نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 19 آگست 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار19 آگست 2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هفتاد و پنجم)

(به ادامه گذشته: قیامها و سرکوبهای مصیبت بار)

شورشها در قطغن و بدخشان: مثل مباحث گذشته، بازهم میخواهم شرح موضوع را از کتاب سرداراسدالله خان سراج(خواهرزاده محمدنادرشاه)آغازکنم؛ او می نویسد: «ازاین واقعه[قیام و سرکوبی مردمان کوهدامن] چندروزی نگذشته بود که سروصدای ابراهیم بیگ لقی(باسمچی) از قطغن بلند شد. موصوف درمقابل پیشرفت دولت شوروی درشمال دریای آمو واشاعۀ مسلک کمونیستی در دول آسیای میانه قدعلم کرده از خود رشادت زیاد نشان داده و باقوای شوروی مجاهدانه جنگید؛ بالاخره تاب مقاومت نیاورده به افغانستان مهاجرت نمود. حکومت افغانستان ابراهیم بیگ و اطرافیانش را بادادن زمین درقطغن مصروف ساخت. دردورۀ سقوی تعیین سیدحسین به ولایت قطغن بعضی نا آرامی ها را بار آورد. برای فرونشاندن آن ، سیدحسین از ابراهیم بیگ کارگرفت و ویرا که تا آنزمان به آرامی امرار معاش میکرد، وارد صحنه زد و خورد نمود. بعد ازاغتشاش مجدد در شمال کابل ـ کوهدامن، ابراهیم بیگ بفکر تصرف قطغن و بدخشان افتاد و شروع به تاخت و تاز کرد. برای تنظیم آنولأ احمدعلی خان رئیس اردوتعیین گردید. ابراهیم بیگ بالای خان آباد تعرض کرد، احمدعلی خان با قوای عسکری به مدافعه پرداخت و نگذاشت که داخل خان آباد شود. چون ابراهیم بیگ با خود سوارکاران ماهری داشت و خودش نیز سوارکار ورزیده بود، چنانچه عساکر شوروی را برای چندین سال مشغول کرده بود، از نقطه ای به نقطۀ دیگر می تاخت و تعقیب آن خالی از اشکال نبود. همان بود که نادرشاه، سپهسالارشاه محمودخان را با یک غند عسکری وتعدادی سوارشاهی سروس و رکابی که جمله تقریباً یک کندک سوار می شد، از راه واخان فرستادند.»

سراج در ادامه می افزاید: «سپهسالار شاه محمود خان باوصف خطر حمله سواران ابراهیم بیگ که به هرطرف پراگنده بودند، خود را به قطغن رسانید و چون درآن سمت سابق ماموریت داشتند، مردم را می شناختند و با سران قوم آشنا بودند، مکاتبه را آغاز کردند. اهالی قطغن که با اسپ سروکار داشتند، درهر قریه شان گندم و جو موجود بود، از این رو ابراهیم بیگ و سوارانش همینکه ازیک جا شکست خورده به جای دیگری می تاختند، ازناحیۀ تهیه علوفه برای اسپان شان مشکلی نداشتند. بنابرآن سپهسالارشاه محمودخان امرصادر کرد تا تمام دهات علوفۀ طرف ضرورت خود را نگهداشته متباقی آنرا حریق کنند. اینکار صورت گرفت و طرف مقابل به مضیقه دچارشد. بعد از محاربات طولانی که تقریباً شش ماه را دربر گرفت، شاه محمودخان با پلانگذاری دقیق ابراهیم بیگ را طرف "امام صاحب" عقب زد و آنجا را به محاصره قوای عسکری درآورد. ولی درست درآنوقتیکه ایشان به حلقۀ محاصره درافتاده بودند، دوطیارۀ شوروی درفضا ظاهرشده شروع به بمباری نمود و گوشۀ محاصره را شکستاند و ابراهیم بیگ ازآن استفاده نموده از رودآمو بطرف سرحد شوروی فرار کرد و تعدادی ازافرادش اسیر شدند که درآن جمله همکار بسیار نزدیکش بنام نعل بند نیز گرفتارشد.» (سراج اسد الله: "رویدادهای مهم زندگی اعیحضرت محمدنادرشاه شهید"، صفحه 127 ـ 129)

میرغلام محمدغباردرجلددوم کتاب"افغانستان درمسیرتاریخ" به گزارش مبسوطی درزمینه می پردازد و نکات دیگر موضوع را که اسدالله خان سراج از بیان آن طفره رفته، روشن می سازد و می نویسد: ابراهیم بیگ لقی ازهمکاران انورپاشای مشهور و جزء مخالفین شوروی بود که درسال 1920بعد از زوال امارت بخارا به افغانستان هجرت کرد. اوهنگام جلوس محمدنادرشاه (1929)برای حصول بیعت مردم ترکمن در ولایت قطغن فرستاده شد. ابراهیم بیگ از قطغن به میمنه رفت و با خلیفه قزل ایاق ـ پیشوای روحانی ترکمنان تماس قایم کرد و هردو به فعالیت های ضد شوروی پرداختند. دراین موقع شوروی برعلاوه صدور یک پروتست، یک تعداد قوای خود را با عبور از دریای آمو جهت سرزنش ابراهیم بیگ فرستاد و اینکار موجب بروز مشکلات روابط سیاسی بین دولتین افغان و شوروی گردید. وقتی حکومت افغانستان برای جلوگیری ازکشیدگی سیاسی با شوروی در صدد خاموش کردن ماجراجوئی های ابراهیم بیگ برآمد، اینکار مخالفت او را علیه دولت افغانستان بار آورد. دولت هرچند دولت کوشید او را دستگیر کند، اما همه کوشش های دولت بی نتیجه ماند.

غبارمی نویسد: «ابراهیم بیگ از سال 1929 تا سال 1930 به زندگی متمردانه دوام داد و مثل مرغی بین دام و قفس محصور ماند، معهذا او به هیچکدام تسلیم نشد.... وبا سواران سبکتاز خویش ناگهانی در قراء و قصبات ولایت قطغن میریخت و ازمردم غیرمسلح، آذوقه وعلوفه میگرفت و بازبجای دیگر میکشید و اگر قشلاقی مقاومت می نمود، سرکوب میشد. همچنین اگر با قوای دولتی و تعاقب کننده برمیخورد، دلیرانه می جنگید و بدرمیرفت. البته قوای منظم دولتی از محاصره کردن و دستگیر نمودن او عاجز بود. اینست که دولت از پایتخت شاه محمودخان وزیر حربیه را با یک هیئت عریض و طویل بغرض خاتمه دادن این ماجرا سوق نمود(قوس 1309). البته قوایی که در معیت وزیر حرب حرکت میکرد، طبق اصول قبول شدۀ خاندان حکمران مرکبی بود ازدسته جات حشری و آنهم مخصوصاً از مردم پاکتیا از قبیل وزیری، مسعودی، جدرانی وغیره. درپهلو ی اینها عسکر منظم حرکت میکرد...با یک قوۀ کوچک اما مؤثرهوائی. شاه محمودخان شهرخآن آباد را مرکز گرفت و یک دستگاه شدید نظامی و مطلق العنان را برپا ساخت. این دستگاه تمام ولایت قطغن را بحیث دشمن تلقی کرد و عملاً وحشت بیسابقه یی را ایجاد نمود، درحالیکه متمرد تنها ابراهیم بیگ و قوۀ کوچک هفت صد نفری او بود و بس.»

«شاه محمودخان که ازقوس1309 تا اسد 1310 مدت هشت ماه درین ولایت اقامت داشت. او به حیث برادرشاه وسپهسالاراردوی مسلح افغانستان چنان دستگاهی برپا کرد که با سلطنت مرکزی فرقی نداشت. این دستگاه بدون محاکمه و محکمۀ زندانهای جدید الاحداث خان آباد را ازصدها نفر مردم با گناه و بی گناه ولایت بشمول زنان و مردان مالامال نمود. شکنجه خانه ای پر ازچوب و تازیانه و قین و فانه دایر گردیده کشتارها و اعدامهای دست جمعی بعمل آمد، تمام مصارف حشری و سپاه و دربار بالای مردم حواله گردید...زنان محبوس درسرای جمشیدخان مورد تعرض و هتک عصمت محافظین قرارگرفت. زنجیر و زولانه که درعصر امانیه قانوناً از بین برده شده بود(تنها قاتل آنهم از یک پای زولانه میشد و بس) مجدداً در گردن و پای محبوس انداخته شد. طرف این همه زجر و شکنجه، مردم قطغن یعنی اتباع دولت بودند که به گناه ابراهیم بیگ عاصی گرفته شده بودند، نه به گناهی که خود کرده باشند، زیرا ابراهیم بیگ مثل صاعقه دردل شب به قشلاقی فرو می افتاد و با زورآذوقه و علوفه حاصل میکرد و بعد ازمختصر استراحتی بجای دیگر میکشید. مردم یک ده قادر نبودند که از چنین دستبردی با دست خالی جلوگیری کنند واین خود درنزد شاه محمودخان گناه غیرقابل بخشش بود، درحالیکه در ابتداء حتی سپاه حشری و فوج منظم شاه محمود خان خود نیز از جلوگیری چنین حملات گوریلائی عاجز و ناتوان بودند...پس شاه محمود خان این عجز قوای خویش را در بستن و کشتن و شکنجه و تعذیب مردم غیرمسلح و بیگناه تلافی می نمود.» (برای شرح مزید دیده شود ـ غبار: افغانستان در مسیرتاریخ"، جلد دوم، صفحه 74 ـ 81)

ابراهیم بیگ بطرف میمنه رفت و چون عرصه براو در آنجا نیز تنگ شد، ناچار درآغاز تابستان به قطغن برگشت و عاقبت در1931 با عبور ازدریای آمو داخل قلمرو شوروی شد. آژانس تاس خبر داد که دستۀ ابراهیم بیگ در22 جون ازبین برده شد و با اینصورت اغتشاش او که از جون 1930 آغاز گردیده بود، درجولای 1931 بعد از14 ماه خاتمه یافت و شاه محمود خان درخان آباد جشنی بنام "فتوحات" برپا کرد.

دراین مدت ده ماه حکمروائی شاه محمود خان نه تنها بر مردم فقیر و نادار قطغن ظلم فاحش بعمل آمد و دولت آنها را مجبور ساخت تا جو وعلوفه اضافه از احتیاج خود را بسوزانند و از بین ببرند تابدست سوارکاران ابراهیم بیگ نیفتد، درحالیکه آنها میتوانستند با فروش مواد مذکور خرچ زمستان خود را بدست آورند. علاوتاً تحمیل اعاشه عساکر برمردم بیچاره آنجا بار دیگری بود که توان برداشتن آنرا مردم نادار آنجا نداشتند، اما حکومت بزور برآنها این فشار را تحمیل میکرد که گویا شیره جان آنها را می مکید. اگرازاین نوع فشارها بگذریم، شکنجه و زندان و حتی اعدام صدها نفر به جرمی که آنها مرتکب نشده بودند، استبداد و ظلمی فاحشی دیگربود که برمردم بیچاره وارد گردید. مردم قطغن زیر دو فشار درآن مدت خورد و خمیر شدند: فشار دولت و فشارناشی از تاراج سوارکاران ابراهیم بیگ که با یک حمله همه دار و ندار مردم یک قریه را نابود میکردند. اینها همه فشارهای انفرادی بودند، واما اثری بسیارمنفی که این عملیات بوسیلۀ قوای حشری بخصوص قوای قومی پکتیا صورت گرفت، موجب بروزعقده های قومی شد که ازآنوقت تاحال باقیست و بروحدت ملی بین اقوام افغانستان در ولایات شمال کشور رخنه بزرگ ایجاد کرد، همانطوریکه رویۀ حکومت درکوهدامن وکوهستان همچو نقاضت قومی را به میراث گذاشت.

غبارمی در زمینه به این موضوع اشاره مکند که: «مقدرات ولایات شمال مملکت درهمین جا متوقف نماند و بزودی محمد گل خان مهمند دراوایل سال 1311 ش بحیث رئیس تنظیمیۀ ولایات شمال معین و اعزام شد،...در تمام ولایات قطغن، بدخشان و میمنه...تخم کینه و خصومت و تبعیض را دراذهان بکاشت و کشور را معناً به پرتگاه تقسیم و تجزیه و...کشاند. دراثر این سیاست تبعیضی، قضیۀ اقلیت اکثریت و تفرقه های زبانی، نژادی و مذهبی در کشور پدیدار گردید...این فجایع هرگز از طبع مردم افغانستان نشأت نکرده بود و این مردم اعم از پشتوزبان و دری زبان و ترکی زبان و غیره عملاً در مقدرات کشور،درغم وشادی شریک همدیگربودند که نمونه بارز آنرا درتاریخ دفاع ازکشور ازتجاوز اجانب میتوان دید.» (مأخذ بالا صفحه 80)

بیمورد نخواهد بود که دراین ارتباط ازیک قسمت ازبیانیه شاه امان الله غازی یادآوری کنم که در آخرین روز لویه جرگه 1303 درارتباط با شورش سمت جنوبی به جواب یک تعداد وکلای لویه جرگه از ولایات مختلف که ابراز آمادگی کردند تا قوای قومی خود را برای سرکوبی شورسیان آن سمت اعزام دارند، گفت: «ازابتدای این بغاوت الی الآن بهمه وزراء و مامورینم معلوم و تمام تیلیفونچی ها اطلاع دارند که برای وزیر حربیه و عموم قوماندانهای نظامی خود پیام داده ام و او شان را از تعرض نمودن و اذیت دادن و به کیفر رسانیدن این فرزندان نادان خود مانع شده ام و نگذاشته ام. البته اگرنقصاناتی برای شان رسیده است آنهم بصورت پیشقدمی وانتقام خواهی نبوده، زیرا نمیخواهم نیکی ها واحسان هائیکه با این قوم کرده ام، ضائع شود. چنانچه اگرخرابی شانرا میخواستم، در صورتیکه عموم علماء و فضلاء و سائر ملت افغانستان آنها را باغی گفتند و برعلیه آنها از قندهار و ترکستان وقطغن و بدخشان وسمت مشرقی وسائرنقاط مملکت افغانی اهالی شوریدند واجازه گوشمالی وسرکوبی آنها را بکمال عذر و معذرت ازحکومت خواستار شدند وهرفرد ملت از هرگوشه مملکت به بسیار جوش و خروش برای قتل و بربادی آنها حاضر و آماده اند، من جوش و خروش آنها را نمی نشاندم و بدانها اجازه سر زنش شانرا نمیدادم. بلی! من قطع نمودن این عضو ملتم را تصمیم ننموده ام و نمیخواهم که آنها را تباه کنم، ورنه بیک لحظه عسکردلیر وغیور مردانه ام که نام خدمت اسلامیت و ملت و مملکت و این خادم تانرا شنیده، جان خود را فدا میکنند، برباد شان میکند. بنابرین مسائلی که گفته شد و نظر به مقاصدی که بشمۀ ازآن اشاره رفت، دست وزارت حربیه خود را گرفته ام که نکُش نکُش. بنابرین توصیه و هدایتم تا حال عسکر ماسوای مدافعه بآنها هیچ معامله و مقابله ننموده است. اگرتا آخرین مرحله دیدیم که این جهال اصلاح نشدند، خواهید دید که چه نشان شان میدهم.»(کتاب: "رویداد لویه جرگه دارالسلطنۀ 1303"، چاپ مطبعه سنگی وزارت حربیه، کابل، دلو 1303ش، صفحه 389 ـ 390)

شاه امان الله غازی بدینترتیب مانع سهمگیری دیگر اقوام در سرزنش شورشیان سمت جنوبی گردید و آنرا درصورت لزوم صرف وظیفۀ عساکردولت خواند ونخواست نقاضت بین اقوام کشور را با اشتراک چند قوم برعلیه قوای شورشی سمت جنوبی ایجاد نماید و موجب برهم خوردن وحدت ملی گردد. اما متأسفانه سیاست کلی محمدنادرشاه ازآغاز تا انجام سلطنت او برهمین اساس یعنی استفاده از یک قوم در برابر قوم دیگراستوار بود و برای سرکوبی قیامها و شورشها ازقوای قومی سمت جنوبی کارگرفت که موجب بروزعقده های عمیق بین اقوام افغانستان گردید و آثار منفی آن تاسالهای سال باقی ماند.

شورش درپکتیا: بازهم کلام را از قول سرداراسدالله خان سراج آغاز میکنم. او می نویسد: «درخزان سال 1311ش والاحضرت شاه محمودخان برای بازدید اقوام، سفری به سمت جنوبی در پیش گرفتند و چون اولین مسافرت شان بعد ازفتح کابل بدان سمت بود، عدۀ ازصاحبمنصبان جنوبی که برتبه های فرقه مشری و نائب سالاری نایل شده بودند، سپهسالارشاه محمودخان را همراهی میکردند. من نیز دراین سفر درخدمت شان بودم. درگردیزاهالی آنجا واقوامی که درنواحی گردیز بودند، از ایشان استقبال شایانی به عمل آوردند. درهمین موقع اطلاع جمع شدن اشرار درانجیل و برپاکردن فساد و فتنه به سردارشاه محمودخان رسید، سپهسالار با فرستادن پیام، شورشیان را دعوت به صلح و صلاح کردند، ولی دامنۀ شورش گسترش پیدا کرده راه گردیز و خوست را به تهلکه انداخت. شورشیان ازطرف شخصی به نام "لیونی فقیر" تحریک وتشویق می شدند. سپهسالارناگزیر مفرزه ای را ترتیب داده برای سرکوب شورشیان فرستادند. مهاجمین پراگنده شدند، ولی وضع آرام نبود. اقوام جنوبی که ازهرطرف برای ملاقات سپهسالارغازی آمده بودند، درخواست داشتند تابرای شان امرصادر شود که این فتنه را خاموش کنند. درین گیرودار کشته شدن غلام نبی خان چرخی از کابل تیلفونی اطلاع داده شد، چون درکابل نبودم ازجریان واقعه چیزی گفته نمیتوانم، بعداً شنیدم که درمسئلۀ انجیل دست داشت، چنانچه بعد از کشته شدن وی، شورش درانجیل خاتمه یافت و شخص لیونی فقیر که محرک اغتشاش بود، نیز دستگیر شد. مسافرت سپهسالارشاه محمودخان که دوهفته پیشبینی شده بود، نسبت به میان آمدن مسئلۀ انجیل مدت دونیم ماه طول کشید. وضع روبه بهبود و امنیت و آرامش درسراسر مملکت برقراربود.» (سراج، اسدالله: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، صفحه 129 ـ 130)

سراج مدعی است که هدف سفر شاه محمود خان به جنوبی بازدید از اقوام آنجا بوده است، درحالیکه حکوکت از وضع ناآرامی ها درآنجا قبلاً مطلع بوده وشاه محمودخان برای سرکوبی گویا "اشرار درانجیل و برپاکردن فساد و فتنه" با یک عده سران قومی که درازای خدمت به محمدنادرشاه بدون سابقۀ نظامی به رتب فرقه مشری و نائب سالاری نایل آمده بودند، به آنولایت سفر کرد. سراج دلیل ناآرامی ها را همانطوریکه حکومت درکابل شایع کرده بود، بدوش غلام نبی خان چرخی انداخته و ادعا کرده که گویا بعد از قتل غلام نبی خان واقعه انجیل خاموش گردید. واما خود اسدالله خان اعتراف میکند که" « سپهسالار ناگزیر مفرزه ای را ترتیب داده برای سرکوب شورشیان فرستادند. مهاجمین پراگنده شدند، ولی وضع آرام نبود.»

مقصد از واقعه انجیل همانا قیام قوم دریخیل جدران است که آنها ازاول طرفدار اعاده مجدد سلطنت شاه امان الله غازی بودند و رابطۀ نزدیک با قوای قبایلی وزیر و میسود داشتند که آنها نیز طوریکه درمباحث قبلی به تفصیل بیان شد، برای همین هدف به داخل افغانستان قدم گذاشتند و با محمدنادرخان که درآنوقت درعلی خیل جاجی اقامت اختیار کرده بود، پیمان علی خیل را امضا کردند و که درماده 5 و 6 آن، موافقت کردند تا مشترکاً برای سقوط سقوی ها به جنگ بپردازند و بعد از فتح کابل سلطنت را به شاه امان الله و یا یکی از خانواده او بسپارند و تا آنوقت محمدنادرخان میتواند به حیث وکیل سلطنت ایفای وظیفه کند. اما وقتی کابل بیشتر بوسیلۀ قوای مذکور فتح گردید، محمدنادرخان به عهد خود وفا نکرد و درمجلس سلامخانه طوری عمل شد که موجب رسیدن خودش به پادشاهی کشور گردید و اینکار موجب نارضایتی تعدادی از قوم دریخیل و نیز وزیری ها میسودی های آنطرف سرحد را بار آورد. البته یک تعداد وزیری های مقیم افغانستان به حمایت از محمدنادرشاه پرداختند و در سرکوب شورشها علیه رژیم جدید فعالانه اشتراک کردند.

میرغلامحمد غبار دراین باره شرحی از شایعات دارد، می نویسد: «معلوم است که غلام نبی خان چرخی بمجرد ورود بکابل[20 میزان 1311ش] با جدرانیهای پاکتیا داخل مذاکره و مفاهمه سری شده و انتظار داشت که ایشان علیه سلطنت قیام مسلح آغاز نمایند و آنگاه مردم وزیرستان که از دشمنان جدی و سرسخت انگلیسها بودند، بقیام جدرانیها بپیوندند. اینوقت است که نادرشاه بسوقیات نظامی در پاکتیا می پردازد و از سپاه کابل میکاهد. البته صدای این قیام درتمام افغانستان می پیچد و اکثریت ناراضی ملت مستعد انقلاب میگردد. در چنین لحظۀ غلام نبی خان در پایتخت کودتایی ایجاد و سلطنت را معدوم مینماید و به روی خرابۀ آن دولت مجدد شاه امان الله را اعمار میکند.»

غبار با شرح گویا این پلان می افزاید: «اینست که درقدم اول، دریخیل جدران قدعلم و ششصد نفرمرد مسلح آن بمقابل حکومت قیام نمود. سلطنت که قبلاً از تمام نقشه های مخالفین خود مطلع بود، شاه محمود خان وزیرحرب را بعجله با قوای منظم به پاکتیا سوق نمود. روزنامه دولتی اصلاح در شماره 85 مورخ 6عقرب 1311 این خبر را باطلاع عموم رساند. قاید این قیام دریخیلها در مرحلۀ نخستین مردی بنام مستعار"لوانی فقیر" بود. شاه محمود قبل ازآنکه بتعرض بپردازد، در گردیز مرکز گرفت و راه مفاهمه و مذاکره را با صرف بیشمار پول با سایر مناطق وعشایرآنولا باز کرد وتا دوماه توانست که عدۀ ازخوانین مردمان: بی باخیل، منگزائیهای جدران وگردیز، احمدزائیها، منگلیها، طوطا خیلها و زرمتی ها را برضد دریخیلها در صف دولت قرار دهد، یعنی در بین مردم پاکتیا تفرقه و دشمنی ایجاد کند. آنگاه قوای ششگانه حشری با قوۀ نظامی دولت یکجا از چهار سمت شروع به تعرض نمودند. طوریکه جریده رسمی اصلاح درجدی همین سال خبرداد: زنان و اطفال دریخیل مساکن خود را ترک کرده درجبال متواری شدند وشش صد نفر مردان مسلح دریخیل دست به شمشیر بردند، اما یکصد وبیست نفر بشمول لوانی فقیر اسیر شدند و بقیه در زیر بمبارد قوی تباه گردیدند. قوای دولت مساکن و مزارع دریخیلها را در طول دوازده میل بمباران و تباه نمود و درظرف سه ساعت قیام کنندگان نابود شدند و خوانین و حشری های پکتیایی انعام و مکافات حاصل نمودند. شاه محمودخان اعلام کرد که دریخیلها همدست غلام نبی خان چرخی بودند. یکماه بعد ازین حادثه درحوت 1311ش بقیة السیف دریخیلهای جدرانی با قوۀ امدادی مردم وزیرستان یکجا قیام نمودند و به استقامت خوست حرکت کردند. سلطنت پیش بین و مطلع بود و با تمام قوای خود و حامیان خود بدفاع پرداخت. درجنگهای که بعمل آمد قوای توپخانه و هوائی دولت توانست قیام کنندگان را ازخوست بعقب نشینی مجبورنماید.» (غبار:"افغانستان درمسیرتاریخ"، جلد دوم، صفحه118 ـ 119)

داکترعبدالرحمن زمانی دراین بارۀ نقش غلام نبی خان چرخی دراین قیام می نویسد که: «خانوادۀ محمدنادرشاه برای توجیه این اقدام حتی به انگلیسها نیز راپور غلط داده بودند که گویا غلام نبی خان چرخی دراین موضوع نقش داشته است، درحالیکه او درمدت 26 روز[ که از ورود او ازخارج به کابل می گذشت ودراین مدت سخت زیرمراقبت دولت قرارداشت] نه قیامی را براه انداخته میتوانست، و نه هم "دوران خان" [همکار نزدیک غلام نبی خان کاری رااز پیش برده میتوانست]، زیرا دوران خان یکجا با او[غلام نبی خان] اعدام گردید.»(زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، پاورقی صفحه 537)[در موضوع قتل افتضاح آمیزغلام نبی خان چرخی بعداً به تفصیل بیان میگردد.]

غباردرعین زمان به نکته دیگری اشاره میکند و می نگارد: «مردم جاجی کسانی بودند که محمدنادر خان را دربین خود مسکن و نان و مرد و صلاح[سلاح] دادند تا برسقویها غلبه نمود و برتخت شاهی نشست. معهذا وقتیکه عدۀ ازخوانین جاجی به شاه محمودخان درخفا مراجعه کردند و گفتند: "بین مردم جاجی و مردم منگل ازسالها منازعه در سریک پارچه زمین کوهی دوام دارد و تاحال چند صد نفر ازطرفین کشته شده است وهنوزیکصد و چند خون دیگر مردم منگل از ما خواهانند و ما تقریباً دوصدخون بالای آنها طلب داریم و شب و روز درکمین یکدیگریم. حالا از شما محرمانه خواهش میکنیم که شما بنام دیدن پاکتیا سفری بولایت ما نمائید و درمجلسی بزرگ ازسران اقوام، قضیه ما و منگل را طرح و فیصله کنید که آینده نزاع و خونخواهی در بین طرفین نباشد و ما جاجی ها شما را وکیل میگیریم و تمام مصارف این سفر و مجالس را قبلاً به شما میدهیم که شما بنام خودمصرف نمائید..."؛ شاه محمودخان که اتحاد مردم ولایت را مخالف پروگرام سلطنت میدانست، درظاهر امر بمقابل بزرگان جاجی لیت ولعل بسیارنمود، ولی هرگزوعده خود را درعمل وفا ننمود.» غبار درادامه می افزاید: «این تنها نبود، وقتیکه دریخیل های جدران ضد سلطنت قیام کردند، دولت سایرعشایر پاکتیا را علیه دریخیل ها سوق و استخوان شکنی و خصومت داخلی را درآن ولایت تشدید نمود.» (غبار: "افغانستان درمسیرتاریخ"، جلد دوم، صفحه82)

(ادامه دارد)