برادر محترم و گرامی جناب صافی صاحب پس از تقدیم سلام و احترام،
امیدوارم با فامیل محترم در کمال صحت و سلامتی باشید. نامه پرلطف شما را منضمه دوسیه ارسالی دو روز قبل گرفتم و رساله شما را درباره زندگینامه مرحوم نائب سالار صاحب والد جلیل القدرشما مطالعه کردم. از آنجائیکه جناب شما از من خواسته اید تا نظر خود را در زمینه ابراز دارم، با کمال احترام میکوشم آنچه در فکرم دربارۀ واقعیت های تاریخی در ارتباط با موضوع بحث می گذرد، اعم از نقاط مثبت و منفی خدمت شما بعرض برسانم. شاید اینجانب در قضاوت خود کوتاهی های داشته باشم که ممکن شما در جزئیات از من بیشتر معلومات داشته باشید و در پرتو اطلاعات شما ذهن من هم روشن گردد. درمباحث تاریخی تمام سعی من در آنست تا قضایا را بدون حب و بعض های معموله، فقط برویت اسناد و نیز منطق و استدلال آفاقی مورد بررسی قرار دهم و در این راستا گاهی هم به نتایجی دست می یابم که مورد موافقت بعضی ها نبوده و از ابراز نظرمن دلگیر میشوند.
بهرحال چون یک کتاب در باره قیام هرات و گذشته های تاریخی آن دیار تحت عنوان "هرات از قیام حوت تا امروز ـ با ذکر مختصر از پیشینه های تاریخی" در بیش از 490 صفحه در پانزده فصل نوشته ام که در اکتوبر2011 به چاپ رسیده است و درفصل چهارم آن در ارتباط با اجراأت نائب الحکومه ها و والی های آن ولایت از زمان امیرعبدالرحمن خان تا کودتای ثورمطالبی مختصر گنجانیده ام که مسلماً یادی از دوره مرحوم نائب سالارصاحب در آن صورت گرفته است. بدینوسیله خواستم قبل از ابراز نظر درباره نوشته شما، آن فصل را خدمت ارسال دارم تا از نظر شما بگذرد:
هرات از عهد امیرعبدالرحمن خان تا کودتای ثور
امیرعبدالرحمن خان اوضاع عمومی کشور را در آغاز سلطنت خود چنین شرح میدهد: «هرآخوند و ملا، سرکرده ای هر طایفه و قلعه، خود را پادشاه بالاستقلال می دانستند و از مدت دوصد سال آزادی و خودسری بیشتر ازاین آخوند و ملا را حکمرانان سابق افغانستان معترض نشده بودند. میرهای ترکستان و میرهای هزاره و سرکرده های غلجائی بالنسبه از امرای افغانستان قویتر بودند و تا زمانی که آنها حکمران بودند، پادشاه نمی توانسته است در مملکت عدالت نماید، حکم و تعدی این اشخاص از درجه تحمل گذشته بود....هرسرکرده و هرشاهزاده حتی خود پادشاه افغانستان دستجات قاتلین و تعداد زیادی از قطاع الطریق و دزدها مستخدم نموده و راهزنان مسافرین و کسبه و تجار متمول مملکت را میکشتند و اموال نقدینه آنها را غارت میکردند. اموال مسروقه بین خادم و مخدوم تقسیم می شد. هریک از این قطاع الطریق ها دسته از خود داشتند که مسلح به تفنگ ها بودند. ....لهذا نخستین کار من این بود که قطاع الطریق و سارقین و ابنای کاذب و پادشاهان جعلی را تمام نمایم. اذعان می نمایم که این کار آسانی نبود، پانزده سال جنگ کردم تا اینها آخرالامر به من اطاعت نمودند. بعضی از آنها را یا تبعید کردم یا عازم سفر آخرت شدند....اکثر اشخاص مغرض و جاهل هستند که به جهت این جنگهای داخلی مرا ملامت مینمایند و خیال میکنند رفتار من نسبت به این اشخاص خیلی جابرانه بوده است، ولی در ممالک متمدنه حالیه هم امثال این گونه واقعات بوده است که سلاطین آنجا درشروع تاریخ تمدن شان مجبور بودند به مخالفت اهالی وطن خود بجنگند، چرا که اهالی وطن آنها در بدو امر حالت تمدن را نمی فهمیدند....افتخار دارم از اظهار اینکه در زمان قلیلی اهالی وطنم تحت حکمرانی من اینقدر در تمدن ترقی زیاد کرده اند که اشخاص خیلی متمول و صاحب مکنت چه در روز و چه در شب می توانند سالماً در تمام قلمرو مملکت من مسافرت نمایند..» (مؤخذ شماره 9 ـ صفحه 217 ـ 218)
باشرح فوق (متأسفانه وضع امروز کشور چیزی کمتر از آنروز نیست) می بینیم که هدف اساسی امیر تأسیس و استحکام یک حکومت مرکزی و سلطنت مطلقه با موجودیت یک حکمروا بود که حکمروا هم قانون باشد و هم مجری قانون، وطوریکه خودش این هدف را صریحاً بیان میکند: « زیرنظم آوردن صدها رئیس و سالارخورد و بزرگ... همه ایجاب میکرد تا سیستم قبائلی نابود شود و با یک جامعه آبرومند که در آن یک قانون و یک حکمروا باشد، تعویض گردد.» (مؤخذ شماره 9 ـ صفحه221)
برای نیل به هدف فوق ستراتژی امیر استوار بود بر نکات ذیل:
ـ تلاش برای تعیین سرحدات تا حدود حاکمیت دولت را مشخص سازد،
ـ تضعیف و امحای سران سرکش قبائل و سائر گروپ های قدرتمند،
ـ جذب علمای دین در خدمت دولت و بیرون کردن آنها از زیر نفوذ سران قبائل،
ـ دادن مشروعیت دینی به سلطان به حیث «سایه خدا در روی زمین»،
ـ سازش با قدرتهای بزرگ منطقه، بخصوص انگلیسها با رعایت این اصل که «در امور خارجی بی مصلحت شما کار نمیکنیم، ولی در امور داخلی مصلحت شما را کار نداریم».
امیرعبدالرحمن خان بعد از 21 سال تلاش شباروزی موفق شد سرحدات کشور را در شمال و جنوب تعیین نماید و به وسیله جمعاً چهل بار لشکر کشی های خورد و بزرگ توأم با شدت عمل و ظلم و فشاربه هر سمت در داخل کشور توانست اداره مرکزی را زیر سلطه خود در تمام افغانستان حاکم سازد، امنیت سرتاسری را برقرار و راه را برای تجدد و تحول بعدی در ساحات مختلف مساعد گرداند.(مؤخذ شماره 9 ـ صفحه 248 ـ 249)
قابل ذکر است که در سال 1883 یک عده از عساکر غلجائی در هرات دست به شورش زدند، جبه خانه را به تاراج بردند و سرکرده نظامی را در ارگ هرات محصور ساختند وسپس آنها با یاغی ها درمرغاب یکجا گردیدند. این غائله با اعزام قوا از مرکز به سرکردگی سپهسالارغلام حیدر خان به زودی خاموش شد وامنیت در آن ولایت دوباره برقرار گردید.
ازاین به بعد هرات مثل سائر ولایات به حیث یک ولایت افغانستان زیر اداره حکومت مرکزی قرار گرفت و از آنوقت تا امروز هیچ شخص و یا هیچ قدرت نتوانست در آنجا به تشکیل یک حکمرانی مستقل بپردازد، البته به استثنای یک مدت کوتاه بعد از سال 1992 که درمورد آن صحبت خواهیم کرد.
درعهد امیرعبالرحمن خان افغانستان به شش زون بزرگ «ولایت» از نظر اداره ملکی تقسیم شده بود: کابل، ترکستان، هرات، قندهار، مشرقی و جنوبی. به استثنای کابل که مرکز بود و امورملکی و نظامی آن زیر نظرمستقیم امیر اداره می شد، درسائر ولایات یک «نائب الحکومه» که از طرف امیر مقررمی شد که او متصدی کلیه امور ملکی بود و اما درامور مهم از مرکز و مشخصاً از امیر هدایت می گرفت. امور نظامی در هر ولایت بطور جدا به وسیله یک افسرعالیرتبه نظامی البته به هدایت امیر پیش برده می شد.
اولین نائب الحکومه هرات قاضی سعدالدین خان نوۀ خان علوم عبدالرحمن خان بود که از1887 تا 1904 مدت 17 سال در آنجا ایفای وظیفه کرد. او پس از مرگ امیر در سال 1901 بازهم در زمان امیرحبیب الله خان سراج الملة که بعد از پدر به سلطنت رسید، تا سه سال دیگر به همان وظیفه ادامه داد. دراین وقت سپهسالار فرامرز خان مسؤل امورنظامی آنجا بود که تا پایان عمرمدت 24 سال به این وظیفه اشتغال داشت و درگازرگاه شریف دفن شد. دومین نائب الحکومه برای مدت کوتاه سردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله بود که پس از او محمد سرور خان مشهور به «بابا» پسرعطالله خان و برادرزاده لویناب شیردلخان شاغاسی به آن مقام مقرر گردید که از 1904 تا1908 متکفل امور ملکی و نظامی هرات بود. سردار سلیمان خان پسر سردارمحمد آصف خان نیز از 1916 تا 1919 نائب الحکومه هرات بود که درعین زمان سردار محمد هاشم خان پسر سردار محمد یوسف خان و برادر سردار محمد نادرخان به حیث مسؤل امور نظامی آن ولایت ایفای وظیفه میکرد که هردوبعد از شهادت امیرحبیب الله خان و اعلام سلطنت شاه امان الله غازی درفبروری 1919 به کابل احضار شدند و بابا محمدسرور خان برای بار دوم به حیث نائب الحکومه هرات مقرر شد. دوسال بعد شجاع الدوله خان به حیث رئیس تنظیمیه هرات گماشته شد که امور ملکی و نظامی هرات را عهده دار گردید. از 1923 تا 1924 میرزمان الدین خان بدخشی و سپس محمد ابراهیم خان که قبلاً وزیر عدلیه بود تا سقوط دوره امانی 1929 نائب الحکومه هرات بود.
قابل ذکر است که درعهد امانی ولایت ترکستان به سه واحد اداری تقسیم شد، هریک ولایت مزارشریف، ولایت قطغن و بدخشان و حکومت اعلی میمنه و همچنان حکومت اعلی فراه از بدنه ولایت هرات مجزا گردید. چند سال بعد غزنی و پروان نیز از مرکز کابل جدا و هریک به حکومت های اعلی مبدل شدند که حکومتهای اعلی در حقیقت یک تشکیل کوچکتر از ولایت بود و مستقیم به مرکز ارتباط داشت.
با وقوع اغتشاش حبیب الله کلکانی، شاه امان الله به قندهار رفت و خواست از آنجا دوباره برای اعاده سلطنت اقدام کند. به محمد ابراهیم خان نائب الحکومه هرات هدایت داد تا از آنجا به قندهار عسکر اعزام کند. ابراهیم خان که بالای فرقه مشرمحمدغوث خان مسؤل نظامی هرات اعتماد نداشت، از شاه تقاضا کرد تا فرقه مشرعبدالرحمن خان را که داماد او بود، بجای محمد غوث خان تعیین نماید و محمدغوث خان را با قوا به قندهار بفرستد. وقتی محمدغوث خان از اینکار اطلاع حاصل کرد، عبدالرحمن خان را درفرقه زندانی کرد و او از بس عصبیت به عسکر نگهبان خود فیر نمود و عسکر را به قتل رسانید. دراین موقع عساکراحتمالاً به تحریک محمدغوث خان به خشم آمدند و عبدالرحمن خان را در همانجا کشتند و بسوی مرکزاداری ولایت که در محل معروف «چهار باغ» هرات موقعیت داشت، هجوم آورده نائب الحکومه ابراهیم خان را با خود برده در محل «پای حصار» در کنار خندق ارگ با سنگ و چوب و برچه به قتل رسانیدند و محمد صدیق خان داماد نائب الحکومه که حاکم «اوبه» بود، نیز به عین سرنوشت گرفتار گردید. با اینحال محمدغوث خان فوراً دست بکار شد و امنیت شهر را تأمین کرد و وفاداری خود را با اعزام عسکر به قندهار به شاه اعلام نمود. وقتی خبر حادثه به قندهار رسید، شاه امان الله به شجاع الدوله خان که در آنوقت سفیر افغانستان در لندن بود، هدایت داد تا خود را زودتر به هرات برساند. موصوف از راه شوروی و تورغندی به هرات آمد و امور هرات را دردست گرفت.
دراینوقت حبیب الله خان کلکانی درکابل به سلطنت دست یافته بود، عبدالرحیم خان کوهستانی (برادر خانم مستوفی الممالک محمد حسین خان و مامای استادخلیل الله خان خلیلی) را به رتبه نائب سالاری ارتقا داد و به حیث نائب الحکومه هرات تعیین کرد و موصوف با یک قوه عسکری از راه مزار و میمنه بصوب هرات حرکت کرد. شجاع الدوله خان که از موضوع اطلاع یافت، محمدغوث خان را وادار کرد تا برای مقابله به طرف مرغاب حرکت کند. حینیکه دو قوه باهم روبرو شدند، دفعتاً اوضاع تغییر کرد و یک قسمت قوای محمد غوث خان با نعره های «الله اکبر» و «خادم دین رسول الله» به قوای عبدالرحیم خان پیوستند و قسمت دیگر به مقابله پرداختند که به زودی با وساطت بعضی از علمای هرات از جنگ دست کشیدند. محمدغوث خان با مشاهده اوضاع ازدریای مرغاب عبور و به شوروی فرار کرد. عبدالرحیم خان به همراه قوا بسوی هرات آمد و درنیمه راه به شجاع الدوله خان نامه نوشت و به او اطمینان داد که به او آسیبی نخواهد رسید و میتواند به کارش ادامه دهد. شجاع الدوله خان که به این وعده اطمینان نداشت، به گازرگاه رفت و در آنجا در «بَست» نشست. او درعرض راه مورد سؤ قصد قرار گرفت که جان به سلامت برد و به گازرگاه بست نشین حضرت خواجه انصار گردید. هنگام ورود قوای عبدالرحیم خان به هرات، اوضاع شهر بحرانی بود و کسانی به اختلاف سنی و شیعه دامن می زدند که در نتیجه یکی از چهره های شیعه هرات کشته شد ونیزعده ای دراین حادثه جان باختند. عبدالرحیم خان بیعت نامه برای حبیب الله خان کلکانی به حیث امیر از مردم هرات گرفت و بدست میرگازرگاه به معیت عبیدالله خان مجددی به کابل فرستاد. شجاع الدوله خان به عبدالرحیم خان پیام فرستاد که میخواهد از کشور خارج و به ایران برود . این تقاضا برآورده شد و موصوف از ایران به اروپا رفت و عبدالرحیم خان به حیث نائب الحکومه سقوی درهرات امنیت را تامین و بخصوص به امور نظامی که محمدغوث خان آنرا اساس گذاشته بود، به وجه احسن رسیدگی کرد(حمکرانان هرات 83 تا92).
باسقوط حکومت امیر حبیب الله کلکانی درنوامبر1929 وبقدرت رسیدن سپهسالارمحمدنادرخان وضع هرات عادی بود و حادثه مهمی رخ نداد. محمد نادرشاه قبل از رسیدن به کابل با عبدالرحیم خان تماس گرفته و موصوف به او اطمینان داده و گفته بودکه: «هرگاه شما درسائر نقاط کشور موفق شوید، در مورد هرات تشویش نداشته باشید، من با شما هستم». بدین ترتیب عبدالرحیم خان با وجود تغییر رژیم به مقام خود تا سال 1934 در هرات باقی ماند. عبدالرحیم خان مرد هوشیار و موقع شناس بود وبا مردم و روحانیون رابطه نیک داشت اما با مخالف نظر خود سختگیر و حتی پرعقده بود. بعضی ها حادثه سؤقصد را برجان سرورخان جویا که درآنوقت مدیرروزنامه «اتفاق اسلام» هرات بود، به او ربط میدهند. او در مورد مشکلات خط سرحدی افغانستان با ایران که در بعضی نقاط مشکوک بود و ایران ادعای ملکیت آنرا میکرد و قضیه به حکمیت «فخرالدین التای» تبعه ترکیه رویت داده شده بود، خدمت بزرگی انجام داد و با ارائه شواهد ثابت کرد که ساحه مورد منازعه مربوط به افغانستان است و بناً فیصله نهائی به نفع افغانستان بعمل آمد.
پس از شهادت محمدنادرشاه دراکتوبر 1933 وجلوس محمد ظاهر شاه به تخت سلطنت هنوزهم برای یک سال دیگرعبدالرحیم خان به مقام خود درهرات پابرجا بود. در سال 1934 غلام فاروق خان عثمان پسر سردار محمد عثمان خان به حیث نائب الحکومه هرات مقرر شد و مأموریتش چهار سال دوام کرد. به تعقیب او جنرال محمد قاسم خان به این مقام گماشته شد (از 1938 تا 1941). عبدالله خان ملکیار دو بار به حیث نائب الحکومه آن ولایت ایفای وظیفه کرد: باراول از 1941 تا 1949 و بار دوم از 1950 تا 1952. دلیل انقطاع کار او در دوره اول تحولی بود که درراس حکومت، سردار شاه محمودخان غازی قرار گرفت و میانه عبدالله خان با صدراعظم جدید چندان خوب نبود و اما دوره کوتاه دوم نسبت مریضی بود که ایجاب تداوی در خارج را میکرد. دراینجا باید خاطر نشان ساخت که عبدالله خان ملکیار یکی از فعالترین نائب الحکومه های هرات بشمار میرود که خدمات او و غلام فاروق خان عثمان درامور مختلفه بخصوص عمران و سرسبزی شهر زبانزد عام و خاص در هرات است، حتی به پاس خدمات عبدالله خان ملکیار اخیراً کتابی تحت عنوان «شگوفائی هرات در دوره نائب الحکومگی عبدالله خان ملکیار» (تألیف محمد وزیر اخی کرخی) تدوین و درماه می 2001 به خط نستعلیق بسیار زیبا نوشته شده و به چاپ رسیده است که مطالب مهم و ارزنده را نه تنها درمورد خدمات عبدالله خان ملکیار دارد، بلکه درواقع این کتاب یک شناسنامه بسیار خوب از خانواده های مشهورو شخصیت های فرهنگی و بزرگان هرات نیز میباشد.
عبدالله خان ملکیاردر شروع صدارت محمد داؤد خان عضویت کابینه را حاصل کرد و بجایش جنرال عبدالغفورخان (سریاور شاه) به آن مقام مقرر شد(از 1952 تا 1957). محمد اسمعیل خان مایار از 1957 تا 1959 و عبدالرحیم خان واحد از 1959 تا 1963آخرین کسانی بودند که به حیث «نائب الحکومه» در آن دوره درهرات ایفای وظیفه کردند. درآنوقت چهار حکومت کلان شامل تشکیل نائب الحکومگی هرات بود، هریک : حکومت کلان غورات، حکومت کلان بادغیسات، حکومت کلان غوریان و حکومت کلان انجیل.
بعد ازاستعفای محمد داؤد خان از مقام صدارت درمارچ 1963 در دوره صدارت داکتر محمد یوسف قانون اساسی جدید نافذ گردید و برطبق ماده 108آن هر واحد اداری محل بنام «ولایت» مسما شد و افغانستان به 29 ولایت تقسیم گردید (در این چند سال اخیر تعداد ولایات از 29 به 34 ولایت افزایش یافته است). واحدهای اداره محل در هر ولایت نیز از پنج واحد قبلی (نائب الحکومگی، حکومت اعلی، حکومت کلان، حکومت و علاقه داری) به سه واحد اداری بطورعمودی تقلیل یافت، هریک : ولایت، ولسوالی و علاقه داری. با این ترتیب ولایت هرات با از دست دادن ساحات بادغیس وغور که هریک به ولایت مستقل تبدیل شد و قسمتی از فراه ، ساحه کوچکتر را نسبت به ساحه قبلی احتوا کرد و مقام «نائب الحکومه» به «والی» تغییر نمود.
از آن به بعد ذوات آتی به حیث والی درهرات خدمت کردند: عبدالکریم حکیمی از1963 تا 1964، میرامان الدین انصاری از 1964 تا 1966، محمد صدیق از 1966 تا 1968، حمیدالله عنایت سراج از 1968 تا 1971، محمد ابراهیم عباسی از 1971 تا 1972 و داکترمحمد احسان رفیق از 1972 تاجولای1973 . بعد از کودتای 26 سرطان1352 (جولای 1973) و اعلان اولین جمهوری افغانستان توسط محمد داؤد خان تغییراتی رونما شد و عبدالتواب آصفی به حیث والی جدید مقرر گردید که تا سال 1975 به این مقام باقی ماند. درهمین وقت محمد داؤد خان به هرات رفت و بیانیه مهم خود را در جم غفیری از مردم هرات ایراد کرد و گفت که ایدؤلوژی های وارد شده چه راست و چه چپ به درد ما نمی خورند، ما باید از خود صاحب مفکوره باشیم.آخرین والی این دوره غلام علی آئین بود که تا کودتای منحوس 7 ثور 1357 (27 اپریل 1978) درهرات ایفای وظیفه کرد. (کسانیکه راجع به فعالیت ها و کارکردهای هریک از ذوات فوق درهرات طالب معلومات بیشتر باشند، میتوانند به کتابی که دراین اواخر توسط سید محمد اکبر حمید حسینی، یکی از موسپیدان هرات که شخصاً شاهدعینی جریان امور آنجا بودند، تحت عنوان «حکمرانان هرات از 1298 تا 1357» تألیف گردیده است، مراجعه نمایند) (پایان فصل) [قسمت مربوط به دوره نائب سالار صاحب را خط گرفت تا مطالعه آن برای شما مشخص باشد]
بطور مختصر باید عرض کنم که آنچه دربارۀ مأموریت های مرحوم نائب سالار صاحب در دوره سراجیه و امانی در رساله شما آمده ، ولو که مختصر است و ایجاب توضیحات مزید را در بعضی موارد میکند، اما هیچ نقطه انتقادی وجود ندارد. کارکردهای شان با کمال دسپلین، شایستگی و مبتنی بر هدایات آمران مافوق بصورت منظم و صادقانه صورت گرفته است و مسئولیتی متوجه ایشان به نظرم نیست.
بحث اصلی و جدی پس از سقوط اعلیحضرت امان الله خان و آغاز همکاری نائب سالار صاحب در رژیم سقاوی میباشد که سؤالهای زیاد در زمینه وجود دارد و هرگاه به این سؤال ها جواب لازم ارائه نگردد و یا خاموشی در آن باره اختیار شود، بحث ناتکمیل باقی می ماند. آنوقت است که قضاوت خواننده بطور انتقادی تبارز میکند. اینکه مرحوم نائب سالار صاحب در هرات خدمات ارزشمندی انجام داده اند، بخصوص در ارتباط با تعیین سرحدات با ایران، یک موضوع اظهر من الشمس است که آنهم باید به تفصیل بحث و تدقیق شود. پس از سقوط سقاوی و ادامه کار شان به آن ولایت نیز سؤالهای وجود دارد که باید به آن روشنی بیشتر انداخته شود، بخصوص روابط شان با محمدهاشم خان صدراعظم. و پس از آن انگیزه های کناره گیری از کار رسمی و نیز موضوع زندانی شدن شان در رابطه با جنگ صافی.
همه از قرابت مرحوم مستوفی الممالک با نائب سالار صاحب و نیز رابطه ایشان با استاد خلیلی مرحوم یاطلاع دارند که یکی دیگر از مباحث دلچسپ خواهد بود. این سؤال که آیا انگیزه همکاری با رژیم سقوی از همین جا ریشه میگیرد یا چطور؟ درحالیکه در رساله شما آمده است که نائب سالار صاحب عزم مقابله با امیر حبیب الله کلکانی را داشت، اما چطور به یکبارگی از مقابله منصرف و دفعتاً آماده خدمت , آنهم با اخلاص و عزم جدی با رژیم کلکانی گردید؟
در جنگ بالامرغاب و مقابله با قوای محمد غوث خان رویداد های مهمی به وقوع پیوسته که در نوشته شما انعکاس نیافته است، از جمله نقش ملا محمد صدیق که عالم جید و با نفوذ هرات بود، دروقوع اغتشاش در قوای محمد غوث خان و نیز کشته شدن یکی از شخصیت های سرشناس اهل تشیع هرات. امید است در این موارد بیشتر تحقیق و تدقیق فرمائید تا به سؤالهای بعدی خوانندگان قبلاً جواب ارائه شده باشد.
استفاده از مآخذ معتبردیگر نیز برای اکمال این اثر حتمی است. از آنجائیکه کتابی که اخیراً بوسیله دختر استاد خلیلی به نشر رسیده و بیشتر ماهیت داستانی دارد تا یک کتاب مستند تاریخی، به نظرم محتوای آن باید با احتیاط مورد استفاده قرار گیرد، زیرا در صحت و سقم محتویات آن شک و تردید های زیاد وجود دارد.
راجع به خدمات مرحوم نائب سالارصاحب به حیث وزیر فواید عامه اگر کمی بیشتر معلومات ارائه شود، برکیفیت اثر می افزاید و اما در رابطه با زندانی شدن شان ایجاب میکند تا کنجکاوی بیشتر صورت گیرد.
حین مطالعه رساله متوجه بعضی اشتباهات تایپی گردیدم که در حاشیه هرورق آنرا تذکر داده ام. این بود مختصر عرایضم که تقدیم شد، باقی هر امر و خدمتی باشد، درحدتوان حاضرم وهروقت بخواهید از نزدیک باهم صحبت داشته باشیم، من در اختیار شما قرار دارم. در خاتمه شما را به خدای بزرگ سپرده صحت و سلامت شما را با موفقیت های مزید خواهانم
با ارادت داکتر سیدعبدالله کاظم مورخ 24 اپریل 2016