نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 9 دسمبر 2021

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار9 دسمبر 2021

(بخش پنجم)

بی اعتمادی انگلیسها براخلاف امیرعبدالرحمن خان:

تا زمانیکه انگلیس ها زمام نیم قارۀ هند را دردست داشتند و"بازی بزرگ" بین دوقدرت رقیب ـ روس وانگلیس دوام داشت، افغانستان به حیث یک کشورحایل برای انگلیسها ازاهمیت بسزا برخوردار بود و چون دیگر زمینه لشکرکشی برای آنها میسر نبود، لذا درآن فکر بودند که افغانستان را زیر اداره یک حکومت قوی مرکزی و اما دوست و طرفدار خود نگهدارند که درامورداخلی آزاد و درامور خارجی وابسته به خود شان باشد. برای این هدف انگلیسها از زمان امیرعبدالرحمن خان سعی وتلاش داشتند و برای تداوم آن نیزهمیشه درصدد اقدام بودند. درسال 1273ش(1894م) وقتی جورج کرزن (بعداً لارد کرزن) ازمریضی امیرعبدالرحمن خان آگاه شد، فوری به افغانستان سفر کرد و طی یک نشست از امیرکه تا آنوقت نخواسته بود دربارۀ جانشین خود اظهارنظرکند، صریحاً پرسید که جانشین او کی خواهد بود؟ امیر رازدل خود را مبنی برگماشتن سردارحبیب الله خان به او گفت. کرزن ظاهراً آرام شد. (امیرعبدالرحمن خان: "تاریخ افغانستان ـ تاج التواریخ"، جلد اول و دوم، چاپ جدید، پشاور 1375، صفحه 292)

لارد کرزن سپس در نامه ای درماه قوس1277ش(دسمبر1898م) به امیراطمینان داد که امارت پسرش را قبول دارد وعلاوه کرد که : «لشکر برتانیه در صورتیکه حبیب الله تقاضا کند، آماده خواهد بود برای کمک به او بسوی جلال آباد حرکت کند؛ سرداران افغان که درحال تبعید در قلمرو برتانیه زندگی میکنند، زیر مراقبت گرفته میشوند، در صورتیکه حبیب الله موفق گردید بر مسند فرمانروائی بنشیند، بحکومت روسیه اطلاع داده خواهد شد که از نگاه سیاست بین المللی موقف افغانستان همانست که بود.» لارد کرزن درنامه خود تصریح کرد: «ازآنجائیکه تعهدات برتانیه وامیرعبدالرحمن خان شخصی بود، لازم است حالا تعهدات جدید براساس روحیه کاملاً تازه عقد گردد.»

لارد کرزن میخواست در معاهده جدید امتیازات ذیل را از حبیب الله خان بدست آورد: 1 ـ تصفیه و تصحیح سرحد افغان و هند برای مقاصد سوق الجیشی؛ 2 ـ ترتیبات برای حصول معلومات در امور خارجه افغانستان ازجمله حرکات عساکر، تقسیم و توزیع نیروهای نظامی، تسلیحات و مهمات حربی؛ 3 ـ کنترول تهیه اسلحه و تضمین اینکه این اسلحه علیه هند استعمال نشود؛ 4 ـ بهبود ارتباطات بین هند، قندهار و کابل و اطلاعات دربارۀ جاده ها و تمام راه های افغانستان؛ 5 ـ قطع کمک واقعی و لفظی به مردمان قبایل سرحدی داخل قلمرو برتانیه؛ 6 ـ تأسیس نمایندگی افسران برتانیه در طرح پلانهای دفاعی در برابر روسیه. (آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال"، ترجمه: علی محمدزهما، چاپ جدید، پشاور، صفحه35 آ 36)

شهزاده حبیب الله که پس از وفات پدر بدون مشکل برتخت سلطنت تکیه زد و بتاریخ 12 میزان 1280ش (4 اکتوبر1901) خطبه بنام وی خوانده شد، به نائب السلطنه هند برتانوی جداً توصیه کرد که از پیشرفت بسوی سرحد اجتناب کند. حکومت هند با ارسال تعزیت نامه از امیرجدید خواست هیئتی را ازطرف حکومت هند درکابل جهت مذکرات راجع به معاهده جدید پذیرا شود. امیر در جواب نوشت که معاهده پدرش را با حکومت برتانیه تا زمانیکه حکومت برتانیه به آن وفا دار باشد، محترم می شمارد. لارد کرزن در نامه بعدی خود به امیرحبیب الله خان وانمود کرد که چون شرایط معاهده 1880 با امیرعبدالرحمن خان یک معاهده شخصی بود و در مورد امیر جدید تطبیق نمیشود، لذا تا وقتیکه معاهده جدید صورت نگیرد، امیر نمیتواند ازحمایت و اعانه برتانیه برخوردار گردد. اما امیر جدید استدلال میکرد که: چون در زمان فوت ملکه ویکتوریا لازم نیفتاد معاهده تجدید نظر گردد، به همان منوال بعد ازفوت پدرش لزومی به تجدید معاهده دیده نمیشود. لارد کرزن ناگزیربه دلیل آغاز مذاکرات هیئت مکمهان و حل معضله سیستان بین ایران [آنوقت فارس] و افغانستان لازم دید تا موقتاً موضوع معاهده جدید را به تعویق اندازد.(مأخذ بالا... صفحه37 تا 39)

دراین موقع روسیه آرزومند برقراری روابط مستقل تجارتی با افغانستان شد؛ پس از مباحثات زیاد در 29 جنوی 1902 حکومت برتانیه بطور شفاهی از طریق سفیر خود به جانب روسیه اطمینان داد که: «حکومت اعلیحضرت برتانیه آرزو ندارد روی این موضوع با روسیه نزاع نماید...، لیکن از آنجائیکه زمام امور روابط خارجی(افغانستان) را برتانیه در دست دارد، ترتیباتی که اندرین زمینه صورت میگیرد، بایستی با موافقت برتانیه عملی گردد. ترتیبات آن به روسیه واگذار میشود، به شرطیکه روسیه ضمانت کند که هرگونه روابط آن با افغانستان از خصوصیت سیاسی عاری باشد.»

محدودیتهای روابط با روسیه از یکطرف و پیشنهادات حکومت برتانیه در مورد قرارداد جدید بین امیرحبیب الله خان ومقامات هند برتانوی ازطرف دیگر موجب بروز مشکلات گردید و امیر در برابر آن مقاومت میکرد که دراثرآن روابط با برتانیه دچارمشکل گردید. ابا ورزی برتانیه از تادیه مستمری به امیرحبیب الله خان براین مشکلات می افزود و امیر جدید تنها میتوانست از سهمیه مستمری پدر خود که نزد حکومت هند گذاشته شده بود، استفاده کند. امیرحبیب الله خان درنامه ای ازاین بابت به حکومت هند شکایت کرد و به نائب السلطنه هند برتانوی خاطرنشان ساخت: «درصورتیکه من مستحق مستمری و مدد خرج نیستم، میخواهم بدانم که دراثر کدام معاهده حکومت هند اصرار دارد روابط بین افغانستان و روسیه را کنترول کند. اگر معاهدات سابق از اعتبار ساقط است، بهمان منوال معاهده دیورند نیز بیش ازاین معتبر نخواهد بود.» (مأخذ بالا ..صفحه 46 ـ 47)

پاسخ به این سؤال برای حکومت هند در حقیقت یک موضوع بسیار مشکل بود و به همین دلیل نائب السلطنه لارد امتهیل Lord Ampthill به امیرپیشنهاد کرد تا جهت رفع مشکلات یک افسرعالیرتبه برتانوی را به کابل اعزام دارد و امیر این پیشنها را قبول نمود. لارد در نظر داشت شرایط سنگین را برامیر تحمیل کند، اما حکومت برتانیه به نائب السلطنه هند برتانوی توصیه کرد تا با امیر کنار آید و بکوشد امیر را با آنچه درمعاهده قبلی گنجانیده شده بود، راضی نگهدارد و از پیشنهادات سختگیرانه صرف نظر کند. به این اساس حکومت برتانیه به لویس دن L. Dane رئیس هیئت هند برتانوی در کابل نامه فرستاد تا زمینه تجدید معاهده سابق را با امیر فراهم سازد. پس ازاین همه جنجال ها نماینده مذکوربه امیراطمینان داد: «تا زمانیکه کردارواعمال امیرقناعت بخش باشد، مستمری ادامه داشته و تسهیلات برای ورود اسلحه به افغانستان فراهم خواهد شد، درعوض این امداد برتانیه از امیر میخواهد تا در موارد ذیل موافقه کند: 1 ـ اداره و کنترول روابط خارجی، 2 ـ توطئه نکردن با قبایل سرحدی، 3 ـ تأمین قدرتیکه با برتانیه دوست بوده و سد راه پیشرفت روسیه گردد، 4 ـ فراهم آوری تسهیلات تجارتی» (مأخذ بالا... صفحه 59)

به این اساس مذاکرات با اشتراک دن، دابس و گرانت بتاریخ 24قوس1283(15 دسمبر1904م) در قصرامیر درکابل آغازگردید و تا ماه حمل1284ش(مارچ 1905م) بطورخسته کن ادامه یافت. امیر باردیگرتکرار کرد که: «وی روابط سیاسی افغانستان را با دول خارجی ازطریق برتانیه عملی میکند و ازبرتانیه بدان طریق استعانت می جوید که به حیثیت مذهبی وعزت نفس او صدمه نزند. امیرخطر روسیه را بیشتر از زمان پدرس می پنداشت و وعده داد نظرش را در مورد پیشنهادات "دن" بطور کتبی تقدیم خواهد کرد.» امیرموضوع را به یک شورای بزرگ جهت غورارجاع کرد و شورا نظریات امیر را تائید نمود که با این ترتیب اختلاف نظر بین امیر و هیئت برتانوی حل نگردید و در نتیجه خطر برهم خوردن مذاکرات متصور بود. دراین وقت حکومت برتانیا به دن هدایت داد تا نظریات امیر را بپذیرد و دراثراین نرمش و بعد از مباحثات زیاد بالاخره بتاریخ 21 مارچ 1905 معاهده بین امیر و نماینده برتانیه در کابل امضاء شد.

در نتیجه این معاهده موضوع کنترول و اداره روابط خارجی افغانستان در دست انگلیس ادامه یافت، برتانیه آماده بود بعضی ارتباطات محلی غیرسیاسی را درسرحد افغان ـ روس اجازه دهد، لاکن انگلیسها درعین زمان از امیر توقع داشتند پیشنهاد مبنی براینکه چطوررابطه با روس ها را کنترول کند، بحکومت هند اطلاع دهد... اعانه و مستمری باقیمانده بدون عوض به امیر پرداخته شد... مسئله تورید اسلحه به افغانستان بهمان حالت قبلی باقی ماند یعنی در معاهده جدید محدودیت ها و قیودی بر آن گذاشته نشد... برای نماینده برتانیه درکابل اجازه تماس با افسران عالیرتبه افغانی داده شد و قید موجودیت گارد افغانی درمدخل نمایندگی برتانیه درکابل برطرف گردید ... امیر وعده سپرد که روش پدرش را در باره روابط با قبایل سرحدی مرعی دارد. (مأخذ بالا ... صفحه 78 ـ 79)

از شرح مختصر فوق واضح میگردد که باوجود رفع معضلات جاری و رسیدن به یک تفاهم نسبی با امیر، انگلیسها روابط خود را با امیر و برادرش سردارنصرالله خان که با انگلیس مخالف بود، درآینده دچارخطر و بی ثباتی می دیدند و همان تشویش کرزن که حین دیدار با امیرعبدالرحمن خان در بارۀ جانشین او پرسیده بود، قدم بقدم روبه تحقق میرفت، لذا اعتماد انگلیس ها به امیرحبیب الله خان و ادامه سلطنت برخاندان او روبروز کم شده میرفت. درعین زمان ورود خانواده سردار یحیی خان و تبارز روزافزون این خانواده دردربارامیر، این ذهنیت قدیمی را تقویه میکرد که باید برای رفع خطرات احتمالی درآینده درجستجوی یک بدیل مورد اطمینان و مطلوب خود برای سلطنت آینده افغانستان برآیند که این بدیل باید ازسلالۀ محمدزائی، اما رقیب با دودمان امیردوست محمد خان باشد. با این مأمول هیچ خانواده ای مساعدتر از خانوادۀ سرداریحیی خان نبود، زیرا آنها از یکطرف که در مدت طولانی اقامت درتبعیدگاه دیره دون با اطاعت به انگلیسها و زندگی درقید آنها عادت کرده و امتحان خود را داده بودند و ازطرف دیگر با برگشت درافغانستان توانسته بودند زمینه های تبارز خویش را در دربار و رسیدن به مقامهای بلند نیز به سهولت فراهم نمایند.

وصلت دختر سرداریوسف خان با امیر وسیلۀ قرب مزید خانواده با دربار:

مدتی بعد ازوفات امیرعبدالرحمن خان زمینه دیداربا امیرجدید فراهم گردید وطوریکه علامه فیض محمد کاتب می نویسد: «دراین ایام سرداریحیی خان پسرسردارسلطان محمد خان که با سردارمحمد آصف خان و محمد یوسف خان پسران و محمدنادرخان و محمد سلیمان خان و شاه ولی خان و محمود خان و احمدشاه خان و احمدعلی خان و غیره نبایر و نوادگان خود، چنانچه گذشت بیست و پنج هزار روپیه کلدار از دولت قرض گرفته از دیره دون در کابل آمد و از روی قضیۀ ارتحال [وفات] امیر مرحوم [عبدالرحمن خان] سررشته انتظام مهام معاش شان به تعویق افتاد، مورد الطاف خسروانه شده از جمله بیست وپنج هزارروپیه که قرض گرفته بود، پنج هزار را موهبت[بخشش] فرموده و بیست هزارباقی ازبابت بهای باغ وسرای واقع دیره دون او فرمان مجرایی ارقام وامضا نمود.» ("سراج التواریخ"، جلد چهارم ـ بخش دوم، صفحه 209 ـ 210)

با این ترتیب روابط خانواده سردار یحیی خان با امیرحبیب الله خان صمیمانه شد و امیر سردار یوسف خان وسردارآصف خان را به حیث مصاحبان خاص خودعزمقام بخشید وهردوشامل ارکان دربارامیر شدند. سرداریحیی خان هنوز زنده و اما سخت مریض بود که امیر تصمیم گرفت دختر سردارمحمد یوسف خان را درحبالۀ نکاح خود درآورد. با اینکار شایعه ای درکابل پخش شد که گویا سردار یوسف خان برای تقرب به دربار دختر خود را پیشکش نمود، اما سرداراسدالله خان سراج پسر امیراز بطن "محبوب سلطان" سالها بعد با نشرفرمان امیرمبنی برخواستگاری از موصوفه کوشید تا به این شایعۀ عام پایان دهد و اصل متن این فرمان به خط و امضای امیردر کتاب خود به نشر سپرد. او دریک قسمت کتاب خود دراین ارتباط تذکر داده است که: «مدتی بعد ازآمدن عائله سرداریحیی خان به کابل می گذشت و طبعاً آمد و شد و آمیزش با دیگرفامیل ها و خانم های دربار برقرار گردیده بود. ضمن این دیدار و بازدیدها تعریف و توصیف دخترسردارمحمد یوسف خان خواهر محمدنادرخان "محبوب سلطان" را که زیبا، تحصیل یافته، خوش صحبت و خوش مشرب بود، بالا گرفت و به گوش مادر امیر و سلسةً به خود امیر رسید وهمان بود سردارعبدالقدوس خان که عم سرداران نیزمی شد، مامور بانجام خواستگاری گردید.»

دریک قسمت این فرمان که عنوانی سردارعبدالقدوس خان بتاریخ 20 ماه محرم سال 1320 هجری (1281ش ـ 1902م) نوشته شده، آمده است: «همانطوریکه قوم و استخوان شریک هستیم، خون شریک هم شویم، بنابرآن میخواهم دختر اخوی سردارمحمد یوسف خان پسرعموسرداریحیی خان را جهت خود بنکاح شرعی بگیرم. اگرچه خودشما کاکای آنها میشوید، اما ازطرف دامادخیل که من باشم، [وکیل] میباشید.....خواستگاری کنید و بقرار رواج عالم جهت من مسمات مذکوره را بگیرید و بعمل ده بجه با اسامی حاضرحضورمن شوید، دربرج شمالی،ان شاءالله تعالی.» دراین هیئت خواستگاری برعلاوه سردارعبدالقدوس خان اسم هفت نفربزرگان دیگربه شمول چهارملای دربار نیزمشخص گردیده است.(متن مکمل فرمان دیده شود: سراج، اسدالله ـ "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، کابل 1388، صفحه7 ـ 8)

دربارۀ ازدواجهای قبلی امیرحبیب الله خان سراج درایام شهزادگی قابل ذکراست که امیرعبدالرحمن خان با آنکه ازدواجهای خودش هیچ یک روی مصلحت های سیاسی صورت نگرفت، طوریکه بین اکثراسلاف او رایج بود، واما اوکوشید درزمان سلطنت خود با ازدواجهای مصلحتی سیاسی موقعیت جانشین خود را استحکام بخشد. امیرعبدالرحمن خان دراین مورد می نویسد: «چون تخت سلطنت بطورواقعی درتسلط رؤسای ملت میباشد، من سعی کردم بعضی ازخانواده های خیلی معتنای این مملکت را با پسربزرگ خود (حبیب الله خان) بستگی داده ودخترهای بعضی اشخاص بزرگ ملت را به جهت او تزویج نموده ام». امیردر ادامه ازهفت زنی نام میبرد که درزمان حیات خود برای حبیب الله خان ولیعهدش روی مصلحت های سیاسی عقد کرده است که یکی ازآنها ملکه رسمی دربار ملقب به علیاحضرت"سرورسلطان" صبیۀ لویناب شاغاسی شیردل خان بارکزائی و مادرشاه امان الله غازی بود که در15 سالگی درحبالۀ نکاح شهزاده حبیب الله خان(21 ساله) درسال 1267 ش(1888م) درآمد. وقتی شهزاده موصوف بجای پدر به سلطنت رسید، یکی از زنانش فوت کرد و دو زن دیگر خود را برطبق قوانین اسلامی طلاق داد، اما دیری نگذشت که طالب ازدواج با دخترسردارمحمد یوسف خان گردید و ازآن به بعد شمار زنان امیراعم ازنکاحی، سیرتی و کنیز بسیار افزوده شد که به قول بعضی ها مجموع حرم امیربه بیش از50 تن میرسید. نا گفته نماند که حاصل ازدواج امیر با "محبوب سلطان" بعداً ملقب به "علیا جناب" یک پسر، سرداراسدالله خان سراج (یگانه خواهرزاده ناز پرورمحمد نادرخان) بود که بعدازگذشت هفت سال از ازدواج امیربا موصوفه درسال 1328 هجری (1289ش ـ 1910م) بدنیا آمد.

با این ازدواج روابط امیربا خانواده سرداریحیی خان مرحوم بیش ازپیش تقویه گردید، طوریکه به عزت و اکرام سردارمحمدیوسف خان و سردارمحمد آصف خان به حیث مصاحبان خاص امیر بسیار افزوده شد ودرعین زمان زمینه عروج جوانان خانواده به مقامها و مناصب بلند در دولت فراهم گردید و هریک آنها توانستند به سرعت مدارج ارتقا و تعالی را طی نمایند. ازجمله مهمترین و بارزترین آنها یکی هم محمد نادرخان بود که درماه حمل سال 1262ش(1883م) در دیره دون متولد و درسن 18 سالگی از تبعیدگاه با خانواده باراول درسال 1280 ش(1901م) پا بوطن گذاشت، و درسلک عسکری شامل خدمت شد، درسال 1282ش به رتبه کندکمشری، در1284ش به رتبه غندمشری، درسال 1287 به رتبه جنرالی، درسال 1291 بعد ازموفقیت دررفع شورش سمت جنوبی به رتبه نائب سالاری وسپس درسال 1293ش (1914م) به سن 31 سالگی درظرف 15سال به عالیترین رتبه نظامی سپهسالاری درعصرسراجیه ارتقا نمود که البته راجع به نقش او دروظایف و رویداد های مهم دیگربعداً به تفصیل بیان خواهد شد.

صف نشته از راست به چپ: سپهسالار محمد نادرخان، محمد سلیمان خان، سردار محمد آصف خان، سردار محمدیوسف خان، محمد عزیزخان؛ در صف ایستاده از راست به چپ: محمد علی خان، شاه ولی خان، احمدشاه خان، محمدهاشم خان و شاه محمود خان.(فوتوی تاریخی فوق باراول درشماره 21 سال سوم سراج الاخبارافغانیه مورخ 18سرطان 1293 به چاپ رسیده و سپس در کتاب "نادر افغان" در صفحه 90 بازنشر گردیده است.

ازجمله فرزندان سردارمحمدیوسف خان مصاحب خاص امیردرسال1293ذوات ذیل درمقامها نظامی و ملکی ایفای وظیفه میکردند:ـ سردارمحمدعزیزخان شاغاسی خارجه حضور(متولد سال 1877م)، ـ سردارمحمدهاشم خان نخست سرسروس حضور وبعد نائب سالار نظامی هرات(متولد سال 1886م)، ـ سردارمحمدعلی خان کرنیل رسالۀ شاهی (متولد سال ؟)، ـ سردارشاه ولی خان رکاب باشی حضور (متولد سال 1888م)، ـ سردارشاه محمود خان سرخان اسپور حضور(متولد سال 1890م)؛ و ازجمله فرزندان سردارمحمد آصف خان مصاحب خاص امیر: ـ سردارمحمد سلیمان خان شاغاسی نظامی امیر و بعد به حیث نائب سالار ملکی نائب الحکومه هرات (متولد سال 1885م) و سرداراحمد شاه خان سرمیراسپورحضور(متولد سال 1889م). (کتاب: "نادرافغان" جلد اول، کابل، میزان 1310ش، صفحه 89 ـ 90 و سالهای تولد هریک از کتاب "شخصیت های سیاسی و تاریخی افغانستان"، تألیف لودویک آدامک از صفحات مربوطه گرفته شده و سوانح مختصر هریک نیز درج آن کتاب میباشد)

(ادامه دارد)