(بخش چهل و چهارم)
(ادامه) نقش انگلیسها در سقوط دورۀ امانی:
6 – میرغلام محمدغبار درکتاب "افغانستان درمسیر تاریخ" درارتباط با علت العلل اغتشاش 1928 -1929 که موجب سقوط سلطنت شاه امان الله گردید، به این نظر است که: «دراین اختلال بزرگ که افغانستان را در یک مرحلۀ مهم تاریخی سالها بعقب انداخت، سیاست استعماری نیز دست داشت، ولی این تأثیر خارجی عامل درجه اول اختلال نبود، بلکه سوء ادارۀ دولت افغانستان عامل نخستین ویرانی مادی و معنوی کشور گردید و این سوء ادارۀ داخلی بود که بادست خود زمینۀ فعالیت مخالفان خارجی را مساعد ساخت. اینست که دستگاه خارجی ازین زمینه استفاده کرد و ماشین جاسوسی او در داخل افغانستان بفعالیت شروع نمود.» غباربا ذکر چندمثال دراین مورد می پردازد و می نویسد: «درکابل یکنفر منجم انقراض حتمی سلطنت شاه را پیشگوئی کرد و بسرعت این پیشگوئی در بین حلقه های درباری منتشر گردید و در حوزه هلمند یکنفر آخوند خوابی جعل کرد و افواه شد که تاج از سر شاه افتاده است و.... این تنها نبود درسرتا سرحدود شرقی افغانستان به هزارها تصاویر جعلی نیم برهنه بنام ملکه افغانستان پخش گردید و عزیمت طالبات افغانی [دختران افغان] از سرحدات شرقی به قسطنطنیه[استانبول] با تعابیر معکوسی دربین توده ها منتشر شد. یک شیخ هم درجنوب و یک مرشد درشمال علناً رفتار شاه را ضد شریعت اسلامی اعلام کردند و کلنل لارنس معروف گفته شد که درجامۀ ملایی در شرق افغانستان داخل گردیده و هیزم اغتشاش را آتش زد و حتی این موضوع در جراید شوروی و انگلیسی مطرح بحث قرار گرفت.» (غبار: "افغانستان درمسیرتاریخ"، چاپ ایران، صفحه 814)
7 - میرمحمدصدیق فرهنگ در کتاب"افغانستان در پنج قرن اخیر" در زمینه می نگارد: «شایعۀ عام نه تنها درافغانستان، بلکه دراکثر کشورهای علاقمند به موضوع این بود که در سقوط دولت امانی و ناکامی برنامۀ او نقش درجه اول را حکومت برتانیه وهند برتانوی که به عنوان نمایندۀ آن دراین منطقه کار میکرد، به عهده داشتند. مطبوعات بین المللی هم درحالی که این شایعه را به دلیل مخالفت امان الله شاه با سیاست استعماری برتانیه قبول میکردند، حضورلارنس مامورسیاسی معروف انگلیسی را که درجریان جنگ اول جهانی درقیام اعراب علیه دولت عثمانی دست داشت، به مثابه دلیل تردید ناپذیرآن ارائه میکردند.» (فرهنگ: "افغانستان درپنج قرن اخیر"، جلد سوم، صفحه 549)
فرهنگ در ادامه می نویسد: «دراین شکی نیست که اعلان استقلال افغانستان وادعای آن درمورد مناطق قبایلی با سیاست برتانیه که مناطق مذکور را خط اول دفاعی هند می شمرد، درتضاد بود. همچنان تبلیغات شاه درکشورهای اسلامی و شرقی علیه استعمار و همکاری و نزدیکی او با روسیه شوروی، درلندن با بدگمانی تلقی می شد، معذالک درجملۀ اسنادی که تاکنون درلندن و دهلی نو انتشار یافته، چنان سندی که به سهمگیری فعال آن دولت در تخریب دولت امانی دلالت نماید به نظر نرسیده یا این بخش ازاسناد محرمانه هنوزانتشار نیافته است. از دیگرسو این مطلب را هم باید درنظر داشت که دولت برتانیه درمعنی عام آن تنها به پارلمان و کابینۀ آن کشور و مامورین عالیرتبه آن در انگلستان و هند منحصر نبود، بلکه درعمل، مقامات دیگری درسطح پائین تر و ازهمه اولتر کارکنان ایالت سرحد شمال مغرب و وزیرمختار ومامورین سفارت انگلیس درکابل درآن نقش فعال و مؤثر داشتند. اینها که عموماً در دبستان استعماری تربیه یافته و با تمام آزادیخواهان مشرق زمین و از جمله با امان الله شاه دشمن آشتی ناپذیربودند، بدون شبهه درتحریک علیه شاه مذکور دست داشتند و مقامات بالاتر را هم دراین راه سوق میدادند. مهمترین اینان بدون شک کلنل فرانسس همفریز وزیرمختار برتانیه درکابل و اعضای وزارت مختاری بودند که هرچند درگزارشهای نشرشده شان از تحریک رجال افغانی علیه امان الله شاه به صراحت ذکر نمی کنند، اما ازخلال نوشته های شان این نکته آشکارمیشود که اگرتمایل باطنی شان نمی بود به این سهولت محرم اسرار مخالفین دولت درافغانستان قرار نمی گرفتند. علاوه برآن نقش وزیرمختار در روزهای اخیرپادشاهی امان الله شاه که درکابل درزیر حملۀ مخالفان دولت قرارداشت، به کلی مشکوک است. درچنین دقایق حساس به درخواست او طیاره های قوۀهوائی برتانیه برفراز کابل پرواز نموده اوراق تهدید آمیز را در مورد سلامتی وزارت مختاری فروریخت که در بی اعتبارساختن دولت افغانستان درانظارعامه نقش بسزا داشت. درعین حال او با شورشیان و ازجمله با شخص حبیب الله تماس قایم کرد.» (مأخذ بالا...صفحه 549 -550)
فرهنگ درمورد تماس همفریز با حبیب الله قسمتی ازمتن خاطرات خانم همفریز را به نشرسپرده که خانم موصوف جزئیات ملاقات شوهرش را با حبیب الله کلکانی درمدخل سفارت بیان داشته است که دریک قسمت آن چنین آمده است: «افراد سقاوی از راه عمومی به سوی شهر روانه شدند، اما به تدریج جمعیتی تشکیل گردیده به دروازۀ وزارت مختاری نزدیک شد... دروازه مسدود گردید و محافظین افغانی خود شان را پنهان کردند. جمعیت به دروازۀ وزارت مختاری نزدیک شد و حبیب الله شخصاً با همفریز که دراین سمت دروازه ایستاده بود، صحبت نموده گفت: "امان الله کافر شده و من اراده دارم تا او را به قتل رسانیده وحکومت جدیدی تشکیل نمایم"، همفریز درجواب گفت: "این سفارت برتانیه است و ما مهمان شماهستیم". بچه سقاء جواب داد: "مابا شما دشمنی نداریم". بعد همفریزعلاوه کرد: "باید سایرسفارتها را هم احترام کنید"، حبیب الله این امر را به افرادش تکرار و آنها را از تاراج نمودن سفارتخانه ها منع نمود. سپس محافظی را ازجانب خود مامور دروازۀ سفارت ساخته خودش بسوی کابل حرکت کرد...» (برای شرح مزید دیده شود مأخذ بالا ...صفحه 550)
فرهنگ پس ازاقتباس متن خاطرات خانم همفریز درمورد دیداروصحبت شوهرش با حبیب الله کلکانی می نویسد: «آیا ازین بیان خانمی که به اغلب احتمال ازکارهای زیر پرده شوهرش بی خبر بوده، چه نتیجه ای میتوان بدست آورد؟ حداقل اینکه بین وزیر مختار و رهبر شورشیان که علی الرغم تعصب مذهبی اش "امر" او را دربارۀ تعرض نکردن به سفارتخانه ها با جبین گشاده پذیرفت و درآن گیرو دار که به هر نفر از پیروانش ضرورت داشت، برای حفاظت وزارت مختاری پاسبان مقرر کرد یک نوع تفاهم و به اصطلاح دیپلوماتیک مناسبات خاص موجود بود. اما اگر داستان تداوی حبیب الله را توسط جراح وزارت مختاری برتانیه که از زبان خودش روایت شده، قبول کنیم، احتمال همکاری وزیرمختار برتانیه با او تا درجۀ یقین بالا میرود. از دیگرسومخالفت شدید وزیرمختارمذکوربا امان الله شاه پس ازخروج او ازکابل که دراسناد وزارت خارجه برتانیه ثبت است، نیزقرینۀ قوی برای تائید این ادعا میباشد.»(مأخذ بالا... 551)
فرهنگ شمولیت احتمالی لارنس را در شورش شینوار رد میکند که وی هنگام شورش درافغانستان از فعالیت های سیاسی گوشه گیری اختیار کرده بود و نیز او نمیتوانست بزبان های پشتو و فارسی صحبت کند و ازاین رو ناممکن بود که در تحریک احساسات قبایل مؤثر واقع شده باشد. اینکه فرهنگ از قول لارنس می نویسد که گفته است: «هدف او از آمدن به اردوگاه میرام شاه در نزدیکی سرحد افغانستان فقط برای آن بود که میخواست از تمدن فرار کند و دریک مقام دوردست مغزش را آسایش دهد»، بسیار تعجب آور معلوم میشود که ازاین دنیای بزرگ وآنهم در یک موقع بسیار حساس لارنس میخواست برای آرامش روحی خود به یکی از نا آرام ترین محلات دنیا آمده و درآنجا اقامت نماید. (برای شرح مزید دیده شود: مأخذ بالا ... صفحه 551 ـ 552)
8 - محی الدین انیس درکتاب "بحران و نجات" می نویسد: «شایعاتی که در جراید انگلیسی بین حمله و تردید راجع به اقامت کردن کرنیل لارنس درسرحدات افغانی برای تهیۀ یک شورش و نیز مقالاتیکه خواه بطورحمله و یا مدافعه درجراید روسی شایع شده است، از تأثیرات غیرعادی که دراین دو سرحد پیدا شده بود، این را نشان میدهد که یحتمل دست غیر دراغتشاش دراز شده باشد. اما با این حدی که بعضیها تصور کرده اند که اصلاً اغتشاش تمهید شده و ساخت دست غیرباشد، این قابل تائید قطعی نخواهد بود و مسئله قابل شک است؛ چه تا زمانی که اقلاً در ملت اسباب اغتشاش مهیا نشود، طبعاً نه دست، بل دستهای غیرهم اثر کرده نمیتواند.» (انیس، محی الدین: "بحران و نجات"، چاپ دوم، پشاور، 1378، صفحه 26)
در ارتباط با نظر انیس باید گفت: با آنکه او یکی از شخصیت های مبارز و علاقمند رژیم امانی بود، ولی کتاب "بحران و نجات" که به حیث اولین کتاب منتشره پس ازجلوس محمد نادرشاه به سلطنت درکابل زیرنظردولت درسال1308به چاپ رسیده، نمیتواند مبراء از دستور رژیم بوده باشد، بخصوص صفحات مقدماتی آن که دلایل سقوط رژیم را بیشترناشی ازنواقص اداری، سوء تقرراشخاص به مقامهای دولتی، استفاده های نامشروع از مقام، موجودیت خودسریها در قالب گروه بندیهای سیاسی و شخصی میداند و ازنقش انگلیسها در سقوط رژیم جز یک تذکر ضمنی دیگر حرفی نمیزند. جای شک نیست که او آگاه از بسا مطالبی بوده واما به دلیل شرایط حاکم براوضاع نمی توانسته آنرا ابراز دارد، چنانچه یک اشاره مختصر به ماهیت استبدادی رژیم موجب زندانی شدن طولانی او گردید تا آنکه در زندان وفات کرد. روایت است: هنگامیکه انیس دچارمرض سل "توبرکلوز" گردید و درشفاخانه بستر بود، روزی داکترمؤظف او را سرحال و خوشحال دید واحوالش را پرسید، او درجواب گفت که صحتش خوب شده است: "چون میکروبی که او را مریض ساخته بود، دیرور کشته شد"؛ البته مقصد او شهادت محمدنادرشاه بود. (دیده شود: زندگینامه انیس، "بحران و نجات"، صفحه ی - ک)
9 - اینجانب (سیدعبدالله کاظم) درکتاب "زنان زیرفشارعنعنه وتجدد" که 17 سال قبل درکابل به نشر رسید، موجبات سقوط سلطنت شاه امان الله را دراتباط با عوامل خارجی و داخلی بررسی نموده که اینک متن آن برای مزید معلومات ذیلاً تقدیم میشود:
دلائل سقوط را هرمحقق ازیک زاویه خاص بررسی کرده است، بعضی آنرا در جریانات داخلی خلاصه کرده و علل سقوط را در ضعف نظامی دولت، درخیانت اراکین دولت، درتهدید منافع سران قبایل و رهبران و علمای دینی و در طبیعت عجول و تجددگرای شاه جستجو نموده اند و اما برخی دیگر جریانات داخلی فوق الذکر را زائیده عوامل بیرونی و رقابت دوهمسایه بزرگ دانسته اند، بخصوص انگلیسها که روی منافع سیاسی و منطقوی خویش عمداً و برطبق یک پلان منظم قدم بقدم جهت سرنگونی رژیم امانی تلاش کردند.
دلیل عمده اقدامات آشکار و نهان انگلیسها علیه شاه امان الله از همان روزهای اول سلطنت او ریشه میگیرد که با اعلام استقلال افغانستان وبعد با شکست آنها درجنگ سوم افغان و انگلیس ضربه محکم برحیثیت سیاسی شان درمنطقه وحتی جهان وارد شد. افغانستان با اینکاربه حیث اولین کشوراستعمار شکن درشرق به دنیا معرفی گردید که شاه قهرمان این معرکه بود. انگلیسها ازهمان روزهای اول در صدد انتقام بودند تا رژیم امانی را هرچه زودترسرنگون کنند وقدرت سرکوبگر خود را به کشورهای تحت استعمار خود نشان دهند. ازقیام خوست واعزام عبدالکریم تا قیام شینوار واغتشاش حبیب الله کلکانی همه جز توطئه های پیهم بودند که ریشه های عمیق آنرا به وضاحت میتوان در ماورای سرحد جستجو کرد وهمه این ریشه ها فقط از یک منبع یعنی انگلیسها آب میخوردند. ما دیدیم که انگلیسها چگونه سران قبایلی، محافظه کاران مذهبی وعلمای دینی را به اشکال مختلف علیه اصلاحات دولت بسیج کردند وچگونه تبلیغات زهرآگین را در برابراصلاحات دولت براه انداختند و مردم ساده دل را مغزشوئی نمودند و به قیام واداشتند.
با ملاحظه دو دلیل مهم سیاسی انگلیسها دوام رژیم امانی را تحمل نداشتند: یکی گسترش فعالیت های آزادی خواهانه در هند و خطر قیام قبایل سرحدی برعلیه آنها و دیگر حمایت سیاسی شوروی از رژیم امانی و خطر فعالیت های تخریبی آنها برضد منافع سیاسی انگلیس درهند. همچنان عامل دیگر پایان دادن به سیاست استفاده از رقابت دو قدرت بزرگ (انگلیس و شوروی) بود که شاه امان الله برای منافع افغانستان از آن استفاده میکرد و این روش انگلیس ها را ناراحت ساخته بود.
شاه امان الله بعد ازموفقیت نظامی نسبی درجبهه جنوبی، درحالیکه جنگ با انگلیسها هنوز دوام داشت، فوراً پیشنهاد انگلیسها را مبنی برمتارکه قبول کرد و باب مذاکره را با آنها باز نمود. هدف شاه آن بود تا با استفاده از دست آورد نظامی، موضوع استقلال را از طریق سیاسی حل کند. در این موقع دولت بلشویکی روسیه اولین کشوری بود که استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت و از آن به بعد روابط افغانستان و روسیه بخصوص بعد از امضای معاهده دوستی تقویه گردید. سیاست خارجی شاه امان الله که برمبنای حفظ توازن بین دو قدرت رقیب (شیر و خرس) استوار بود، ایجاب میکرد تا روابط حسنه با روسیه و برتانیه تشئید گردد و شاه از صدمه رساندن به منافع آنها اجتناب کند. چنانچه طفره رفتن ازحمایت قبایل سرحدی ازیکطرف وانصراف ازپشتیبانی جدی ازجنبش های آزادیخواهان آسیای مرکزی ازطرف دیگر وهمچنان دوری جستن ازموضوع خلافت، همه روی همین مصلحت های سیاسی پیش گرفته شد.
نزدیکی با روسیه وسیله ای بود که مخالفین برشاه امان الله اتهام وارد کردند که گویا او کمونیست و کافر شده و از دائره اسلام بیرون گردیده است. این افواه با ملاحظه اصلاحات بی لزوم و عجولانه شاه ازطرف محافظه کاران و علمای دینی البته با تحریک انگلیسها چنان قوت گرفت که کمتر کسی به سخنان شاه در مورد پابندی او به شریعت باور میکرد. مخصوصاً سفر شاه به روسیه و پذیرائی شاندار از طرف زعمای آن کشور، براین اتهام قوت می بخشید. درحالیکه مقامات روسیه اعتراف کردند که شاه امان الله در نتیجه مسافرت به اروپا به کلی تغییر عقیده داده و توجه او از روسیه به سمت کشورهای غربی معطوف شده بود. (مک چسنی، رابرت : "کابل درمحاصره" ـ یادداشت های فیض محمد کاتب دربارۀ قیام 1929، پرنستن، 1998، صفحه 30 ؛ این کتاب آخرین اثر مورخ شهیرفیض محمد کاتب هزاره است که تحت عنوان «کتاب تذکرانقلاب» بشکل وقایع روزمره در زمان سقاوی درسال1931 تحریرشده ونخست آنرا مک چسنی به انگلیسی ترجمه نموده و در2013 اصل متن دری آن با ویرایش و تعلیق علی امیری در جرمنی به چاپ رسیده است)
اینکه انگلیسها بجای شاه امان الله خواهان بقدرت رسانیدن چه کسی بودند تامتضمن منافع شان درافغانستان و منطقه باشد، در مبحث بعدی مورد بررسی قرار میگرد و اما دراینجا میخواهم بطور مختصر به یک عده عواملی اشاره کنم که زمینه های قیام را در داخل کشور مساعد ساخت و درنتیجه رژیم امانی را از پا درآورد. این عوامل عبارت اند از:
1 ـ نفوذ مجدد رهبران وعلمای مذهبی: امیرعبدالرحمن خان کوشید به وسیله جذب یکعده علمای دینی و قراردادن موقف پادشاه به حیث "سایه خدا در روی زمین"، پیوند سران قبایل را با رهبران مذهبی وعلمای دینی سست سازد و با فشارنظامی و استبداد شدید هرگونه قیام را علیه دولت سرکوب کند، تا بدانوسیله قدرت مرکزی دولت و اصلاحات مطلوبه را درسرتاسر کشور تعمیم بخشد. شاه امان الله در شرایطی قرار داشت که رهبران مذهبی و علمای دینی با روش نرم پدرش دوباره نفوذ از دست رفته را باز یافتند، بخصوص که رهبران و علمای دینی درجنبش ضداستعمارانگلیس به قیادت سردار نصرالله خان نائب السلطنه دربین قبایل سرحدی شدیداً به فعالیت آغاز کردند و مردم را به قیام درآنجا تشویق نمودند. شاه امان الله نیز به منظور حصول استقلال ناگزیر بود از نقش رهبران و علمای دین در موضوع دعوت به جهاد استفاده نماید. علاوتاً گسترش مفکوره پان اسلامیزم درکشورهای اسلامی و سقوط خلافت عثمانی موضوعات دیگری بودند که برنفوذ واقتدارمجدد رهبران محافظه کاردینی درافغانستان افزودند. بعد ازحصول استقلال و رویدست گرفتن اصلاحات، شاه احساس کرد که عده ای ازرهبران دینی آرزومند قدرت سیاسی به حیث "شریک السلطنه" در دولت میباشند و میخواهند که دولت را به سمت مطلوبه خود رهبری کنند. اینجاست که فاصله بین شاه و رهبران مذهبی ایجاد شد وبا هرقدمی که بسوی اصلاحات گذاشته میشد، این فاصله بزرگتر میگردید، تاحدی که مخالفت ها، جای خود را به تحریکها، توطئه ها و بالاخره برخوردها داد.
2 ـ تأسیس یک جبهه مشترک مخالف رژیم: مدل مشروعیت پادشاه درعصرامانی به مقایسه دوره های پدر و پدرکلانش که برمبنای اصل "سلطان سایه خدا" قرارداشت، متفاوت بود. شاه امان الله برای باراول با انفاذ اولین قانون اساسی کشور، منبع مشروعیت قدرت پادشاه را از "ملت" مطرح کرد، طوریکه شاه با رعایت اصول اسلام به اساس رأی مردم درکشورعمل نماید. بناً تدویر لویه جرگه در فواصل هرچند سال به حیث یک مرجع عالی ممثل اراده مردم درامورتقنینی ازهمین جا الهام میگیرد. مسلم است که وضع قوانین فرعی که درآن وقت "نظامنامه" یاد میشد، با تائید نمایندگان ملت در چارچوب قانون اساسی یک اصل عمده درمدل جدید مشروعیت قدرت برمبنای نظرملت محسوب میشد. این اولین باراست که درافغانستان زمینه تشکیل یک نظام سیاسی جدید که امروز بنام نظام "ملت ـ دولت"(Nation-State) یاد میشود، فراهم گردید که تاآنوقت درهیچیک ازکشورهای همجوار وحتی فراترازآن چنین تغییرکلی مطرح نشده بود.
دراثر این تحول بنیادی بسیاری ازصلاحیت های که قبلاً روی تعامل وعنعنه درحیطه صلاحیت سران قبایل و رهبران دینی قرارداشتند، برطبق قانون محدود گردیدند و صلاحیت ها به اورگان های مربوط دولت سپرده شدند. حتی درجرایم تعزیری که ازنظر شرعی تعیین جزا ازصلاحیت کامل قاضی بود، نیز با تدوین نظامنامه جزا تابع قانون گردید. علاوتاً با انفاذ قوانین، نقش عنعنوی جرگه های قومی که ازسالها بدانسو درحل وفصل قضایای محلی برطبق عرف هرمحل مرجع معتبرمحسوب می شد، نیز دچارمحدودیت و حتی فاقد اعتبار رسمی گردید که درنتیجه موجب تضعیف قدرت سران قومی در محل شد. گذشته ازآن تعمیم مکلفیت خدمت زیربیرق به حیث وجیبه ملی برای همه جوانان، بازهم به قدرت سران قبایل که خود را وسیله تهیه عسکر برای ضرورت عندالموقع دولت میدانستند، صدمه رسانید وبه همین ترتیب منع رابطه "پیری ومریدی" درساحه نظامی موجب تقلیل نفوذ رهبران مذهبی دربین قوای نظامی شد. این عوامل درمجموع ازیکطرف فاصله دولت را با سران قبایل، رهبران محافظه کارمذهبی وعلمای دینی زیاد ساخت و ازطرف دیگر اتحاد و همبستگی آنها را برضد دولت تقویه کرد که درنتیجه یک جبهه مشترک وقوی مخالفان دولت وبخصوص برعلیه شاه که عامل اصلی این تحول بود، فعال گردید.
3 ـ برخورد با عرف و عنعنه : رفع حجاب، تعلیم وتربیه زنان با شعاراینکه زنان نیمی از جامعه اند وباید نقش مساوی درحیات اجتماعی با مردان داشته باشند وهمچنان الغای تعدد زوجات برای مأمورین دولت و غیره که ازسالها بدانسو جزعنعنه مردم بود و بخصوص درعرف "پشتونوالی" دربین اقوام پشتون کشور حتی بالاتر از اصول شرعی پنداشته میشد، موجبات دیگر نارضایتی های مزید را درجامعه عنعنوی و قبایلی کشور فراهم کرد و درانتشارتبلیغات علیه دولت وشاه نقش بسیار مؤثر بازی کرد. با آنکه مردم عادی ازمنع بیگاری و آزادی کنیز وغلام استقبال شایان کردند، اما این استقبال در زیر تبلیغ سوء مخالفان و زمینه سازی ایجنت های انگلیس به زودی به فراموشی سپرده شد و مردم عوام خاصتاً اقوام پشتون درساحات جنوبی ومشرقی کشور که همجوار و نزدیک به مرکز تبلیغ یعنی قبایل سرحد ماورای دیورند بودند، زیرتأثیر تبلیغات گسترده رهبران مذهبی فعال درآن ساحات قرارگرفتند. (آغاز شورش شینوار،خوست و بعداًغلجائی ها درغزنی)
4 ـ اختلاف و رقابتها بین اراکین ارشد دولت: یکی ازنتایج مدل "ملت ـ دولت" همانا بکار گماشتن یکعده شخصیت های "غیرخاندان سلطنتی" در راس امور بود. درنظامهای قبلی مقامات حساس بیشتر بدست برادران، پسران و اقارب بسیار نزدیک شاه قرارداشت. شاه امان الله این شیوه را به حداقل تقلیل داد واغلب وزراء و مأمورین عالیرتبه دولت را ازبین مردم آگاه وغیرخاندانی برگزید، طورمثال محمد ولی خان دراوزی، برادران چرخی، شجاع الدوله خان، میرهاشم خان، عبدالهادی خان داوی، عبدالاحدخان مایار ودیگران. دراین موقع که تازه افکارسیاسی جدید و مشروطه خواهی درکشور راه یافته بود، اکثرشخصیت های منوربه گروپهای سیاسی خاص منسوب و یا علاقمند بودند و مدل "ملت ـ دولت" این ذهنیت را نزد هریک آنها خلق کرده بود که میتوانند روزی خود شان درمقام زعامت کشور قرار گیرند. از اینجاست که برای کسب منزلت واعتبار نزد مردم، بین شخصیت های خواهان قدرت میدان رقابت گشوده شد و تعدادی ازاراکین دولت بجای آنکه متحدانه دراستحکام پایه های نظام بکوشند، برعکس درفکر خود شدند و دراین عرصه با دلایل مختلف درصدد رقابت وهمچشمی و حتی تخریب یکدیگر برآمدند؛ طورمثال از سال 1924 به بعد اختلاف بین محمود طرزی، نادرخان، محمد ولی خان و برادارن چرخی روبه شدت گذاشت و شاه امان الله برمحمد نادرخان سؤظن پیدا کرد و او را به دلایلی ازکشور دورکرد. محمودطرزی نیز ازنقش فعال خود کاست. درعین زمان لیبرالها (مشروطه خواهان وجمهوریخواهان) نیزازشاه توقعاتی داشتند که درآنوقت چندان عملی نبود. خلاصه این اختلاف ها و رقابت ها صدمه کلی براستحکام دولت واستقرار رژیم وارد کرد و شاه دربین این رقابتها تنها ماند که گاهی بیک سو وگاهی بسوی دیگرتکیه میکرد واین وضع شاه را درتصمیم و اراده اش سست می ساخت. دراین میان تعدادی کمی از بزرگان دولت بودند که با شاه تا آخرین لحظه وفادار ماندند و حتی جان خود را در حمایت از او فدا کردند.
5 ـ فساد اراکین دولت : مسلم است که با گسترش روزافزون مخالفت ها و احتمال سقوط رژیم، بین مدعیان قدرت دردستگاه دولت تلاش بعمل آمد تا در راه رسیدن بقدرت زمینه سازی کنند و همچنان کسانیکه حفظ مقام را آرزومند بودند ویا رسیدن به مقام بالاتر را درنظرداشتند، همه کوشیدند روابط و پیوندهای جدید را با گروپهای مخالف و قدرتمندان احتمالی آینده برقرار سازند. این وضع در اواخر سلطنت شاه امان الله دربین مدعیان قدرت و هم علاقمندان مقام اعم ازملکی و نظامی سرعت گرفت و یکعده شخصیت های مهم دولتی برای رسیدن بقدرت برای خود دست بکارشدند و درصدد همکاری با مخالفان برآمدند. نام بعضی ازاین اراکین بزرگ درج اوراق استخباراتی انگلیسها است که با حضرت شوربازار فضل عمرمجددی (نورالمشایخ) در دیره اسمعیل خان درتماس بودند و در توطئه علیه شاه امان الله همکاری میکردند. به هراندازۀ که احتمال سقوط رژیم محسوس تر گردید، به همان اندازه این دائره وسیعترشد.(برای شرح مزید دراین باره دیده شود - نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی وتحولات اجتماعی درافغانستان1919 ـ 1929"، این کتاب در1999 به انگلیسی چاپ شد و بعدها در2009 توسط محمدنعیم مجددی به دری ترجمه و درهرات چاپ گردید، ضمیمه پنجم، صفحه285 ـ 292)
6 ـ روش "مفاهمه بجای شمشیر" : شاه امان الله در برابرمخالفان بجای استفاده از شمشیربه استفاده از زبان و قلم تأکید میکرد و درحل مشکلات به اصل مفاهمه، مصالحه وآشتی بیشترمعتقد بود که مشاوران ارشد و حتی سفیرانگلیس همیشه او را دراینکار تشویق و ستایش میکردند. شاه امان الله به فکراینکه افغانستان ازاین به بعد دیگر زیرتهدید خارجی قرارنخواهد گرفت، چندان توجه جدی برای استحکام قدرت نظامی کشورنکرد وبه این عقیده بود که یک اردوی کوچک، ولی مجهز با وسایل عصری برای حفظ امنیت داخلی کافی خواهد بود. او تلاش کرد تا قوای هوائی را ایجاد وتقویه کند ونیز به خریداری اسلحه پرداخت، بخصوص درطول سفرخود در اروپا، که سلاح مذکور درموقع لازم به دسترس او قرارنگرفت، چنانچه یکی ازتفاوت نظرهای اساسی شاه با سپهسالارنادرخان همین موضوع بود، زیرا نادرخان برموجودیت کمیت اردو واستفاده ازآن درمواقع لازم تأکید میکرد. به گفته غبار: «این نصایح داخلی و خارجی بود که شاه را حتی المقدور از استعمال قوه بازداشت و برای جان گرفتن شورشیان درهرکنج و کنارکشور راه را بازگذاشت که بالاخره منجر به سقوط دولت گردید». غبارمی افزاید: «چنانیکه رؤسای تنظیمه ننگرهار و کاپیسا (شیراحمد خان و والی علی احمد خان و احمدعلی خان) همه ازاین پالیسی منفی پیروی کردند، وگرنه دولت میتوانست اغتشاش کوچک را اول در شینوار و بعد درکوهدامن با استفاده ازقوه نظامی خاموش نماید، درحالیکه دولت تا آخر به وضع تدافعی باقی ماند و حتی به استعمال قوه هوائی خود نیز متوسل نشد؛ آنوقت دولت دارای یازده طیاره بود».(غبار: "افغانستان درمسیر تاریخ"، جلداول، ایران، 1378، صفحه 819)
7 ـ ماهیت اصلاحات و عجله شاه : اینکه شاه امان الله یک زعیم ملیگرا و ترقیخواه در تاریخ کشور بود، جای شک نیست. اصلاحات عمیقی را که او در مدت کوتاه رویدست گرفت، تاامروز ادامه دارد وهنوزبسا آرزوهای او برآورده نشده است. اصلاحات دوره امانی را میتوان بدو بخش کلی تقسیم کرد: یکی اصلاحات عمیق درساحات مختلف ودیگراصلاحات سطحی بمنظورنمایش تجدد وترقی درکشور.
اصلاحات عمیق که بیشتر شامل تغییرفکری و سطح دانش مردم با توجه به انکشاف تعلیم و تربیه و بیرون شدن ازعنعنه های بی لزوم بود، ماهیت درازمدت داشت که متأسفانه شاه میخواست آنرا در فرصت بسیار کوتاه ازطریق وضع نظامنامه، هدایات شفاهی وسخنرانیها درعمل پیاده کند. اما اقدامات عجولانه بعد ازبرگشت ازسفرهشت ماهه اروپا ولو که صرف در زبان گفته شده و درعمل هنوز پیاده نشده بود، بهانه و وسیلۀ تبلیغ جدی مخالفان قرارگرفت و تا بدانوسیله ذهنیت مردم را دربرابر رژیم وعلیه شخص شاه تغییردهند. اقدامات سطحی و نمایشی ازقبیل تغییردرلباس برای زنان و مردان، تعدیل رخصتی از روز جمعه به پنجشنبه، موضوع تعدد زوجات، تعیین مَهر شرعی برای زنان، نکاح دختر صغیره و غیره ازجمله مسائلی بودند که درارتقای کشورکمتر وحتی هیچ اثر فوری نداشت، ولی ضررآن به حیث وسیله تبلیغ علیه دولت بسیارجدی ومؤثر بود. شاه باید میدانست که با تقلید و تغییر درظاهر، نمیتوان واقعتیهای باطن جامعه را پنهان کرد. شاه به این مقوله که باید: "اول کله های مردم را تبدیل کرد، بعد کلاه های شانرا" عمیقاً توجه نکرد و هردو را دریک وقت چنان ممزوج نمود که حاصل اقدامات مثبت و بس مهم، تحت الشعاع ابتکارت منفی خنثی شد و روحیه مردم را با تبلیغات سؤ مخالفان به سمت نارضایتی ازاصلاحات و تحولات تقویه کرد. همین تحولات سطحی و نمایشی بود که بطورعموم مردم را به نارضایتی از اجراآت دولت متقاعد و درعین زمان ممد قیام ساخت.
درمورد اینکه چرا شاه امان الله به تحولات عجولانه و سطحی اقدام کرد، میتوان با اختصار گفت که تعقیب مدل اتاترک ازیکطرف وچشمدیدهای اودرسفرهشت ماهه ازکشورهای پیشرفته ازطرف دیگر، چنان او را فریفته تمدن اروپائی ساخت که بدون توجه به ساختمان اجتماعی و فرهنگی کشور و رعایت شرایط ذهنی وعینی مردم به مجرد برگشت به وطن بسرعت دست بکار شد، درحالیکه وضع کشور درغیاب او به تحریک دشمنان بخصوص انگلیسها روبه انحطاط رفته وآتش قیام درحال اشتعال بود.
این بود شرح مختصرانگیزه ها وعوامل سقوط یک دوره مهم تاریخ کشور که به جرأت میتوان آنرا یک انقلاب بزرگ درمسیرتحول و تجدد درافغانستان نامید. این دوره به همان سرعت که سربلند کرد، متأسفانه به همان سرعت در نتیجه اختلاط عوامل و انگیزه های خارجی و داخلی فوق الذکر سرنگون شد، ولی تأثیرات آن برتمام جریانات قرن بیست افغانستان اثر گذاشت و تاهنوز هم کشورما در تعقیب این راه، گم گشته و سرگردان است. (برگرفته از کتاب "زنان افغان زیر فشارعنعنه و تجدد"، نوشته: داکترسیدعبدالله کاظم، کابل 2005، صفحه 174 - 182)
(ادامه دارد)