محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش هشتاد و نهم)
انگیزه های عمیق ضدیت با نظام جدید "نادرشاهی":
اینکه چگونه و ازکدام طریق افکارسیدکمال علیه رژیم جدید وبخصوص اعضای خانواده سراقتدار شکل گرفت وچه انگیزه هایی او را وادار به ارتکاب چنین قتل سیاسی ساخت، بحثی است که به جوانب مختلف موضوع باید نظر انداخت و فراتر از آنچه را که خودش در اعترافات خود بیان کرده بود، ریشه یابی کرد. این موضوع را میتوان از ورای شرح مختصر رویدادهای آنوقت در سه ساحۀ ذیل مورد بررسی قرار داد:
1ـ برقراری روابط خاص با انگلیسها واثرات منفی آن:
با آنکه رژیم جدید تحت قیادت محمدنادرشاه با تمام کشورهای همسایه و دول بزرگ آن زمان روابط سیاسی را قایم کرد، اما در بین آنها برای انگلیس ها مقام خاص قایل شد و بدون آنکه رسماً یا اسماً از استقلال کشورصرف نظرکرده باشد، درعمل خود را به مشوره با آنها مقید ساخت و از تعقیب سیاست مخالف آن در امور قبایل ماورای سرحد خودداری کرد. اینکار موجب شد تا مطبوعات هند و بعضی کشورهای دیگر به نشر مقالات و گزارشهای فراوان علیه رژیم جدید بپردازند و بر شایعاتی مبنی برانصراف نادرشاه از استقلال افغانستان به نفع دولت برتانیه دامن زنند.
میرمحمد صدیق فرهنگ به استناد مآخذ معتبر درزمینه می نویسد: «وعده هایی که محمدنادرخان هنگام عبور از هند درسال 1929 به نمایندگان دولت برتانیه راجع به حفظ روابط خاص و دوستانه با دولت مذکور داده بود، وفا دار بود. به ظن قوی این وعده ها پس از حصول پادشاهی از جانب شخص شاه و افراد خانوادۀ او به کارمنددان دولت برتانیه و ازجمله "ماکوناچی" که اکنون به عنوان وزیر مختار مذکور به کابل آمده بود، تکرار و درعمل تائید شد. بنابرهمین تفاهم و همکاری بود که دولت برتانیه درسال اول پادشاهی نادرشاه حکومت او را با تحویل دادن ده هزارتفنگ وپنج میلیون کارتوس و مبلغ 180 هزار پوند انگلیسی کمک کرد. اما اشتباه بزرگ نادرشاه این بود که موضوع را در وقت و زمانش علنی نساخت و پس ازآنکه مطلب مذکور به شکل مبالغه آمیز درافواه شایع گردید، آنرا اعلان کرد، اما آنگاه دیرشده بود وافشای مسئله به این طریق بدگمانی عامه را دربارۀ مناسبات خارجی او تقویت نموده و به حیثیت دولتش صدمه وارد کرد و ازهمه بیشتر روشنفکران براین کار اعتراض کردند و ازجمله عبدالهادی داوی رهبر گروه مشروطه خواهان اعتدالی که از جانب نادرشاه به عنوان وزیرمختار به برلین مقرر شده بود، برسم احتجاج استعفی داد. داوی بعداً به کابل آمد و پس از چندی به زندان سپرده شد.»
فرهنگ درادامه می افزاید: «ازدیگر سو، بررسی اسناد سیاسی آن دوره واضح ساخته که در زمینه استخبارات نیز بین دولت نادرشاه وانگلستان تعاون وهمکاری وجود داشته است وبراساس آن استخبارات انگلیس حرکات امان الله شاه وغلام نبی خان چرخی را برمبنای برنامه مخصوص به نام "رمزی زور اولیور" تعقیب نموده به حکومت افغانستان اطلاع میداد. واضح است که این گونه همکاری بین دو کشور بدون موجودیت مناسبات بخصوص امکان پذیر نمیباشد.» (فرهنگ، میرمحمد صدیق: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، چاپ تهران، صفحه 609)
درآنوقت موضوع روابط بین افغانستان با روسیه، انگلیس و آلمان دچار مشکلات بود. با آنکه روابط بین روسیه و افغانستان در ظاهر به شکل عادی ادامه داشت و سردارمحمدعزیزخان برادرشاه از 1929 تا 1933 به حیث سفیرافغانستان درمسکو بطور"کجدار و مریز" درحفظ روابط دو کشور محتاطانه عمل میکرد، اما درواقع حکومت افغانستان نمیخواست با روسیه روابط بسیار نزدیک داشته باشد. درحالیکه مناسبات انگلیس و آلمان بنابر دلایلی باهم در تقابل قرارداشتند، لیکن شخص محمد نادرشاه با وجود نزدیکی با انگلیس، بازهم علاقمند تشئید روابط ـ بخصوص درساحۀ اقتصادی با دولت آلمان بود که این علاقمندی نیز تا حدی تحت الشعاع عوامل بازدارنده واقع شده بود، زیرا دوستی نزدیک آلمانها با شاه امان الله هنوزهم ادامه داشت. (برای شرح بیشتر به مقالۀ داکتر عبدالرحمن زمانی : "جنگ جهانی دوم و نقاب بیطرفی رژيم خاندانی افغانستان"، قسمت چهارم ـ ازلابلای اسناد آرشیف انگلستان، منتشره ویبسایت افغان جرمن آنلاین، مورخ 18 سپتمبر 2022، بخصوص صفحه 5 لست مقالات گذشته دیده شود)
هنگامیکه پس از استعفی عبدالهادی خان داوی از وزارت مختاری افغان دربرلین، حکومت افغانستان غلام صدیق خان چرخی را درسال1931 به آن مقام به برلین فرستاد تا ازیکطرف او را ازافغانستان دورسازد وازطرف دیگر روابط نیک او را با آلمان درجلب کمک های اقتصادی آنکشور به افغانستان مورد استفاده قراردهد؛ برعکس راپورهای فعالیت وزیرمختارغلام صدیق خان چرخی مبنی بر هواداری از شاه امان الله و تلاش برای برگشت شاه موصوف به قدرت در افغانستان و نیز پخش شایعات ضد رژیم جدید و وابستگی آن به انگلیسها و احساس اینکه همچو اقدامات به حمایت مقامات آلمانی صورت میگیرد، محمد نادرشاه را بردوستی با آلمان مظنون می ساخت. همان بود که حکومت کابل تصمیم گرفت تا غلام صدیق خان چرخی را از وظیفه برکنارکند وبجای او سردارمحمدعزیز خان را در ماه مارچ 1933م ازسفارت مسکو به حیث وزیرمختار به برلین اعزام نماید تا او در جلب کمک های اقتصادی تلاش کند و درعین زمان مراقب مساعی وفعالیت هایی درآلمان باشد که در راستای بقدرت رسانیدن مجدد شاه امان الله به افغانستان درآنکشور شایع شده بود.
دراین ارتباط لودویک آدامک شرحی دارد، با این عبارات: «درسال 1933 (1312ش) فساد خونریزهای زیادی بین خانواده نادرشاه و غلام صدیق رخ داد. در 6 جون سیدکمال نام داخل سفارت برلین شد و سردارمحمدعزیزخان را به قتل رساند. او برادر بزرگ نادرخان بود. انگیزه این قتل سیاسی بود. سیدکمال گفت که این قتل را به علتی مرتکب شده است تا ازنفوذ زیاد برتانیا در افغانستان بکاهد و برای آنها یک اخطار و هوشدار باشد، درحالیکه هیچ اثباتی وجود نداشت که خانواده چرخی به آن دستی داشته باشد. این قتل بدون شک به هواخواهی و طرفداری امان الله خان صورت گرفته بود. سیدکمال از جمله شاگردانی بود که بار اول برای تحصیل به جرمنی در سال 1922 (1301ش) اعزام شده بود. او درآنجا برای پنج سال جهت تحصیل انجنیری ساختمان و ساختمان سمنت اقامت داشت. او درسال 1928 (1307ش) به کابل مراجعت کرد، مگر دوباره به جرمنی برگشت و درآنجا اقامت اختیار کرد، تا آنکه مرتکب قتل شد. آدامک می افزاید: «این پدیده دارای دو نتیجۀ مهم بود: دشمنی را بین رژیم جدید و مخالف آن (امان الله خان) تشدید کرد و روابط بین آلمان و افغانستان را خراب نمود، زیرا کابل آلمان را متهم می ساخت که در حمایت نماینده افغانستان اهمال کرده بود. زمانیکه محمدعزیز بحیث رئیس هیئت سفارت مقم برلین اعزام شد، حکومت افغانستان این مقرری را نظر به اهمیت دادن روابط بین افغانستان و آلمان صواب دیده بود اگرچه علت اصلی شاید حقیقتی باشد که هردو شاه ولی خان و محمدعزیز خان نمیخواستند تابع اوامر و تصامیم محمدهاشم خان که بحیث صدراعظم تعیین شده بود، باشند. محمدهاشم خان ادعا نمود که حکومت آلمان موافقه کرده بود تا احتیاط خاصی را درحمایت وزیرمختارافغانستان از رسیدن و رساندن آسیب و زیان ممکنه توسط افغانهای فراری مقیم آلمان رعایت نماید. مگر حکومت آلمان اظهارداشت که ناممکن بود تاضمانت کامل دراین امر می شد.....تمام اقدامات ممکنه و توان بشری درحفاظت و حمایت وی رعایت شده بود. حکومت آلمان می گفت که جرم در داخل سفارت افغانستان واقع شده بود و دور از حد دسترسی قوای محافظتی آلمان بود به عبارت دیگر اینکار وظیفه کارکنان سفارت بود. حکومت افغانستان تقاضای آنرا داشت که متهم جهت رسیدن به سزایش به سفارت تسلیم داده شود. انتقال و اخراج مجرم سیاسی از آلمان به افغانستان، ولو که آلمان برای انجام آن حاضر می شد، ممالک غربی دیگر آنرا مجاز نمی دانستند. با آنکه آلمان میخواست سیدکمال را به افغانستان بسپارد، اما سؤال اینجا بود چگونه میتوان اینکار را انجام داد؟ محبوس باید توسط مامورین ذیصلاح افغانی ازطریق آبهای آزاد انتقال داده می شد و توسط زمین شاید از سرحدات ایران و هند برده می شد، اگرنمیتوانست بطورمستقیم ازطریق شوروی انتقال داده شود، مگر در هر کشوردیگر، سیدکمال تابع قوانین مملکت سومی قرار میگرفت که درآن کشور هیچ گونه جرمی را مرتکب نشده بود.»
آدامک دربارۀ تصمیم نهائی مراجع قانونی آلمان می نویسد: «به زودی فهمیده شد که انتقال یک مجرم سیاسی ازبین کشورها ناممکن است. پلانی که کشتی بصورت کرایه درآبهای آزاد، مجرم را انتقال دهد، هم عملی به نظرنمی آمد. بنابرآن بعد ازانتظارمدت هشت ماه که حکومت افغانستان ازحد زیاد آزرده شده بود، آلمان تصمیم گرفت تا ازفکرانتقال مجرم بگذرد و سیدکمال را به محکمه آلمان بسپارد وبالاخره درماه جولای1934 (1313ش) که مدت یک سال از قتل محمدعزیز می گذشت، سیدکمال ازطرف محکمه آلمان محکوم بمرگ شد وبعدازشش ماه در14جنوری1935(1314ش) حکم محکمه درآن کشوربه منصۀ اجرا قرارگرفت.» (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست"، ترجمه پوهاند محمدفاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1377، صفحه 280 ـ 282)
2 ـ بی اعتنائی حکومت افغانستان در موردقیام های ضد انگلیسی در حواشی سرحد:
محمدنادرشاه در بیانیه مشهور خود که به مناسبت افتتاح اولین اجلاس شورای ملی بتاریخ ایراد کرد، درمورد به اقوام سرحد آزاد چنین گفت: «این مسئله ناگفته نماند که مسئله سرحد آزاد یک مسئله حاد سیاست افغانستان و دولت بریطانیا است. افغانستان راجع به سلوک و روش باهمی اقوام سرحد و حکومت هند از اندیشه فارغ نیست. میتوانم بگویم اقوام سرحد و ما از حیث مسلمانی و قومیت یک چیز هستیم. دولت بریطانیا شاید این همدردی اقوام سرحد را به افغانستان و افغانستان را به سرحد از سالهای دراز تجربه و مشاهده کرده است. ما به هیچ وجه ازین همدردی انکار کرده نمیتوانیم، چرا پریشانی اقوام سرحد آزاد درافغانستان حتماً اثر می اندازد. ازین رو سعادت و رفاهیت اقوام سرحد آزاد همه وقت آرزو و خواهش ماست.»
محمدنادرشاه با عبارات فوق در واقع موقف بیطرف و غیرمشخص خود را در زمینه ابراز کرد و به تأسی از محتوای نامه و پیامی که همدست حاجی محمد اکبرخان به دنیس بری و همفریز فرستاده بود، اذعان کرده بود که: "روابط قبایل سرحد به ترتیبی تنظیم خواهد شد که برای دولت برتانیه مساعد باشد"، عمل نمود وکمک اقوام آنطرف سرحد بخصوص اقوام وزیری و میسود را که در راه سقوط رژیم سقوی، فتح کابل و رسیدن محمد نادرخان به سلطنت انجام داده بودند، به نظر اغماض دید.
هنگامیکه درسال1930م (1309ش) مبارزات آزادی خواهی درهند آغاز شد، پشتونهای قبایلی نقش عمده دراین راه داشتند. حزب "سرخ پوشان" متعلق به خان عبدالغفار خان و دیگر رهبران پشتون قبایل و تعداد کثیر مسلمانان هند چشم امید به حمایت فعال بسوی دولت افغانستان دوخته بودند. همچنان عده ای از آنها با حزب کانگرس هند که درتلاش آزادی هند بودند، روابط نزدیک داشتند. اما دولت افغانستان درآغازسالهای1930ازکمک با اقوام افریدی ومومند که دربرابرسیاست "پیشقدمی" انگلیسها درحواشی سرحد دست به قیام زده بودند، خودداری کرد و چون محمدنادرشاه اینکار را برای حفظ دوستی و تعهداتیکه با انگلیسها داشت، انجام داد، لذا این بیتفاوتی او موجب شد تا سازمانهای ضد انگلیسی، ازجمله مسلمانهای هند و نیزبعضی ازاقوام پشتون ماورای سرحد این سیاست حکومت کابل را منافی مصالح خود بشمارند و برآن اعتراض نمایند. مطبوعات شمال هند مقالات زیاد به طرفداری شاه امان الله و علیه نادرشاه نشر نمودند و او را به فریبکاری در برابر شاه سابق و نیز خدمت به دولت استعماری انگلیس محکوم ساختند. همچنان جریده ای به نام "افغانستان" به همکاری یک تعداد افغانها در لاهور انتشار یافت و اسنادی را مبنی بر مدعیات بالا به نشر سپرد. جریده دیگری بنام "فغان افغان" بعداً درسویس نشرشد که در تقویه افکارعلیه حکومت جدید افغانستان و رابطه آن با انگلیس ها دراروپا اثرگذاشت. اگرچه نادرشاه برای خنثی ساختن این تبلیغات ازیکعده علمای مسلمان هند به شمول علامه اقبال شاعرمعروف دعوت کرد تا به افغانستان سفر کنند و با ابراز نظرهای مثبت شان درجهت خنثی ساختن شایعات منفی استفاده نماید، اما این اقدامات چندان اثر نبخشید و نتوانست بر شایعات ضد رژیم جدید اثر گذارد.(آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمه اول قرن بیست"، مترجم: پوهاند محمدفاضل صاحبزاده، پشاور، 1377، صفحه296 و نیز فرهنگ: مأخذ بالا...صفحه 610)
3 ـ تصفیه رقبای قدرت و تأثیرآن برمخالفت ها و انتقام جوئی ها:
فرهنگ دربارۀ خصوصیت شخصی محمد نادرشاه می نویسد: «محمدنادرشاه هرچند در ظاهر شخص معتدل، متواضع، خوددار و حاکم برنفس می نمود، در باطن طبع سختگیر و کینه جو داشت؛ مخالفت با رأی و فکر و منافع خود را ـ ولو اینکه از روی اختلاف عقیده می بود، درحکم جنایت، بلکه خیانت می شمرد و تا از مخالفت کننده انتقام نمی گرفت، آرام نمی نشست. البته توأم با آن از تأنی و حوصله نیز برخوردار بود و هنگام ضرورت میتوانست احساسات خود را از روی مصلحت پنهان کند، اما به محض اینکه ضرورت خودداری رفع می شد، با چنان شدت و خشونت و بعضاً عجله و شتاب علیه مخالفان اقدام می نمود که دشمنان تازه در برابر خود خلق میکرد و درافکارعامه اثرناگوار از قساوت قلب خود بجا می گذاشت.» (فرهنگ: مأخذ فوق ...صفحه 611)
باهمین خصوصیات وخصلت وقتی محمدنادرشاه کار حبیب الله کلکانی را با تعداد همکارانش یکطرفه کرد و دو بار شورش های شمالی کابل را به شدت سرکوب نمود، توجه را به تصفیه مخالفان قدیم خود معطوف کرد که در قدم اول با تدویر یک محکمه نام نهاد به ریاست عبدالاحد خان مایار وردک به محاکمه محمد ولی خان دروازی(وکیل سلطنت دردورۀ امانی) ومحمود سامی پرداخت که درنتیجه، محکمه محمود سامی را به اعدام و محمد ولیخان را به اعدام و یا اقلاً هشت سال زندان محکوم کرد. محمد نادرشاه حکم اعدام محمود سامی را تائید و محمد ولیخان را برای هشت سال زندانی ساخت. پس ازآن نوبت به عبدالرحمن خان لودین رسید که در آغاز او را به حیث رئیس بلدیه مقرر کرد، ولی پس از مدت کوتاه او را به ارگ احضار کرد و به اتهام خیانت بدون حکم محکمه در همانجا اعدام نمود. درهمین آوان نامه شخصی شاه امان الله را که در مورد سرنوشت جایدادهای شخصی خود و ملکه ثریا ازحکومت طالب معلومات شده بود، به لویه جرگه مورخ 18 سنبله 1309 که تحت ریاست سردار محمد هاشم خان صدراعظم دائر شده بود، رویت داد و لویه جرگه جواب بسیار تند و مملو از توهین و اتهام به شاه سابق ارائه نمود که نشر آن برروحیه هواداران شاه مذکور در داخل و خارج کشورتأثیر بسیار منفی بجا گذاشت.
برادران چرخی (غلام نبی خان، غلام صدیق خان و غلام جیلانی خان) که در زمان شاه امان الله از جمله شخصیت های فعال و با شهرت و ازسرسپردگان شاه امان الله بودند و بین بزرگان این خانواده و خانواده مصاحبان رقابت های عیان و پنهان از آنوقت وجود داشت، در وقت جلوس محمد نادرشاه به سلطنت همه در خارج بودند. محمد نادرشاه در قدم اول خواست ظاهراً با آنها از راه دوستی و تفاهم پیش آمد کند و هریک را به سفارت ها در خارج مقرر کرد تا از افغانستان دور باشند، ولی بعداً غلام نبی خان ازسفارت درترکیه استعفی داد چندی بعد با وساطت مارشال شاه ولیخان به کابل آمد و درعین زمان غلام جیلانی خان نیز که به سفارت افغانستان درجاپان گماشته شده بود، با برادر خود درکابل پیوست، احتمالاً به این هدف تا خانواده های خود را با خود به خارج ببرند. دراین موقع نارضایتی ها از حکومت درسمت جنوبی پیدا شد و نادرخان که ازاین خاندان هراس داشت، به بهانۀ اینکه قیام به تحریک غلام نبی خان صورت گرفته، او را بتاریخ 9 نوامبر 1932 به ارگ احضار کرد وپس از یک گفتگوی مختصر که دادن دشنام انجامید، به سریاورخود سیدشریف کنری دستور داد تا او را با قنداق تفنگ چنان بزند تا بمیرد. پس از این شاه امر بازداشت تمام خانواده چرخی را به شمول زنان و اطفال شان صادر کرد، البته به استثنای یگانه شخصیت این خانواده یعنی غلام صدیق خان چرخی که تا آنوقت هنوزهم به حیث وزیرمختار افغان در برلین بود.
عبدالصبورغفوری که به جرم پخش شبنامه با یکی دو دوست همکارخود از ماه ثور 1310 تا میزان 1219 بدون حکم محکمه زندانی گردیده بود، درکتاب خاطرات زندان خود "سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ" می نویسد: «دراین روزها[درزندان]آوازه است که جنازه محمدعزیزخان را بکابل می آورند و ترتیبات لازمه گرفته شده که درتپۀ مرنجان درحضیره سردارسلطان محمد خان دفن میشود. درین موضوع تبصره میشود: بعضی ازمحبوسین سیاسی نظردارند که حکومت وضع و رفتار خود را تغییر خواهد داد و بعد ازین سخت گیری نخواهد کرد و البته محبوسین را رها میکند، برخی ازمحبوسین خیلی درخوف و ترس میباشند واظهارنظر میکنند که حادثه کشته شدن محمد عزیز خان حکومت را تکان شدید داده و برای جلوگیری ازین گونه حوادث و گرفتن انتقام شدید، شاید یک تعداد مردم کشته شوند.»
او می افزاید: «قراراست که جنازه محمدعزیزخان فردا ساعت ده بجه وارد کابل و با تشریفات خاص بعد از اداری نماز جنازه در مسجد عیدگاه در مقبرۀ آبائی شان دفن شود. عساکر و مامورین و اهالی کابل ازجنازه مشایعت میکنند و ترتیبات فوق العاده شاندار گرفته شده است....امروز بعد از نماز از پنجرۀ زندان، چونی های قطعه ارگ را تماشا کردم، یک شور وهیجان بود، تماماً فرقۀ محافظین ارگ شاهی با توپ ها وماشیندارها برای گرفتن موقع درتشیع جنازه محمدعزیزخان از ارگ خارج میشوند، صرف یک غند دوست محمدخان گردیزی برای محافظت محبوسین سیاسی و حرم سرای و خزانه باقی میماند، دیگران همه میروند. اهالی کابل هم بذریعۀ ریاست بلدیه در دوطرف سرک چمن حضوری موقع گرفته اند که از جنازه استقبال کنند و به این ترتیب به پادشاه و خانواده شاهی اظهار همدردی و غم شریکی می نمایند. چه کنم ما محبوس و درعقب پنجره های فولادی مقید میباشیم و گرنه ماهم البته با دیگران همنوا گردیده، غم شریکی میکردیم!...» (غفوری، عبدالصور: "سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ"، چاپ اول، 1380، پشاور، صفحه 212 ـ 213)
(ادامه دارد)