نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 23 اپریل 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار23 اپریل 2022

(بخش چهل و پنجم)

شش پادشاه گردشی درظرف نُه ماه:

در مباحث قبلی به تفصیل بیان شد که حبیب الله مشهوربه "بچه سقو" از تاریخ 22 قوس تا 3 جدی 1307(14 تا 25 دسمبر1928) درمدت11 روزتوانست با قوای خود بار اول شهرکابل را مورد حمله قراردهد و تا "ده کیپک" درحواشی باغ بالا و نزدیک به سفارت برتانیه برسد، اما درجنگ زخمی شد و به سفارت برتانیه جهت مداوا مراجعه نمود و پس ازآنکه بوسیلۀ داکترسفارت زخم او تداوی ومرخص گردید، دوباره به قلعه "مراد بیگ" رفت وآمادگی برای حمله دوم گرفت. بروز 23جدی 1307(13جنوری 1929) به رهبری برادر خود حمیدالله بار دیگر به شهر کابل حمله کرد و روزبعد یعنی 24 جدی حمیدالله قصر باغ بالا را به تصرف درآورد و متعاقباً حبیب الله نیز به آنجا رسید. درهمین قصر درحالیکه حضرت محمدصادق مجددی با سردارمحمدعثمان خان به دیدارحبیب الله به این عزم رفتند تا حبیب الله را قناعت دهند سردار موصوف را به پادشاهی قبول کند، ولی حبیب الله به توصیه مشاوران خود حاضر درمجلس تصمیم گرفت خودش "امیر" باشد و با لقب "خادم دین رسول الله" دستار سلطنتی را برسرگذاشت.

درهمین روز24جدی1307(14 جنوری1929) شاه امان الله در ارگ کابل به نفع برادر خود سردار عنایت الله خان از سلطنت استعفی داد و موصوف با قبول سلطنت درعین روز به حیث پادشاه جدید کشورجانشین برادرخود گردید. شاه مستعفی امان الله خان صبح زودهمان روز ذریعۀ موتر به جانب قندهار حرکت کرد. اعلام سلطنت شاه عنایت الله درحالی صورت گرفت که قسمت زیاد شهرکابل در دست قوای سقوی افتاده بود. حبیب الله بتاریخ 25 جدی ازباغ بالا به داخل شهرآمد و درعمارت "مهمانخانه"(مرکز اداری ولایت کابل موجوده) اقامت مؤقت گزید و شاه جدید در ارگ شاهی تقریباً درمحاصره قرارگرفت. فشار قوای سقوی و احتمال جنگ خونین برای هجوم به ارگ، شاه عنایت الله را مجبور ساخت تا تحت شرایطی از سلطنت کناره گیری کند و هیئت صلحیه را به شمول حضرت محمد صادق مجددی جهت مذاکره با امیرجدید(حبیب الله کلکانی) بفرستد و بتاریخ27 جدی نامۀ به حبیب الله نوشت که حاضراست به شرطی ازسلطنت کنار برود که خودش را با فامیل وچند نفر ازهمکارانش ذریعه طیاره به خارج کشورانتقال دهند. حبیب الله شرط را قبول کرد و حضرت محمدصادق مجددی با همفریز سفیرانگلیس ملاقات کرد و سفیرموصوف تضمین کرد که طیاره ها را برای روزبعد (28 جدی) دراختیار بگذارد. به این ترتیب مدت سلطنت شاه عنایت الله سه روز دوام کرد و او با فامیل و بعضی ازهمکاران (به استثنای محمد ولی خان دروازی) ذریعۀ طیاره های انگلیسی نخست به پشاور و از آنجا به چمن مواصلت کرد وسپس به وسیلۀ موتر به قندهاررفت و با شاه اسبق یکجا شد.

علی احمد خان - مشهور به والی(پسرخوشدلخان لویناب پسرشاغاسی شیردلخان لویناب – برادرزاده و داماد علیا حضرت مادرشاه امان الله) که قبلاً به حیث رئیس عمومی تنظیمیه سمت مشرقی هنگام شورش شینوار ازطرف شاه امان الله مقررشده بود، وقتی ازهجوم سقوی به کابل شنید وموقف شاه امان الله را برای ادامه سلطنت ضعیف دانست، به فکرسلطنت برای خود شد و بتاریخ 21 جدی 1307(11جنوری 1929) یعنی سه روز قبل ازاستعفای شاه امان الله و حرکت او بطرف قندهار سلطنت خود را به کمک نقیب صاحب درجلال آباد اعلام نمود و به حیث پادشاه جدید خطبه بنامش خوانده شد. اما مردم به خصوص شینواری ها و خوگیانی ها با او مخالفت کردند و از بیعت به او ابا ورزیدند وهنگامیکه او به مقصد فتح کابل با عساکر خود روانه آن سمت بود، بتاریخ 12 دلو 1307(اول فبروری 1929) درمحل "جگدلک" براو شوریدند وهمه دارائی او را تصاحب کردند و میخواستند او را قتل برسانند، اما او با تغییر لباس فرار کرد و خود را نخست به مومند و از آنجا به پشاور رسانید. سلطنت او در جلال آباد جمعاً مدت 21 روز دوام کرد.

وقتی سپهسالار محمد نادرخان و برادرانش هریک محمدهاشم خان و شاه ولیخان که ازسه سال قبل در شهر"نیس" فرانسه اقامت داشتند، ازاوضاع کشوراطلاع یافتند، بتاریخ 5 دلو 1307 (25جنوری 1929) که هنوز20 روزازاعلام سلطنت حبیب الله کلکانی درکابل نگذشته بود، عزم برگشت به وطن کردند وبوسیلۀ کشتی بطرف بمبئی(هندبرتانوی) حرکت وبتاریخ4 حوت(23فبروری) به بندر مذکورمواصلت نمودند که ازطرف نماینده ویسرای هند به نام "سی.جی.فریک" پذیرائی شدند.دراین ملاقات محمدنادر خان به وی اطمینان داد که: "نزد امان الله خان نمیرود و از او پشتیبانی نمیکند". آنها دوشب را درقونسلخانه افغانی درآن شهراقامت کردند وقونسل نامۀ امان الله خان را برایش داد. محمدنادرخان حین اقامت درآنجا به پرسش خبرنگاران هدف مسافرت خود را مختصر بیان کرد و علیرغم آنچه به نماینده ویسرا گفته بود، بیان داشت که: "برای امان الله خان کار میکند و خودش کدام ادعایی برای خود ندارد".

محمدنادرخان وبرادرانش ازآنجا بوسیلۀ قطارآهن رهسپارپشاور شدند و بروز8 حوت1307 (27 فبروری1929) به پشاوررسیدند. قبلاً حبیب الله نامۀ به محمدنادرخان نوشته وبدست سردارعبدالعزیز واحمد شاه خان (پسرعم نادرخان) به نیس ارسال داشته بود، وقتی دو پیام آور با نامه به نیس رسیدند، نادرخان برادرانش به جانب بمبئی حرکت کرده بودند. آنها نیز متعاقباً به هند برتانوی آمدند و در شهر پشاور ضمن دیدار با نادرخان نامه حبیب الله را به او دادند.

حین اقامت چند روزه در پشاور محمدنادرخان با علی احمد خان که بعد سقوط سلطنتش درجلال آباد به پشاور رسیده بود و هردو مشتاق رسیدن به سلطنت درافغانستان بودند، مذاکراتی انجام شد که علی احمدخان به نادرخان پیشنهاد کرد: «بسیارمردم انتظار بازگشت مرا دارند و چون اکثریت قبایل سمت مشرقی و عدۀ زیاد کابل درقید بیعت من اند، شما باید به من بیعت کنید و اگر به پادشاهی من قبولدار نمیباشید، من به شما بیعت میکنم و با اتفاق هم بطرف جلال آباد حرکت میکنیم و با بچه سقو بشدت می جنگیم». نادرخان درجواب گفت: «حال ما وشما باید درامورسلطنت فکرنکنیم چه خود اعلیحضرت امان الله خان ومعین السلطنه درقندهار وهمچنان کابل درتصرف بچه سقو و بسیار مردم طرفدارامان الله خان و نیزبسیار نفربا بچه سقو بیعت کرده اند و من نمیخواهم که پادشاه شوم، ولی آرزوی خدمت وطن را بدل دارم و به عقیده من دو دونفر از دو جبهه مشرقی و جنوبی پیش می رویم تا ببینیم اقدامات ما چه نتیجه میدهد». علی احمد خان گفت: «اقدامات ما و شما بحیث افراد معزول در میان قبایل افغان کدام نتیجه ثمربخش نمیدهد، تا آنکه اعلان پادشاهی نکنیم و اگر امان الله خان را مستحق این امر میدانید، مجدداً بیعت می فرستیم و هدایت میخواهیم و اگرشما خود را ذیحق میدانید، من به شما بیعت میکنم و اگربمن بیعت میکنید اختیاردارید واگر به معین السلطنه بیعت میکنید نیزحاضرهستم. اگربازهم اتفاق نمی نمائید، یکجا به قندهارمیرویم وآنجا ازحضورامان الله خان مصلحت می جوئیم». محمدنادرخان ازرفتن به قندهاراظهارعلاقه نکرد و گفت که میخواهد با شاه ولیخان بطرف جنوبی برود و هاشم خان به سمت مشرقی. همان بود که برطبق پلان محمد نادرخان بتاریخ 7حوت1307(25 فبروری1929)[دردرج این تاریخ احتمالا اشتباه صورت گرفته، زیرا نادرخان در23 فبروری به بمبئی و بروز27 فبروری به پشاور رسید، مدت چند روز را درآنجا گذرانید] و سپس با شاه ولیخان بوسیلۀ موتراز پشاوربه سمت جنوبی ومحمدهاشم خان بطرف مشرقی حرکت کردند.(برای شرح مزید دیده شود- وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، جلد دوم، صفحه546 -547)

ناگفته نباید گذاشت که محمدنادرخان یکروز بعد از ورود خود به پشاور(27 فبروری 1929) با همفریز سفیر برتانیه درکابل که تازه به پشاور آمده بود، بطورخصوصی ملاقات کرد و راجع به پلان خود و برادرانش مبنی برآغاز فعالیت ازسمت جنوبی ومشرقی به وی معلومات داد و برطبق توصیه همفریز با "ولتن چیف" کمشنرپشاورنیز دیدار نمود و آنها روابط خویش را ازطریق اشخاص وسیط مشخص کردند که ازطرف انگلیسها صاحبزاده محمدصادق و ام.ای.حکیمM.A.Hakim وازطرف نادرخان حاجی محمداکبرخان والله نوازخان تعیین شدند. همچنان نادرخان قبل از داخل شدن به خاک افغانستان به "ریچارد میکانیکی" پولیتیکل ایجنت وزیرستان در کرُم ملاقات کرد و موصوف به او توصیه نمود تا پیشتر از هر اقدام دیگر باید به تدویر یک جرگه قبایلی بپردازد و در آن اهداف و پالیسی مورد نظر خود را به آنها شرح وهمکاری شانرا درتطبیق آن جلب نماید.(یوسفزی، سیدال: "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه 68 و 72)

وقتی علی احمدخان ازاین مذاکرات اطلاع یافت وانگلیسها نیز اقامت مزید او را در پشاور لازم نمی دیدند، بطرف قندهارحرکت کرد و درآنجا به حضورامان الله خان رسید. شاه که دراین وقت بنابر درخواست مردم قندهاراستعفای خود را ازسلطنت لغو و برای حمله به کابل مصروف تدارک قوا بود، ازمراجعت علی احمد خان خشنود گردید و او را به حیث قوماندان محاذ بطرف غزنی مقرر کرد.

امان الله خان برای اعاده سلطنت خود و مقابله با حبیب الله طرحی را درقندهار رویدست گرفت که برمبنای آن هرات را مرکزاداره مؤقت انتخاب کرد تا ازآنجا ازطریق مزارشریف و قندهاردر دو جناح به کابل حمله صورت گیرد و تا آنوقت مرکز اداره قندهار باشد. به شجاع الدوله سفیرافغانستان درلندن هدایت داد تا به هرات بیاید و بجای محمدابراهیم خان زمام اداره آنولایت را بدست گیرد و شهزاده امین جان برادر خود را برای بسیج قوا درهزاره جات تعیین کرد و نیزغلام صدیق خان چرخی را به حیث سفیرفوق العاده و سیار خود توظیف نمود تا از هرات جانب مسکو برود.

انگلیس ها درمقابل اعلان پادشاهی دوباره امان الله خان در قندهارآرام نبودند و تدابیر خنثی کننده را در مقابل او رویدست داشتند. یکی ازاین اقدامات آنها نشراعلامیه بیطرفی وعدم مداخله درامور داخلی افغانستان بود که چمبرلین وزیر خارجه انگلیس به جواب پرسشی ازطرف یکی از نمایندگان مجلس عوام انگلیس بتاریخ 30جنوری 1930 بیان کرد و گفت: «شاه امان الله خلع خود را رسماً به اطلاع دولت برتانیه رسانیده است وتا زمانیکه واضح نشده باشد که او باوجود استعفایش بازهم ازطرف مردم افغانستان بطورعموم بحیث پادشاه شناخته میشود، دولت برتانیه حکومت او را بحیث حکومت قانونی افغانستان تصویب نخواهد کرد». نتیجه عملی این اعلامیه آن بود که حکومت هند اسلحه و مهمات خریداری شده امان الله خان را که در بنادر هند رسیده بود، اجازه انتقال ندهد و نیز ورود تیل و بنزین طیاره و مواد حربی را از خاک هند به افغانستان منع قرارداد و پوسته سیاسی را به وزارت خارجه در کابل تسلیم داد و علاوتاً ورود تیل و بنزین طیاره را از طریق سرحد تورخم آزاد گذاشت تا قوای کلکانی برای تقویه بنیه نظامی خود ازآن استفاده نماید. برتانیه به اعتراضات غلام صدیق خان در موارد فوق توجه نکرد و آنرا نادیده گرفت.

چیزیکه موجب ناکامی پلان مطروحه شاه امان الله گردید، تنها موقف منفی برتانیه نبود، بلکه رویدادهای مهمی دیگر نیزبود که همزمان درهرات به وقوع پیوست: قبل ازآنکه شجاع الدوله از لندن به هرات برسد، دراثریک قیام غیرمترقب عساکر واختلاف نظربین دوقوماندان نظامی آنجا بتاریخ 28جدی 1307 نائب الحکومه محمدابراهیم خان ودامادش عبدالرحمن خان (یکی از قوماندانها) کشته شدند. اگرچه متعاقباً با رسیدن شجاع الدوله به هرات نظم تاحدی درآنجا برقرارشده بود، اما رسیدن نائب سالارسقوی عبدالرحیم خان از راه میمنه به حواشی هرات و رخنه در قوای شجاع الدوله و پیوستن عساکرش به قوای سقوی به دلیل فتنه انگیزی بعضی ازعلمای دینی محافظه کارآنجا، هرات بدست قوای سقوی افتاد وشجاع الدوله ناگزیربه ایران رفت. اینکه چرا عبدالرحیم خان از مزارشریف بصوب میمنه آمد، درنتیجه حضور قوای مجهزغلام نبی خان چرخی بود که به کمک روسها قوای سقوی را در مزارشریف شکست داد و عبدالرحیم خان قوای شکست خورده خود را بطرف میمنه کشید و از آنجا بطرف هرات به حمله پرداخت. (برای شرح مزید دیده شود- وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شا..."، جلد دوم، صفحه 563-568)

دراین احوال شاه امان الله درقندهارموفق به تجمع قوا گردید در ماه حمل 1308 به قیادت خودش و به معیت برادرش عنایت الله خان به عزم فتح کابل حرکت کرد وعبدالاحد خان مایار وزیر داخله قبلی را به حیث قوای کشفی مقدمتر از خود به طرف مقر وغزنی فرستاد. اردوی امان الله خان بدون مواجه شدن با مشکلات قابل ملاحظه تا غزنی رسید. درآنجا مشاوران نظامی امان الله خان به دو گروپ تقسیم شدند: افسران جوان طرفدار پیشرفت قوا بطرف کابل بودند و افسران قدیمی میخواستند تا نخست به تصفیه امورغزنی پرداخته شود. درنتیجه تصمیم به نظریه دوم گرفته شد و قوا مصروف تصفیه مخالفان درقلعه کوچک اما مستحکم غزنی شدند و دراین فرصت ازیکطرف قوای تازه دم سقوی به غزنی رسید وازطرف دیگربه تحریک حضرت نورالمشایخ که در دیره اسمعیل خان اقامت داشت، قوای غلجائی های سلیمان خیل نیزدرمقابل قوای امانی بسیج شدند و جنگ بین آنها شعله ور گردید. ازجانب دیگرقوای مردم هزاره که به حمایت قوای امانی درجنگ اشتراک فعال داشتند، به مقابله پرداختند. دراین وقت دست های بیگانه بکار افتاد و ماهیت جنگ را به جنگ قومی بین هزاره و پشتون تغییر داد و در نتیجۀ فشارهای وارده از جانب قوای تازه دم سقوی از یکطرف و قوای تحت حمایت حضرت نورالمشایخ ازطرف دیگرقوای امانی مجبور شد به عقب بکشد و درشهرک "مُقر" اقامت گزیند. شاه امان الله به قندهاربرگشت تا برطبق پلان اولی به هرات برود و از آنجا از دو سمت به جانب کابل حمله را آغازنماید، ولی مواصلت خبرسقوط هرات بدست قوای سقوی و برگشت قوای کمکی هرات که باید به قندهار میرسید، ازنیم راه بطرف هرات اوضاع را تغییر داد.

شاه امان با ملاحظه دشواریهای جنگ ازیکطرف واینکه جنگ ماهیت قومی را به خود گرفت از طرف دیگرازپیشرفت خود بسوی کابل واعاده مجدد سلطنت مأیوس گردید وازادامه جنگ دست کشید، علی احمد خان را به احضار و او را به قوماندانی قوای غزنی مؤظف ساخت و خودش به ترک وطن تصمیم گرفت و دریک سخنرانی درحضورجم غفیری ازمردم بیانیه داد و گفت:

«مردم عزیز من! به یقیین بدانید که من این مناظر دل شکن جنگ داخلی و قبیلوی را تحمل کرده نمیتوانم و نمیخواهم شما برای بازگشت تخت و تاج من به چنین کارها دست یازید! پس من باید بروم، تا من موجب چنین کشتار و خونریزی نباشم. شما ملت عزیزم زنده و افغانستان باقی خواهد ماند، ولی روسیاهی ابدی مسؤلیت این هنگامه ای ناشایست بنام من ثبت میشود. درحالیکه من از روز اول شاهی خود تعهد سپرده بودم که برای حفظ استقلال و تمامیت مملکت و سعادت و وحدت شما مردم تمام افغانستان کار میکنم!

ببینید! علت بدبختی مردم ما در دوره های سابق تاریخ این بود که شهزادگان برای بدست آوردن مقام شاهی باهمدیگر به جنگ و دشمنی ها وعداوت های قبیلوی برانگیخته اند. من میخواستم دوره شاهی من چنین نباشد و به جای اینکه مردم را به جنگ یکدیگر سوق دهم، باید منادی دوستی و وحدت و سعادت و اخوت تمام مردم افغانستان باشم. چون اکنون می بینم که شما به جنگ داخلی قبیلوی گرفتار می آئید، اینک من میخواهم میدان را به مردم خود افغانستان اعم از موافقان و مخالفان خود بگذارم، شما باهمدیگر جور بیائید. من مسؤلیت جنگ خانگی شما را برای بازستانی تخت شاهی به ذمت خود گرفته نمیتوانم. یک اودرزاده ای من به پاره چنار رسید[مقصد سپه سالار محمد نادرخان است] و دیگر برادر روحانی من [مقصد حضرت نورالمشایخ است] درهمین جا نشسته و جنگ خانگی را دَر میدهند، ولی من مرد اینکار نیستم و توصیه من به شما اینست که : باهمدیگر کنار بیائید، اتفاق کنید، استقلال خود را نگهدارید و وطن خود را به دشمنان خارجی مسپارید. من فردی از شما هستم، اگر شما سعادتمند اید، عین سعادت و مسرت من است. ولی اگر این چنین به خاک و خون بغلطید، موجب بدبختی و ملال دائمی من خواهد بود». سپس شاه این شعر واقف لاهوری را خواند :

جنگ توصلح، صلح توجنگ است+ + + من به قربانت این چه نیرنگ است

میروم تا نشنوی نامم + + + اگر نام من، ترا ننگ است

و درخاتمه گفت : «فی امان الله»

(برگرفته ازکتاب: "جنبش مشروطیت در افغانستان"، نوشته ـ پوهاند عبدالحی حبیبی، چاپ جدید، صفحه 236 ـ 237)

شاه امان الله خان بروز2 جوزای 1308 مطابق با 23 می 1929 ذریعۀ موتر سرحد افغانستان را عبور کرد و در مقابل تهانۀ سرحدی چمن خود را به آمر سرحدی انگلیس معرفی نمود و ورود او به سرعت به اطلاع نائب السلطنه "لارد ارواین" رسید. نائب السلطنه با شنیدن این خبر باخوشی فریاد زد و گفت که: «بالآخره از شراو خلاص شدیم!» و بعد هدایت داد «اکنون از هیچ قسم رعایت با او دریغ نشود... نه بحیث یک پادشاه... بلکه بحیث یک پناهنده، لیکن به هیچ صورت اینجا مانده نمیتواند، باید هرچه زودترخاک هند را ترک نماید.»(شرح مزید: یوسفزی، سیدال: "نادرچگونه به پاشاهی رسید؟"، صفحه 51-55)

دراین موقع قوای غلام نبی خان چرخی که در شمال شهرمزارشریف را اشغال و ازآنجا بطرف کابل درحال پیشرفت بود، نیزبه چند دلیل دچارمشکل گردید: یکی روسها از حمایت خود دست کشیدند و دیگر انگلیسها از دوستان خود هریک سیدعالم خان پادشاه سابق بخار و ابراهیم بیگ لقی خواستند تا بوسیلۀ خلیفه قزل ایاق که درسرحدات بلخ سوارکاران ماهرداشت وبا حملات چریکی برقوای غلام نبی خان بتازند. درعین زمان حبیب الله نیز قوای بیشتر را به سرگردگی سیدحسین جهت مقابله با قوای غلام نبی خان چرخی فرستاد که درنتیجه غلام نبی خان ناگزیر از پیشرفت بسوی کابل صرف نظر کرد و قوای خود را در مزارشریف متمرکزساخت. او درآنجا نیز دچار یک توطئه خطیر گردید که به ناکامی انجامید. بازهم غلام نبی خان خواست از راه کوتل "حاجی گک" باقوای هزاره ها که از شاه امان الله حمایت میکردند، یکجا شود، اما دراین وقت برایش اطلاع رسید که شاه امان الله وطن را ترک کرده و به جانب هندبرتانوی رفته است، لذا از پیشرفت دست کشید و با قوای خود رود آمور را عبور کرد وبطرف روسیه رفت.(برای شرح مزید دیده شود: مأخذ بالا ...صفحه 47-51)

با خروج شاه امان الله از کشور والی علی احمد خان برای بار دوم بفکر رسیدن به سلطنت شد و روزیکه شاه امان الله سرحد افغانی را بسوی هندبرتانوی ترک گفت، او خود را بجای امان الله خان پادشاه خواند. خانم ستیوارت نویسنده کتاب"آتش درافغانستان" می نگارد: «بعد ازظهر23 می هنگامی که امان الله خان سرحد به جانب هند را عبور می نمود، والی علی احمد خود را باردوم به حیث پادشاه یک قسمت افغانستان اعلان کرد. به روز بعد وقتی نامش را در خطبه نماز جمعه درمسجد قندهاربه اسم "امیرعلی احمد" ذکر کردند، بسیار خوشحال بود. اما درهفته بعد درنماز جمعه خطبه به نام امیرحبیب الله خوانده شد، زیرا قوای او با کمی مقاومت قندهاررا اشغال کرده بود. والی علی احمد درخانۀ یک هزاره بی بضاعت مخفی شد که چند روز بعد کشف گردید و به کابل فرستاده شد و دربازارهای کابل پای برهنه با غُل و زنجیر گشتانده شد. والی علی احمد تا 9 جولای 1929 (18 سرطان 1308) در زندان ماند، بعد او را در تپه شیرپور که توپ بزرگی بر بالای آن تعبیه شده بود، بردند و به دهن توپ بستند. او نخست دهن توپ را بوسید و سینه خود را به آن گذاشت و با فیر توپ بدنش متلاشی گردید. هنگامیکه این خبر به لندن رسید، دریک گوشه یادداشت دفتر هندبرتانوی تذکر داده شد که: "یک تفنگ یک پرنده بزرگ را ازپا درآورد."»(ستیوارت،ریه تالی: "آتش درافغانستان"، متن انگلیسی صفحه 569، متن ترجمه دری صفحه178-179)

با این ترتیب مدعیان تاج و تخت افغانستان یکی پی دیگر ازصحنه بیرون شدند و تنها دو نفرباقی ماند: یکی حبیب الله کلکانی که در کابل زمام امور را دردست داشت و دیگری محمدنادرخان که در جنوبی برای رسیدن به سلطنت و غلبه برقوای سقاوی درتلاش بود وبعد ازقبول زحمات زیاد به کمک برادارن خود به این مقصد که سالها به فکر رسیدن به آن فعالیت میکرد، موفق گردید تا قوای سقوی را در کابل به زور قوای وزیر و مسعود زیر قومانده شاه ولیخان شکست دهد وامیرحبیب الله کلکانی را مجبور به فرار به سمت کوهدامن سازد. محمدنادرخان بروز24 میزان1308 (16اکتوبر1929) در تالار سلامخانه ارگ اعلام سلطنت کرد و با اینکاردرظرف 9 ماه درکشورشش بار پادشاه گردشی تحقق یافت که درمباحث بعدی به همین دو موضوع اخیر یعنی سلطنت 9 ماهه امیرحبیب الله کلکانی و چگونگی پیشرفت نادرخان از سمت جنوبی بسوی کابل تا سقوط دوره سقوی و رویدادهای مربوطه تمرکز خواهیم کرد.

(ادامه دارد)