دربارۀ اینکه به ادعای بعضی ها: افغانستان هیچگاه مستعمره نبوده ویا اینکه یک کشور تحت الحمایه بوده است، سؤالهای مطرح میشوند که باید به آن جواب گفت تا حقایق آشکار گردد. شاید برای تائید موضوع تحت الحمایگی از نظر حقوقی (دو ژور) بتوان دلایلی را ذکر کرد و اما از نظر عملی (دوفاکتو) چنانچه طی دوبار تجاوز قوای انگلیسی در قرن نزده واضحاً دیده شد که افغانستان ماهیت یک مستعمره را برای انگلیسها داشت، ولو که قراردادهایی از طرف امرای وقت با انگلیس ها امضاء شده که میتواند به استناد آنهاموضوع "تحت الحمایگی" را بطور کل مطرح کرد، اما واقعیت امر تحمیل شرایط از جانب انگلیس ها حتی با تهدید حمله نظامی و آوردن فشارهای مستقیم و غیرمستقیم برای ادامه وضع از یکطرف و طفره رفتن از حق فسخ تحت الحمایگی ازطرف دیگر ماهیت روابط بین افغانستان و انگلیس ها را بیشتر به شکل استعماری در عمل متبارز می سازد. برای توضیح دقیق این موضوع نخست لازم است تا نگاهی به مفاهیم، استعمار، استثمار و تحت الحمایگی انداخت تا در پرتو آن بتوان وضع افغانستان را تا جنگ سوم افغان انگلیس که منتج به استرداد استقلال کشور گردید، روشن ساخت.
استعماریا سیاست استعماری (کلونیالیزم) یک پدیده جدید نیست، تاریخ جهان پر از مثالهایی است که یک با ادغام یک سرزمین دیگر به خود و اعزام یک تعداد از اتباع خود در آن سرزمین که جدیداً آنرا فتح کرده است اقدام می ورزد. از زمان یونان باستان و رومن های قدیم تا امپراتوری عثمانی، هریک از نمونه های بارز آن در تاریخ بشمار میروند. لذا استعمار (کلونیالیزم) محدود بیک دوره و یا یک مکان نیست. در قرن 16 پیشرفتهای تکنالوژیکی در امور دریانوردی و نیز انکشاف صنعتی در اروپای غربی بخصوص در انگلستان و فرانسه موجب شد تا این کشورها بفکر توسعه جوئی برآمده و در ساحات دورافتاده جهان بسوی آن سرزمین ها روی آورده و آنرا از طریق نظامی فتح و زیر سلطه خود درآورند و روابط آن سزمین ها را به کشورهای خود محدود و منحصر سازند. دوام این سلطه جوئی وقتی ممکن بود که کشور مسلط یک تعداد از مردمان خود را به سرزمین های اشغالی مسکون سازند و حاکمیت خود را از آنطریق بر مردمان بومی آنجا تحمیل نمایند. با این ترتیب میتوان مفهوم استعمار اروپائی را بزعم جاگزین ساختن تعدادی از مردمانش در یک سرزمین دیگر و کنترول سیاسی بر آن ساحات تعبیر کرد که البته این شکل استعمار در امریکا، آسترالیا و در یک قسمت افریقا و آسیا مورد اجراء قرار گرفته است.
ارائه یک تعریف مشخص برای استعمار از آنجا دچار مشکل میشود که در بسا موارد با مفهوم "استثمار" (امپریالیزم)مخلوط میگردد. لذا مشکل است دقیقاً این دو اصطلاح را ازهم مجزا کرد. بعضی ها مشخصۀ استعمار را در جاگزین ساختن مردم میدانند و استثمار را بهره برداری اقتصادی از سرزمین های مفتوحه و اما برخی دیگر استعمار را وابستگی میدانند که از حکومت کردن یک ملت دیگر ناشی میشود، درحالیکه استثمار بیشتر تسلط یک کشور خارجی را برمنابع اقتصادی در یک کشور دیگر معنی میدهد.
با آنکه دو اصطلاح فوق زیرسلطه قراردادن یکی بردیگری را افاده میکند و به این زعم اغلباً هردومترادف باهم بکار برده میشوند، اما هریک معنی جداگانه و متفاوت را دارد: استعمار وقتی مطرح میشود که یک ملت سلطۀ خود را بر ملت دیگر مورد اجراء قرار میدهد و استثماروقتی مطرح میشود که یک ملت منافع سیاسی و اقتصادی خود را ازطریق بهره کشی از ملت دیگر تأمین میکند.
«استعمار اصطلاحی است که در اثر فتح نظامی و حکومت کردن بر یک منطقه دیگر به وجود می آید و هدف آن بهره گرفتن از منابع کشور زیر سلطه توسط کشور مهاجم میباشد، امپریالیزم با ایجاد یک امپراتوری توأم است که یک کشور از طریق غلبه نظامی کشور دیگر را به خود مدغم می سازد و یا آنرا جزء کشور خود اعلام میکند و ساحه سلطه و حاکمیت خود را بدینوسیله وسعت میدهد.
مقصد از استعمار همانا اسکان یک تعداد مردم یک کشور در یک محل اشغالی است برای بهره برداری افتصادی و سیاسی و آوردن تغییر در ساختمان اجتماعی، فزیکی و اقتصادی یک منطقه. امپریالیزم وقتی مطرح میشود که یک حکومت غیر یا خارجی سلطۀ خود را بدون اسکان مردم خود در آن منطقه ایجاد و تحکیم ببخشد.
از نظر تاریخی از قرن 16 تا اکنون این دو مفهوم و اشکال عملی آن نظر به حالات مختلف و شرایط و اقتضاأت زمان و مکان و رقابت ها بین کشورهای استعماری و امکانات و وسایل دست داشته از هم متفاوت بوده که بحث برآن در این مختصر نمی گنجد.
سیستم تحت الحمایگی (پروتکتوریت Protectorate ) :
در حقوق بین المللی "تحت الحمایگی" وقتی مطرح میشود که برطبق یک معاهده بین دو (یا بیشتر دولت ها) روابط بین آنها طوری برقرار گردد که یک طرف دولت قوی (حامی یا پروتکتور) تعهد کند تا امور روابط خارجی طرف دولت ضعیف (تحت الحمایه) را در برابر فشارهای وارده خارجی کاملاً و یا قسماً کنترول و حمایت نماید و حتی بعضاً دولت قوی این حق را کسب میکند که در امور داخلی آن دولت نیز مداخله نماید و حدود مداخله در معاهده منعقده مشخص و تعیین میگردد. مهم نیست که این حق مداخله تا چه حد منجر به کنترول دولت قوی بر ضعیف میگردد، اما همچو تحت الحمایگی حاکمیت ملی را اسماً nominal sovereignty در کشور تحت الحمایه حفظ میکند، درحالیکه عملاً آنرا مخدوش می سازد و از همین لحاظ با استعمار (کلونیالیزم) و یا حالت "قیمومیت" (ماندیتس Mandates) فرق میکند. به این زعم سیستم تحت الحمایگی در اساس تاریخی خود از نظام فئودالی منشاء گرفته، طوریکه فیودالهای بزرگ، زمین دار های کوچک را در برابر تعرض دیگر فیودالهای بزرگ تحت الحمایه خود قرار میدادند. درساحه بین المللی نیز این سیستم بخصوص از اواسط قرن 19 بدینسو معمول گردید و بسیاری کشور های اروپائی اهداف استعماری خود را در قالب همچو معاهدات با کشورهای ضعیف پیش بردند تا بدانوسیله کنترول استعماری خود را در چارچوب گویا معاهدات "تحت الحمایگی" برآن کشورها نافذ و گسترده سازند. کشورهای ضعیف از ترس اینکه مبادا خاک شان بوسیله همین کشورهای قوی به سرزمین شامل در یک امپراتوری استعماری (کلونیال امپایرس Colonial empires) مدغم گردد و یا بین آنها تقسیم شود، حاضر به قبول معاهده تحت الحمایگی می شدند و از یک قسمت حاکمیت ملی خود انصراف میکردند. از نظر حقوقی عقد معاهده تحت الحمایگی بین دو کشور این شرطیه (Clause) را دربر دارد که هر وقت کشور ضعیف بخواهد از تحت الحمایگی کشور حامی بیرون شود، میتواند برطبق روحیه کلی معاهده در یک موعد معین این تصمیم خود را به کشور حامی ابلاغ کند و کشور حامی بدون جنجال باید این حق طرف مقابل را محترم شمرده و روابط تحت الحمایگی را فسخ نماید. هرگاه کشور حامی به این حق طرف مقابل تمکین نکند و همچنان بر حاکمیت خود در امور مربوطه ادامه دهد، در آنصورت ادامه تحت الحمایگی به یک نوع رابطه استعماری تبدیل میشود.(مراجعه شود به دائرة المعارفFunk & Wagnalls Encyclopedia ، جلد 20، صفحه 7277)
با شرح مختصر اصطلاحات فوق اکنون توجه را به اصل موضوع معطوف میدارم. از آنجائیکه موضوع بحث ما بیشتر در ارتباط به افغانستان است و آنهم متمرکز با این موضوع که به نظر بعضی ها: «افغانستان هیچگاه مستعمره نبوده، بلکه یک کشور تحت الحمایه (پروتکتوریت) بوده است»، لذا ایجاب میکند تا موضوع را از قالب عمومی آن بیرون کرده و بطور اختصاصی در چارچوب سیاست های استعماری انگلیس در قاره هند، بخصوص در طول قرن 19 و اوایل قرن 20 مطالعه کنیم که تا کدام حد ادعای فوق در حال افغانستان صدق میکند.
2 ـ موقعیت استراتژیک افغانستان بین روس و انگلیس: