محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش هشتاد و هفتم)
ادامه بحث: تردید شایعات باطلۀ....
7 ـ غازی امان الله خان دراعلامیه خود میگوید: «من بسیارخوش هستم که مردم مملکت عزیزم مرا می شناسند، طرز زندگی ساده مرا که از پوشیدن رخت کهنه و پاره هم خودداری نکرده ام، میدانند و می فهمند که لفظ عیاشی نسبت بمن ظلم و بهتان است و هم از بیت المال برای گذران خود چیزی نمیگرفتم...» در رساله دراین مورد چنین جواب گفته شده است که: «امان الله خان خیلی عیاش و بی پروا است!» «اگرامان الله ما را به هرزه سرائی خود مجبورساخت، ممکن است تمام مسایل اخلاقی او را که با استناد و فوتوگرافی های که تا هنوز چشم بشر بدیدن آنطوراعمال خلاف تقاضای بشری آشنا نشده، شایع کنیم و پیش نظردنیا بگذاریم که آیا دارای چنین دیانت واخلاق قابل پادشاهی نوع بشراست؟... چه کنیم هنوزهم نادرشاه مانع افشای اینگونه رازها میباشند، ورنه نشراَسرار دربارامان الله از اسرار جمیع دربارهائیکه تا امروز نوشته شده، قبیح تر است.»(صفحه5 و6 رساله)
همچنان دررساله آمده است که: «بودجه وزارت دربارامان الله خان از شروع سلطنت تا سقوط پادشاهی او در وزارت مالیه افغانستان موجود است، عمله و فعله و مصارف البسۀ او و فامیل او، تسخین و روشنی و موبل و خریداری های او، موتر، شکار، میله، بخشش و تعمیرات شخصی او بارها از درجۀ مصارف اعلیحضرت شهید [پدرش] علاوه تر است، بودجۀ سالیانه امان الله از بودجه وزارت خارجه سنگین تربود...»(صفحه 22 رساله)
آنچه دررساله فوقاً تذکر رفته است، گمان میرود محض از روی عناد بیان شده باشد. برای وضوح مطلب باید گفت: به پادشاهیکه مصارف عروسی خود را وقف تأسیس یک مکتب اناثیه ویا اعماریک شفاخانه اناث کرد وبه پادشاهیکه معاشات چند سالۀ خود را برای انکشاف معارف تخصیص داد، چگونه میتوان براو اتهام سرقت نقود وجواهرات خزانه ملت را وارد کرد و او را ازنظراخلاقی و دیانت چنان پایان آورد که چشم بشر تاهنوز ندیده باشد و اسرار دربار او را از جمیع دربارهای که تا امروز نوشته شده، قبیح تر وانمود کرد؟ بهرحال تاریخ گواه است که این نوع ادعا ها درحق او حقیقت ندارد. دراین ارتباط به دو متن ذیل توجه شود:
درسال 1293ش(1914م) وقتی شهزاده امان الله عین الدوله با مسماة ثریا طرزی درشهر کابل نامزد شد، امیر حبیب الله خان مراسم عروسی آنها را در برج عقرب سال مذکور مدنظر گرفت و در پی آن شد که با مصارف زیاد و درطول هفت شبا روز جشنی در کابل برگزار و اقسام زیورات و البسه تهیه سازد. عین الدوله این تمهید گزاف خرجی را خوش نداشت و ورقه پیشنهادی بحضور پدر خود به این عبارت تقدیم کرد: «اگر ارادۀ اعلیحضرت همایونی شرف تعلق پذیرد که همین مبالغ تخصیص یافته مراسم عروسی هفت شباروزی برای تأسیس یک باب مکتب اناثیه یا یک باب شفاخانه اناثیه بصرف برسد و ملت از آن مستفید شده یک تذکار ابدی و یادگار دائمی برای این مراسم بماند و از اسرافات بیهودۀ بی ثمر صرف نظر شود، عین مرحمت خواهد بود.»
امیر حبیب الله خان ازاین اندازۀ همت و رشادت سومین پسر خود سخت متعجب شد و بحیرت رفته و بعداً شهزاده مکرم بلند اقبال سردار امان الله خان عین الدوله را سزاوار تحسین و آفرین دانسته مبلغ هنگفتی را که برای مراسم عروسی تخصیص شده بود، مطابق پیشنهاد پسر دانشور خود برای مؤسسات عرفانی و صحی تعیین فرمود و اجراء مراسم عروسی و نکاح را بروفق نظریۀ عین الدوله بطور خیلی ساده و مختصر فرمان داد.» ( وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان"، چاپ قندهار ،1396ش، جلد اول، صفحه37 ـ 38)
چند سال قبل حین بررسی اوراق سالهای گذشته که در یک گدام روی هم انباشته شده بود، فرمانی شماره 107 مورخ 8 سنبله 1305 بدست آمد که درآن شاه امان الله از مبلغی که درظرف چند سال برای مصارف شخصی شان اختصاص یافته و شاه از اخذ آن خودداری کرده بود، شورای دولت خواست این مبلغ را برایش تادیه نماید، اما شاه ازقبول آن صرف نظرکرده واز شورای دولت خواست که آن مبلغ را برای انکشاف معارف درکشورتخصیص دهد. اینک متن فرمان پادشاهی:
«بوکلای ملت عزیزم، مجلس عالی شورای دولت! عریضۀ تصویبیۀ شما راجع به مصارف شخصیه وفامیل شاهی که ناشی ازاحساسات نظیف قدر شناسی و قیدت دینی برمفکورۀ صداقت و ارادت بود، بملاحظه رسید. من این خلوص حرارتناک ملت عزیز خود را که شما زبان حال ایشانید، با یکجهان تقدیرمقابله میکنم وازخدای متعال رجا میکنم که مرا بآرزوهای بی حد قبلی من که نسبت بترقی وتعالی وتربیه ملت محبوب خود دارم، کامیاب گرداند.
این اولین بار نیست که شما وکلای ملت عزیزم با ابراز احساسات صادقانه مبادرت میورزید بلکه قبلاً هم باربارپیشنهادات صادقانۀ خود را اقدام نموده اید. ولی از آنجائیکه من خود را وقف خدمت وطن و ملت عزیزم نموده ام و همه گونه آسایش شخصی خود را فدای راه ارتقاء واعتلای ملت محبوبم ساخته ام، دروهله اول پیشنهاد تان تصمیم قبلی داشتم که پول مصارف شخصیه خود را که ازطرف شما تصویب شده به تربیه و تعلیم ملت عزیزم برسانم. این است که مبلغ معینه 7 سالۀ مصارف خود را اعانه وزارت معارف دانسته مخصوص تربیه فرزندان نجیب خود میدانم و هیچ آرزو ندارم که آنرا دوباره بستانم. درباب مبلغ سالهای مستقبل نظر باصرار و التجای شما و مجلس علی وزراء آنرا بطرزی قبول میفرمایم که درهرسال برای امداد هر کدام از دوایر مملکت خود که لزوم دانستم، اعانه میدهم. اینست که مبلغ سال حاضره را برای تکمیل حوایج وزارت جلیۀ حربیه عطا نمودم. باقی برای خود و کافۀ رعایای صادقه و تمام خدمتگاران حقیقی وطن استمداد خدای متعال را رجا مینمایم.»
مورخ 8 سنبله 1305 (امضای) امیر امان اللهُ
8 ـ دراعلامیه ازشهید عبدالرحمن خان لودین به حیث یکی ازطرفداران شاه امان الله یاد شده، ولی در رساله با نشرسه صفحه از یادداشتهای قلمی عبدالرحمن خان چنین وانمود شده که قتل او به دلیل حمایتش ازامان الله خان نبوده، بلکه او یک «خائن ملک وملت» بوده است.(صفحه35 ـ 36 رساله)
دراین ارتباط باید گفت که: اگر او واقعاً خاین ملک وملت بود، باید دریک محکمه ذیصلاح رسماً محاکمه می شد، درحالیکه این مرد شجاع وصاحب زبان و قلم را محمدنادرشاه به ارگ خواست وبعد از صرف غذا، به سپاهیان امرکرد تا او را بیرون قصردلکشا برده واعدام نمایند. این بار اول نبود که محمدنادرشاه بدون محاکمه و حکم محکمه ذیصلاح به امر خود فرمان قتل اشخاص را حتی در دورن ارگ صادر میکرد، بلکه تا آنوقت اینکار چندین بارتکرارشده بود. سید مسعود پوهنیار بعد ازشرح مختصرسوانح شهید عبدالرحمن لودین در دورۀ سراجیه، امانی و سقوی و سپس در دورۀ نادرشاهی می نویسد: «او درشروع سلطنت نادرشاه بحیث رئیس بلدیه کابل مقرر گردید، اما دیری نگذشت که مورد غضب نادرشاه قرارگرفت و در1309(1931) درقصردلکشا بعمر37 سالگی تیرباران شد.»
پوهنیارمی افزاید: «عبدالرحمن لودین ازایام جوانی رویۀ ضد انگلیسی را درسیاست داشت و همواره درین راه قدم میزد و حکم قتلش هم غالباً ازهمین رو صادرشد. روزی در دلکشا برسفره شاهی نان خورد و شاه با او به نرمی سخن می گفت، چون ازنان خوردن فارغ شدند، شاه به سپاهیان حاضرباش بدون مقدمه امرداد تا او را بگیرند و بیرون قصر دلکشا بکُشند. این امر درچند لحظه در زیردرختان باغ دلکشا بمعرض اجرا گذاشته شد و جوانی را که دارای سجایای عالی شجاعت و مقداری ازدانش و بینش و طبع دراک و ترقی خواه راستین بود، بگلوله ستم و جفا کاری زده، بکشتند.» پوهنیار اضافه میکند که: «چون شورش دوم سمت شمالی بوقوع پیوست، عبدالرحمن خان رئیس بلدیه به جهرچی امرکرد تا به شهرجهر زند که مردم مراقب حفظ وامنیت خود باشند، زیرا اوضاع اغتشاش آلود است. از آن امر نادرخان برافروخته شد که عبدالرحمن بی جهت درشهر و بین مردم خوف وهراس تولید میکند، لذا او را خواسته اعدام نمود.» (شرح مزید: پوهنیار، سیدمسعود: "ظهور مشروطت و قربانیان استبداد درافغانستان"، جلداول، پشاور، چاپ سوم،1379، صفحه247 ـ 248).
9 ـ از این به بعد محتوای رساله بحث را به ارتباط تشکیل لویه جرگه و گماشتن یک تعداد اعضای لویه جرگه بوسیلۀ حکومت و سپس تشکیل شورای ملی می چرخاند و با ذکر گفته امان الله خان می پردازد که نمایندگان درآن لویه جرگه وکیل ملت نبودند، بلکه تعدادی بوسیلۀ حکومت دست چین شده بودند. درادامه رساله بازهم مثل سایرموارد برادعای امان الله خان دراعلامیه قلم رد کشیده و برعکس در وصف ماهیت مردمی اعضای آن لویه جرگه سخن گفته است. (برای شرح مزید دیده شود صفحات29 تا 40 رساله)
این بود مختصرمطالبی که دررسالۀ "تردید شایعات باطلۀ امان الله خان" از طرف رژیم نادری برعلیه امان الله خان به نشررسیده ومتن مکمل آن ازیکطرف همه مملو ازانتقاد و مذمت برشخصیت شاه سابق و رویدادهای مربوط به دورۀ او و ازطرف دیگرسخن درتعریف وتمجید ازشخصیت محمدنادر شاه وخاندان اومیباشد که محتویات آن به اصطلاح حیثیت یک "دفع دعوا" را داشته و طوری ترتیب گردیده که حقایق را تاحدی زیاد به ضرر شاه سابق و به نفع شاه جدید تحریف و ارائه میدارد.
اگرچه درمباحث قبلی و بخش های مختلف این سلسله به تفصیل و طورمستند به شرح رویدادها پرداخته شده است، اما بازهم دراینجا لازم دیده میشود که به نکات مهم رویدادهای مربوطه جهت تداعی خاطرخوانندگان وعلاقمندان اشاره شود تا بامطالعۀ آن خود دربارۀ صحت وسقم بعضی ادعا ها مندرج رساله انصافاً و منطقاً قضاوت نمایند، با این توضیح مختصر:
دلیل عمده اقدامات آشکار و نهان انگلیسها علیه شاه امان الله ازهمان روزهای اول سلطنت او ریشه میگیرد که با اعلام استقلال افغانستان و بعد با راه اندازی جنگ سوم افغان ـ انگلیس ضربه محکم بر حیثیت سیاسی شان درمنطقه وحتی جهان وارد شد. افغانستان با اینکاربه حیث یک کشوراستعمار شکن به دنیا معرفی گردید که شاه امان الله غازی قهرمان این معرکه بود. انگلیس ها ازهمان روزهای اول درصدد انتقام بودند تا رژیم امانی را هرچه زودترسرنگون کنند وقدرت سرکوب گرخود را به کشورهای تحت استعمار خود نشان دهند. ازقیام خوست واعزام عبدالکریم تا قیام شینوار واغتشاش حبیب الله کلکانی، همه جزء توطئه هایی بودند که ریشه های عمیق آن ازیک منبع یعنی انگلیسها آب میخوردند.
اینکه انگلیسها بجای شاه امان الله خواهان بقدرت رسانیدن چه کسی بودند تا متضمن منافع شان در افغانستان و منطقه باشد و ازبین چندین مدعی قدرت درآنوقت یعنی هریک علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولیخان دروازی و سپه سالارمحمد نادرخان کدام یک مطلوب نظر شان بود، جواب واضح است که هیچیک به اندازه محمد نادرخان و برادران مناسبتر برای انگلیسها نبود. اما مشکل کار درآن بود که محمدنادرخان و اکثر برادرانش برای چند سال از وطن دور و ازحلقه مستقیم قدرت درکشوربیرون بودند وآنها نمی توانستند ازخارج اقدام نمایند و درداخل نیز قدرت لازم نداشتند. بنابرآن انگلیسها پلان تاکتیکی برای این منظورطرح کردند تا درقدم اول توسط تحریک قیامها درشینوار و جلال آباد، دولت مجبورشود قوای نظامی بیشتربه آنجا اعزام دارد و بدانوسیله بنیه دفاعی درکابل ضعیف گردد ودرعین حال زمینه پیشرفت قوای کلکانی بطرف کابل مساعد شود. علاوتاً دراثرجذب قبلی بعضی اراکین پرقدرت دولت بسوی مخالفین، درنظربود تا ازیک سو اطراف شاه خالی شود وازسوی دیگرمقاومت قوای دولت دربرابرگروپ کلکانی خنثی گردد. مسلم بود که دراین وضع شاه راه دیگرنداشت، جزآنکه یا تسلیم شود، یا فرارکند ویا درمقاومت کشته شود. لذا دراین سناریو، قدرت بدست حبیب الله کلکانی می افتد وآنوقت کنارزدن او ازقدرت کاردشوار نخواهد بود.
با اجرای دقیق این طرح درعمل، آخرین تلاشهای شاه امان الله مؤثر نیفتاد و شاه دراثر برپا شدن غائلۀ "سقوی" مجبور شد تا ازسلطنت استعفی دهد و به تاریخ 24 جدی 1307 (14 جنوری 1929) به قندهار برود وسلطنت را به برادرخود سردارعنایت الله خان واگذارد. اما این واگذاری چند روزی بیش دوام نکرد و بالآخره برطبق پلان، حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. پادشاهی حبیب الله در طرح انگلیسها یک دوره انتقالی بسیار کوتاه مدت و ناپایدار تلقی میشد که باید به سهولت سقوط میکرد و بجای آن محمد نادرخان و برادران که ازفرانسه و ازطریق هند راهی وطن شده بودند، بدون مانع و مشکل بزرگ به سلطنت میرسیدند. با آنکه اینکاربه همان سهولت که در ابتداء حدس زده میشد، عملی نگردید و هشت ماه پرمشقت را دربرگرفت، اما بالاخره این آرزوی دیرینه برآورده شد وسلطنت افغانستان به کسانی تعلق گرفت که مطلوب انگلیسها و ازاعتماد آنها برخوردار بودند.
هنوز قوای کلکانی برای گسترش قدرت در سایر نقاط کشور درحال جنگ بود و قوای محمدنادرخان درسمت جنوبی شکست و پراگندگی قرار داشت، در قندهارمردم برای اعاده مجدد سلطنت شاه امان الله غازی قیام کردند و او را مجبور ساختند تا ازاستعفی منصرف و دوباره در راه اعاده سلطنت خود اقدام نماید. با اینکار قوای قندهار بسیج شد و با حمایت دیگر اقوام بخصوص هزاره ها آماده جنگ با قوای سقوی شدند وتا حواشی غزنی رو به پیشرفت گذاشتند. درآنجا بین حامیان و مخالفان شاه برخوردهایی صورت گرفت وخطرجنگ و کشتاربین اقوام به شدت بروز کرد. شاه با دیدن این وضع تصمیم گرفت به برادرکشی خاتمه دهد و ازاعاده سلطنت بگذرد و کشور را ترک کند.
محمدنادرخان درطول راه ازبمبی تا خوست درهرموقع به نمایندگان مطبوعات که هدف برگشت او را سؤال میکردند، چنین جواب میداد: «من در آمدن به افغانستان، مقصد شخصی ندارم، من خواهان تاج وتخت نیستم، من یک ثالث بالخیرهستم، ازاحوال موجودۀ اعلیحضرت امان الله خان متأسف هستم و برای خیرشخصی شان و منافع جامعه کار خواهم کرد، مراد من قیام امن و صلح درافغانستان است، هرکس را ملت به پادشاهی قبول کند، من به او بیعت خواهم کرد؛ من برخلاف شاه امان الله خان عمل نخواهم کرد.» (کشککی، برهان الدین: "نادر افغان"، چاپ اول، کابل، 1310، صفحه 349 و351)
دو روز بعد ازآنکه قوای قومی ـ بخصوص 4500 نفرازاقوام وزیری ومیسود ازماورای سرحد وارد میدان نبرد شدند، بسرعت توانستند گویا زیرنظرشاه ولی خان، سقویها را درکابل شکست دهند و حبیب الله کلکانی را با تعدادی ازیارانش مجبوربه فرارسازند، تا آنوقت سپهسالارمحمدنادرخان بعد از شکست مدهش در چرخ لوگر که حتی جانش معرض خطر قرار گرفته بود، ناگزیر درعلی خیل جاجی اقامت گزین شد که فاصلۀ کوتاه با "پارا چنار" درآنطرف سرحد داشت. لهذا او نقش عملی در فتح کابل نداشت سه روز بعد ازفتح کابل بتاریخ 24میزان 1308 (16اکتوبر1929) به کابل آمد و درقصر سلام خانه با تجمع عده ای از مردمان سرشناس بطور دراماتیک قبول پادشاهی کرد.
از روزیکه شاه امان الله غازی ترک وطن کرد و به ایتالیا مهاجر شد و از روزیکه محمد نادرشاه به همان عجله وسرعت درسلام خانه ارگ درکابل قبول پادشاهی واعلام سلطنت کرد، فضای بی اعتمادی وتوأم با ترس مبنی بر برگشت احتمالی شاه سابق به کشور ویا دست کم فعالیت او دراین راستا، ذهن محمدنادرشاه و براداران واعوان او را مکدر می ساخت. این نگرانی را درعین زمان انگلیس ها نیزداشتند و با جدیت مراقب تماسها و رفت وآمدهای امان الله غازی در خارج کشور بودند.
درکابل محمد نادرشاه و برادرش محمدهاشم خان صدراعظم شروع به بازداشت و زندانی ساختن تعداد زیاد هوادارشاه سابق کردند و نیز تعدادی ازآنها را به بهانه های مختلف به قتل رسانیدند و با ادامه اینکار برای چندین سال توانستند از فعالیت "امانیست ها" جلوگیری نمایند و چنان ترس و رعب را در دل مردم جا دادند که هیچکس جرأت نداشت نامی از امان الله خان را به زبان براند. هرجا و محلی به نام و یا نشانه ای از یادگار او بجا مانده بود، همه را از بین بردند؛ قصر دارالامان ومکاتب امانی و امانیه را تغییر نام دادند؛ نه تنها نام او را از صفحات کتاب ها زدودند، بلکه کتب و آثار مهم تاریخی را جمع آوری و از بین بردند؛ در هجو و بدنامی شاه سابق از هیچ سخنی دریغ نکردند؛ برای تحریف حقایق به نفع خود به نشر کتب و نوشته های دستوری پرداختند، چنانچه یکی از آنها کتاب تاریخ "نادرافغان" بود که ظاهراً به قلم برهان الدین کشکی اما در واقع زیرنظر شخص محمدنادرشاه نوشته شد و درماه میزان 1310 به چاپ رسید و نیز کتاب "بحران و نجات" محی الدین انیس را بزعم خود دستکاری نمودند، چنانچه در مباحث گذشته به تفصیل بیان شد.
برای درک حقایق بهتراست به مآخذ معتبر و شاهدان عینی که آگاه از مسائل و تاحدی با محمدنادرشاه و خانواده او دوست وهمکار بوده اند، مراجعه کرد. ازجمله یکی هم غازی جرنیل یارمحمد خان وزیری است که درکتاب خاطرات خود تحت عنوان "دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ" مطالب مهم تاریخی را به حیث یک شخص حاضرو شاهد دراکثر رویدادهای آنوقت درقید قلم آورده و به آن ماهیت یک سند معتبرتاریخی بخشیده است. جرنیل وزیری هم در جبهه جنوبی در جنگ سوم افغان و انگلیس با تعداد کثیر از بزرگان وجوانان قومی خود اشتراک کرده بود ونیز به همراهی قوای سپهسالار محمد نادرخان علیه قوای سقوی رزمیده و درفتح کابل به حیث بزرگ قوم وزیری نقش بسزا داشته است. اقوام وزیری و میسود از مخالفان انگلیسها و درعین زمان برعلیه حکومت سقوی بودند و ازبرگشت مجدد شاه امان الله غازی به سلطنت حمایت میکردند. به همین لحاظ لشکرقومی آنها باراول درمحل"علی خیل"جاجی درپکتیا تجمع کردند و دریک جرگه با سپهسالارمحمدنادرخان به مذاکره پرداختند.
جرنیل یارمحمد خان درکتاب خاطرات خود به تشکیل یک مجلسی اشاره میکند که در21 ربیع الثانی سال 1348 ق [3 میزان 1308 مطابق 24 سپتمبر 1929] حوالی ساعت ده بجه صبح در چَونی (قلعه نظامی) علی خیل با موجویت سپهسالارمحمد نادرخان، کرنیل شاه محمود خان، مولوی صاحب الله نوازخان و تعدادی ازبزرگان قومی دایرگردید و دراین جرگه سپهسالارنادرخان بیانیه داد و برمکلفیت های مشترک و ضرورت همکاری تأکید کرد. در نتیجه این مذاکرت، همه باهم به روی 15 فقره توافق کردند و تعهد سپردند که برطبق مواد مندرجه آن عمل میکنند. در ماده پنجم این پیمان آمده است: «بعد ازنجات وطن، سلطنت به اعلیحضرت غازی امان الله خان ویا به یکی ازاعضای خاندان اوسپرده میشود»؛ درماده ششم ذکرشده است که: «تا آمدن اعلیحضرت غازی امان الله خان، سپهسالار صاحب وکیل سلطنت میباشد.»
جرنیل وزیری در ادامه می نویسد: « ما با محمد نادرخان تعهد کردیم و درهمین کوه های علی خیل جاجی که بنام کوه های "سفر" یاد میشود، نادرخان و بزرگان ما همه در قرآن [مجید] امضاء کردیم که تطبیق تمام فیصله های جرگه را به گردن می گیریم و با حبیب الله هیچ گونه مصالحه نمیکنیم... سپهسالارمحمدنادرخان درعلی خیل جاجی به بزرگان قومی ما وعده داد و هم درقرآن امضاء کرد که درصورت فتح و کامیابی به اعلیحضرت غازی امان الله خان و یا یکی از خانواده سراج تاج و تخت را می سپارد. لذا ما بزرکان کوهی به انتظار ورود سپهسالار صاحب محمدنادرخان بودیم. او در روز فتح کابل درعلی خیل بود....محمدنادرخان سه روزبعد ازفتح کابل به چهلستون رسید که ازطرف قوای ما و بزررگان قومی استقبال شد... روز بیست و سوم میزان بود که بزرگان قومی ما و لشکر فاتح به معیت سپهسالار صاحب بطرف شهرکابل حرکت کردیم. سربازان ما با نواختن دهل و خواندن سرودهای ملی واتن و با دادن شعارهای زنده باد غازی امان الله خان درطول راه پرداختند و به همان قصری رسیدیم که دیوارهای سفید آن با خون افراد جنگی ما رنگین شده بود و برای فتح آن عزم کرده بودیم.....محمدنادرخان و بزرگان قومی ما درمحلی درارگ توقف کردیم که "سلام خانه" یاد می شد و درآنجا سرشناسان شهرکابل ودیگرسرداران برای استقبال سپهسالارجمع شده بودند وبعضی از اعضای سفارتخانه ها نیزدیده می شدند. مردم ازمحمد نادرخان استقبال گرم کردند وخوش آمدید گفتند.»
«بزرگان قومی درجاهای معین نشستند ومحمد نادرخان درصدرمجلس ایستاده شد و وقتی غلغله حاضران و زنده باد گفتن ها پایان یافت، محمد نادرخان یک بیانیه کوتاه داد و از زحمات و تلاشهای خود یاد کرد وتمام کارنامه های نجات را به خود و برداران خود نسبت داد و ما بزرگان قومی زیر نظر او نشسته بودیم و اما از خدمات و تلاشهای ما کمترین تذکری نداد و پس از یادآوری زحمات خود، دربارۀ سلطنت از پیشنهاد برگشت دوباره اعلیحضرت غازی امان الله نیز یاد کرد که با این پیشنهاد عده ای ازسرشناسان کابل و سرداران با صداهای بلند همراه با هلهله خواهان رسیدن محمد نادرخان به سلطنت وجلوس او برتخت شدند واین افراد چاپلوس برای اخذ مقام دست بیعت به نادرخان دراز نمودند که دربین این افراد یک تعداد سران قومی و برادرامان الله خان [شهزاده محمد امین جان] نیز شامل بود. ما سران وزیر و میسود دراین همهمه در جاهای خود نشسته بودیم و رفقای ما از من انتظار داشتند که چیزی بگویم. من که اوضاع و حالت آنجا را خوب درک کرده و به نفس های طامع بعضی سران قومی دیگر پی برده بودم که برای اخذ نائب سالاری و حکمرانی بعضی آنها چنان عطش دارند، بهتر دانستیم که ما بزرگان وزیر، میسود و تنی حرکتی ازخود نشان ندهیم و به محمدنادرخان در بیعت نکردن خویش بفهمانیم که ما از جریان ناراض هستیم و او برخلاف عهد و پیمان قرآنی کار کرده است. اگرچه میتوانستیم درآن مجلس مخالفت خود را ابراز کنیم، اما اینکار موجب برخورد بین لشکر ناجی ارگ و شهرکابل میگردید و هم ازطرف دیگر حبیب الله تا آنوقت بصورت قطعی درافغانستان شکست نخورده وچون درشمالی، قندهار و مشرقی طرفداران او هنوز فعال بودند و خودش هم زنده و سلامت در کوهدامن فعالیت داشت و از برخورد داخلی ما استفاده میکرد و ممکن بود با یک قدرت کم بتواند باردیگر کابل را ازدست ما بگیرد، لذا ما موضوع بیعت و قبولی بیعت را به یک وقت دیگرموکول کردیم که ما و محمد نادرخان وقتی تنها شویم، فراموشی عهد و پیمان او را در مجلس سلام خانه بیاد او خواهیم داد.» (برای شرح مزید و نیز متن هریک ازمواد پیمان"علی خیل"دیده شود: کتاب خاطرات جرنیل یارمحمدخان وزیری: "دافغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ"، پشاور، 1379، صفحه 256 تا 261 و نیز صفحه 329 تا 333)
امید است با شرح مختصر فوق حقایق موضوع با آنچه در رساله تذکار یافته است، برای خوانندگان این سطور واضح شده باشد. مسلم است که صحت وسقم محتویات رساله را، گذشت زمان که ازآنروزتا اکنون مدت بیش از90 سال سپری میشود، به اثبات می رساند و اینکه تاریخ برکدام ادعا های مندرجه اعلامیه و رساله مُهر تائید میگذارد، موضوعیست که آنرا بررسی رویدادهای دورۀ سه سال و چند ماه سلطنت محمدنادرشاه و صدارت مطلق العنان 17 سالۀ سردارمحمدهاشم خان آشکار می سازد، چنانچه همه ازآن مطلع هستند.
در پایان این مبحث سؤالی مطرح میشود که چرا این رساله درستون دست راست بزبان دری و درستون دست چپ هرصفحه عین مطالب به زبان اردو نوشته شده و همانطور به چاپ رسیده است؟ جواب این سؤال واضح است، زیرا متن اعلامیه شاه امان الله که به دری نوشته شده بود، برای توزیع و تکثیر و همچنان برای مطالعه طرفداران بیشماراو درهندبرتانوی به زبان اردو ترجمه گردید، لذا حکومت تصمیم گرفت تا "دفع دعوا" مندرج رساله را درعین زمان به زبان اردو نیز ترجمه و درجوار متن دری به نشر بسپارد تا به اطلاع حامیان شاه امان الله درهند برتانوی رسانیده شود و بدینوسیله ازهیجان آنها به نفع انگلیسها کاسته شود. علاوتاً موقفگیری این رساله واضح می سازد که بعضی نسخه های اعلامیه شاه سابق نیز درآنوقت به افغانستان رسیده و دراختیار بعضی ها قرار گرفته بود و مردم از محتوای آن اطلاع یافته بودند، چنانچه درنامه علما عنوانی محمدنادرشاه اشاره گردیده است، لذا حکومت خواست بانوشتن رساله و چاپ آن به نحوی تغییردر ذهنیت مردم ایجاد کند.
قابل ذکر است که طبق شایعات آنوقت، این رساله اساساً بوسیلۀ شخصی منسوب به خانوادۀ بنی اعمام محمدنادرشاه نوشته شده که در دورۀ صدارت محمدهاشم خان درمقامهای مهم وزارت و سفارت تا سالهای سال خدمت میکرد و شخص صاحب قلم و دانشمند بود. داکتر زمانی نویسنده رساله را فیض محمد خان زکریا میداند، درحالیکه میرمحمد صدیق فرهنگ آنرا بقلم محمدامین خوگیانی نسبت میدهد که شایعات قرین به واقعیت برشخص اول الذکر صحه میگذارد. ازآنجائیکه درمتن رساله نویسنده متواتر ازکلمه "ما" یاد کرده، نمایانگرآنست که گویا رساله ازطرف یک چند نفربه احتمال قوی تحت نظر شورای خانوادگی سلطنتی نوشته شده باشد.(والله اعلم)
(ادامه دارد)