محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش هشتاد و پنجم)
اعلامیه شاه امان الله و رد اتهامات وارده:
این اعلامیه تاریخی که اکنون 90 سال ازآن میگذرد، در واقع دفاعیه ای است دربرابراتهاماتی که در عصرسلطنت محمدنادرشاه به شاه امان الله پادشاه پیشین افغانستان بطوررسمی وغیررسمی وارد گردیده وشاه پیشین اتهامات را بی اساس ونادرست خوانده و در رد آن به توضیحات مختصر پرداخته است. این اعلامیه اساساً زمانی تحریریاقته (چنانکه ازمحتوای آن برمی آید) که شاه امان الله غازی نامه ای عنوانی محمدنادرشاه ارسال و درآن ازسرنوشت جایدادهای شخصی خود(عین المال) وملکیت های ملکه ثریا تذکرداده بود. محمدنادرشاه این نامه را به لویه جرگه سال1309رویت داد. لویه جرگه مصوبه طویل جوابیه را با محتوای سخیف ومملو ازشدت کلام به محمد نادرشاه ارائه کرد و او آنرا ضمن یک نامه مختصربه شاه امان الله ارسال نمود. شاه امان الله ازمتن و شیوه نگارش و اتهامات وارده وآنهم ازطرف لویه جرگه بسیارمتأثر ومتأذی شد و به جواب پرداخت، اما چون امکان نشرآن درافغانستان میسر نبود، آنرا به حامیان خود درهند برتانوی فرستاد تا با نشر آن پرده از روی حقایق برداشته شود. این اعلامیه که به دری نوشته شده بود، درآنجا به اردو و انگلیسی ترجمه و تکثیر و بین تعداد کثیرهواداران شاه امان الله که مخالف سلطه انکلیس درآن سرزمین بودند، دست بدست گشت و دربعضی ازجراید ملی آنوقت هند به نشررسید، واما درافغانستان کسی ازترس حکومت حتی جرأت نکرد که درآن باره زبان به کلام بگشاید، چه رسد که به تکثیرآن بپردازد.
دوسه ماه بعد ازکودتای7 ثور1357 رژیم خلقی و پرچمی درصدد آن شد تا براختناق اوضاع دردوره سلطنت محمد نادرشاه وبخصوص دوران صدارت محمدهاشم خان صدراعظم روشنی اندازد وبعضی حقایق ناگفته تا آنزمان را بازتاب دهد. آنها برای این هدف به یک کمپاین ضد "آل یحیی" پرداختند و درضمن به حمایت از شاه امان الله غازی مطالبی را در زمینه به نشر سپردند که یکی هم نشرهمان متن دفاعیه شاه امان الله غازی بود. یک کاپی این اعلامیه که قبلاً بطور مخفی نزد شخصیت مبارز وشاعرتوانای کشور مرحوم استاد محمد ابراهیم صفا یکی از"امانیست" های مشهور که مدت 14 سال را در زندان های مخوف آنوقت (از 1311 تا 1325) گذشتانده بود، موجود بود. موصوف این اعلامیه را از اردو به دری ترجمه کرد که در روزنامه انیس (شماره های14484تا14491ـ مورخ 20 تا 28 جوزای1357) به نشر رسید.
ازآنوقت تاحال که تقریباً 43 سال می گذرد، کسی ازاین اعلامیه تاریخی شاه امان الله غازی یادی نکرد، تا آنکه باردیگر به مساعی آقای قاسم آسمائی درپورتال وزین افغان جرمن آنلاین بتاریخ 30 سپتمبر2021 بازنشر شد و توجه تعدادی ازعلاقمندان تاریخ معاصر کشور را به خود جلب کرد. بعد ازنشرمجدد مباحثاتی براه افتاد که بعضی ها آنرا یک تبلیغ سیاسی رژیم خلقی و پرچمی علیه محمد نادرشاه دانستند و بعضی دیگر برمحتوای آن که شاید مورد تحریف و تصرف عمدی قرارگرفته باشد، شک و تردید داشتند وخواهان سند معتبر در زمینه شدند. اینجانب برای شرح و بسط این اعلامیه مقالۀ "شرح مختصر پیرامون اعلامیه ای تحت عنوان: "کشف الحال نادربه قلم اعلیحضرت امان الله خان" نوشتم که درهشت قسمت به سلسله دروبسایت وزین"افغان جرمن آنلاین"، سرازتاریخ 11 اکتوبر 2021 به نشررسید وهمزمان توانستم به متن انگلیسی آن از آرشیف ملی هند دسترسی پیدا کنم که در روزنامه مشهور"زمیندار" چاپ لاهورـ شماره 5 مارچ1931 چاپ شده بود که با مقایسه متن آن، هرنوع شک و تردید درمورد تحریف ویا تصرف عمدی متن دری اعلامیه ازبین می رود. علاقمندان اگرخواسته باشند، برای مزید معلومات میتوانند به آرشیف آن ویبسایت مراجعه فرمایند. اینک نظربه اهمیت تاریخی این اعلامیه، متن مکمل آنرا عیناً به نشرمی سپارم:
متن اعلامیه شاه امان الله
(ترجمه از اردو به دری توسط محمدابراهیم صفا)
اخبارهای کابل که درین روزها بمن[شاه امان الله] رسیده است. عاید باین دورافتاده از وطن خیلی تحریرات عجیبی را داراست. این تحریرات يك سلسله بیانات رکیک و دشنامهای غلیظ است که نظام مطبوعات هیچ حکومت مهذب نمیتواند آنرا اجازه بدهد. يك دسته حملات و اتهامات است که هیچ اساس ندارد. قبل ازآنکه دروغ بافیهای مذکور را تردید کنم، يك نکته بسیار مهم را به دنیا پی برده عنوان داراست و آن این است:
کامیابی جرنیل بیوفا و نمكناشناس من، محمد نادر بردو وعدۀ او مبتنی بود. یکی بنام من و برای من خدمت کردن را وعده داده بود و اعلان نموده بود که نه خودش و نه از خاندان او ارادۀ سلطنت را دارند و اگر او را مجبور کنند نیز قبول نخواهد کرد و این وعدۀ خودرا همه وقت به قَسَمهای شدید تحکیم مینمود. دوم رضا و رأی ملت را شرط نهاده و قلع و قمع حکو مت بچه سقا را به سبب اینکه جهل و استبداد و برخلاف راه ملت بود، مقصد خود نشان میداد.
بعد ازآنکه این وعدهها را اعلان و تصریح و تاکید کرد، ملت همراهی او را اختیار و لهذا مشارالیه موفق شد. به مجرد موفقیت، هیچکدام ازین وعدهها را ایفا نه کرد، بلکه ذکر هم نکرد. دراعلانهای خود میگوید که ملت اورا مجبور ساخته ولی تمام افغانستان میداند که چند نفر درسلامخانه موجود بود وآنها حیثیت نمایندگی ملت را چقدر داشتند وآنها چه گفتند؟ آیا ملت غیور قندهار، گروه دزدان را درقندهار بنام کدام شخص مغلوب ساختند و بیرق کدام شخص را برپا نمودند؟ ملت از اعلان نادرخان آزرده شده و از آن رو او را بدعهد، نمك حرام و بیوفا خطاب دادند و خواهند داد.
ازین جهت است که مشارالیه که دیروز قوای سقوی را شکست داد، امروز نمیتواند امنیت را حکمفرما بسازد. تا حال نتوانسته است مالیه جمع کند. البته کاری که بزور سرنیزه پیش برده است دو تا است: یکی اشاعت بعضی بیانهای غلط و دوم منع انتخابات. از وکلا در حوالي پايتخت برای لویه جرگه بعضی اشخاص را از بعضی مناطق جمع کردند و بنام آنها يك چند اعلان برای مخالفت این مسافر شایع نمودند که خود آنها که بزور جمع شده بودند و خبر ندارند. در لوی جرگه کسی حق گپ زدن و فکر کردن نداشت. هرچه محمدنادر میخواست بنام آن بیچاره ها اجرا کرد و من همین نکته را در یکی از مکتوبهای خود اسمی شاه ولیخان سفیر نوشتم که من میدانم شما هرچه بخواهید بنام وکلای بیچاره میکنید. کلانشوندگان این ملت همان است که درهرقدم مرا مدافعه کردند. از پیرهفتاد ساله تا طفل دوازده ساله در رکاب من ایستاده با اشرار جنگیدند و جانهای خودرا فدای من کردند و تا من آنها را از جنگ باز نداشتم، رو نگشتاندند.
این ملت همانست که کسی با مهردلخان، کسی با محمدهاشم خان، کسی با ارجمند محمدامین جان و کسی با غلامنبی خان وکسی با شجاعالدوله خان درشمال وجنوب،درمشرق ومغرب وطن برعلیه دزدان برای من و بنام من جنگیدند. بعضی ازينها مثل عبدالرحمن خان رئيس بلديۀ کابل شهید این راه گردید.
وکلای ملت مرا بد نمیبینند و اگرچه ازمن بعضی کارها صادرشده است که خطا بودن آن را من امروز میدانم؛ ولی خیانت به ملك وملت ازمن سر نزده است و ملت من میدانند که من فدای آرزوی ترقی و خدمت ایشان شده ام، با من ملت مخالفت نکرده است بلکه اوامر مرا صادقانه اطاعت نموده اند و به حکم حضرت الهی ایشان در اول مرا پادشاه ساختند و ده سال خد مت و مدد کرده در مرحلۀ آخرین هم با لشكر من در کابل و راه قندهار تا آن وقت مدافعه کرده اند و دشمن را شکستها دادند تا خود رفتن را ترجیح دادم.
لهذا افواهاتی را که قلم شخص محمدنادر بنام و کلای ملت شایع کرده از وکلای ملت نیست، بلکه از خود اوست. همچنان درباب شایعه که بنام میرزا میرغلامخان شایع کرده است، صرف عبارت از القای يك فتنه و فساد است ورنه از يك میرزای بیچاره که هیچ زبان خارجی را نمیداند، تحریر يك مقاله با فقرات فرانسوی ناممکن است. من هیچ چیزی برعليه علما بعد از حرکت خود نگفته ام و نه نوشته ام، بلکه علمایسوء را هم چیزی نگفته ام. البته دروقت حرکت خود علمایسوء را که بچه سقاء را از من مستحقتر اعلان کردند و مرا بیسبب کافر گفتند، تکذیب کردم.
ریوتر دربارۀ من چیزها شایع کرده است، ولی خلاف حقیقت بودن ریوتر معلوم است حتى من و ملکه را نوشته که عیسایی شده ایم. «نعوذ بالله منها» و این مخالفت او به من نه تنها بیاثر است، انشاءالله الكريم يك خطا است که آنرا پسان حس خواهد کرد و این نکته را محمدنادر خوب میداند که کل شکایات درباب من صحيح نیستند. و من یکی ازمفتخرين به پیروی توحید بوده گاهی حلقه کفر در گردن خود نمیاندازم. ولی اگر ریوتر نگفته باشد، خود محمدنادر ریوتراست و يك خبر دروغ ایجاد میکند که من علماء را بد گفته ام و خود را باین صورت حامی علماء جلوه دادن میخواهد و هم بدین صورت که خواهش روز بروز برای عودت من در وطن اظهار شده میرود و تعميم یافته است، جلو گیری کردن میخواهد. من که علمای مدرسه عربيه را جمع کرده بودم آنها مرا خوب میشناسند که من به علماء صحیح احترام میکردم، ادارات تمیز و قضاء و مفتیهایی که من در وزارت عدلیه جمع نموده بودم، مرا خوب مسلمان میدانند و همین علما و مشایخ همه طرف من بودند و بس. در رکاب من و به جهت من جنگ کردند و شهید شدند که هرکس نام آنها را میشناسد و فتوای جمعیتالعلماء در آن وقت نیز طبع گردیده که هرکس پالیده و دیده میتواند.
حملات دیگر شان عبارت ازینست که من ده کرور روپیه آورده ام! این تماماً افتراء است. چرا که ده کرور روپیه درافغانستان يك مشت موجود نبود و بانكهای اروپا موجود است که البته ازآنها پرسیده شده میتواند و حقیقت را منکشف کرده میتواند.
بهتان دیگر شان اینست که من پولهایی که برای اشیای خریداری در اروپا آورده و آن را در جیب خود انداختم! این پولها در کجا بودند واز کدام درك بموجب کدام فرمان گرفته شده. مبلغی که از خزانه به سفارتهای افغانی فرستاده شده، بذريعه سفارتهای مذکور در بدل اسلحه و کارآمد به دول فرانسه و ایتالیا تادیه شده که در حساب سفارتهای مذکور به وزارت مالیه افغانستان موجود است. و کلاً تحقیق کرده میتوانند.
من خودم اصول بودجه حکومتی را یعنی جمع و خرچ را اول دفعه در تاريخ وطن شیرین خود معرفی نمودم. با این اراده بود که مصرف خودسرانه که روسای حكومات عموماً به خیال و خواهش نفسانی خود اجرا میکنند، آنرا جلوگیری وبه تدریج دست تصرف کیفی پادشاه را از مالیه دولت کوتاه نمایم. چطور میشود این طور يك شخص را به حیف و میل پول ملت طعن بدهند؟ برای همین بود که تا بودجه از مجلس وزرا و شورا نمیگذشت، به معرض اجرا نمیآمد. درسال آخر که شورای ملی را تجویز و انتخاب مستقیم آزاد وکلا را برای شورای ملی معرفی نمودم، نیز خیال داشتم که اختیار خرچ ملت را یك درجه بیشتر از سابق بدست وکلای ملت بگذارم، تا آنها به تدریج به اصول بودجه دولتی و حق شرعی و طبیعی خود آگاه شده بروند.
با تلقین ومعرفی این اصول، ساده وبیغرضانه مرا به حیف مال مملکت محققاً متهم ساخته نمیتوانند. البته غیرحق خلاف حقیقت گفتن، همه چیز ممکن است. من این مسأله را نه تنها در قوانین و نظامات نوشتم، بلکه عملاً اجرا کردم و تحریرات من مثل اعلان خط مشی محمد نادرنبود که درآنجا صريح مسؤولیت حکومت را وعده داده وتا امروز برای مسایل مالی نی، بلکه برای قتل بیگناهان که بیثبوت امرداده میشود، هیچ مسؤولیتی برای خودش یا برادران او یا یکی از اقربای دوردست او موجود نیست. تنها قرابت با ایشان و خويشاوندان یا به یکی از منسوبان این خاندان از هر نظامنامه بیشتر کار میدهد.
در باب صدراعظم که اعتراض میکند که من مقرر نکردم، اینطور نیست که مینویسد! من در اول سلطنت خود صدراعظم اعتمادالدوله مرحوم را مقررکردم و ایشان مدتی با این عهده بودند، ولی چون نتیجۀ مطلوب برای مملکت ازآن حاصل نبود، ایشان ازآن عهده علیحده کرده شدند؛ ولی بازهم گاهی درغیاب من و گاهی با وجود حاضر بودن من، وزير اول بیداشتن اسم صدراعظم بعضاً بنام وکیل مصروف این وظیفه بودند و چنانچه ایام وکالت محمد ولی خان که يك آدم صادق و خیرخواه و پاك نفس بود، دلیل واضح است.
بازدرسال دوم يك موقع دوم را زيرامتحان گذاشتم که اگرخداوند بخواهد ادارۀ صدارت عظماء صحیح شود واین بود که شیراحمد خان رئیس شورا را که مناسب ولایق این کار میدانستم، مامور تشکیل کابینه نمودم والتوای تشکیل کابینه مربوط به این بود که چون درسال1307 وکلای شورای ملی جمع میشوند، رئيسالوزراء یا از خود وکلا و یا به مشورۀ وکلاء اشخاص کابینۀ خود را انتخاب نماید.
بیموقع نیست اگر من این سوال را بکنم که ممکن است يك برادرامیر، برادردیگرصدراعظم و برادر دیگر وزیرحربيه و يك شوهرخواهرمدیرطلبگیر، دیگرشوهرخواهرمعیندربار و بچهکاکا وزیردربار ونواسه کاکا وزیرخارجه و بچه کاکا معینحربيه و شوهردختر کاکا نائبالحكومه و يك برادرسفیر در ماسکو و برادردیگر وزیرمختار لندن و بچه کاکا وزیرمختار پاریس و بچه ماما وزيرمختار در روم وخواهرزاده (اسدالله پسر ولينعمی شان اعلیحضرت شهید) سر سراوس باشد. آیا غیراز چپراسیگری جای دیگربرای دیگران میماند؟ وآیا دعوای وطنخواهی و بیغرضی وحقوق شناسی و ملت پروری با این احوال سر میخورد؟
اعتراض دیگرشان که چرا سركهای قدیم را گذاشته سرك نو کشیدم؟ این سوال چقدر خندهآوراست که من مسؤول سرک کشیدن هستم؛ آن هم سرکی که در نتیجۀ مشورۀ یك هیئت مهندسی آلمانی، ایتالوی، روسی و انگلیسی زیرکار گرفته شده بود. آیا من انجنیر ویا معمار بودم که مسؤليت عائد من است؟ اگر مراد ازین اعتراض که بین کابل و دکه و کابل و مزارشريف يك سرک منظم برای مملکت لازم شود و باید به همان راههای کاروانرو قناعت میشد. بازهم هر ذیشعوری لزوم واحتياج این سركهای نو را بخوبی فهمیده میتواند. قابل این نیست که حتی به چنین سوال مضحك جواب داده شود.
باز حمله میکند که چرا توجه به ترمیم سركها نکردم؟ اگر رجوع به وزارت مالیه شود و دیده شود که چقدرپول ازبابت سرك پولی عائد میشد و باز چقدر حکومت ازعایدات دیگر برآن اضافه کرده خرج می کرد، ماهیت این سوال هم ظاهر میشود. بلی بیگاری را که يك بار شاقه برملت عزیز بود و از يك طرف مالیه وسرك پولی میدادند وازدیگرطرف مانند حیوان بالای شان کارمیشد منع نموده بودم. اگراین امر، سهو و خطای من بود، تنها این نظریات خود محمدنادر خواهد بود نه از عالم تمدن.
میگوید من نظامنامه احتساب را اجرا نکردم! برای نظامنامه مذکور به شورا امرداده شد که اول آنچه که شرع شریف، حکم میکند که یك آدم عامی یعنی هر فرد مسلم، بداند و بصورت یك رساله بسازند تا چاپ و دربین ملت نشر شود تا مردم برای همان احکام مبارك نزد اداره احتساب مسئول باشند تا ازین راه تکلیف یا زحمت سوال کردن لامحدود بعضی از محتسبين خودغرض عاید مردم نشود. شورا يك جلد کتاب ساخت که نه تنها آن کتاب برای دانستن مردم عام هم زیاد بود، بلکه احتساب را مبدل به حكومت کرده بود و چون مراد از احتساب شرع شریف این نیست که مردم را دچار زحمت نماید، بلکه مراد هدایت وفیض است، به شورا مشوره داده شد که ایشان نظر کافی نموده، رسالۀ مذکور را از نقطه نظر شرع مبارك که مقرون به استعداد تعلیم دینی مردم عوام باشد، اصلاح نمایند تا پس ازچاپ و نشرکردن به ملت، اداره احتساب جاری شود. ولی پیش از تنظیم این رساله اختلال پیش آمد و اجرای آن ماند. این نیست که از روي تساهل در اجرای فرو گذاشت شده باشد.
دیگر میگوید که (17) فقره که جرگه پیشنهاد کرده بود، در اجرا نبود[عملی نشد]! این غلط است که میگوئید. فقرات مذکور جاری بود. وقتی که من به قندهار و سمت مشرقی و جنوبی رفتم، جرگه آنها در فقرات مذکور بعضی اصلاحات خواستند و من قبول کردم. اصلاحات مذکور از طرف جرگه محلی او شان شده بود و فقط درهمان علاقه اجرا یافت، نه در تمام افغانستان. بعدها که لوی جرگه فقرات مذبور را برای کل افغانستان اصلاح و تعدیل نمود، ولی اجرای تعديلات آن به طوری که لوي جرگه خواسته بود، نشده بود که اختلال پیش آمد و تا آخرمطابق همان مواد اولیه جاری بود.
یکی از اعتراضهای دیگر اینست که من تنخواه سپاهیها را زیاد کردم ولی بعدها ندادم و تخفيف کردم! چون وضعیت مالی مملکت دراثرجنگ استقلال زیاد خراب شد و این مطلب را عسکرهای غیور که ایشان ازمن بیشتر و بیشتر آرزومند سعادت وعزت ملك خود بوده وکمال صداقت و فداکاری را به من دارند، حس کردند و از تمام قطعات نوشتند که ایشان به کمتر قناعت نموده و مملکت خود را دچار زحمت نمی کنند و خواستند که مواجب ایشان تنزيل شود. من هم ازین همدردی و احساسات حسنه ایشان تشکرنمودم و تنخواه ایشان تخفیف شد. باز که بحمدالله تعالی حالت مالی مملکت خوب شد، مواجب شان عوض بیست روپیه با ماکولات به بیست و پنج روپیه رسید و تا آخر دوام داشت.
به من حمله میکنند که نفاق را دربین مردم میانداختم! نعوذ باالله این بهتا ن محض است. گفتار و اعمال من همیشه گواه بوده است که من غیر ازاتفاق و يك جهتی و همدردی به ملت عزیزم تعلیم نداده ام. کسانی که نطقهای مرا شنیده اند، خوب میدانند که این محض بهتان و تهمت است.
از جمله حملات شان اینست که من چرا بخارای مسلمان را معاونت کردم؟ پس ازینکه دولت روسیه استقلال بخارا را شناخت به مناسبت همسایه داری و دوستی دو دو توپ و دو فیل به قسم هدیه و يك افسر و چند افراد دراثرخواهش بخارا برای تعلیم عسکری آنجا فرستادم. این مسأله حمل برمخالفت دولت روسیه نمیشود، زیرا مقابله و جدال با دوتوپ سیستم قدیم و چند نفر با يك حکومت بزرگی مثل روسیه غیرممکن بوده است. نقطۀ نظرمن استقلال دادن بخارا مقابل روسیه گاهی نبوده چه اساس سیاست من باتمام همسایههای افغانستان معاونت دوستانه وبیطرفانه بوده واین مسأله به خود محمدنادر بیشترمعلوم است. چرا از خطای بزرگی که خود او در ریاست تنظيميه خود در قطغن مرتکب شده بود و من آن را اصلاح کردم، ذکر نکرده خاموشی میگزیند؟
میگوید من با مهاجرین برادران هندی بدعهدی کردم! با برادران مهاجرين هندی هیچ يك خلاف عهد نشد، بلکه ازآنچه دراعلان مقررشده بود، زیادتر با ایشان رفتار شد. چنانچه بعضی ایشان که خواستند درافغانستان اقامت کردند وبعضی شان که خواستند برگشتند. این واضح کردنی است که احساسات و افکارمرا برادران هندی من نسبت به خود خوب میدانند واظهاراحساسات ایشان دروقت انقلاب نسبت به من دلیل این مدعا است. این یاوهسرایيها و پروپاگندها دراحساسات خیرخواهانه من صدمه نمیزند چرا یکدیگر را خوب می شناسیم.
مینویسد من چرا روی خانم خود را بازکردم؟ وقتی که من عازم اروپا شدم، ضروردانستم با خانم خود بروم تا مورد اشتباهات بیجای مخالفین خود نشوم، باز چیزی که درین مسأله از من سهو شده باشد از درگاه خداوند غفورعفو میخواهم وامیدوارم چون نیت من بد نبوده است، حضرت خداوند غفار و رحیم ببخشاید.
جای دیگراظهار میکند که متعلمات را چرا برای داکتری زنانه به ترکیه فرستادم؟ فرستادن متعلمات برای حفظ ستر و ناموس اهالی مملکت بود، تا زنها را از معالجه طبيبها و داکترهای مرد مستغنی بسازد و بازمتعلمات به مملکت برادرمسلمان فرستاده شدند، نه اروپا وآنها زیرنگرانی سفارت افغانی آنجا تحصیل میکردند. من یقین دارم که هرآدم با ناموس میخواهد که ناموس آن توسط خواهران مسلمانش علاج شود. نسبت با اینکه معالج ناموسش يك مرد بیگانه باشد.
اعتراض دیگراینجا است که من زمینها و دكاكين عينالمال را به فابريكها بدل کردم! دولت برای مهاجرین زمین و برای بعضی موسسات خود عمارات لازم داشت و ازطرف دیگر بودجه مملکتی اجازه خرید را به پول نقد نمیداد و هم این دورافتادۀ وطن، برای اینکه از بیتالمال برای گذران خود با اصرارِهرسالۀ شورای ملی چیزی نمیگرفتم، وزارت مالیه تجویز نمود که بقیه عمارات و زمین عینالمال را برای دولت بخرند و به عوض آن بعضی فابریکههایی که چلاندن آن کار دولت نبود به من بدهند. این تجویز را من قبول کردم و بعضی مردم که ایشان هنوز درکابل هستند و مخصوصاً به میرزا محمد ایوب خان امین عينالمال که حالا وزیرمالیه [نادرشاه]است، خوبترمعلوم است، مشوره کردم که این فابریکهها اسهام [شرکت سهامی] شود ودرمعرض فروش عموم گذارده شود تا به صورت شرکت فابریکهها دایرشود وهم مردم مستفید شوند وهم فکر طرز شرکت فابریکهها در وطن پیدا شود و مردم تشویق شوند.
من بسیار خوش هستم که مردم مملکت عزیزم مرا میشناسند، طرز زندگی سادۀ مرا که از پوشیدن رخت کهنه و پاره هم خودداری نکرده ام، میدانند و میفهمند که استعمال لفظ "عیاشی" به نسبت من ظلم و بهتان است.
درباب منع و جلو گیری نکردن از شراب من اعتراض میکند! ورود شراب وفروختن شراب شدیداً موقوف بود و سخت ازطرف اداره گمرك دقت میشد. مرتکبین آن حتی اگر مردم بسیارکلان و مهم میبودند، زیر جزای شرعی میآمدند که فروگذاری درین باب هیچ وقت نشده، برعکس این مسأله که میتواند نشان دهد که در زمان موجود کسی به جزای شراب نوشی رسیده باشد، ولی دروقت من این جزا اجرا می شد.
یکی ازاعتراضات اینست که چرا خائنین را به ماموریت مقرر میکردم؟ اگر بدیدۀ انصاف دیده شود، امروز کسانی که سَرِ کارهستند، کدام کسان هستند؟ آیا این مردم نو از زمین روئیده اند ویا نو از خارج وارد کرده شده اند؟ اینها همان مردم نیستند که بعضیها "اگر خدا نخواسته" دیروز خاین بودند، امروز چرا خاین نیستند؟ اگر امروز خاین نیستند، دیروز هم نبودند. غیرازیشان که را مقرر میکردم از چوب که آدم تراشیده نمیشد؟ اگر میشود، چرا محمدنادرخاینها را مقرر کرده و طرفداری ایشان را میکند؟ اگرمیکند، پس اوهم مثل من است اوچرا قابل اعتراض نیست واعتراض برمن وارد است.
پس مسأله اینست که تمام این نوشتهجات ساختگی و پروپا گند است و حرف دروغ وساختگی و بیاثر است. علاوه بران کسانی که آنها را نظاما ت مملکت زیر محاکمه میگرفت، ازیشان مدافعه نمیشد و ایشان به جزای خود میرسیدند. فیصلههای محاکم و تفتیش ما که حالا هم موجود خواهد بود، شاهد من است.
اینکه میگوید که انحصار تدریس علوم دینی با اجازۀ شخصی من بود، غلط است! مقررشد که مجلسی ازعلمای هرولایت در خود ولایت تشکیل شود که مجلس مذکور پس ازعلمآوری به کسانی که دارای لیاقت تدریس هستند، شهادتنامه بدهد تا محصلین عمر خود را پیش مردمی که قابلیت تدریس را ندارند، ضایع نکنند. تدریس دینی گاهی به انحصاراجازه من نبوده است. من عمارات و پول بیتالمال را به خویشها و اقربای خود نه بخشیده ام اگر بخشیده ام کدام است؟ البته اگر بخششها به افراد کرده ام در اثر خدماتی که کرده بودند و ازنقطه نظر تالیف و تشویق به خدمت مملکت بوده است، چنانچه هرحکومت میکند.
حمله دیگر اینست که چرا در بست نظام تخفیف دادم؟ من باندازۀ که دولت افغانستان توپ و تفنگ سیستم نو داشت که دردنیای امروزمعمول وقابل کاراست، عسکر نگه داشته بودم. درصورتیکه تفنگ کاری موجود شود آیا نفربیتفنگ واسلحه به غیراز تحميل خرچ بر بیتالمال چه بود؟ البته اگراسلحۀ که از اروپا خریده ام، میرسید وباز بینفرمیماند من طرف اعتراض میشدم و گفته معترض راست میبود.
ازاعتراضات یکی اینست که چرا روز جمعه به پنجشنبه مبدل شد؟ چون دیده شد که مردم رفته رفته ازفیض نمازجمعه محروم میشوند و روزهای جمعه هر کدام برای میله و کارهای شخصی خود نماز جمعه را ترك میکردند و این فریضه مباركتر میشود تا مردم به امور شخصيه خود رسیده بتوانند و در روزهای جمعه به استثنای شخصهایی که شرع شریف ایشان را معاف نموده است، همه مردم به نمازحاضرشوند، باین جهت روز پنجشنبه روز رخصتی تعیین شد و برای روز جمعه ساعتهای مرخصی تعیین شد تا مردم به نماز برسند. البته مردم این مسأله را حس کرده باشند که وقتیکه روزهای پنجشنبه آزادی بود، چقدر نمازگزاران زیاده تر از روزهایی که جمعه رخصتی بود، در نماز جمع میبودند.
اینکه میگوید من از پول بیتالمال زیور خریده ام، غلط محض است! من هیچ زیورازپول بیت المال نخریده ام. در باب ازدواج چون این معامله شخصی است که برخلاف دین و مذهب نبوده است، حق اعتراض را هیچکس ندارد.
منباب برآمدن من ازافغانستان طوری که من نوشتم بازمیگویم برای اینکه برای سلطنت من مردم خون ریزی نکنند وبین خود نجنگند، من ایثارکردم وگذاشتم تا مردم بفهمند که من چقدر خیرخواه آنان بودم.
در اینجا لازم است توضیح کنم که تمام چیزهایی که میشد بعد از تصویب جرگههای محلی و شورای دولت و لوی جر گه میشد.
حالا که از توضیح تهمتهای جرنیل نمك حرام خود فارغ شدم، میخواهم اصل علت این شایعات اهانت کارانه را درقسمت مذکور آشکار کنم، زیرا درابتدای ورود خود به هندوستان و به سمت جنوبی محمدنادر به من پیغامهای دوستانه فرستاد و رفت و يك خط نیز به من ارسال نمود که مضمون آنرا برای آگاهی ملت عزیز خود عيناً نقل میکنم:
«اعلیحضرتا! تا جان در تن دارم در خیر وطن کوتاهی نخواهم کرد و از خیر شخص اعلیحضرت هم تا جان دارم نخواهم گذشت. خدای بزرگ برایم توفیق عنایت فرماید که براه خیر وطن مستقیم باشم. مقصد چون ازخدمت است، قندهار و دیگرسمتهای افغانستان تفاوت ندارد. از هرجا که برای مقصود مذکور خوبتر و زودترخدمت شود، به فکر ناقصم بهتراست. خداوند معاون افغانستان و بهیخواهان و مترقيخواهان افغانستان باشد. معروضه ام را صدق دانسته انتظارنتیجه باید کرد.» (محمدنادرـ خيراندیش و خیرخواه)
در اثنای کار و جمع کردن مردم نیز ازمن خیرخواهانه دم میزد. حتی بعد ازاعلان سلطنت نیز از خدمات من و ازینکه افغانستان را پروغرام من رو به ترقيات و تکامل خواهد برد. پس چه شد که این رنگ را گذاشت و با کمال دیدهدرایی و بیحیایی برضد من بدینگونه شایعات که عادتاً غیردشنام چیزی در آن نیست، شروع کرد.؟
اینست تلگرام محمدنادر به من: «مرا همیشه دوست خیرخواه و صمیمی خود یقین خواهید فرمود و ازدعای خیرفراموش نخواهید فرمود. من وافغانستان خدمات شایسته اعليحضرت را که درایام سلطنت خویش ابراز نموده اند، تقدیر کرده تاريخاً فرا موش نخوا هد شد.»
سبب اصلی اینست که درابتداء ملت در حق مشاراليه چه بسبب همراهی که به من ابراز میکرد، چه بسبب وعدههایی که داده بود، منتظر بودند. چنانچه من هم اظهارات دادم که مشارالیه ازخود من است و به پروغرام خود من کارمیکند، تا که به ملت معلوم شد که این همه حرف بود و درمملکت جز منفعت خودشان وخاندان شان، جزاستبداد، جها لت، خودسری وسقویت چیزدیگری حکمفرما نگردید.
وعدههای دیگر، غیرعدم قبول پادشاهی که داده بودند، مثل مشروطیت آنرا نیزایفا نکردند و درین باب بقدری که من آغازکرده بودم، نیز نکردند تا به تکمیل آن که من درخیال داشتم و دارم انشاءالله الكريم چه برسد.
ملت ازین واقعه متنفر شده رفت که مشارالیه برای خود اعلان سلطنت کرد و چرا تمام راههای طی شده را ترک کرده به ارتجاع، مملکت را مقابل ساخت؟ يك چند روزی ملت را باز هم به آوازهای غلط متردد میساخت که یکی ازآن این آوازه بود که شاه ولی روما میرود و این دورافتادۀ وطن را دوباره میآورد. چندی بعد شایع کردند که من اروپا را پسندیده ام و راضی نیستم که دوباره به افغانستان بیایم، این دوره هم زود منفی بود و کذب بودن این خبرها نیز معلوم شد. آن وقت ملت به هیجان آمد وبا آنکه ازظلم قطعی وتشدد آخرین کارگرفت، اشتیاق روزافزون مطالبه ملت برای عودت من نیز محکم تر و بلندتر شده رفت. این دوام و عروج مطالبۀ ملت برای عودت من ایشان را با این تشبثات وادارنمود که شروع بر پروپاگند برضد من بکنند. واینك این سخنهای بیاساس بلکه دشنام های سخت ركيك براي آنست که تا اگر بتوانند آرزوی ملت را محو کنند و این خیال را کم کنند.
ازطرف دیگر ایشان قابل آن ثابت نشدند که در مملکت يك راه صحیح را تعقیب کنند و يك نصبالعین برای مملکت بگذارند، وحتی دربرپا کردن امنیت نیزناکام گردیدند، ونه هیچکسی بایشان از دل راضی نیست و سر فرود نمیآورد.
واقعات مملکت را اگرتعقیب کنید، همین مسأله را یقین میکنید. اگرچه من اعتراف میکنم که در اواخر عاید به بعضی چیزها از حدود اعتدال گذشته و در فرط سعادت مملکت همه چیز را فراموش کرده بودم اما رفتار من در مملکت چه ازحیث مناسبات مساویانه و صلحپرورانه با خارجیها وارد نشدم؛ به هیچکدام شان و قائم داشتن شرف ملی و چه از حیث شناختن تقاضاهای عصر و زمان برای اداره داخلی مملکت بهترین رفتار بود و آرامترین ایام، ایام من بود.
این نکته را اولترین اقوامی که به بغاوت شروع کردند، نیز درک نموده سهو حرکت خود را فهمیده بودند که فریب خورده بودند. چنانچه توبهنامهای سمت مشرقی نزد من به قندهار رسیده بود و تمام ملت از زارع تا مزدورکار و ازدکاندارتا دولتمند و ازمامور تا طالبالعلم همه قایل آرامی و بیغمی ایام من بوده و هستند و اگر اراده الهی بود - درآینده نیز نه تنها مایل، بلکه ازهمان آرامی و ترقی و بیغمی برخوردار خواهند شد.
همین اشتیاق ملت مرا دوباره روح میدهد. اینك با آنها از خلاف بودن بيانات محمدنادر و ازامتنانی که از احساسات آنها در دل میپرورانم و ازینکه ادارۀ مخالف مرا، بیتحقیق قبول نکنند و ازاینکه من ملت خود را فراموش نمیکنم و نکرده و همان محبت و احساسات در من زنده هست، پیغام میدهم و به بارگاه الهی دعا میکنم که مرا باز به خاك پاك وطنم برساند تا به کام دل در راه مقاصد دیرینه تا رمق آخر بکوشم.«امانالله» (پایان اعلامیه شاه امان الله عنوانی محمدنادرشاه)
گفته میشود که با وجود کنترول شدید، بعضی ازنسخ این اعلامیه به بعضی قسمت های کشور در دست مردم رسید واما کسی جرأت نمیکرد درباره باهم حرفی بزبان آورد. حکومت که ازنشرآن بخصوص دربعضی نشرات ملی و ضدانگلیسی درهند احساس ترس و ناراحتی میکرد، تصمیم گرفت به جواب آن یک رساله را به زبان دری و اردو تحت عنوان "رد شایعات باطلۀ شاه مخلوع" به نشر بسپارد و آنرا بین مردم درهند و نیز به تعداد لازم درافغانستان توزیع نماید.
(ادامه دارد)