستان مقرر نمود و نشان المراعلی را که نشان درجه اول مملکت بود، بدست خویش در سینۀ شان تعلیق کرد و حکم داد در مقابل دروازۀ مشرقی ارگ یعنی در جوار قرارگاه سلطنتی در میان شارع عام که کابل را به پشاور می پیوندد، در مقابل وزارت حربیه میناری تعمیر کنند و درسینۀ آن مینار قضیه استرداد آزادی را بنام سپهسالار دردل سنگ نقش نمایند.»(برای شرح مزید دیده شود ـ مارشال شاه ولیخان: "یادداشت های من"، چاپ دوم، پشاور، صفحه 29 تا 34) [مارشال شاه ولیخان راجع به متن و عبارات کتیبه هیچ تذکری نداده است]
اگراین متن ساده وعاری ازمجامله را با متن پرطنطنه درکتاب "نادرافغان" مقایسه کنیم، آنوقت معلوم میشود که کتاب اخیرالذکر موضوع را با مبالغه در قید تحریر درآورد و به همین دلیل است که این کتاب نتوانسته به حیث یک مأخذ آفاقی تبارزنماید، چنانکه دربحث "پذیرائی عالی العال سپهسالار ستوده خصال" که میتواند نمونه ای ازمتن سرتاپای کتاب باشد، چنین آمده است: «بدون مبالغه گفته میتوانیم که پذیرائی جناب محمدنادرخان غازی در موقع معاودت مظفرانۀ شان از میدان جهاد استقلال باندازۀ عالی العال و با شکوه و اجلال بود که قلم نمیتواند بنگاشتن تمام مرئیات سرور و مشهودات حبور وتعظیمات قدردانانه و احترام های محبت کارانۀ حکومت و ملت که بتقریب آن ورود پرافتخار ومظفریت کماحقه حکایت کند» (کتاب "نادرافغان"، صفحه 178)؛ همچنان حین استقبال از سپهسالار درجای دیگراین کتاب آمده است: «درهرجمله وهرفقره از مساعیات جمیلۀ نادری نه تنها اعلیحضرت همایونی بلکه همه وزراء و منصبداران و اعزه و معاریف مرکزی تحسین و آفرین می گفتند، روح و روان اجراآت مرکزی راهم ازتعقیب وتمثیل نمودن افکارعالی ونظریات نادری پیهم تصدیق میکردند، و تماماً اظهارمینمودند که اگر زورشمشیرنادری درعالم حربی و راهنمائی قلم نادری درجهان سیاسی دراین موقع نازک که فیصلۀ ابدی وطن می شد، ازما دستگیری نمیکرد، البته مایان سهو و خطایای بزرگ را مرتکب شده بودیم» ("نادرافغان"، صفحه183) [توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل!]
ظفرحسن ایبک که ازمعتمدان نزدیک و درمحاذ جنوبی به حیث مشاورارشد سپهسالار بود، درکتاب خاطرات خود می نویسد: «این هم رضای خداست که نادرخان پنج یا شش ماه قبل به تهمت قتل امیر حبیب الله خان، با فضیحت سوی کابل اعزام گردید و از فرماندهی لشکر محروم شد و بعدها در گردیز، لشکرعَلَم بغاوت دربرابرش افراشت، امروزهمان شخص به صفت سرلشکر پیروز و به مثابۀ یک فاتح بطرف پایتخت کشورش رهسپارمیگردد....درکابل برای استقبال ازسردار آمادگی برشکوهی سر و سامان یافته بود و اهالی شهر کابل از دل و جان جوقه جوقه برای خیرمقدم گفتن او از خانه های خود بیرون شده و در چمن حضوری گرد آمده بودند. ما وقتی در رکاب سپهسالار به نزدیکی چمن حضوری رسیدیم، مشاهده کردیم که همه شهر با بیرق های آذین بسته شده ونیروهای ارتش کابل جهت استقبال ازغازیان گردیزصف بسته اند. اعلیحضرت امان الله خان و درباریانش به چمن حضوری قدم رنجه فرموده بودند... اعلیحضرت و سپهسالار سوار براسپان خود بطرف یکدیگر روان بودند. لشکریان کابل و جنوب مراسم سلام نظامی را بجا آوردند. سپهسالار از اسپ خود پیاده شد و بطرف اسپ اعلیحضرت روان شد. اعلیحضرت امان الله خان از اسپ خود پیاده شد وسپهسالار را با محبت فراوان درآغوش گرفت. این منظره بسیارمسرت انگیزبود. مراسم درهمین جا یایان یافت.... برای سپهسالار و بردارانش سردارشاه ولیخان و سردارشاه محمود خان و برای سردار محمودبیگ طرزی عالی ترین نشان که درافغانستان آنرا "نشان [المر] اعلی" می گویند، تقدیم شد. همراه با نشان یک مقدار زمین هم برای شان داده شد، چنانچه دراین سلسله برای سپهسالار قلعه علی آباد و زمین های اطراف آن بطورعطیه داده شد.» (خاطرات حسن ایبک، صفحه196 ـ 197)
در برج جوزای 1299 که یک سال ازمبارزات استرداد استقلال درسه محاذ گذشته بود، شاه امان الله برای سپهسالار محمدنادرخان که به حیث ناظر[وزیر] حربیه عز مقام حاصل کرده بود برعلاوه نشان المراعلی، کلاه و جیغه تاجدار را با کوسی دراز که برشانه انداخته می شد، منظور کرد. سپهسالار محمدنادرخان ناظر(وزیر) حربیه ضمن قطعنامه عمومی مبنی برشکران از تفقد شاه امان الله در قسمت خود بخط و قلم خود این متن را نوشت: «فدای پادشاه معظم اعلیحضرت والای غازی شوم. نمیدانم که بکدام زبان شکریۀ آن پادشاه معظم و مهربان را اداء کنم و آن ادای این مرحمت و نوازش بادارمعظم و تاجدارمحترم گردد. بجز دعا دگر هیچ خدمت که لایق این قدر مرحمت باشد نشده الله تعالی سایۀ مبارک را از مفارق این خدمتگار و باقی خدمتگاران کم نکند و توفیق شکرگذاری عنایت کند که تاجان خود را نثار سازیم هنوز کم است. الله تعالی حافظ و ناصر حضور مبارک باد. آمین برب العباد! فدوی جان نثار محمدنادرسپهسالار» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، بخش اول، صفحه 270 ـ271)
درعین زمان شاه امان الله برای هریک حضرات فضل محمدمجددی[شاه آغا] وفضل عمرمجددی [شیرآغا] که درمحاذ جنوبی برای جلب مجاهدین درجنگ استقلال خدمات شایان انجام داده بودند، به هریک نشان "المرعالی" ونیز لقب "شمس المشایخ" و"نورالمشایخ" را همراه با یک مقدارزمین و باغ عنایت کرد. همچنان بهریک ازافسران وسپاهیان و نیز برای سران قومی مجاهدین مدالها و نشانهای "حمیت" جهت اشتراک درجنگ استقلال را اعطا نمود و حتی این قدردانی ازفیلها وفیل بان هایی صورت گرفت که درمعرکه استقلال اشتراک کرده بودند. شاه مان الله فرمود: «کسیکه در راه حصول استقلال کشور خدمتی کرده باشد، اگرحیوان هم باشد، بی قدر نمی گذارد و برای فیلها[که توپ های سنگین هویتزر را انتقال میدادند] به ماشین خانه حکم فرمود که برای دو عاج فیل پوش نازک از ورقه طلا تهیه بدارند و برای فیل بانان نشان "حمیت" ویک دست دریشی و کلاه مخصوص تهیه گردد تا در مواقع رسمی آنرا به تن نمایند». (شرح مزید ـ مأخذ بالا، صفحه259، 269)
اعمارمیناراستقلال بنام سپهسالارمحمدنادرخان ومعضلۀ متن کتیبه:
درجوار دریای کابل درمقابل دروازه شرقی ارگ ساحه ای بنام "قومی باغ" شهرت داشت که در زمان سراجیه بعضاً محافل جشن ها درآن برگزار میگردید و به حیث میدان نظامی استفاده می شد. این همان محلیست که شاه امان الله در اولین روز جلوس خود به سلطنت بتاریخ 9 حوت 1297ش تاج استقلال را درمحضرعموم عساکرازدست ملت پذیرفت و درایامی که معاهده استقلال کامل افغانستان به امضاء رسید، بقول وکیلی پوپلزائی: «اعضای حکومت و شورای دولت رأی دادند درهمین مقابل دروازۀ حربی ارگ ودرنفس جاده متصل قومی باغ مناریادگاراعمار شود. اعلیحضرت منظور فرمود و این منار با ارتفاع هشت متر از خشت پخته و گچ سفید به شکل مخروطی و بقرار مهندسی و معماران قندهاری صفۀ سنگی بلند ساخته شد و چون یادگار عسکری است، درچهار گوشه اطراف صفۀ آن چهار میل توپ بالای عراده برای ثبوت عظمت و شکوه استقلال افغانستان گذاشته شد». تاریخ تعمیر مناراستقلال سال 1299ش است ودرقسمت تحتانی مینار کمی بالاترازسطح صفه، کتیبه ای ازسنگ مرمرسفید نصب گردید که درآن این عبارت درج گردیده است: «بیادگار ورود و کامیابی یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه جناب محمدنادرخان سپهسالار که عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را بقوۀ شمشیر این مرد دلیر از انگلیس درسال 1298 شمسی حاصل نمودند، بناء نهاده شد.»
اینکه مناراستقلال بنام محمدنادرخان اختصاص یافت، جای شک نیست واما عبارات فوق الذکرمتن کتبیه از چند لحاظ زیرسؤال قرار دارد. وکیلی پوپلزائی می نویسد: «در روزهای اول برج عقرب سال 1308ش این لوح مرمر مجدداً طی مراسمی در محل خودش نصب و گفته شد که سقوی ها درایام اخیر حکمرانی خود آنرا از جا برکنده در داخل ارگ برده در یک گوشه گذاشته بودند و بعد فرار آنها بدست آمد و واپس در محل خودش نصب گردید».
او می افزاید: «مردم فکر میکردند که باعث چه بوده است، اگر سقویان به آینده استقلال مخالف می بودند، می توانستد این لوح را محو کنند و در حالیکه بیادگارهای تاریخی عهد امانیه درهیچ جا ضرر نرسانده حفظ کردند و حدس زده می شد که این عبارت مطابق به سیاست وقت تجدید شده است و اینکه عبارت مذکور در جراید عهد امانیه مندرج نگردیده، نمیتوان توضیح نمود». وکیلی پوپلزائی ازقول عبدالعزیزخان بارکزائی که دراوایل یاورشاه امان الله بود، روایت میکند که به حضور اعلیحضرت عرض کردم که: «اسم مبارک اعلیحضرت امان الله غازی در لوح این منار باید نقش شود، اعلیحضرت منظور نفرمود. تا آنکه ملت افغانستان مناسب دید یک یادگار بزرگ به اسم اعلیحضرت غازی در زادگاه خودش حصۀ اول پغمان نزدیک "ده زرگر" بنا نماید و مشخص به اسم نامی آن سرقهرمان ملی باشد.» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."بخش اول، صفحه 250 ـ 251)
درمورد عبارات متن کتیبه نظریات متفاوت وجود دارد، از جمله داکترحلیم تنویر درکتاب"تاریخ و روزنامه نگاری افغانستان" می نگارد که: «محمدنادرخان بعد از تصاحب قدرت، کتیبه استقلال را نیز بنام خود حک نمود..» و ظفرحسن ایبک نیز به این موضوع اشاره میکند که: «کتبیه استقلال در زمان حکومت 9 ماهه بچه سقاء (امیرحبیبب الله کلکانی) کنده شده بود که باردیگر توسط مارشال شاه ولیخان نصب گردید».( دیده شود صفحه 198 کتاب "خاطرات ظفر حسن ایبک" که ازطرف مترجم فضل الرحمن فاضل در پاورقی آن صفحه علاوه شده است)
نکته قابل توجه آنست که درپاروقی صفحه 178کتاب "نادرافغان" مطلبی گنجانیده شده به این عبارت که: «چون درموقع معاودت موکب نادری ازسمت جنوبی بجزازیک اخبار"امان افغان" دیگر روزنامه وصحایف موقوته درافغانستان موجود نبود و امان افغان هم بواسطۀ نداشتن لوازم طباعتی معطل بود، لذا مراسم پذیرائی سپهسالارغازی را طوریکه عموم بخاطردارند، امان افغان بصورت یک فوق العاده مطنطنی اشاعه داده بود»؛ مقصد آنکه جریان پذیرائی سپهسالاردرآنوقت به نشر نرسید، و حتی متن مندرجه کتیبۀ میناراستقلال نیز درهیچ نشریه دیگردر آنوقت چاپ نشد تا به استناد آن صحت و سقم عبارات کتبیه مناراستقلال تثبیت گردد وبه همین دلیل تا امروزاین موضوع زیرسؤال قرارگرفته و گفته میشود که متن اصلی بعداً دستکاری شده است. (والله اعلم)
اگر به متن موجود دقت شود، درآن دو نکته جلب نظر میکند که با واقعیت در تناقض قرار دارد: یکی اینکه «یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه» و دیگراینکه «عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را بقوۀ شمشیر این مرد دلیر ازانگلیس درسال 1298 شمسی حاصل نمودند». در این متن ذکر کلمه "یگانه مجاهد" حقیقت ندارد، زیرا درجنگ استقلال درهرسه محاذ مجاهدان زیاد اشتراک داشته و تعدادی هم جانهای خود را از دست داده و شهید شده اند و شاه امان الله ازهریک افسران و سپاهیان و حتی فیل بانان و فیلهای شان قدردانی نموده است و دیگراینکه استقلال افغانستان کمتر بزور شمشیر، بلکه بیشترازطریق سیاسی بدست آمده است که درمبحث قبلی به شرح نکات مهم آن پرداخته شد. علاوتاً شاه امان الله ازحقایق پیشرفت نظامی در جبهه جنوبی آگاه بود و میدانست که موفقیت این جبهه بیشتراز زورشمشیر مجاهدان قومی افغان و اشتراک پرجوش و خروش مردمان قبایل ماورای سرحد بخصوص اقوام وزیر و میسود(مسعود) صورت گرفته بود و نقش سپهسالار در اینکار بسیار متبارز نبود که شاه امان الله همه را نادیده گرفته و تمام امتیاز کسب استقلال را بنام سپهسالار محمدنادرخان ختم کند.
به این اساس میتوان براین ادعا که عبارات کتبیه بعد از کنده شدن در زمان سقوی و دوباره نصب آن در اوایل سلطنت محمدنادرشاه تغییر یافته باشد، مهر تائید گذاشت. اینکه در چهل و چهارسال سلطنت محمدنادرشاه و محمدظاهرشاه همه ساله در روزنامه ها به تقریب جشن استقلال از"محصل استقلال" محمدنادرخان نام برده می شد وتمثال اوبا عکس مناراستقلال یکجا به نشر میرسید واز شاه امان الله غازی یاد نمی گردید، خود شاهد این تقلب تاریخی میباشد.
برای تداعی خاطر میخواهم درمورد اینکه تا چه حد فتح "تل" بوسیلۀ سپهسالارمحمد نادر خان یک واقعیت عینی بود، یک قسمت ازاعتراف ظفرحسن ایبک را حین آخرین روزهای جنگ بار دیگر دراینجا یادآور شوم که موصوف درکتاب خاطرات خود نوشته است: «روز دیگر سپهسالار ازهمه سنگرها بازدید به عمل آورد و دستور داد که با مشاهده اشاره مخصوص همه یکدم به قلعه گلوله باری نمایند و بعد ازظهرگلوله باری انجام یافت و پس از یک وقفه بار دیگر شروع شد، اما نتیجه ای مطلوب ازآن بدست نیامد و مجاهدین نتوانستند داخل قلعه گردند. بعد از ظهر سرک میان کوهات و تل بوسیلۀ هواپیماهای انگلیسی بمباردمان گردید. درآغاز هدف آنرا ندانستیم، اما بعد ها ما ازکوه های اطراف توسط دوربین های دریافتیم که از این سرک یک تعداد سواران بسوی قلعه روان هستند. برای ما معلوم شد که برای لشکرانگریزمستقر درقلعه همان کمکی رسید که انتظار آنرا می کشیدند و به امید آن به پرچم سفید صلح ما کدام اهمیتی ندادند و از تسلیمی اسلحه خود امتناع ورزیدند....قبل ازشام همان روز من مشاهده کردم ماشیندارهایی که به خاطر گلوله باری برپاسگاه های قلعه بسوی دریای کُرم فرستاده شده بود، برقاطرها بار شده، از راه دره های کوهستانی باردیگر می آیند. من آن سپاهیان را توقف دادم و کوشیدم ایشان را به حرکت دوباره بصوب محاذ اعزام دارم، اما وضع آن سپاهیان به اندازه ای تغییر یافته بود که اگر من اندکی بیشتر اصرار می کردم، شاید آنها برمن شلیک میکردند.»
«من مشاهده کردم که عقب نشینی سپاهیان ازسنگرپایان یافت. به خاطررساندن این خبر در جستجوی سپهسالار شدم، سرانجام در نماز شام نزد او رسیدم و از ایشان دریافتم که همه سپاهیان پیاده انتهای دریای کُرم و سپاهیان مسلح ماشیندارها و توپها را در سنگرهای خود گذاشته و از دستور افسران خویش سرکشی نموده به طرف اردوگاه حرکت کرده اند. باقی لشکر با دیدن این وضع مورال خود را ازدست داده و هرکس خودسرانه جهت عقب نشینی بطرف مرز افغانستان آمادگی گرفته است. حتی عده ای از سپاهیان بالای قاطران که برای حمل و نقل اسلحه تخصیص یافته بودند سوار شده راه افغانستان را در پیش گرفتند و وسایل جنگی را با سایر ابزار که بایست قاطرها حمل میکردند، درعقب خود به جا گذاشتند.» (کتاب خاطرات ظفرحسن ایبک، صفحه181 ـ 182)
«رضای الهی همین بود که شام 27 می ازکابل فرمان امیرصاحب(امیرامان الله خان) مبنی برمتارکه جنگ با انگریزها برسد. درفرمان آمده بود که انگریزها آزادی افغانستان را پذیرفته اند. اما درعوض روی عقب نشینی لشکرافغانی تا فاصله دورتر ازبیست مایل ازمرز به توافق رسیده اند، بناءً نیروهای رزمی افغانی که زیرفرمان شما قرار دارند، فوراً سرزمین هندوستان را ترک بگویند و به طرف مرز حرکت کنند و بیست مایل دورتر از سرحد بیایند.»(مأخذ بالا، صفحه183)
«با آمدن این فرمان برفرار وعقب نشینی و شکست سربازان ما که خودسرانه به آن دست یازیده بودند، پرده افتاد. سپهسالار به اساس حکم امیرصاحب ازیک طرف به لشکر دستور داد تا به طرف مرزحرکت کند و ازطرف دیگر مرا دستور داد تا به فرمانده انگریزها درتل نامه ای به زبان انگلیسی بنویسم و آنرا بدست معتمد خویش که تصادفی [؟] به تل آمده بود، گسیل داشت. در نامه عنوانی فرمانده انگریزها آمده بود که میان حکومت های افغانی و انگلیس متارکه صورت گرفته است و امروز (اول جون) نیز از دوازده بجه شب درین محاذ آتش بس نافذ میگردد.....»
«مردم خوست ازین وضع درهم و برهم [لشکر که روبه فرار گذاشته بودند ـ کاظم] آگاهی نیافتند و نه موضوع در حلقات رسمی کابل نفوذ کرد. همه گمان میکردند که لشکر درتل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است. ازخوش قسمتی سپهسالار صاحب و کَرَم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید، این شکست درانظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود.»(مأخذ بالا، صفحه 184)
دراینجا میتوان مبحث استرداد استقلال کشور را در ارتباط با نقش سپهسالار محمدنادرخان با اقتباس از کتاب "نادر چگونه به پادشاهی رسید" نوشته سیدال یوسفزی که گفته میشود نام اصلی نویسنده آن سیدقاسم رشتیا خواهد بود، چنین خلاصه نمود: «انگلیس ها از لحاظ مشکلات اراضی و نبودن راه های موتررو، محاذ جنوبی را یک محاذ فرعی و دفاعی تلقی کرده درآن طرف به سوقیات جدید اقدام نکرده بودند، بلکه بالعکس نسبت به هیجان قبایل و جانبداری آنها از افغانستان مجبور شده بودند، قطعات ملیشیای قبایلی را خلع سلاح و پوسته های مقدم و نزدیک سرحد افغانستان را از قبیل وانه، تندی سراتوچی و سپین وام تخلیه و قوای هندی خود را با صاحب منصبان انگلیس در چند موضع مستحکم مانند (میران، زرمک و فورت سندیمن) جمع نمایند. بنابرآن نادرخان و برادرانش به کمک قبایل داخلی که صفوف مقدم قوای آنها را تشکیل میدادند، به آسانی و تقریباً بدون مواجه شدن با مقاومت جدی دشمن، خط دیورند را عبور و قلعه های تخلیه شده انگلیس ها را اشغال نمودند و انگلیسها هم به آنها فرصت دادند تا عملیات اشغالی خود را بانجام برسانند و فقط پس از تکمیل این عملیات و مقارن متارکه جنگ بین مملکتین بود که اولین قوۀ امدادی انگلیس به سرکردگی جنرال "دایر" به این محاذ مواصلت کرد و پیش از آنکه جنگی رخ داده باشد، طرفین با گرفتن امر آتش بس از حکومت های خود، قوای خویش را ده ده میل به عقب کشیدند.»
سیدال یوسفزی در ادامه می نویسد: «باین صورت همانطوریکه مؤلفین خارجی اتفاق نظر دارند، نادر صرف دراثر یک شانس نیک که آنهم کاملاً اتفاقی نبود، بدون کدام جنگ واقعی و یا کدام فتح حقیقی لقب فاتح و غازی را بخود و برادرانش تخصیص داد و متأسفانه امان الله خان که او هم در جستجوی سمبولی برای اثبات پیروزی نظامی افغانها بر انگلیس دراین جنگ بود، این ادعای سست پایه را پذیرفت و در کتیبه منار استقلال به جای صدهای قهرمان فداکار و شهیدان بی نام و نشان این پیکار آزادی بخش ملی، به ناحق تنها همین یک نام را ذکر نمود که بعدها ازطرف نادر و خانواده اش به استناد همان اشتباه تاریخی تمام افتخارات مربوط به استرداد استقلال افغانستان منحصر به یک شخص و یک خانواده گردید و حتی طاق ظفر پغمان و آبدۀ سرباز گمنام که یادگار شهدای با نام و بی نام این محاربۀ تاریخی میباشند، مدت نیم قرن تمام به فراموشی سپرده شد، مقبرۀ خاندانی خود شان جانشین آن گردید که سفراء و مهمانان دولتی را برای گل گذاری به آنجا رهنمائی میکردند.» (سیدال یوسفزی: "نادر چگونه به پادشاهی رسید؟"، چاپ دوم، کابل، 1381، صفحه 6 ـ 7)
متن فوق که با نگاه واقع بینانه ترارائه شده است، شباهت های تام با متنی دارد که ظفرحسن ایبک دوست و معتمد خاص سپهسالارمحمدنادرخان وکسیکه درمحاذ جنوبی از آغاز تا انجام حضور داشته، درکتاب خاطرات خود بیان کرده است. همچنان اسناد متعدد محرمانه استخبارات انگلیس، طوریکه داکترعبدالرحمن زمانی در کتاب "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" تذکر داده، نیز مؤید واقعیت عینی رویدادهای جنگ در محاذ جنوبی میباشد.
(ادامه دارد)