نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 18سپتمبر 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار18سپتمبر 2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هشتاد و دوم)

تبصره در بارۀ محتویات بیانیه محمدنادرشاه:

(یک توضیح ضمنی: وقتی درسال2020 کتاب "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمودخان غازی" را نوشتم، برای تبارز دورۀ هفتم شورا ومقایسه آن با دوره های قبلی ناگزیرشدم به تشکیل شورای ملی و نیز به بیانیه محمدنادرشاه حین افتتاح اولین دورۀ شورا مختصر اشاره کنم و به دلیل آهمیت این بیانیه، متن مکمل آنرا برگرفته از کتاب "آئینه شوری" درضمیمه چهارم آن کتاب(صفحه 404 تا 410) درج کردم. بعدتر متوجه شدم که نویسندۀ آن کتاب بنا به هر دلیلی، بعضی قسمت های مهم این بیانیه را حذف کرده بود، لذا درجستجوی متن مکمل آن برآمدم که به لطف یکی از دوستان گرامی، این تلاش مثمر ثمر شد و متن مکمل بیانیه را دربخش قبلی به نشر سپردم. علاوتاًموفق شدم متن بیانیه دیگرمحمدنادرشاه را که حین افتتاخ لویه جرگه بتاریخ 18 سنبله 1309 در قصر"استور" ایراد کرده بود، نیز از آرشیف خود پیدا کنم و درج بخش مربوطه نمایم. کاظم)

دراین بیانیه که یکی ازمهمترین بیانیه های تاریخی محمدنادرشاه محسوب میشود، نکات باریکی وجود دارند که باحقایق چندان وفق نداشته وایجاب میکند برآن روشنی انداخته شود. اگرچه درمباحث گذشته این موضوعات به تفصیل بیان گردیده است، ولی جهت تداعی خاطرذیلاً به آن اشاره میشود:

1 ـ دریک جای بیانیه آمده است که: «امان الله خان شورای دولت تشکیل کرد، وکلای ملت بمرکز حاضرشدند، لیکن آن شورا با جرگۀ افغانستان مفید ثابت نشد!»[معلوم نیست مقصد این جمله چیست؟]

دراین ارتباط باید گفت که: شورای دولت دردورۀ سراجیه مرکب ازیک تعداد شخصیت های سرشناس و متجرب بودند که بوسیلۀ امیرانتخاب و درامور دولت به اومشوره میدادند. در دورۀ امانی شورای دولت واجد صلاحیت های بیشتر ومشخص تر گردید. دراین دوره وقتی باراول شعب مختلف حکومت زیرنام "نظارت" و بعداً وزارت ها تشکیل گردید، موضوعات مهمه از قبیل مسوده نظامنامه ها و دیگر موضوعات جهت غور مقدماتی نخست به شورای دولت ارائه میگردید و سپس به مجلس وزراء رویت داده می شد و فیصلۀ مجلس وزراء بوسیلۀ شاه تائید و تصدیق و مورد انفاذ قرار میگرفت. برطبق قانون اساسی 1301 که در لویه جرگه جلال آباد تصویب شد، مبحث مستقل تحت عنوان "شورای دولت و شورای ولایات" درآن درج شد که از ماده 39 تا ماده 49 صورت تشکیل و وظایف آن شورا ها را قانوناً مشخص ساخت، چنانچه در ماده 39 آن آمده است: «درمرکز دارالسلطنه یک هیئت شورای دولت و درنائب الحکومه گی های اعلی و حکومتی های درجه اول و دوم و سوم علاقه داری، یک یک مجلس مشوره موجود است»؛ ماده 40: «اعضای طبیعیه [انتصابی] مجالس مشوره از مامورینی که در نظامنامه تشکیلات اساسیه توضیح یافته تشکیل می یابد و اعضای طبیعیه شورای دولت بالمساوی تعداداعضای منتخبه شورا اساساً ازطرف قرین المشرف اعلیحضرت همایونی منتخب و تعیین کرده میشوند. اعضای منتخبه تماماً ازطرف اهالی معین و مقررمیشوند. درباب صورت انتخاب آنها در نظامنامه تشکیلات اساسی مواد جداگانه موجود است.» (برای شرح مزید دیده شود: "نظامنامه اساسی دولت علیۀ افغانستان"، طبع اول، مورخ 7 حمل 1302)

ناگفته نماند که درعصرامانی سه لویه جرگه دائر شد: اولی درسال1301 درجلال آباد، دومی درسال1303 درپغمان و سومی درسال1307 بازهم در پغمان. این لویه جرگه ها که باید در فواصل میعن زمانی دائرمی شدند، هریک درواقع حیثیت یک اورگان عالی تقنینی را داشتند که برتمام نظامنامه ها و قراردادها با کشورهای خارج غور و آنرا تصدیق وتائید میکردند، اما درلویه جرگه 1307 شورای دولت به شورای ملی تغییر نام و ماهیت داد که نظامنامه آن در همان لویه جرگه تائید و تصویب گردید.

2 ـ محمدنادرشاه دربیانیه خود باردیگرمطلبی را بیان کرد که قبل از رسیدن به پادشاهی چندبار به تکرارگفته بود: «خودمن و برادران من برای اثبات شخصیت خود نیامده ایم، ما میخواهیم در افغانستان امنیت قایم شود وخانه جنگی ازمیان رفع گردد و هرشخص را که تمام قوم و ملت افغانستان به پادشاهی انتخاب کنند، همان شخص پادشاه شود. اما با آنهمه اصرارمن، اهالی سمت جنوبی باظهار من متردد بودند ومطمئن نشدند، چه من مجبوربودم که اعلان پادشاهی خود را بدون اعتراف و تصویب تمام اهالی افغانستان رد کنم.»

محمدنادرشاه، طوریکه درمباحث گذشته بیان شد، درمحفل سلامخانه که ترکیبی از مدعوین مختلف و اغلب حامیان او و برادرانش بودند، برخلاف وعده های قبلی، بدون مراجعه به نظر"تمام قوم وملت افغانستان" وصرف با اصرارچند نفرمعلوم الحال حاضرشد سلطنت را قبول کند وپادشاهی خود را "بدون اعتراف و تصویب تمام اهالی افغانستان" اعلام نمود.

3 ـ محمدنادرشاه دربیانیه خود اذعان داشته است که: «سقویان درسمت جنوبی قدرت کامله یافتند، گردیز واکثر حصۀ خوست و اورگون وغیره جاها را استیلا نمودند ومن دراینوقت اراده کردم تا از اقوام افغانیه سرحد آزاد استمداد کنم، میخواستم از قوم اورکزائی استعانت جویم، درین وقت راه مواصلت من و اروکزائی ها در دست انگریزها بود... با حکومت انگریز داخل مذاکره شدم. حکومت بریطانیا موافقه نکرد، عذرغیرجانبداری را پیش کرد.... باین همه مایوس نشدم ودست ازکارنکشیدم. قوم باغیرت جاجی وهم یک حصه منگل احمدزائی دردست من بود، بالاخره فیصله کردیم که از قوم وزیری که برای امداد من و نجات افغانستان کمرهمت بسته بودند....استمداد کرده شود، وزیریها دعوت مرا پذیرفتند و به حضورم حاضر شدند. دولت بریطانیا برین مسئله بیشتربا من درشتی کرد.... وبرین مسئله بسیاراصرارنمود که باید وزیرها را ازجاجی به وزیرستان خارج کنیم و واپس بفرستیم.... هنوز دولت بریطانیا بردلایل عدم امکان واپس فرستادن وزیریها قانع نشده بود که خبر فتح کابل رسید.»

درمورد چگونگی این موضوع در مباحث گذشته به تفصیل وضاحت داده شده است، لذا لزوم به تکرارآن نیست، اما اینقدرباید گفت که اقوام وزیر و میسود اساساً به هدف اعاده مجدد سلطنت شاه امان الله کمربسته بودند وهیئت اعزامی محمدنادرخان(حاجی محمدنواب خان والله نوازخان) در نیمه راه با آنها ملاقات کردند و پیام محمدنادرخان را به ایشان رسانیدند و آن وقتی بود که شاه امان الله بعد از شکست غزنی از ادامه جنگ دست کشید و وطن را ترک گفت. اقوام وزیر و میسود با آنهم به عزم سقوط حکومت سقوی واعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله حاضر شدند با محمدنادرخان در سقوط حکومت سقوی همکار شوند و شرط همکاری خود را در پیمان "علی خیل" درماده 5 و 6 آن درج کردند. محمدنادرخان در پای آن با سوگند به کلام الله مجید امضاء و موافقه کرد که بعد ازفتح کابل تا برگشت شاه امان الله و تفویض مقام سلطنت به او ویایکی ازمنسوبین خانواده او، محمدنادر خان به حیث وکیل سلطنت ایفای وظیفه میکند. اقوام وزیر و میسود به همین شرط با محمدنادرخان همکار شدند. راجع به اینکه انگلیسها با محمدنادرخان"درشتی" کرده واصرارنموده باشند که گویا باید وزیریها ازجاجی خارج و واپس به وزیرستان فرستاده شوند، شاید درظاهر اینکار را از لحاظ سیاسی کرده باشند، اما انگلیس ها حین حرکت اقوام وزیر و میسود بسوی افغانستان چشم به زیرانداخته وهیچ نوع ممانعتی جدی درزمینه نکردند و گذاشتند تا آنها وزیرستان را به سهولت ترک کرده وبا سلاح دست داشته بطور دسته جمعی در دو گروپ داخل افغانستان شوند. (برای شرح مزید دیده شود کتاب خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری تحت عنوان "دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ"، بخصوص صفحه 253 تا 267)

4 ـ محمدنادرشاه در بیانیه خود تصریح کرد که: «اهل غرض بعد از فتح کابل پروپاغند میکردند که گویا مرا درموقعی که درسمت جنوبی بودم، دولت بریطانیا امداد داده است و من بدولت انگریز امتیازاتی داده ام. من امروز بحضور شما وکلای ملت اعلان میکنم که من بجز فضل و رحم خدای قادرمطلق و فداکاری اهالی افغانستان بامداد هیچ کدام دولت اجنبی کابل را فتح نکرده ام»؛ او در ادامه بیانیه خودمی افزاید که: « حکومت من تا امروز امتیازحقوقی به هیچ دولت نداده است...»

درارتباط با ادعای فوق باید گفت: دربین اسنادی که بعد ازگذشت سالها از قید محرمیت آرشیف هند برتانوی آزاد گردیده اند، یک سندی اکنون دردسترس است که محمدنادر خان نامۀ بدست حاجی محمد اکبرخان یوسفی قونسل سابق بمبئی عنوانی"دینس بری" - سکرترامورخارجه هندبرتانوی وهمچنان پیامی به همفریز- سفیرانگلیس که درآنوقت درسمله مرکز تابستانی انگلیسها درهند اقامت داشت، ارسال کرده بود. برطبق این سند محرمانه مورخ18 سپتمبر1929(مطابق27سنبله1308) تحت شماره"اف 40" مربوط امور خارجی سال 1929 که درآرشیف ملی هند موجود است، محمدنادرخان اظهار داشته است: «اگرحکومت هند به قبایل آنطرف سرحد اجازه ندهد که به او کمک ومعاونت نمایند، هرگز کامیاب نخواهد شد وافغانستان دچارهرج و مرج و تباهی خواهد گردید. به طوریکه حاجی محمداکبر خان جریانات را به صورت مفصل بشما شرح خواهد داد.»

محمدنادرخان دراین نامه به انگلیسها اطمینان میدهد که درصورت موفقیت: «به وجود آمدن یک حکومت قوی و مستقردرافغانستان سراسر به مفاد دولت برتانیه بوده منجمله امتیازات ذیل را برای شما تأمین خواهد کرد: 1- روابط نزدیکتر بین افغانستان و برتانیه. 2 - تقلیل نفوذ روسیه. 3 - جلوگیری ازتبلیغات اشغال انگیز و مخالفانه درهند. 4 - ساختمان خط آهن چمن، قندهار و هرات و کابل توسط دولت برتانیه. 5 - روابط قبایل سرحد به ترتیبی تنظیم خواهد شد که برای دولت برتانیه مساعد باشد. 6 - افغانستان با وصف استقلال، کمک مالی برتانیه را مثل پیش قبول خواهد کرد.» (سیدال یوسفزی: "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه76ـ77، مبتنی برسند شماره اف 40، مورخ 18سپتمبر 1929)

لیون پولادا ـ نویسنده کتاب "اصلاحات و انقلاب 1919 ـ 1929" به اتکای اسناد آرشیف انگلستان در زمینه چنین می نگارد: «درتابستان 1929 نادرخان احساس کرد که از پادرآوردن بچه سقو بدون کمک اقوام سرحد آزاد صورت پذیر نمیباشد....هرگاه حکومت برتانیه افغانهای ماورای سرحد را ازسهم گرفتن شان در امداد مانع گردد، او چارۀ دیگرنخواهد داشت، مگر اینکه از مجادله دست بکشد و افغانستان را به سرنوشتش که عبارت از ناآرامی و اضطراب باشد، بگذارد. استدلال نادرخان تأثیر مثبت افگند، ولی بآنهم درمکاتبات رسمی به نادرخان انگلیس جواب منفی داد. اما درعین حال انگلیس آرزو نداشت که نادرخان میدان را ترک کند. لذا به نماینده سیاسی قبایل خویش [پولیتیکل ایجنت درایالت سرحد شمال غربی] هدایت داد که مانع ورود افراد ویا لشکرقبایل به افغانستان نگردد. حکومت انگلیس میدانست که نتایج ممانعت همکاری اقوام، ناگوارتر از سیاست بیطرفی خواهد بود. خبراجازۀ غیرمستقیم حکومت هند بسرعت تام بین قبایل پخش ولشکر قومی وزیر و میسود به کمک نادرخان داخل افغانستان گردیدند. این کمک به نادرخان موقع داد که دراواخر سپتمبر برکابل حمله و به اول اکتوبر1929 کابل را فتح نماید.» (پولادا، لیون: "اصلاحات و انقلاب 1919ـ 1929"، مترجم: باقی یوسفزی، پشاور، 1989، صفحه198 - 199)

4 ـ محمدنادرشاه یک دلیل دیگرموفقیت خود را همکاری کسانی میداند که ازشاه امان الله منزجرشده بودند و میگوید: «آن اشخاص و اقوامی که با حکومت امانیه مخالفت داشتند و هم چنین آن وزراء و مامورین و عسکر و روحانیون و اعزۀ ملت که با اعمال ضررافزای شخص امان الله خان موافقت نداشتند، مسلم است که این عدم توافق آنها با او برای خیر وطن و سعادت ملت بوده میخواستند که او را ازآن حرکات ناعاقبت اندیشانۀ شهرت پسندانه اش باز دارند که درآن ابداً لحاظ جذبات ملی ومذهبی کرده نمی شد، چنانچه به مشاورۀ چند نفر اشخاص کوتاه بین، ملت را ازخود متنفر و اثر و رسوخ همه خدمتگاران وطن را که درمواقع مخاطره برای خیرجامعه باید خدمت میکردند[مقصد شخص خودش و برادرانش است]، دورنمود.»

این ادعا حقیقت ندارد، زیرا مخالفان شاه امان الله نیز برمحمدنادرخان مظنون بودند که گویا او برای شاه مان الله کار میکند و نیزاگراین ادعا حقیقت می داشت، چرا محمدهاشم خان و محمدگل خان مومند درمشرقی شکست خورده و مجبوربه فرارشدند. محمدهاشم خان نزد انگلیسها به پاره چنار رفت و محمدگل خان درجنوبی با قوای قومی پیوست. ملت افغانستان درموفقیت محمدنادرخان نقش نداشت، صرف یک تعدادی محدود از اقوام جنوبی به حمایت او کمر بستند، طوریکه خودش اعتراف میکند: «قوم باغیرت جاجی وهم یک حصه منگل احمدزائی دردست من بود... دراین وقت اراده کردم تا ازاقوام افغانیه سرحدآزاد استمداد کنم.» شکست های مدهش قوای محمدنادر خان و برادرانش درشش ماه اول واضح ساخت که قوای شان به هیچ وجه بدون موجودیت قوای اقوام وزیری و میسود آنطرف سرحد قادر به فتح کابل نبودند.

5 ـ محمدنادرشاه در بیانیه خود اعتراف میکند که: «سال گذشته بعضی ازدول بما امداد کردند، چنانچه حکومت بهیۀ بریطانیا بدون کدام شرایط بافغانستان امداد کرد، این امداد عبارت است از یک لک وهفتاد وپنجهزارپوند قرضه بلاسود و ده هزارتفنگ وپنجاه لک کارطوس، وچون این امداد مبرا از هرگونه آلایشات سِری وعلنی است و بدون شرایط است، من به ممنونیت قبول کرده ام.»

اگرچه محمدنادرشاه اخذ امداد فوق الذکرانگلیسها را اعم ازنقدینه واسلحه به سال گذشته یعنی 1308ش رجعت میدهد، اما تاریخ دقیق آنرا تذکر نمیدهد که آیا قبل از رسیدن به سلطنت(24 میزان 1308) بوده است و یا بعد ازآن. شواهد نشان میدهد که این کمکها هنگامی صورت گرفته باشد که محمدنادرخان درجنوبی دچارمشکلات زیاد ازنظر مالی و تسلیحاتی بوده وبه همین دلیل تصمیم گرفته بود تا از مبارزه دست کشیده و به هند برگردد. شاه ولی خان به صراحت از مشکلاتی که سر راه شان قرارداشت، بااین عبارات یاد میکند: «بدون همین مقطع کوچک تقریباً تمام سمت جنوبی قهراً بدست دشمن افتاده، هوا سرد شده میرود و مردم جاجی ازکار تجارت خودمانده و درکمال پریشانی بسرمی برند، پناه گزینان گردیز نیز اوضاع اقتصاد را پریشان تر کرده... عسکر منظم نداریم، سلاح و جبه خانه نداریم، خیمه و وسایل تأمین از سرما موجود نیست، سرمایه کافی که این امور را انجام دهد دردست ما نیست، زنان و کودکان ما در زندان دشمن با سختی بسر می برند» (مارشال شاه ولی خان: "یادداشت های من"، چاپ دوم، پشاور، صفحه 86ـ87). درچنان وضعی چگونه ممکن بود که مصارف جنگ، اعاشه واباته قوای قومی را در میدانهای نبرد و نیزتفنگ و کارتوس مورد نیاز را به اندازه لازم بدون کمک انگلیسها تدارک نمایند؟

روزنامه واشنگتن پوست ضمن تبصره براوضاع افغانستان تحت عنوان "پیروزی انگلیس، کمک های ضد اتحاد جماهیر شوروی" بتاریخ 2 اپریل1929 نوشت: «درافغانستان نادرشاه، کسیکه برتخت این کشور ناقرارکوهستانی نشسته است، بسرعت درحال ساختن یک حایل قوی بین سرزمین هند و روسیه میباشد. درپاداش به این ترک پالیسی شاه امان الله، نادرشاه کمک های مداوم و وافر پولی و اسلحه را از انگلیسها دریافت میکند. ارسال دوامدار مواد جنگی ازخیبر به نگهبان و دروازه بان جدید بریتانیا جریان دارد. پول بشکل قرضه داده میشود، اما بریتانیا کمترین توقع بازپرداخت آنرا ندارد.»(زمانی، داکتر عبدالرحمن: مقاله "اولین وعده و پیام نادرخان بعد از اعلام پادشاهی"، منتشره افغان جرمن آنلاین، مورخ 13 مارچ 2022، صفحه 2 ـ 3؛ با مقطوعه متن انگلیس مقالۀ روزنامه واشنگتن پوست)

درین رابطه عبدالرحمن زمانی بر مبنای اسناد محرمانه آرشیف انگلستان از قول نائب السلطنه هند برتانوی می نویسد که: «ما همچنان سالانه مبلغ قابل توجهی را برای ماموریت برتانیا به افغانستان می پردازیم و برای آغاز کار نادرشاه درسال 1929 مبلغ چهار ملیون روپیه را دادیم. علاو برآن ما اماده هستیم تعدادی از تفنگ های هندی را یا بدون قیمت و یا به اقساط طولانی برای بلند بردن فعالیت اردوی افغانستان که عامل بسیار عمده ثبات آن دولت است، به حکومت افغانستان عرضه کنیم.» (اسناد محرمانه آرشیف انگلستان، تلگرام وایسرا به وزارت خارجه در لندن 20/12/R)

6 ـ محمدنادرشاه برای اینکه موضوع امداد انگلیسها را عادی جلوه دهد، مثال میدهد که: «امان الله خان هم موترها وسیم های تلگراف وغیره اشیاء را ازدولت بریطانیا قبول کرده بود و درجنگ ملاعبدالله پنجهزارتفنگ و کارطوس ازحکومت هند گرفته است که این مسایل تاامروزاعلان نشده بود و هم دروقتیکه امان الله خان درلندن بود، ازطرف دولت برطانیا مبلغ نقد و ده هزارتفنگ و بعضی ادوات دیگر هدیه شده بود و امان الله خان آن هدیۀ دولت برطانیا را قبول کرده بود.»

دراین ارتباط باید گفت که هدف سفرشاه امان الله به خارج برعلاوه تحکیم مناسبات سیاسی و فرهنگی، خریداری تجهیزات موردضرورت نظامی، ماشین والات فابریکات وجلب کمکهای اقتصادی از دول متحابه بود که برطبق فیصلۀ شورای دولت و مجلس وزراء باید به این سفر می پرداخت. او توانست دراین سفر طولانی موفقیت های زیاد بدست آورد و برعلاوه خریداری ها از کشورهای بزرگ اروپائی، بعضی اقلام از جمله موتر و غیره را نیز به قسم تحفه بدست آورد.(برای شرح مزید دیده شودـ وکیلی پوپلزائی،عزیزالدین: "سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشور آسیا و اروپا 1306 ـ 1307"، چاپ دوم، 1379، پشاور، صفحه 218 ـ 220)

گمان نمیرود که شاه امان الله برای جنگ با ملاعبدالله(ملای لنگ)در شورش جنوبی از کشورهند (هندبرتانوی) پنج هزارتفنگ و کارتوس گرفته باشد و هم منطقی نیست که حکومت هندبرتانوی حاضر شده باشد برای دشمن خود یعنی شاه امان الله اسلحه بدهد تا آنرا درمقابل کسانی استعمال کند که برطبق آرزومندی انگلیس قیام کرده بودند.

7 ـ محمد نادرشاه در بیانیه خود راجع به مسئلۀ قبایل سرحد آزاد به این نکته اشاره کرد که: « دولت بریطانیا شاید این همدردی اقوام سرحد را به افغانستان و افغانستان را به سرحد از سالهای دراز تجربه و مشاهده کرده است. ما به هیچ وجه ازین همدردی انکار کرده نمیتوانیم، چرا پریشانی اقوام سرحد آزاد درافغانستان حتماً اثر می اندازد. ازین رو سعادت و رفاهیت اقوام سرحد آزاد همه وقت آرزو و خواهش ماست.»

محمدنادرشاه با عبارات فوق در واقع موقف بیطرف و غیرمشخص خود را در زمینه ابراز کرد و به تأسی از محتوای نامه و پیامی که همدست حاجی محمد اکبر خان به دنیس بری و همفریزفرستاده بود، چنانچه دربالا ذکر شد: «روابط قبایل سرحد به ترتیبی تنظیم خواهد شد که برای دولت برتانیه مساعد باشد» عمل نمود و کمک های اقوام آنطرف سرحد بخصوص اقوام وزیری و میسود را که در راه سقوط رژیم سقوی، فتح کابل و رسیدن محمد نادرخان به سلطنت انجام داده بودند، به نظر اغماض دید.

(ادامه دارد)