نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: اول دسمبر 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشاراول دسمبر 2022

سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان

(بخش صدم)

نقش "بانک ملی افغان" درتحول اقتصادی بین سالهای 1311 ـ 1321:

شرکت سهامی ملی افغان که بتاریخ 28سنبله1311 تأسیس شد،با اخذ امیتازات فوق العاده ازحکومت، بخصوص امتیازانحصار واردات قند وشکر، موتر و لوازم مربوطه، انحصارتجارت پوست قره قل، اشتراک یک ملیون افغانی دراسهام شرکت انحصارات پطرول و تهیه مواد مورد ضرورت حکومت ازخارج و ازهمه مهمترامتیازخرید وفروش مسکوکات داخلی وخارجی و صرافی و تهیه اسعار خارجی و نقره و طلای کارآمد حکومت، حیثیت یک مؤسسۀ بزرگ اقتصادی را درافغانستان کسب کرد و این وسعت وظایف موجب شد که نام "شرکت سهامی ملی افغان" بتاریخ 9 ثور1312 به "بانک ملی افغان" تغییرکند.

این اولین باربود که درتاریخ افغانستان مؤسسه اقتصادی بنام "بانک" با امتیازات بزرگ انحصاری پا بعرصۀ وجود گذاشت و بسرعت بیک مرجع پرقدرت اقتصادی تبدیل شد که بازهم درراس آن برای سالهای متمادی یک شخص وآنهم عبدالمجید خان زابلی قرارداشت. ازهمین طریق زابلی به حیث وزیرتجارت وسپس وزیرافتصاد ملی با قدرت روزافزون داخل کابینه شد و نقش "سلطان اقتصادی" را درافغانستان بعهده گرفت. او توانست با بسیج نمودن یک تعداد سرمایه داران افغان و جلب اعتماد شان برای سرمایه گذاری درسکتورخصوصی، یک دورۀ جدیدرا درانکشاف اقتصادی کشورآغازکند. این بانک که درسال 1312(1933) با سرمایه 35 ملیون افغانی (معادل 3.5 ملیون دالرامریکائی به نرخ آنوقت) با اشتراک و سهمگیری دولت تأسیس شد، با داشتن امتیازات فوق العاده طی ده سال موفق شد تا سرمایه خود را به بیش از ده چند (454 ملیون افغانی معادل 40 ملیون دالر امریکائی) افزایش دهد. با آنکه درسال 1318 (1939) بانک دیگری بنام "د افغانستان بانک" به حیث بانک مرکزی با سرمایه ابتدائی 200 ملیون افغانی ازطرف دولت ایجاد گردید و بانک ملی سهمیه اشتراکیه دولت را به حساب آن بانک انتقال داد، اما انحصارات وارداتی و صادراتی مانند سابق در اختیار بانک ملی و شرکتهای وابسته به آن باقی ماند و این وضع تا ختم جنگ جهانی دوم ادامه یافت.

وارتان گریگوریان دراین باره می نویسد: «بین سالهای 1933 و 1946 بانک ملی موفق شد تا بخش بزرگ سرمایۀ خصوصی را درکشور جلب کند و در بیش از 50 شرکت سهامی تجارتی و صنعتی سرمایه گذاری نماید. تجار بزرگی که در بانک ملی سهم داشتند، درعین حال سهمدارشرکتهای مذکور بودند. بانک ملی و رئیس آن عبدالمجیدخان زابلی علاوه بر انحصار تقریباً کامل مال التجاره عمده وارداتی و صادراتی، بربخش بزرگ صنایع کشور نیز تسلط یافتند که هردو بخش صنایع دولتی و صنایع جوان نوتشکیل را احتوا میکرد.» گریگوریان دراین ارتباط به یک نکته مهم اشاره میکند و می نویسد: « بانک سرمایه ملی را بسیج نمود و آنرا دردست خود تمرکز بخشید و همکاری پرمنفعت دوجانبه را با خانواده شاهی کشوربرقرارساخت وبعضی ازاعضای قشرحاکم از جملۀ سهمداران آن بودند».(فرهنگ: "افغانستان درپنج قرن اخیر"، صفحه650، به نقل ازـ گریگوریان، وارتان: "سیاست خارجی افغانستان..."، صفحه228)

فعالیت های مهم بانک ملی افغان را میتوان در سه ساحه ذیل خلاصه کرد:

1 ـ در ساحه تجارت: قبل ازآنکه مفکوره تأسیس شرکتهای سهامی درکشور به وجود آید، هرتاجر افغان ناگزیر بود اموال خود را به مسئولیت خود و آنهم به نرخ روز و یا به قیمتی که خریدار پیشنهاد می نمود، به مارکیت های خارج عرضه کند، زیرا آنها ازیکطرف علاقمند به معامله نقده بودند وازطرف دیگربدون آنکه به انتظار یک قیمت بلندتر باشند، کوشش میکردند هرچه زودتراموال را فروخته و به وطن برگردند. عموم تاجران خارجی و یا شرکتهای مربوطه شان که از این مشکل تاجران افغان آگاه بودند، ازفرصت استفاده کرده مال التجاره افغان را به قیمت نازلترخریداری میکردند و حتی نمایندگان خود را اعزام میداشتند تا متاع مورد ضرورت را با پیش پرداخت پول به تاجران از بازارهای داخلی به قیمت نازلترخریده و آنرا به کشور خود انتقال میدادند. حکومت درامور تجارت کوچکترین مداخله نداشت ومعاملات بین خود فروشنده وخریدار وبه مسئولیت شخصی طرفین صورت میگرفت. همچنان حکومت هیچ کنترول برنرخ تبادلۀ اسعار و نیز برمقادیرصادرات و واردات نداشت. معمولاً تفاضل واردات برصادرات موجب می شد تا تقاضا برای اسعارخارجی بیشتر شود و نرخ تبادله اسعار با افغانی دچار تموج بیش از حد گردد.

پس ازآنکه بانک ملی افغان شروع بکار کرد، وضغ تغییر کرد وتحولات عمده و مهم درامورتجارت بطورکل پدید آمد. با تأسیس شرکتهای تجارتی از طرف بانک و فراهم آوری تسهیلات برای تاجران، امورتجارت خارجی و داخلی رونق تازه یافت، کنترول بر اسعار و نرخ تبادله به وجود آمد و کوشیده شد تا توازن بین واردات و صادرات برقرار شود. با تورید ماشین وآلات و فابریکات کوشش گردید تا تولیدات داخلی جای واردات بعضی اقلام را بگیرد و نیزاقلام صادراتی بطوربهتربرطبق شرایط بازارهای فروش به خارج صادر و درمارکیت های عمده فروشی با قیمت های مناسب بفروش برسد.

علاوتاً بانک ملی توانست نرخ تبادله افغانی را با دالر بطور ثابت نگهدارد و از اینطریق معادلت نرخ تبادله افغانی را با سایراسعار خارجی تثبیت نماید. بانک همه تاجران را تشویق کرد تا معاملات خویش را ازطریق بانک با خارج پیش ببرند واسعارمازاد از صادرات خویش را در بانک به افغانی تسعیر نمایند. همچنان بانک حاضرشد به تاجران بروی تضمین اموال شان، مبالغی را به حیث پیش پرداخت و یا به شکل قرضه های کوتاه مدت با شرایط سهل و ربح کم که درآنوقت "تکتانه بانکی" نامیده می شد، تادیه نماید. ایجاد نمایندگی های متعدد بانک درمراکزمهم تجارتی درداخل کشور و نیزتأسیس نمایندگی های بانک درپشاور، کویته، بمبئی، کراچی، و لندن وافتتاح یک نمایندگی تجارتی درنیویارک سهولت های فراوان را درامور تجارت و نیزانتقال اموال وارداتی و صادراتی برای تاجران و شرکتهای مربوطه فراهم نمود.

بانک ملی افغان طی یک دهه از تأسیس خود (از1312 تا 1322) موفق شد تا در تشکیل تقریباً یک صد شرکت تجارتی نقش فعال بازی کند و سرمایه داران خصوصی را دراین زمینه تشویق و کمک نمود و حتی بسیاری ازاین شرکتها را به سرمایه ونظارت مستقیم بانک درمراکز بزرگ تجارتی کشور(کابل، قندهار، هرات، مزارشریف، غزنی وبغلان) ایجاد وفعال ساخت. طورمثال ازچند شرکت مهم آن ذیلاً نام برده میشود: "بانک ملی افغان"(1933ـ سرمایه60 ملیون افغانی)؛"انحصارات قند و پطرول"(1938ـ سرمایه 30ملیون افغانی)؛ "شرکت انحصارموتر"(1938ـ سرمایه10 ملیون افغانی)؛ "شرکت صابر"(1941ـ سرمایه10ملیون افغانی)؛ "شرکت اتحادیه شمالی پنبه" (1935ـ سرمایه 50 ملیون افغانی)؛ "شرکت قره قل"(1938ـ سرمایه55ملیون افغانی)؛ "شرکت عزیز" (1940ـ سرمایه 13ملیون افغانی)؛ "شرکت برق"(1940ـ سرمایه18ملیون افغانی)؛ "شرکت نساجی" (1940ـ سرمایه 65ملیون افغانی)؛ "شرکت وطن"(1935ـ سرمایه10ملیون افغانی)؛ "اتحادیه هرات" (1936 ـ سرمایه 17 ملیون افغانی)؛ "شرکت رفاه رشتیا"(1940ـ سرمایه 7ملیون افغانی)؛ "شرکت اخوت مزارشریف"(1940ـ سرمایه5ملیون افغانی)؛"شرکت اتحادیه اندخوی"(1940ـ سرمایه 14ملیون افغانی)؛ "شرکت اتحادیه کابل"(1946ـ سرمایه 50ملیون افغانی)؛ "شرکت یووالی"( 1946 سرمایه 11ملیون افغانی)؛ "شرکت وطن"(قندهارـ سرمایه12ملیون افغانی)؛ "حجاری ونجاری کابل"(سرمایه 10ملیون افغانی)؛ "شرکت پشمینه بافی"(سرمایه10ملیون افغانی)؛ "شرکت پشمینه بافی قندهار" ـ سرمایه5ملیون افغانی)؛ "شرکت اقبال مزارشریف "ـ سرمایه 20 ملیون افغانی)؛ و متباقی بیش از80 شرکت دیگربا سرمایه های کمتر از 5 ملیون افغانی. (برای مزید معلومات دیده شود ـ کتاب "Commercial Afghanistan"، تألیف محمدعلی، دهلی، 1946،ضمیمه ششم، صفخه66ـ70؛ همچنان کتاب "Trade with Afghanistan"، تألیف: محمد شاه، کابل، 1946، ضمیمه هفتم، صفحه94 تا 103)

2 ـ درساحه صنعت و زراعت: برای اولین بار صنعت ماشینی دردورۀ امیرعبدالرحمن خان با احداث یک مرکزصنعتی بنام"ماشینخانه"درکشورآغازشد وساحه تولیدی آن بیشتربرای رفع مایحتاج عسکری اختصاص یافته بود. در دورۀ امیرحبیب الله خان سراج کار تولیدی ماشینخانه رونق بیشتر گرفت و بعد از استرداد استقلال کشور درعصرامانی با انفاذ "نظامنامۀ تشویق صنایع" توجه مزید به انکشاف صنعت ماشینی مبذول شد، بخصوص وقتی شاه امان الله سفر رسمی خود به اروپا رفت، با استفاده از کمک های کشورهای دوست و اخذ قرضه به خرید یک تعداد ماشین و الات و فابریکات کوچک پرداخت، اما وقایع بعدی و اغتشاش سقوی مانع نصب واستفاده ازآنها گردید.(برای شرح مزید دیده شود: وکیلی پوپلزائی: "سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشورآسیا و اروپا 1306ـ1307"، چاپ دوم، 1379، صفحه 218ـ 219)

با تأسیس بانک ملی افغان و بکارانداختن سرمایه های خصوصی بین سالهای 1311ـ1321 یک تعداد فعالیت های مثمر و مهمی درساحه صنعت و زراعت آغاز گردید که دراینجا به ذکر مختصر بعضی از آنها بسنده میشود: زراعت پنبه در ولایات شمال کشور از جمله در امام صاحب، تالقان، حاجیگک، دولت آباد، بغلان و مزارشریف سریعاً انکشاف کرد و توأم با آن دستگاه های بزرگ ماشینی برای تصفیه و جن و پرس پنبه (پخته) درشهر قندز(شرکت سپین زر) بکارانداخته شد که سالانه بیش از15 هزارتن پنبه را تصفیه میکرد و از پنبه دانۀ آن برای تولید روغن و صابون استفاده می شد. یک مقدار زیاد پنبه به بازارهای خارج بخصوص اتحاد شوروی بطوربارتر ازطریق شرکت های مربوطه صادرمیگردید وقسمت دیگر پنبه در صنایع نساجی کشوردر فابریکات نساجی پلخمری، جبل السراج و کابل درآنوقت بکارگرفته می شد. همچنان با اعمار فابریکه قند بغلان، زراعت لبلبو نیزانکشاف نمود که سالانه با تولید5000 تن شکر، تقریباً 20فیصد مایحتاج شکر کشور را تأمین میکرد. اعمار فابریکه نساجی پلخمری و دستگاه تولید برق آن ونیز فابریکه سمنت و بعضی دیگر ازجمله میباشند.

3 ـ درساحه پول و بانکداری: با تأسیس بانک ملی افغان تحولی که درتنظیم امور تجارت بارآمد، دست افراد آنهم عده ای ازتاجران یهودی وهندی از تجارت خارجی گرفته شد و بیشتر به شرکتهای خصوصی افغانی واگذار گردید و بانک برای تنظیم امورآن، نه تنها شعب و نمایندگی های خود را در کشورهای مختلف بازکرد، بلکه با عقد قراردادهای تجارتی با بعضی کشورها ازجمله آلمان، پولند، چکوسلواکیه، ایتالیا، هند و انگلستان زمینه های انکشاف تجارت را بیشتر فراهم ساخت و به حیث یک بانک توانست با عرضه خدمات بانکی اعتماد واعتبار معامله داران را به خود جلب نماید و پرداختهای تجارتی را به شکل معمول جهانی بین طرفین تضمین کند و درمورد تبیثت و استقرار نرخ تبادله افغانی با دالر و دیگر اسعار خارجی اقدام نماید. درعین زمان روابط تنگاتنگ دولت با بانک ملی موجب شد که میان دولت وسکتورخصوصی همکاری واشتراک منافع طوری تقویه شود که حتی این بانک مرجع معاملات و سهمدار شدن اراکین دولت، خاصتاً صدراعظم و برخی ازحلقات خانواده سلطنتی دراین شرکتها گردید که شرح آن از زبان عوام دراینجا نمی گنجد.

عبدالمجید خان زابلی دریکی از یادداشتهای خود می نویسد: «پنج روزبعد ازآغاز جنگ جهانی دوم به علت خطر مسدود شدن راه اروپا، قبل از اینکه افغانستان به امریکا روابط سیاسی داشته باشد، برق آسا "افغان امریکن تریدنگ کمپنی" نیویارک را تأسیس نمودیم و تجارت به سمت اروپا و امریکا ازطریق پاسیفیک شروع شد و همین اقدام به موقع سبب صادرات افغانستان به امریکا گردید و چون در مقابل وارداتی از امریکا نداشتیم، درعوض ذخیرۀ طلای امروز "د افغانستان بانک" با همین تشبث خصوصی و اعتماد متقابله میان دولت و سکتورخصوصی بوجود آمد....قیمت این طلا درآن موقع دربازارآزاد بالغ بر31 ملیون دالر بود و این مبلغ از مازاد صادرات برداشت شد. طلایی که در آن زمان از قرار فی دالر 13 افغانی خریداری شده، بعداً بخاطر بلند رفتن نرخ دالر و صعود قیمت طلا در بازار جهانی بسیار بلند رفته که قدرت "د افغانستان بانک" و نشر پول کاغذی بروی همین ذخایر طلا استوار است.» (کتاب "یادداشت های عبدالمجید خان زابلی"...، صفحه13)

متأسفانه اسنادی که چه اندازه ازاین ذخایرطلا به حساب دولت در "د افغانستان بانک" به حیث ملکیت عامه داخل گردید و چه مقداردیگر به حسابهای شخصی اعم از شخص عبدالمجید خان و نیز شرکای حکومتی و خاندانی واریز شد، در دست نیست. حجم دارائی شخصی عبدالمجیدخان زابلی را میتوان از ورای وصیت نامه او که به تفصیل درکتاب یادداشت هایش درج است و تنها شامل عواید ناشی از دارائی ها او در امریکا میباشد نه اصل دارائی او، تخمین کرد. جای شک نیست که هریک از شرکا و سهمداران قانونی بانک و شرکتهای مربوطه آن، با استفاده از امتیازات بزرگ انحصارات تجارتی، صاحب ثروت سرشار شدند و از این طریق طبقۀ مرفه الحال جدید در کشور به وجود آمد، اما اینکه این فعالیت ها تاچه حد برحیات روزمره عامه مردم و انکشاف زیربنای های حیاتی کشور اثر بخشید، سؤال دیگریست که غبار درجلد دوم کتاب "افغانستان درمسیرتاریخ" شرح مفصل و انتقادی در زمینه ارائه داشته است. (برای شرح مزید دیده شود: کتاب مذکور صفحه 193 ـ 200)

موضوع مهم دیگردرآنوقت، همانا ضرورت به نشر پول کاغذی بود که پس از سقوط حکومت سقوی در زمان سلطنت محمدنادرشاه نوتهای دوره امانی از جریان کشیده شد و بجای آن نوت جدید نشر نگردید. دراین دوره پول رایج همان سکه های نقره ای دوره امانی بود که درعصرسلطنت محمدنادر شاه نیز یک مقدار سکه های جدید ضرب زده و به دوران انداخته شد. از آنجائیکه مسکوکات نقره ای واضعاف آن نظربه مشکلات عدیده از لحاظ انتقال، نگهداشت و از همه مهمترمحدودیت مقدار جهت دوران سالم پولی، ایجاب میکرد تا نوتهای کاغذی به حیث یک وسیلۀ مؤثر تبادله دراقتصاد نشر و به دوران انداخته شود، لذا حکومت به نشر پول جدید کاغذی تصمیم گرفت. اما سیاست محافظه کارانه آنوقت مانع تشکیل فوری بانک مرکزی دولتی می شد که صلاحیت نشربانکنوت را داشته باشد و چون بانک ملی افغان به حیث یک مؤسسه خصوصی، صلاحیت نشربانکنوت را نداشت، لذا حکومت به نشر "نوتهای خزانه" اقدام کرد که ازطرف مرجعی بنام "خزانه ملی افغانستان" وعده داده شده بود تا عندالمطالبه دربدل نوت مذکور به همان پیمانه پول نقره را به حامل و دارنده نوت تادیه کند.

مفکورۀ نشر این نوتها درآغاز سلطنت محمد ظاهرشاه مطرح گردید و به تأسی ازآن درسال 1314 نوتهای کاغذی چاپ و به دوران انداخته شد. نوتهای خزانه به شکل دو، پنج، ده ، بیست، پنجاه و صد افغانیگی به رنگهای مرغوب و اندازه های متفاوت بطور آفست درکشورسویس چاپ گردید. دراین نوتها که در روی آن نشان افغانستان و درعقب آن عکس مناراستقلال جا داشت، فاقدعکس پادشاه کشور بود و نیزنامی از دارالمضاربه و یا بانک و یا کدام مؤسسه دیگردر آن دیده نمی شد، بلکه به نام "خزانه ملی افغانستان" از طرف وزارت مالیه انتشار یافته بود که چند نمونه نوتهای مذکور از اینقرار اند:

(نمونه نوتهای خزانه ـ دوره شاهی ـ صد، ده و دو افغانیگی)

(سکه یک افغانیگی دوره نادرشاهی 1310)

در اواخر سال1316 حکومت تصمیم گرفت تبادله نوتهای خزانه را با نقره منسوخ کند. این تصمیم بدون کدام مشکل عملی شد و از آن تاریخ به بعد نوتهای خزانه با آنکه قابلیت تبادله با نقره را از دست داده بود، اما از طرف مردم به حیث پول معتبر کما فی السابق مورد استفاده قرار گرفت. مقدار نوتهای خزانه که در دوران بود، جمعاً به مبلغ 200 ملیون افغانی میرسید که تا آخربه استثنای 60 ملیون نوت دو افغانیگی، دیگرهمه آن در جریان بود و اما چون ضرورت برای مقدار مزید پول در دوران روزبروز بیشتر محسوس میشد، لذا نوتهای خزانه تا آخر سال 1321 (1943) در جواربانکنوت های جدید منتشرۀ "د افغانستان بانک" در دوران باقی ماند و مورد داد و ستد قرار داشت.

(قابل توجه: اندازه نمونه نوتهای خزانه از اندازه اصلی نوتها فرق دارد و صرف به هدف نمایش به اندازه کوچکتر از اصل دراین نوشته کاپی شده است. برگرفته از کلکسیون محمدطارق مهداوی با تشکر از ایشان.)

(ادامه دارد)