با آنکه قیام هرات پس ازپنج روز خونین باتلفات سنگین بشری و ویرانی شهر و دیارعملاً پایان یافت و برای مردم آنجا جز درد و رنج دوامدار چیزی دیگر به ارمغان نیاورد، ولی درسطح ملی و بین المللی نتایج و پی آمدهای بسیار مهم و بزرگ را درقبال داشت که به جرأت میتوان آنرا یک «نقطه عطف و چرخش عظیم» درتاریخ جهاد و درتغییر معادله قدرت دربین رژیم، درمنطقه و حتی جهان دانست. هرگاه حوادث و رویداد های مهم را بعد ازقیام یعنی ازماه اپریل تا دسمبر 1979 که مصادف با تهاجم قشون سرخ شوروی به افغانستان است، یک به یک مورد بررسی قرار دهیم، به وضاحت معلوم میشود که وقوع این تحولات مهم و پیهم که دراین فصل مورد بحث قرار می گیرد، اساساً از قیام هرات نشأت میکند، با این شرح که : ۱۵ سپتامبر سال ۱۹۷۹ کودتای امین علیه ترهکی به پیروزی رسید. امین در همان روز زمام امور حکومت و رهبری حزب دموکراتیک خلق را به دست آورد و به زعامت ترهکی پایان داد. یک روز پیش از این کودتا، امین از دامی که ترهکی برای او در ارگ چیده بود، نجات یافت. مشکل امین و ترهکی در ماه مارچ سال ۱۹۷۹ گل کرد. در آن زمان یک جنبش اعتراضی تودهای علیه حکومت حزب دموکراتیک خلق در هرات شکل گرفت. موجهای مردمی از روستاهای اطراف هرات، به شهر ریختند و به حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و سیاستهای آن اعتراض کردند. این قیام توسط نیروهای نظامی وقت سرکوب شد، اما روزهای بعد از آن روشن شد که حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بسیار لرزان است و اگر به صورت همزمان با اعتراضهای مردمی در چند ولایت مواجه شود و نیروهای سیاسی از این قیامها حمایت کنند، حکومتی باقی نمیماند. مشکل زمانی بیشتر حس شد که نارضایتی از حاکمیت خلقیها در پادگانهای نظامی نیز شکل گرفت و دستههایی از سربازان و افسران در چند پادگان نظامی علیه حکومت دست به شورش زدند.
1 ـ تشدید اختلافات در داخل رژیم
قیام هرات اولین ضربه محکم و مدهش به رژیم کابل وارد کرد وشگافی را که از مدتی قبل بین تره کی و امین در داخل جناح خلق بطور نامحسوس ایجاد شده بود، ازعمق به سطح آورد و جدال قدرت را بین آنها علنی و آشکار ساخت که درنتیجه به کودتای امین علیه تره کی انجامید و بعداً زمینه تهاجم قوای شوروی در افغانستان را فراهم کرد. نبی عظیمی از قول پوزانوف سفیر شوروی درکابل مینویسد: «بعد ازحادثه هرات متوجه شدم که امین روزبروز دارای قدرت و صلاحیت بیشترمیگردد و تمام مسائل و امور نظامی را قبضه کرده است. روزی نزد تره کی رفتم و برایش گفتم که وضع درکشور خراب شده، جنگهای داخلی آغاز گردیده است، درین بازی پاکستان، امریکا و کشورهای عربی نیز دخیل اند. وضع ایجاب میکند شما باید تمام امور و رهبری کشور را دردست گیرید... شما چرا بازهم امین را به حیث مسؤل امور نظامی کشور تعیین نموده اید؟ او به حرفهایم گوش نداد و گفت اینکار بنابر تصویب شورای انقلابی صورت گرفته است..» (مؤخذ شماره 18 ـ صفحه 197)
راجا انور یکی از چپگرایان پاکستانی که درآنوقت به کابل پناه آورده و بعداً چند ماه در زندان پلچرخی زندانی شده بود، درکتاب خود «تراژیدی افغانستان» دراین مورد چنین می نویسد :«حوادث هرات رژیم را بار دیگر متوجه تصفیه بقایای پرچم ساخت و نیز جدال قدرت را در داخل جناح خلق تشدید کرد. درشب 17 مارچ (روز سوم قیام) هنگامیکه تماس هرات با سائر نقاط کشورقطع شده بود، شورای انقلابی درکابل بطورعاجل تشکیل جلسه داد. این یک فرصت مناسب برای وطنجار، گلابزوی و مزدوریار بود تا درباره اموردفاعی کشور که در رسمیات از صلاحیت تره کی و اما درعمل قدرت در دست امین بود، صحبت نمایند. امین بعد از حادثه کنر(قتل عام کرهاله) و بخصوص بعد از قیام هرات درموقف حساس و سوال انگیز قرار داشت، زیرا مسؤلین نظامی هردو ولایت را او از جمله هواداران خود مقرر کرده بود. گروپ وطنجارادعا داشت که اگر وزارت دفاع به موقع لازم اقدام میکرد، از بروز حادثه کنر و هرات به سهولت جلوگیری شده میتوانست.»(راجا انور: "تراژیدی افغانستان" ـ به زبان انگلیسی، نیویارک، 1988، ـ صفحه 157)
درجلسه فوق الذکرتلاش برآن بود تا امین ازعهده وزارت دفاع برکنارگردد واموردفاعی کشوربه یکی از طرفداران تره کی یعنی گروپ وطنجار سپرده شود. بعد از بحث و جدل زیاد به روی مصلحت حزبی فیصله شد تا صلاحیت امور دفاعی کشوربه وطنجار انتقال یابد و امین به حیث صدراعظم (لمړی وزیر) و وزیرخارجه ایفای وظیفه نماید. به این اساس حزب یکبار دیگرتوانست مشکل سیاسی را از طریق تقسیم مجدد صلاحیت در وزارتها مؤقتاً حل کند. راجا انور می نویسد :«درحالیکه امین مجبور شد از وزارت دفاع خود را کنار بکشد، اما درواقع نمی خواست از اردو فاصله بگیرد. از آنرو در جلسه بیروی سیاسی مورخ 26 مارچ پیشنهاد کرد که وزیر جدید دفاع باید نزد کمیته عالی دفاع از وطن مسؤل باشد. این پیشنهاد قبول شد. دراین موقع امین یکی از اقارب نزدیک خود جنرال محمد یعقوب را به حیث «لوی درستیز» واقبال وزیری ـ یکی از سرسپردگان خود را که معلم مکتب و یک شخص ملکی بود، به حیث آمرسیاسی پرقدرت آن وزارت مقرر کرد. به این اساس دو مقام مهم وزارت دفاع به هواداران سرسخت امین سپرده شد. وطنجار ازاین خوش بود که در راس وزارت دفاع قرار دارد، با آنکه خوب میدانست که این مقام بیشتر یک مقام تشریفاتی است، زیرا او صلاحیت ترفیعات، تبدیلات و یا طرح پالیسی ها را نداشت.» (راجا انور: "تراژیدی افغانستان" ـ به زبان انگلیسی، نیویارک، 1988، صفحه159)
با آنکه اختلاف بین طرفداران تره کی و امین درهمه جا شایع بود، مگر تره کی هنوزهم از وفاداری امین نسبت به خود به مثابه «گوشت و ناخن» یاد میکرد که ازهم جدا بوده نمی توانند. حوادث بعدی واضح ساخت که شگاف بین گروپ امین و طرفداران تره کی (مسما به گروپ وطنجار) بیشتر می شد ومناسبات هردو روبه تیرگی میرفت. امین بعد از جلسه 26 مارچ درچند جا بدون ذکرنام گروپ وطنجار از دشمنان«طبقه کارگر» یاد کرد که میخواهند دررهبریت حزب دموکراتیک خلق نفوذ کنند. امین تلاش کرد تا تره کی را از حمایت گروپ وطنجارمنصرف و به خود ملحق سازد، لیکن این تلاش نتیجه نداد، برعکس اسدالله سروری رئیس مقتدر «اگسا» که از حامیان امین بود، از امین آزرده خاطر شد و به گروپ طرفدارتره کی پیوست. امین زیر نام «رهبریت دسته جمعی» درماه جولای یعنی اواخر سرطان تغییرات جدی را در کابینه ایجاد کرد، برعلاوه ای جابجا کردن مهره های خود در پست های حساس کابینه، امور وزارت دفاع را خودش بعهده گرفت، وزارت خارجه را به یکی از معتمدان نزدیک خود داکتر شاه ولی سپرد و مصلحتاً وطنجار را به وزارت داخله گماشت. با اینکارامین از «رهبر بزرگ خود» تره کی سلب صلاحیت کرد و نقش او را به حیث یک شخصیت تشریفاتی درچار دیوار ارگ (خانه خلق!!) محصور ساخت، حتی نگذاشت که دیگر با رسانه ها مصاحبه کند.
با وجود اینکه امین دربین خلقی ها نفوذ داشت، اما جناح خلق درمجموع کوچک بود و نمیتوانست امین را درراس قدرت بطور منفرد ویکه تاز نگهدارد. این خصوصیت را شوروی خوب درک کرده بود و آینده رژیم را در دست امین نامطمئن می دید. لذا طوریکه بعداً آشکارشد، شوروی برای بقای رژیم درفکرآن افتاد تا یک ائتلاف جدید را بین تره کی و ببرک کارمل ایجاد کند. اوایل سپتمبر 1979 تره کی با هیئت معیتی به شمول داکتر شاه ولی وزیر خارجه (ازگروپ امین) جهت اشتراک به کنفرانس سران کشورهای غیرمنسلک به «هاوانا» رفت واما دربرگشت بصورت غیرمترقب مقامات شوروی برایش اطلاع دادند که برژنیف آرزوی ملاقات را با او دارد. درمسکو تره کی سه ساعت به تنهائی با مقامات عالی شوروی مذاکره داشت و متعاقب آن در یک اجتماع حزبی های افغان گفت که : «درحزب ما یک دانه سرطان است که باید کشیده شود.. من دانه را تشخیص داده ام و حزب را علاج میکنم»، البته هدف او واضحاً امین بود.(ظاهر طنین: "افغانستان در قرن بیستم ـ 1900 تا 1996، تهران، چاپ اول، 1384، صفحه 266 و 267)؛ درعین زمان شوروی زمینه دیداروملاقات تره کی را با کارمل بتاریخ 11 سپتمبر 1979 درمیدان هوائی مسکو فراهم کرد. وقتی امین ازطریق شاه ولی به این موضوع پی برد، فوراً تصمیم گرفت تا چهارعضو کابینه (مسما به چهار کلاه : وطنجار، گلابزوی، مزدوریار و سروری) را که همه حامیان پرقدرت تره کی بودند، از مقام های شان برکنار سازد. اینها درنظر داشتند تا امین را حین برگشت تره کی از سفر، درراه میدان هوائی کابل ترورنمایند که پلان عملی نشد. وطنجار، گلابزوی و سروری از ترس امین به سفارت شوروی پناه بردند (هرسه بعداً به وسیله سفارت بطور مخفی به شوروی انتقال داده شدند).
هنگامیکه امین به وساطت پوزانوف سفیر شوروی درکابل جهت مذاکره با تره کی به ارگ دعوت شد، برخورد مسلحانه بین محافظین تره کی و امین درداخل قصر صورت گرفت. امین از حادثه جان به سلامت برد ومتعاقباً علیه تره کی کودتا و او را ازقدرت برکنارکرد. چند روز بعد تره کی را به وسیله عمال خود ازبین برد و خودش زمام امور را بدست گرفت. امین صد روز در قدرت بود، تا آنکه بتاریخ 26 دسمبر 1979 قوای شوروی به افغانستان سرازیر شد، امین و نزدیکانش را طی یک برخورد شدید مسلحانه در تپه تاج بیگ (اقامتگاه جدید امین) به قتل رسانید و کارمل را به مسند قدرت نصب کرد. (برای شرح مزید موضوع میتوان از مأخذ متعدد استفاده کرد، ازجمله: نبی عظیمی ـ "اردو و سیاست"... صفحات 196 تا225)
از آنچه با بسیار اختصار بیان شد، واضح میگردد که قیام هرات نه تنها موجب اختلاف در درون جناح خلق و درنهایت کودتا علیه تره کی و بقدرت رسیدن امین شد، بلکه انگیزه های اساسی مداخله مستقیم و بالاخره پس از 9 ماه زمینه تجاوز شوروی را به افغانستان نیز فراهم کرد که درباره بعداً به تفصیل صحبت خواهیم کرد.
هر پخته که بینی به جهان خام امین است
by فردوس - شنبه، ۲۴ سنبله ۱۳۹۷ (8صبح)
۱۵ سپتامبر سال ۱۹۷۹ کودتای امین علیه ترهکی به پیروزی رسید. امین در همان روز زمام امور حکومت و رهبری حزب دموکراتیک خلق را به دست آورد و به زعامت ترهکی پایان داد. یک روز پیش از این کودتا، امین از دامی که ترهکی برای او در ارگ چیده بود، نجات یافت. مشکل امین و ترهکی در ماه مارچ سال ۱۹۷۹ گل کرد. در آن زمان یک جنبش اعتراضی تودهای علیه حکومت حزب دموکراتیک خلق در هرات شکل گرفت. موجهای مردمی از روستاهای اطراف هرات، به شهر ریختند و به حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و سیاستهای آن اعتراض کردند. این قیام توسط نیروهای نظامی وقت سرکوب شد، اما روزهای بعد از آن روشن شد که حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بسیار لرزان است و اگر به صورت همزمان با اعتراضهای مردمی در چند ولایت مواجه شود و نیروهای سیاسی از این قیامها حمایت کنند، حکومتی باقی نمیماند. مشکل زمانی بیشتر حس شد که نارضایتی از حاکمیت خلقیها در پادگانهای نظامی نیز شکل گرفت و دستههایی از سربازان و افسران در چند پادگان نظامی علیه حکومت دست به شورش زدند.
در پاسخ به این وضعیت ترهکی و امین خواستار کمک نظامی از مسکو شدند و کرملین هم از آنان خواست تا با وسیعسازی قاعدهی سیاسی حکومت و بسیج هوادرانشان، عرصه را بر مخالفان حکومت تنگ سازند، اما امین با وسیعسازی قاعدهی سیاسی حکومت که به معنای راهیابی پرچمیها و دیگر چپیهای غیرخلقی به دستگاه قدرت بود مخالفت کرد. مخالفت امین با وسیعسازی قاعدهی حکومتمحور اختلافهای او با ترهکی بود. امین ظاهراً کل قدرت را میخواست و فکر میکرد مشکل نارضایتی سیاسی و مشروعیت حکومت با اعمال زور و حمایت بیدریغ شوروی حل میشود.
۱۵ سپتامبر سال ۱۹۷۹ کودتای امین علیه ترهکی به پیروزی رسید. امین در همان روز زمام امور حکومت و رهبری حزب دموکراتیک خلق را به دست آورد و به زعامت ترهکی پایان داد. یک روز پیش از این کودتا، امین از دامی که ترهکی برای او در ارگ چیده بود، نجات یافت. مشکل امین و ترهکی در ماه مارچ سال ۱۹۷۹ گل کرد. در آن زمان یک جنبش اعتراضی تودهای علیه حکومت حزب دموکراتیک خلق در هرات شکل گرفت. موجهای مردمی از روستاهای اطراف هرات، به شهر ریختند و به حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و سیاستهای آن اعتراض کردند. این قیام توسط نیروهای نظامی وقت سرکوب شد، اما روزهای بعد از آن روشن شد که حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بسیار لرزان است و اگر به صورت همزمان با اعتراضهای مردمی در چند ولایت مواجه شود و نیروهای سیاسی از این قیامها حمایت کنند، حکومتی باقی نمیماند.
پس از شورش مردم هرات علیه حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ترهکی و امین از مسکو درخواست کمک نظامی کردند. ترهکی و امین به کرملین گفتند که اوضاع از کنترول آنان خارج میشود و برای مهار وضعیت باید اتحاد شوروی نیروهای ویژه، چرخبالهای تهاجمی و مشاوران نظامی بیشتر به افغانستان بفرستد. اتحاد شوروی در آغاز تعلل کرد. نخست وزیر وقت شوروی مداخلهی نظامی مسکو در افغانستان را خطرناک میدانست، اما بعداً مسکو به این نتیجه رسید که اگر به موقع اقدام نکند، حکومت ترهکی و امین از اثر قیامهای مردمی و موج مقاومتی که مخالفان اسلامگرای این حکومت به راه انداخته بودند، سقوط میکند. مخالفان مسلح اسلامگرای حکومت امین و ترهکی که بعداً به شکل تنظیمها درآمدند، از سوی پاکستان و کشورهای عربی حمایت میشد. برخی از کشورهای غربی هم از این مخالفان اسلامگرا در آن زمان حمایت محدود میکردند. سقوط حکومت ترهکی و امین برای مسکو کابوس وحشتناکی بود. سقوط یک دولت دوست در همسایگی اتحاد شوروی برای مسکو در آن زمان قابل تحمل نبود.
ترهکی و امین هم میدانستند که بر مبنای دکترین ایدیولوژیک برژنف دفاع از هر حکومتی که خودش را لیننیست میدانست و خط شوروی را تعقیب میکرد، مکلفیت ایدیولوژیک اتحاد شوروی است. آنان به درستی درک کرده بودند که مسکو غیر از حمایت از یک دولت دوست در کابل، گزینهی دیگری ندارد، اما مسکو در پاسخ به حمایت امنیتی و نظامی از ترهکی خواست که قاعدهی سیاسی حکومت حزب دموکراتیک خلق را وسیع بسازد تا این حکومت بتواند با جلب حمایت سیاسی نیروهای دیگر، سطح نارضایتیهای سیاسی را کاهش دهد. سیاست اعدامهای بدون محاکمهی ترهکی و امین و تطبیق برنامههای اصلاحی حزب دموکراتیک خلق افغانستان که به شکل فرمانهای انقلابی برای نهادهای دولتی ابلاغ میشد، میزان نارضایتی از حکومت را گسترش داده بود. مشکل دیگر این بود که حکومت ترهکی و امین تلاش کرد که رابطهی مرکز و محلها را هم دگرگون کند.
در زمان سلطنت مصاحبان رابطهی مرکز و قدرتهای محلی به گونهای بود که مرکز تلاش نمیکرد به عمد قدرتهای محلی را تضعیف کند. قدرتمندان محلی مثل خانها و اربابها در ساحهی نفوذشان آزاد بودند تا بر مبنای عرف و سنتهای محلی اعمال اقتدار کنند. ملکها در آن زمان از روستاها در نهادهای دولتی محلی نمایندگی میکردند، ملاها قدرت مذهبی را در انحصار داشتند و شوراهای بزرگان محل هم مشکلاتی را که در قریه به میان میآمد، حل میکردند. ملاها، اعضای شورای قریه و ملکها نقش تعریفشدهی سنتی در روستاها داشتند. خانها که مالک زمینهای وسیع زراعتی بودند، هم قدرت محلی حساب میشدند و روابط ویژهای با مرکز داشتند. سلطنت مصاحبان با قدرتهای محلی به گونهای تعامل میکرد که حساسیت این قدرتها برانگیخته نشود. این قدرتهای محلی هم در بدل امتیازهایی که از مرکز میگرفتند به تدریج اجازه دادند تا مکتبها در روستاها به فعالیت آغاز کنند. سلطنت محمدزاییها تلاش میکرد که به تدریج و به آرامی در روستاها نفود کند به گونهای که حساسیت قدرتهای محلی برانگیخته نشود، اما حکومت ترهکی – امین از این روش فاصله گرفت. ترهکی و امین تلاش کردند تا کادرها و کمیتههای حزبی جانشین قدرتهای محلی شوند. کادرهای جوان حزبی با شدت عمل، فرامین انقلابی شورای انقلابی را که در رأس آن ترهکی بود، تطبیق میکردند و مخالفان فرضی و اصلی حکومت حزب دموکراتیک خلق را به زندانی میانداختند. در برخی از موارد هم زندانیان به فرمان مقامهای محلی و مرکزی حتا بدون محاکمه و طی روند مشروع قضایی اعدام میشدند. تنها مشکل این نبود.
باور مسلط این است که پس از کودتای حزب دموکراتیک خلق، در واقع امین در پوشش حزب، قدرت را به دست گرفته بود. امین ساعاتی پس از پیروزی کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ از رهبران حزب دموکراتیک خلق خواسته بود که برای تشکیل یک حکومت نظامی که در رأس آن خودش باشد، موافقت کنند و با عادی شدن وضعیت او قدرت را به حزب برمیگرداند، اما این پیشنهاد امین را ترهکی و کارمل قاطعانه رد کرده بودند، اما ترهکی سخت زیر نفوذ امین بود. امین روی ترهکی نفوذ قابل توجه داشت و کسی فکر نمیکرد که این دو دچار اختلاف شوند. مخالفان درون حزبی امین از او را شخصیت اقتدارگرایی تصویر میکنند که سخت مشتاق انحصار قدرت بود. ترهکی و امین مدتی پس از شکلگیری حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، پرچمیها را از دستگاه حکومت بیرون کردند و رهبران این جناح را به عنوان سفیر به خارج از کشور فرستادند. این رهبران پس از مدتی از کارشان در سفارتخانهها هم برکنار شدند.
ترهکی و امین هیچ نیرویی چپی غیر از جناح خلق را به حکومت راه ندادند و کمر به نابودی تمام این نیروها بستند. طاهر بدخشی، رهبر یکی از سازمانهای چپی پر نفوذ در شمال که در کنگرهی موسس حزب دموکراتیک خلق حضور داشت و بعد به جناح خلق پیوست نیز مذاکراتی با ترهکی و امین داشت، اما شاید به دلیل شخصیت انحصارطلب امین، تفاهمی میان آنان ایجاد نشد. بدخشی به زندان افتاد و اعدام شد. سیاست انحصار حکومت، قاعدهی سیاسی حکومت ترهکی را ضعیف ساخته بود. شورویها به ترهکی گفته بودند که تنها مشاوران نظامی روسی و چرخبالهای شوروی و نیروهای ویژهی ارتش سرخ نمیتوانند وضعیت را کنترول کنند. آنان به ترهکی گفته بودند که برای کنترول وضعیت لازم است که قاعدهی سیاسی حکومت وسیع شود و به شمول پرچمیها دیگر نیروهای سیاسی چپ طرفدار شوروی هم به حکومت بپیوندند. شورویها میدانستند که انحصارطلبی امین مانع تشکیل حکومت با قاعدهی وسیع میشود.
ترهکی در تاریخ ۱۰ سپتامبر سال ۱۹۷۹ در برگشت از کیوبا، توقفی در مسکو داشت. ترهکی در کرملین با برژنف ملاقات کرده بود. روایت مشهور این است که برژنف به ترهکی گفته بود که امین را منزوی کند و زمینه را برای تشکیل حکومتی با پایههای وسیع سیاسی فراهم سازد، اما در کابل امین به وزیران طرفدار ترهکی شک کرده بود. شیرجان مزدوریار، اسدالله سروری، گلابزوی اسلم وطنجار از رهبران جناح خلق شاخهی ترهکی هم با امین مخالف بودند و تصور میکردند که او ترهکی را مثل موم در دست دارد. تصور آنان این بود که امین منتظر مرگ ترهکی است تا زمام امور را به دست گیرد و آنان را هم به زندان بیندازد. گفته میشود که امین معلوماتی به دست آورده بود که گویا مزدوریار، سروری و وطنجار قصد ترور او را دارند. امین به نحوی درک کرده بود که این چهار وزیر به همراه ترهکی قصد دارند او را منزوی کنند و پرچمیها را برگردانند. امین که تا آن زمان شبکهی نفوذی خود را در تمام نهادهای دولتی و کمیتههای حزبی گسترش داده بود، دست به کار شد. او شاید تمام آمادگیهای لازم را گرفته بود تا در صورت انزوایش عکسالعمل خشن نشان دهد و قدرت را بگیرد.
هواپیمای ترهکی در ۱۱ سپتمبر سال ۱۹۷۹ در کابل به زمین نشست. ترهکی از فرودگاه به ارگ آمد و بنا بر روایتی تمام چیزهایی که برژنف به او گفته بود، به اطلاع امین رساند. ترهکی به امین گفته بود که بهتر است به عنوان سفیر افغانستان به یکی از کشورهای سوسیالیستی برود تا زمینه برای وسیعسازی قاعدهی سیاسی حکومت فراهم شود. امین در جواب گفته بود که او به هیچ جا نمیرود. بنا به روایتی دیگر امین گفته بود که ترهکی به دلیل کبر سن هوش و حواسش را از دست داده است و سخنان نامربوط میگوید. سفارت شوروی که از ملاقات پر تنش ترهکی و امین اطلاع یافته بود، دست به کار شد تا میان این دو میانجیگری کند.
چاشت روز ۱۴ سپتامبر سال ۱۹۷۹ ترهکی، امین را به ارگ دعوت کرد تا با هم غذا بخورند و مشکل را حل کنند. امین هم به وساطت پوزانف سفیر وقت شوروی در کابل، دعوت ترهکی را قبول کرد و به ارگ رفت. روایت مشهور این است که طرفداران ترهکی به امین دام مانده بودند تا با ورود امین به ارگ، عدهای به او شلیک کنند و جانش را بگیرند. روایت مشهور این است که یاران وفادار امین به کمک امین شتافتند و نگذاشتند که او در تله بیفتد. امین نجات یافت، به سرعت از ارگ بیرون شد و به سمت وزارت دفاع رفت. او در وزارت دفاع زمام امور ارتش را به کمک نظامیان وفادار به خودش به دست گرفت، ستونی از تانکها را به سمت ارگ حرکت داد و با گروهی از افسران طرفدارش شام ۱۴ سپتامبر ترهکی را بازداشت کرد.
امین در جلسهی ۱۵ سپتامبر سال ۱۹۷۹ رهبری حزب دموکراتیک خلق اعلام کرد که ترهکی به دلیل بیماری و کبر سن دیگر نمیتواند به کارش ادامه دهد و از این به بعد او رهبر حزب و رییس دولت افغانستان است. به این ترتیب، امین زمام امور حزب و حکومت را به دست گرفت. اسلم وطنجار، سیدمحمد گلابزوی، شیرجان مزدوریار و اسدالله سروری که از طرفداران سرسخت ترهکی بودند، به سفارت شوروی پناه بردند. سرعت عمل امین در سرنگونی ترهکی، شورویها را در مقابل عمل انجام شده قرار داد.
۱۶ سپتامبر سال ۱۹۷۹ رادیو کابل اعلام کرد که ترهکی به دلیل کبر سن از مسئولیتهایش کنار رفته است. شورویها ظاهراً تلاش کردند تا امین را از اعدام ترهکی منصرف کنند، اما امین، ترهکی را کشت و مرگ را در ماه اکتبر سال ۱۹۷۹ به اطلاع عموم رساند. اعدام ترهکی، شورویها را خشمگین ساخت، اما شورویها غیر از حفظ سازمان مخفی پرچمیها در کابل و جلوگیری از اعدام سلطانعلی کشمند کار دیگری کرده نتوانستند. شورویها پوزانف، سفیر وقت خود را از کابل فراخواندند و با دادن امتیازهایی به امین، تلاش کردند که او را قانع به وسیعسازی قاعدهی حکومت کنند، اما امین با وسیعسازی قاعدهی حکومت به شدت مخالف بود. او پرچمیها را لیننیستهای واقعی نمیدانست.
امین فکر میکرد که تنها او قادر به رهبری حزب دموکراتیک خلق و دولت وقت است و بدون او شوروی نمیتواند روی شخص دیگری حساب کند. امین شاید تصور کرده بود که شوروی جز او هیچ انتخاب دیگری ندارد و به ناچار از او و سیاستهایش حمایت خواهد کرد، اما شورویها به این نتیجه رسیدند که یگانه راه جلوگیری از سقوط حزب دموکراتیک خلق، حذف امین و ایجاد حکومتی است که خلقیها و پرچمیها در آن حضور داشته باشند و قاعدهی سیاسی آن وسیع باشد. همان بود که در ۶ جدی ۱۳۵۷ شووریها، نیروهای ویژهیشان را به تپهی تاجبیگ فرستادند تا امین را بکشند و زمینه را برای تشکیل حکومت جانشین فراهم سازند.
این دومین بار بود که یک قدرت بزرگ غربی برای حفظ منافع خود ناگزیر میشد در سیاست داخلی افغانستان مداخله کند. پیش از این در سال ۱۸۳۹ بریتانیاییها در جنگ قدرت میان سدوزاییها و محمدزاییها مداخله کردند و با لشکرکشی به کابل، به حمایت شاه شجاع شتافتند تا قدرت را به دست بگیرد. بریتانیاییها فکر میکردند که شاه شجاع همپیمان آنان باقی خواهد ماند و به قدرتهای دیگر از جمله روسها اجازه نخواهد داد تا از قلمرو سلطنت کابل برای ایجاد مشکل به هند بریتانیایی استفاده کنند. روسها هم در جنگ قدرت ترهکی، امین و کارمل به سود کارمل و طرفداران ترهکی مداخله کردند تا پایههای سیاسی و امنیتی حکومت طرفدار مسکو تقویت شود.
پس از روی کارآمدن ببرک کارمل، روایت رسمی حکومت این بود که امین باورهای لینییستیاش را از دست داده بود، قومی میاندیشند و برای امریکا جاسوسی میکرد. حال دیگر روشن است که این روایت نادرست است. سندی وجود ندارد که نشان دهد امین به امریکا کار میکرد. مجموع اسناد و مدارک حاکی از آن است که امین شیفتهی ایدیولوژی لیننیستی بود و حتا تا روز مرگش به اتحاد شوروی وفادار مانده بود. حتا طبیب، آشپز و محافظان امین روسی بودند. امین استالیینستی بود که کل قدرت را برای خودش میخواست و شاید همین امر سبب شده بود که شورویها از او خسته شوند. رهبران حزب دموکراتیک خلق از جمله ببرک کارمل پس از سقوط حاکمیت این حزب، در مصاحبههای کودتای ثور را محصول تصمیم فردی امین عنوان کردند. تردیدی نیست که امین فرمان کودتای ثور را صادر کرده بود، اما واقعیت این است که در تمام دوران زمامداری کارمل و بیشتر سالهای زمامداری دکتر نجیب، از کودتای ثور گرامیداشت میشد. اگر کودتای هفت ثور واقع نمیشد، این احتمال وجود داشت که رهبران حزب دموکراتیک خلق به شمول کارمل و ترهکی به دستور داوودخان اعدام شوند. رهبران حزب دموکراتیک خلق در آن روز زندگیشان را مدیون امین بودند. امین بدون تردید فرمانده کودتای ثور بود. کودتای ثور را او طراحی و اجرا کرد و بعد ترهکی را هم با کودتای دیگری از صحنه راند. امین با واردکردن نظامیان در بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق، شمار پرچمیها را در مراکز تصمیمگیری حزب کاهش داد و زمینه را برای تبعید آنان فراهم ساخت. امین هیچگاهی از انحصارگرایی دست برنداشت. شاید استالین الگوی او بود. باید از تمام این حوادث درس گرفت.