نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 26 سپتمبر2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار26 سپتمبر2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هشتاد و ششم)

رسالۀ "تردید شایعات باطلۀ شاه مخلوع ...":

اعلامیۀ شاه امان الله غازی که به جواب مصوبۀ شماره پنجم لویه جرگه 1309 نوشته شده بود و درتعدادی ازمطبوعات ملی و ضد انگلیسی هند برتانوی از جمله روزنامه "زمیندار" ـ چاپ لاهور به نشر رسید و بعضاً در داخل کشور نیز در دسترس قرارگرفت، آتش به جان رژیم نادرشاهی زد و برای دفع آن تصمیم به انتشار رسالۀ گرفتند که تحت عنوان "تردید شایعات باطلۀ شاه مخلوع باعین فیصلۀ نمره 5 لویه جرگه 1309 افغانستان ومعرفی اعضاء وشرکا وسامعین مؤقره وعکس های متعلقۀ آن» مسمی گردید وبتاریخ اول حمل 1310 به دو زبان دری و اردو در کابل به چاپ رسید.

محتوای رساله درواقع جواب به سئوال هایی است که در اعلامیه شاه امان الله مرتبط به فیصلۀ نمره 5 لویه جرگه 1309 نگاشته شده واین مسایل ازصفحه اول تا 35 رساله را دربرمیگیرد. ازآن به بعد موضوع اعدام عبدالرحمن خان لودین رئیس بلدیه دردورۀ محمدنادرشاه مطرح شده که با نشر سه صفحه از یادداشتهای خصوصی اش، او را "خاین ملک وملت" خطاب کرده است. ازصفحه 45 تا صفحه 75دربارۀ لویه جرگه 1309 و انتخاب وکلا پرداخته شده که با نشریک تعداد عکسها از وکلای هرولایت و نیز کاپی امضای آنها درپای مصوبه های لویه جرگه بسنده شده است. ازآن به بعد تا صفحه 116 اسمای وکلا و مامورین دولت وچند نفرازکوردپلماتیک مقیم کابل به قسم جدول چاپ شده و درپایان رساله ازصفحه 117 تا 119معروضۀ علمای افغانستان راجع به "نشریه هایی باطلۀ شاه مخلوع" درج گردیده وباقی صفحات آن سفید است.

درنشر این رساله دوهدف کلی درنظر بود: یکی لطمه زدن به شخصیت شاه پیشین غازی امان الله خان و دیگربلندبردن حیثیت و مقام محمدنادرشاه پادشاه جدید کشور. اگرچه امروز صحت و سقم ادعاهای هر دوطرف را گذشت زمان و قضاوت تاریخ به روی اسناد و شواهد تاریخی ثابت ساخته ولزومی برای مناقشه در مورد ادعاهای هردوطرف دیده نمیشود، با آنهم به حیث یک بحث تاریخی و به ارتباط با موضوع، بیمورد نخواهد بود که بعضی نکات مهم این رساله را با اختصارتذکار داده و ضمناً برآن نکات بطورکل روشنی اندازیم تا خواننده این سطور ازحقایق آگاه و خود به قضاوت بپردازند:

1 ـ درصفحه اول رساله آمده است که: «امان الله خان دراین روزها اعلانی را شایع کرده....و برشخص نامور و ذات حمیده صفات نادرشاه که مجسمۀ دیانت واخلاق است، اعتراض و هرزه سرائی میکند. ما بدون مبالغه ومداهنه میتوانیم بگوئیم، امروز نادرشاه افغان دردنیای بشریت صفات ستوده و پسندیدۀ دارد که بجزامان الله خان وحبیب الله دزد هیچکس صفات این قهرمان ملت نجیب افغان را انکار کرده نتوانسته است.....امان الله میگوید: "بنابراینکه نادرشاه وعده کرده بود که نه خود و نه خاندان نادری ارادۀ سلطنت دارند، ملت به نادرشاه امداد کرد و به امر او با سقو داخل محاربه شد، بالاخره نادرشاه وعده خود را وفا نکرد."» درجواب به این موضوع، در رساله ذکر شده که: «امان الله خان بنظر ملت افغانستان منفور است....اعمال شنیعۀ امان الله خان درافغانستان آتش افروخت....ما برعقل و دانش امان الله خان خیلی افسوس میکنیم و میگوئیم: ملت افغانستان باردیگر برعقل ودانش امان الله خان فریب نمیخورد... تنفراهالی افغانستان ازامان الله خان باندازۀ نبود که شخص نادرشاه درموقع ورود بخاک افغان حرفی از امان الله خان بزبان آورده میتوانست. درکابل خلع امان الله و فرار او بقندهار و بعد از شکست غزنی فرارش به ایطالیا همه یک منظرۀ دلربائی ملت و امان الله را بدنیا ظاهر ساخت.....و چنین یک دروغ سیاه چه طور از قلم امان الله برآمده توانست. اگر امان الله محبوب ملت بود، انقلاب کبیرافغانستان چرا بمیان آمد، خان و مان افغانستان با آتش انقلاب سوخت؟»

متأسفانه بعضی ازمؤرخان همچنان به تقلید ازتذکررساله فوق وتبلیغ دوامدارحکومت، امان الله غازی را "شاه مخلوع و فراری" نامیده اند. این دو اصطلاح هم ازنظرمعنی و هم از لحاظ حقوقی با واقعیت وفق نمیکند، زیرا شاه موصوف نه خلع شده و نه فرار کرده بود، زیرا او رسماَ با تقدیم استعفی نامه به نفع برادر خود از سلطنت صرف نظر کرد، نه اینکه مخفیانه راه گریز را بطرف قندهاردرپیش گرفته باشد و یا اینکه ازسلطنت خلع شده باشد. "مخلوع" برشخصی که ازکار برکنار شده و نیز بطورخاص برای پادشاهی که ازسلطنت معزول یا برکنار شده باشد، اطلاق میگردد. (دیده شود فرهنگ فارسی شش جلدی داکتر محمد معین، جلد 3، ، تهران، 1371، صفحه 3950).

متن استعفای شاه امان الله این مطلب را واضح می سازد: «بعموم حاضرین دارالسلطنه کابل و کافه رعایای افغانستان ابلاغ میگردد که دراثر اختلافات عدیده ای که تا آلان بصورت آمد باعث تباهی بسیار بی گناهان و تاراج مال دولت گردید و من [چون] خیرخواه این ملت و طرفدار ترقی و آسوده حالی مردم این مملکت بوده و هستم، هرگز نمی خواهم که از باعث مخالفت من اهالی دچار تکلیف و تباهی گردند و خیر مملکت مقتضی همین است که باید به رضا و رغبت خود دست از کار و خدمت این ملت بکشم، زیرا تمام خونریزی وانقلاباتی که درمملکت ظهورکرده اگر ازسبب برخلافی با من میباشد، از امرسلطنت بروفق فحوای این ورقه مستعفی شده و حقوق سلطنت افغانستان را به برادر بزرگ خود سردارعنایت الله خان وا می گذارم.» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان"،چاپ قندهار، 1396، جلد دوم، صفحه 471)

به اساس متن فوق شاه امان الله غازی نه فرار کرده و نه خلع شده است، لذا بهتر است او را به حیث "شاه مستعفی" شناخت. بازهم حینیکه برادرش بعد ازسه روز دراثر فشارقوای سقوی مجبور به استعفی از سلطنت گردید و حبیب الله کلکانی با اشغال کابل اعلام پادشاهی کرد، مردم قندهار از شاه مستعفی تقاضا کردند تا برای اعاده مجدد سلطنت اقدام نماید. همان بود که او به تشکیل قوا پرداخت و تا غزنی پیش رفت، اما به دلایل مختلف ازآنجا عقب نشینی کرد و نخواست مسئولیت عواقب خونبار جنگ را بعهده گیرد و در جم غفیری از مردم باردیگر انصراف خود را از ادعای سلطنت اعلام کرد و پس ازآن با عائله خود، وطن را ترک گفت و به ایتالیا مهاجرشد. دراین حالت بازهم شاه سابق نه فرار کرد و نه خلع شد، بلکه به رضا و رغبت خود از ادعای مجدد سلطنت منصرف گردید. اکنون اینکه بعضی ها اینکار را "گریز ازمیدان ودست کشیدن از مبارزه وسپردن قدرت به یک دزد وتباهی کشور" توجیه میدارند، موضوعیست که به طینت و برداشت هرشخص مربوط میشود. کسانیکه خواهان جنگ وجدال وقتل وکشتاربرای اعاده مقام استند، با کسانیکه با درنظرداشت شرایط خاص مثل شاه امان الله می اندیشند، فرق میکند. ناگفته نماند که محمدنادرخان وقتی در جنوبی با شکست های پیهم مواجه شد، تصمیم گرفت که به هندوستان برگردد و از مبارزه دست بکشد، اما دست حمایتگر انگلیس به امدادش رسید و او را به ادامه فعالیت واداشت.

2 ـ بقول رساله امان الله خان میگوید: «بنابراینکه نادرشاه وعده فرموده بود که نه خود و نه خاندان نادری ارادۀ سلطنت دارند، ملت به نادرشاه امداد کرد و به امراو با سقو داخل محاربه شد [واما] بالآخره نادرشاه وعدۀ خود را ایفا نکرد». در رساله پاسخ به این موضوع تذکار رفته که: «اعمال شنیعۀ امان الله خان درافغانستان آتش افروخت! راست است که ازطرف اعلیحضرت محمدنادرشاه در اوقاتیکه او را مجبور میکردند که اعلان پادشاهی کند، محمدنادرشاه اظهار میفرمود که: "من برای پادشاهی افغانستان نیامده ام، بلکه من وخاندان من میخواهیم خدمت افغاستان را بجا آریم و وحشت سقو را دورکرده بانتخاب تمامی اهالی افغانستان پادشاه افغانستان را تعیین کنیم"؛ اگر امان الله خان ازین اعلان و اظهار نادرشاه اینطور فهمیده بود که بعد ازامحای حکومت سقوی، منتخب ملت امان الله خواهد بود، پس جای تعجب نیست که بگوئیم امان الله تمام عقل و فکر خود را باخته است. درموقعیکه پادشاه افغانستان بود، سقو زاده را بر او ترجیح دادند و او را از مملکت خارج کردند، چه طور میشود که بعد سقو او را انتخاب کنند...»(صفحه 4 ـ 5 رساله)[اینکه واقعاً سقو زاده را براو ترجیح دادند، بعداً توضیح میشود ]

3 ـ ازجملۀ سؤالها وادعای های مندرج اعلامیه امان الله خان یکی هم سؤالیست که امان الله خان میگوید: «نادرشاه امنیت را قایم کرده نمیتواند، چرا [زیرا] که بملت وعده داده بود که برای امان الله خدمت میکند؟» درجواب به این موضوع در رساله آمده است که: «دورۀ امانی کاملاً عصربدنظمی و اغتشاش بود» و می پرسد: «امان الله خان خیال میکند امنیت افغانستان به پادشاهی امان الله منوط است، مگر امان الله ده سال پادشاه نبود، چرا امنیت را قائم نکرد؟» و مثالهای در زمینه ناامنی ها در آنوقت ارائه میدارد. (صفحه 10 ـ 11 رساله)

4 ـ همچنان دررساله به این گفتۀ امان الله خان اشاره شده که: «نادرشاه تمام ماموریت ها را به برادران و اقربای خود تفویض کرده است و بدیگران هیچ یک منصب اعلی نمانده، بجز چپراسی گری!» دراین ارتباط در رساله ضمن یادآوری از خدمات برادارن نادرشاه درسرکوب قیام سقوی خاطرنشان گردیده که: «آیا محمدنادرشاه برادارن خویش را که ملت آنها را ازجان دوست تر دارند، خانه نشین میکرد و خدمات برادران خود را تقدیر نمی فرمود و ملت و مملکت را از مساعی شان محروم می ساخت؟....محمد نادرشاه بر خاندان خود اعتماد کامل دارد و دیانت و اخلاق و فداکاری برادران نادرشاه بحضور ملت نیز ظاهر است و ملت نیز بر برادارن محمدنادرشاه اعتماد کامل داشته و دارد، لیکن اقربا نوازی بیجا از امان الله بود که ما نمیخواهیم تشریح کنیم...» (صفحه 14 رساله)

طوریکه سالها بعد مشاهده شد، استحکام سلطنت خانوادگی ومقرری سایرافراد خانواده درمقامات عالیه کشوربسیار فراترازمقرری سه برادرمیرود وشامل حال همه خانواده وحتی قوم منسوبه میگردد، چنانچه نقل قول معروف است که: وقتی محمدهاشم خان صدراعظم، شخصی را به مقامی مقرر میکرد، جویای نظر وزیرخارجه ومعتمد خاص خود فیض محمدخان زکریا می شد، اونظر میداد که: " شخص عیبی ندارد، مگر استخوانش پخته نیست!" یعنی به قوم ما ارتباط ندارد.

5 ـ درمورد اینکه امان الله خان دراعلامیه خود دربارۀ تبادلۀ زمینهای"عین المال" به دو فابریکه تذکر داده و نیزاینکه درطول حیات خود در وطن هیچگاه به عیاشی نپرداخته، در رساله مطالبی نگاشته شده که با متن مصوبه لویه جرگه 1309 مشابهت تام دارد، چنانچه دررساله آمده است که: «اگر روح امان الله می بالد و محبت و احساس او نسبت بملت زنده میشود، پس جواهرات اندوختۀ سالیان دراز افغانستان را بخزینۀ بیت المال مسترد کند...» (شرح مزید: صفحه 20 تا 28 رساله)

6 ـ امان الله خان میگوید: «من علما را هیچ نگفته ام حتی در حق علمای سوء هم بدگوئی نکرده ام، صرف ملاهائیکه سقو را تقویت و مرا کافر گفته اند، بد گفته ام». دراین ارتباط در رساله شرحی با ذکرنام علمای دینی که علیه اصلاحات و در برابر شاه امان الله غازی دست به تحریک زده بودند و شاه آنها را ازخود دورکرده و بعضی شانرا محکوم به جزاء نموده بود، تذکراتی بعمل آمده که از جمله ازعده ای علما نام برده شده مثلاً مولوی فضل ربی، شیخ پاشای اسلام پوری، ازحضرات فضل عمرمجددی [نورالمشایخ]، محمد صادق مجددی و محمد معصوم مجددی و عده ای ازعلمای دیوبندی. همچنان در رساله تصریح شده که: «الحمدلله امروز علمای افغانستان چه در مرکز و چه دراطراف واکناف مملکت قدر و منزلت دارند؛ چون از اعمال ناصواب امان الله خوبتر اطلاع دارند، تماماً به تردید این اعلانش پرداخته اند و همه ادعاهای او را بشدت تکذیب کرده اند....» (شرح مزید در صفحات16 تا 19 رساله)

علاوتاً درپایان رساله(صفحه117تا 119)نامۀ مختصری تحت عنوان "معروضۀ علمای افغانستان" به چاپ رسیده که درآن ذکر شده است: «درین روزها تشریحات جریدۀ اصلاح چنین میدهد که امان الله مطرود غضب الهی و مخرب ملت و مملکت اسلامی افغانی با عملیات مشهوربالفساد خویش میخواهد خود را ازتمام خرابیها وتباهی هائیکه برای ملت ومملکت پیش کرده و اساس های رنگارنگ نفاق و شقاق را تخم زمین این سرزمین نموده، برئ الذمه نشان داده، ما ملت غیور با عزم و فدائی شریعت اسلام را بی اراده به دنیا معرفی کند. پس برای آن عاصی و طاغی، اگر هرقدر داستانها بنگاریم، خیال میکنیم برای او یک اسباب ساعت تیری و تفریح و قصه خوانی پیدا میشود، چون بغیر ازهمین مالیخولیا سرائی برای او کاری و باری نمانده است. لهذا بحضور اسلامیت ظهور شما التجا میکنیم که مسایل امان الله بنزد علمای شریعت و ملت بادین و دیانت از آفتاب هم روشن تر است، باید ذکر آن در میان ملت بند کرده شود، زیرا ما چرا اوقات خود را ضایع کنیم و به جواب آخرین خود میگوئیم: قال الله تبارک و تعالی و اذا خاطمهم الجاهلون قالو سلاما.....باید تحریرات و شایعات او از داخل این مملکت اسلامی بند کرده شود...باقی ازخدای بی نیاز خویش، نیاز میکنیم که زمین افغانستان را از وجود امان الله و اعوانش پاک داشته بار دیگر ملوث ننماید و اعلیحضرت نادرشاه افغان مسلمان ما را به عدالت و پابندی احکارم شریعت قایم بدارد.» (محل امضای جم عفیری از علمای افغانستان)

درمورد اختلاف نظر شاه امان الله با علمای محافظه کار مذهبی باید کمی وضاحت داده شود تا حقیقت موضوع برای خوانندگان این سطورآشکار شود: مسلم است که اختلاف نظربین آنها درارتباط با اصلاحات و نوآوریها به وجود آمده بود و به هر اندازه که دامنه این اصلاحات بیشتر وسعت می یافت، این اختلاف نظرها بیشتر و جدی تر میگردید و درنهایت وسیله ای بدست مخالفان میداد و کارد انگلیسها را برای سقوط سلطنت امانی تیزتر می ساخت. با انصراف از پرداختن به جزئیات فقرات فوق، لازم است تا بطور کل به ریشه های اختلاف درطول ده سال سلطنت امانی مختصر اشاره کرد وبه عمق انگیزه های اصلی همچو اعتراضات پی برد که بیشتر ازهمه از برخورد عنعنه و تجدد نشأت میکرد، از اینقرار:

وقتی امیرعبدالرحمن خان به سلطنت رسید، کوشید بوسیله جذب یکعده علمای دینی و قراردادن موقف "پادشاه به حیث سایه خدا در روی زمین" پیوند سران قبایل را با رهبران وعلمای دینی ـ مذهبی سست سازد و با فشار نظامی و استبداد شدید هرگونه قیام آنها را علیه خود سرکوب کند، تا بدانوسیله قدرت مرکزی دولت واصلاحات مطلوبه خود را درسرتا سرکشور گسترش دهد. اما شاه امان الله درشرایطی قرارداشت که رهبران مذهبی وعلما با روش نرم پدرش دوباره نفوذ ازدست رفته خویش را بازیافتند، بخصوص که آنها درجنبش ضد استعمارانگلیس دربین قبایل سرحدی شدیدا به فعالیت آغازکردند و مردم را به قیام درآنجا تشویق نمودند.

مناسبات شاه با علمای دینی درسه سال اول سلطنتش صمیمانه و دوستانه بود و حتی قبل از رسیدن به سلطنت روابط شخصی نزدیک را با بعضی رهبران برجسته دینی قایم نموده بود که درنتیجۀ همین روابط نیک حضرت صاحب شوربازار بعداً ملقب به "شمس المشایخ" دستار شاهی را بر سر شهزاده امان الله خان نهاد و برمشروعیت سلطنت او مُهرتائید گذاشت. روابط شاه با علمای دینی درساحات دیگرکشور ازجمله رهبران دینی ولایت مشرقی و روحانیون ماورای سرحد نیز بسیار دوستانه بود. (برای شرح مزید دیده شود: نوید، داکترسنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان...."، ترجمه: محمد نعیم مجددی، هرات، 1388، صفحه 70 ـ 72)

شاه امان الله نیز به منظور حصول استقلال ناگزیر بود ازنقش رهبران علمای دین در موضوع دعوت به جهاد استفاده نماید تا با تبلیغات دینی مردم را برای اشتراک درجهاد تشویق و جلب نمایند. علاوتا گسترش مفکوره پان اسلامیزم درکشورهای اسلامی وسقوط خلافت عثمانی ازجمله موضوعاتی بودند که برنفوذ واقتداررهبران دینی درافغانستان افزودند. تاسال1301(1922) شاه امان الله نه تنها موقعیت خود را به حیث شاه مستقل وقانونی افغانستان تحکیم بخشید، بلکه القابی را ازقبیل"غازی"هم ازطرف لویه جرگه حاصل کرد وبه صفت یک قهرمان ملی ومدافع اسلام درداخل وخارج کشور شناخته شد.

محبوبیت شاه امان الله غازی درخارج ازکشور، بخصوص دربین قبایل سرحدی و جناح های ضد انکلیسی درهندبرتانوی بحدی بود که بعضی او را درصورت سقوط خلافت عثمانی، کاندید مقام خلافت اسلامی میدانستند. این مفکوره درداخل کشورنیزیکی از آرزومندی های علمای دینی و محافظه کاران مذهبی و نیزیک عده ملیگرایان بود، چنانچه این موضوع درجریان لویه جرگه 1303 درپغمان بطورجدی مطرح شد. اما شاه امان الله به دلیل تمرکز مزید به تحولات و اصلاحات در داخل کشوربا چنین نظرموافق نبود وقبول این مسئولیت بزرگ را از توان و صلاحیت خود فراتر میدانست. شاه حین مباحثات دراین موضوع درلویه جرگه 1303 به صراحت بیان کرد که: «من به آواز بلند میگویم که خلافت بطرز و صورتی که بود و سواء از مفاد رقبه حمکرانی خویش، نقطه نظری بخود نداشت و بدرد ومصائب عالم اسلام نمی پرداخت، (چنانچه درمواقع سه گانه تغلب [غلبه] انگلیسان بر افغانستان هیچ صدا و ندای نداد) و با اجتماع عالم اسلام کوششی بعمل نیاورد، هیچ بدرد نمیخورد و بکارنمی افتد و باید هم که خلیفه درامورات دنیوی مسلمانانی که درتحت حکومتش نباشند، طبعاً وعقلاً مداخله نورزد و اگر بنماید آیا ایران، هند، مصر، مراکش، تونس، الجزائر، افغانستان، چین وغیره مسلمانان عالم بلاعذر و ضرر و تکلیف بامتثال[فرمانبرداری] اوامرش پرداخته میتوانند؟ نی ابداً! بخیال عاجزانه ام که درین دوره، خلافت بدرد نمیخورد و خلیفه بجُز ازاینکه خودش و مملکتش را دچار مصائب کبری و هدف اسهام اعداء [دشمنان] بگرداند، دیگر فائده را به اسلام عائد نخواهد کرد ( چنانچه اگر فعلاً ترکیه موجب الغای خلافت استفسار شود، علی الفور بجواب همین کلمه را خواهند گفت). قایم باید که ما و شما درین مبحث قبل از وقت مذاکرات ننمائیم واوقات خود را درآن ضایع نکنیم». (برای شرح مزید دیده شود: کتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303"، صفحه80 ـ 84)

این موقف شاه برای علمای دینی که طرفدار جنبش خلافت بودند و آرزوی رهبریت خود را دراین آرزومندی برآورده می دیدند، موجب بروز فاصلۀ محسوس بین شاه وعلمای دینی گردید. درعین زمان کوشش های جدی شاه برای اینکه برخرابه های نظام کهنه قبایلی شالوده یک دولت عصری را برمبنای قانون ونظم به وجود آورد، نیز با نظرعلمای دینی سازگار نبود. اصلاحات اداری درداخل ارگان حکومت، انفاذ قانون اساسی واحترام به آزادیهای فردی، وضع قوانین ونظامنامه ها درساحات مختلف، رجوع به نظرمردم وفراخواندن لویه جرگه به حیث یک مرجع عالی تقنینی، اصلاحات امورمالی، توجه به امورمعارف وبرای اولین بارافتتاح مکاتب نسوان وتلاش برای تساوی حقوق زن ومرد، ازبین بردن امتیازات ومعاشات مستمری بعضی خانواده ها والقاب شان، همه ازجمله ای نوآوریهای مهم وبسیاربحث انگیز بودند که مسلماً بسیاری ازاین نوآوریها به منافع کلی طبقات صاحب امتیاز اعم ازخوانین، زمیندارهای بزرگ وخانواده های اشرافی وبه خصوص یک عده علمای دینی محافظه کار ومتعصب صدمه رسانید و موجب شد تا آنها درصدد اعاده امتیازات دست رفته برآیند ودرتقابل با اقدامات شاه قرار گیرند. دراین حال شاه احساس کرد که رهبران دینی آرزومند اشتراک درقدرت سیاسی دولت میباشند ومیخواهند که دولت را به سمت مطلوب خود رهبری کنند. ازاینجاست که فاصله بین شاه و رهبران مذهبی ایجاد شد وبا هرقدم که بسوی اصلاحات گذاشته میشد، این فاصله بزرگترمیگردید، تاحدی که مخالفت ها، جای خود را به تحریکات، توطئه ها وبالاخره برخوردها داد.

تحولات فوق موجب شد تا یک عده ملاها وبعضی ازعلمای دینی بخصوص درساحات جنوبی و مشرقی کشوربه ادعای اینکه گویا اقدامات دولت و تدوین وانفاذ نظامنامه ها با اصول شرعی ومذهب حنفی همسوئی ندارند و دربعضی موارد خلاف شریعت میباشند، برعلیه آن موقف گیرند و به مخالفت برخیزند. این مخالفت ها که غیرمستقیم از بیرون کشور تحریک و تقویه میشد، به سرعت بیک قیام بزرگ درآن ساحات تبدیل گردید که به شورش خوست و بنام "ملای لنگ" در تاریخ شهرت دارد.

بعدتر وقتی شاه امان الله در سالهای 1305 و 1306 به برنامه اصلاحات ادامه داد و بخصوص وقتی شاه برطبق فیصلۀ شورای دولت و مجلس وزراء به سفر هشت ماهه خود به 12 کشور اروپائی و آسیایی پرداخت و انگلیس ها متوجه شدند که ادامه سلطنت شاه امان الله و نزدیکی او با اروپا و دیگر کشورها که اغلب دررقابت با انگلیسها بودند، عواقب نامطلوب سیاسی را در منطقه و بخصوص در سرزمین هند بار خواهد آورد و نیز میدان رقابت را با روسیه تشدید خواهد کرد، مجدانه و برطبق یک برنامه قبلاً طرح شده، کوشیدند تا به وسیلۀ علمای دینی ـ مذهبی محافظه کار و مخالف با اصلاحات علیه شاه و ملکه به تبلیغات گسترده و مخفی دست یازند. وقتی شاه از سفر به وطن برگشت و اقدامات عجولانه را درپیش گرفت، بدینوسیله تبرعناصر محافظه کار مذهبی را دسته داد و آرزوی انگلیسها را با راه اندازی اغتشاش برآورده ساخت که درنتیجه شاه حاضر به استعفی شد و حکومت سقوی به حیث یک دورۀ انتقالی جایش را گرفت. قدم بعدی این برنامه بقدرت رساندن محمدنادرخان و خاندان او بود که انگلیسها از مدتها قبل به آن مقصد مستقیم و غیرمستقیم فعالیت میکردند. محمدنادرشاه مثل حکومت سقوی با علمای دینی کنار آمد و درعین زمان با قطع و قم رقبای مهم سیاسی خود، بر ادامه اصلاحات امانی قلم بطلان کشید و جامعه را برای سالهای چند درحال رکود و حتی برگشت به عقب قرار داد تا بدانوسیله هدف اولی نظام جدید که مبتنی بر استحکام قدرت خانوادگی شاه بود، برآورده شود. این روش تقریباً بیست سال متواتر دوام کرد تا آنکه در دورۀ صدارت شاه محمود و بعد از آن این شیوه تدریجاً تغییر کرد.

(ادامه دارد)