گزارش مختصر دربارۀ دوبار سفر هنری کیسنجر به افغانستان در دورۀ جمهوریت شهید محمد داؤد

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: دوم دسمبر2023

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشاردوم دسمبر2023

(قسمت اول)

هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق آمریکا در سن 100 سالگی چشم از جهان پوشید. او در 27 می 1923 در ایالت "بایرن" آلمان در یک خانواده متوسط الحال یهوردی به دنیا آمد و در سال 1938 هنگام تسلط نازی ها با خانواده به امریکا مهاجرت کرد. او در 1943 شهروند امریکا شد و مدت سه سال درقوای نظامی امریکا خدمت کرد . سپس به تحصیل در پوهنتون "هاروارد" تا درجه دکترا در رشته روابط بین الملل پرداخت و به حیث استاد درآنجا ایفای وظیفه کرد. در سال 1969 به حیث مشاور امنیت ملی رئیس جمهور ریچارد نکسن گماشته شد و ازآن به بعد به حیث وزیر خارجه نقش بسیار بارز در سیاست خارجی امریکا بازی کرد که در زمان ریاست جمهوری جرالد فورد نیز عهده دار این مقام بود. کیسنجر با پیش گرفتن سیاست دیتانت کوشید تا روابط سرد امریکا و شوروی را تاحدی بهبود بخشد و با سفر تاریخی خود به چین فضای روابط نزدیک و دوستانه را بین دو کشور مساعد ساخت. او طرفدار خروج قوای امریکائی از ویتنام بود و در ازای این تلاش موفق به اخذ جایزه نوبل صلح بطورمشترک با نماینده ویتنام گردید که این جایزه برای او جنجال ایجاد کرد. کیسنجر همچنان برای پایان دادن به جنگ مشهور به "یوم کیپور" میان اسرائیل و همسایگانش درسال 1973نقش مهم داشت، اما به دلیل حمایت از رژیم های سرکوبگر درجهان بخصوص رژیم "پینوشه" درچیلی مورد انتقاد قرار گرفت و مخالفانش او را متهم به اغماض ازرعایت حقوق بشر کردند.

هرچند کیسنجر درسال 1977 خدمات دولتی را ترک کرد، اما به حیث صاحب نظرباتجربه و فعال درامور دولتی به کارش به نحوی ادامه داد و عندالموقع روسای جمهورامریکا و قانونگذاران در مسایل مهم نظر او را جویا می‌شدند. او بدین ترتیب به حیث یک سیاستمدار کهنه کار امریکائی درطول زندگی بیک شخصیت سیاسی درسطح بین المللی صاحب شهرت گردید و توانست با نوشتن 21 کتاب درمجامع سیاسی و علمی جهان جای خاصی را کسب کند.

به مناسبت وفات این سیاستمدار پرآوازه همین امروزمورخ 30 نوامبر دربارۀ اقدامات مهم او طی مدت ده سالیکه درراس سیاست خارجی امریکا قرارداشت، گزارشی مختصرتحت عنوان "هنری کیسنجر؛ دیپلمات جنجالی که به روابط جهانی شکل داد" در ویبسایت فارسی/دری بی بی سی به نشر رسیده که به نقش او در رویدادهای مهم سیاسی جهان اشاره شده، البته به استثنای دوبار سفر او به افغانستان که دراین گزارش هیچ تذکری داده نشده است. جالب تراینکه دربارۀ سفراو به افغانستان حتی دررسانه های مهم جهانی و نیز درمنابع خبری افغانستان درآن وقت به دلیل حساسیت های موضوع از ارائه معلومات مزید در زمینه خودداری بعمل آمده ، اما بعد از گذشت چهاردهه اسنادی در دسترس قرار گرفته که اهمیت این دو سفر کیسنجر را به افغانستان وضاحت میدهند. با آنکه در کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد ازآغاز تا انجام" (چاپ کابل، 2019، جلد دوم، صفحات 879 تا 894) به شرح این موضوع به تفصیل پرداخته ام، اما مختصر آنرا دراینجا برای مزید معلومات هموطنان تقدیم میدارم:

سفر اول کیسنجر به افغانستان ـ مورخ اول نوامبر 1974 (مطابق 17 عقرب 1353ش):

اشتراک یک تعداد عناصر چپ درکودتای 26 سرطان 1352 موجب نگرانی بعضی کشورهای غربی، بخصوص ایالات متحده امریکا گردید. آنها تصورمیکردند که افغانستان زیرنفوذ قطعی شوروی درخواهد آمد، اما بزودی این نظر تغییر کرد و در اثر تبادل هیئت ها این نگرانی جای خود را به یکنوع امیدواری مثبت داد. هنوز 20 روز از کودتا نگذشته بود که سناتورچارلس پرسی(Percy Charles) که اکثراً ریاست کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده را بعهده داشته است، بتاریخ 6 آگست 1973 (15 اسد 1352) بطورغیررسمی به کابل آمد و با محمد داؤد رئیس دولت دیدار و مذاکره نمود. سالنامه افغانستان سال 1974 از قول سناتور موصوف با اختصار می نویسد که گفته بود: «جمهوریت جوان افغانستان مصمم است تا به مشکلات قدیم جواب های جدید را با جدیت سراغ نماید.» مقصد وی از مشکلات قدیم همانا اشاره به روابط افغانستان و پاکستان بر سر موضوع پشتونستان بود که بعد از دیدار با محمد داؤد در زمینه ابراز امیدواری نمود.

سپس هنری کیسنجر وزیرخارجه ایالات متحده امریکا پس از گذشت تقریباً یک سال و سه ماه از اعلام نظام جمهوری در افغانستان باراول بتاریخ اول نوامبر1974 (17 عقرب 1353) در ادامه سفر های خود درمنطقه برای توقف چند ساعته به کابل سفر کرد و با محمد داؤد رئیس دولت و صدراعظم دیدارنمود که درمحراق این مذاکرات بیشتر موضوع بهبود روابط افغانستان با پاکستان قرارداشت.

قابل یادآوریست که پس از کودتای 26 سرطان 1352 و اعلام نظام جمهوری درافغانستان دراثر تلاشهای ممتد جهت سقوط نظام جدید درکشورکه گفته می شد دست پاکستان درآن ذیدخل است، روابط افغانستان و پاکستان بیشتراز پیش روبه تشنج گذاشت. چنانکه محمد داؤد در برابر یک سؤال نماینده روزنامه "تایمز آف اندیا" در زمینه گفت: «البته روابط ما با پاکستان کاملاً روشن است؛ پاکستان همیشه مخصوصاً بعد از تأسیس نظام جمهوری در افغانستان کوشش نموده است تا در افغانستان نا آرامی ایجاد کند و پروپاگند آنها دوام دارد که هدف پروپاگند پاکستان دوچیز است: یکی آنکه میخواهد ذهنیت دنیا را نسبت به افغانستان مغشوش سازند و ازطرف دیگر بدینوسیله میخواهند نا آرامی ها و بدبختی های داخل کشور خود را از نظرها بپوشانند....» (متن مکمل مصاحبه درکتاب:" بیانات، پیامها... شاغلی رئیس دولت و صدراعظم از 26 سرطان 1353 تا 26 سرطان 1354 "، موضوع شماره 9، صفحه 5)

آنچه برمغلق شدن روابط بین دو کشوربیشتر اثرمنفی گذاشت، همانا ادعای دولت افغانستان مبنی بر دست داشتن پاکستان در راه اندازی به اصطلاح "کودتا ها" جهت براندازی نظام جدید بود، چنانکه در ابلاغیه مورخ 31 سنبله 1352 به ارتباط پلان کودتای که بنام شهید میوندوال شهرت یافت، منعکس گردید. ازآن به بعد تلاشهای متواتر ازطرف اشخاص وگروپهای دیگر نیز دراین راستا صورت گرفت که ریشه های عمیق آنرا میتوان درتحریکات وحتی اقدامات آشکار مراجع پاکستانی سراغ کرد. (برای شرح مزید دیده شود: "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام"، از این قلم، جلد دوم، کابل، 2019، از صفحه597 تا631)

درسال 1354(1975) بحران تازه بر روابط افغانستان و پاکستان سایه افگند که قریب بود بار دیگر به قطع مناسبات سیاسی منجرشود. آنهم به دلیلی که درپیوند با حادثه قتل شیرپاو (یکی از وزرای کابینه پاکستان) که بتاریخ 8 فبروری 1975 بوقوع پیوست، خان عبدالغفار خان و پسرش عبدالولی خان و تعداد دیگر از روسای حزب عوامی ملی زندانی شدند. اینکار موجب ناراحتی محمد داؤد گردید و بر شدت تبلیغات بین دوکشور افزود و نیز جنگ بلوچ ها را علیه قوای پاکستانی بیشتر تحریک کرد.

شاه ایران که در سرکوب بلوچ ها با پاکستان همکاری تسلیحاتی میکرد، با استفاده از حسن روابط که اخیراً بین افغانستان وایران ایجاد شده بود و به تأسی ازاشاره مقامات امریکائی بسرعت داخل اقدامات دپلماتیک گردید و شخصاً به پاکستان رفت تا طرفین را به خویشتن داری تشویق نموده و نگذارد که روابط بین افغانستان و پاکستان به وخامت گراید و از بوتو وعده گرفت که بزودی سران حزب عوامی ملی را قبل از انتخابات آینده آن کشور از بند آزاد سازد.

دراثر این وساطت در زمستان 1354(اوایل 1976) حکومت پاکستان به زلزله زدگان در شمال افغانستان کمک ارسال کرد که این اقدام نشانه آمادگی برای حسن تفاهم بود و قدم اول در راه بهبود روابط محسوب می شد. با استفاده از این پیش آمد، محمد داؤد ازبوتو دعوت کرد تا به افغانستان سفرکند. بوتو با قبول این دعوت بتاریخ 7 جون 1976 (جوزا 1355 ) با یک هیئت عالیرتبه به کابل آمد و مدت چهار روز را در کابل گذشتاند. جای تعجب است که چرا و چگونه پس از سالها کشمکش و تبلیغات سوء علیه یکدیگر بر سر معضلۀ پشتونستان، در اعلامیه مشترک هر دو طرف ازپشتونستان بطور مشخص نام برده نشد، بلکه به تذکر "حل اختلافات سیاسی و سایر اختلافات" بین طرفین برطبق "پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز" کنفرانس باندونگ (1955) بسنده گردید.

اگرچه هیئت افغانی به محمد داؤد از ناحیه تذکر "پنج اصل" فوق الذکر ابراز نگرانی کردند، زیرا ذکر آن معنی شناخت سرحدات ملی بین کشور ها را محترم می شمرد، ولی محمد داؤد در جواب به هیئت گفت: «این همه تلاش برای چه؟ ...از یاد نبریم که ولی خان گفته بود که او پاکستانی است و پدر او هم خود را باشنده آن کشور می شمارد...با پذیرش این پیشنهاد، حسن نیت ما دربرابر پاکستانیها ثابت میشود.» (غوث،عبدالصمد: "سقوط افغانستان"، ترجمه دری، چاپ پشاور، طبع دوم، 1378 ـ جنوری 2000، صفحه178)

بوتو صدراعظم پاکستان حین سفر خود به کابل از محمد داؤد دعوت رسمی بعمل آورد تا به آن کشور سفر نماید و با قبول این دعوت محمد داؤد تصمیم گرفت در راه برگشت از کولمبو ازتاریخ 20 تا 24 آگست 1976 از پاکستان دیدن کند. درحالیکه کابل حین سفر بوتو چندان مراسم پرشوکت و شأن برای صدراعظم پاکستان تدارک ندیده بود، اما پاکستان از محمد داؤد برای اقامت چهار روزه دراسلام آباد، لاهور و مری استقبال شایان کرد و در میدان هوائی راولپندی رئیس جمهور"فضل الهی چودری" و نیز بوتو صدراعظم پاکستان از مهمان و هیئت معیتی او پذیرائی نمودند. پاکستانی ها در باغ معروف "شالیمار" لاهور دعوتی ترتیب دادند که درآن هزاران تن از مردم آنجا به استقبال رئیس دولت افغانستان آمده بودند. محمد داؤد در این فرصت خطاب به مردم آنجا گفت: «افغانها شما را برادران خود میشمارند...این برادری صرف برادری دنیایی نیست که از همسایگی پدید آمده باشد یا پدیده زمان آنرا به وجود آورده باشد، بلکه این برادری ریشه در روحانیت دارد که از برادری اسلامی و تعالیم پاک اسلامی الهام میگیرد... حکومت افغانستان و من خود آرزو دارم که مشکل سیاسی ما رفع گردد و ارتباط ما براساس برادری و دوستی و حسن نیت استوارباشد....حکومت افغانستان و پاکستان برای حل این اختلافات تلاش مینمایند...بخاطر رفع این اختلافات ما بجز ازطرق صلح آمیز و مذاکرات رو در رو راهی دیگر نداریم...من یقیین دارم که دراین راه مهربانی خداوند همراه ما است... تمام اختلافات در یک یا چند مجلس حل نمیشوند، مگر حسن نیت و جدیت در هر گفتگو این امید را بار می آورد که ما یک گام به سوی هدف خویش نزدیک شویم.» (غوث، عبدالصمد: " سقوط افغانستان"، چاپ دوم ، پشاور، صفحه 180 ـ 181)

نکته مهم در این بیانات محمد داؤد چرخش موضوع از برادری بروی اسلامیت بین مردمان دوطرف بود و گفت که این برادری ریشه در روحانیت دارد و از برادری اسلامی و تعالیم پاک اسلامی الهام میگیرد و ذکری از برادری به اساس قومیت "پشتون" را مطرح نکرد.

موضوع مهم در مذاکرات هیئت ها همانا مطرح ساختن خط دیورند به حیث سرحد بین المللی بود که هیئت پاکستانی میخواست آنرا در اجندای مذاکرات قرار دهد، ولی هیئت افغانی با این دلیل که همچو موضوع مهم و بزرگ را نمیتوان در همچو مجلس کوچک زیر بحث گرفت، از صحبت پیرامون آن طفره رفت. در ختم سفر وقتی اعلامیه مشترک نشر شد، درآن هردو طرف بدان اصولی تأکید کردند که قبلاً در اعلامیه کابل نشر شده بود و وعده دادند که برای رسیدن به یک راه حل مذاکرات خویش را مطابق روحیه کابل ادامه بدهند. باید اذعان داشت که این چرخش بزرگ کار ساده نبود تا روابط قبلی به یک بارگی به فراموشی سپرده شود و راه جدید دنبال گردد که مستوجب تأمل و دقت زیاد بود. کلید حل این مشکل در گام نخست همانا باز کردن گره با پاکستان بود که محمد داؤد باید در مورد ادعا های قبلی خود در رابطه به حقوق مردم پشتون و بلوچ تغییری وارد میکرد تا با پاکستان در این زمینه به نحوی به تفاهم برسد، طوریکه به اصطلاح "هم لعل بدست آید و هم دل یار نرنجد".

رفت و آمدها و دیدار بین سران دوکشور درحال پیشرفت بود، اما هیچکس نمیداند که فردا چه رخ خواهد داد و بوتو نیز نمیدانست که سرنوشت او و حکومتش بدست جنرالان نظامی ـ اغلب دست پرورده و گماشتۀ خودش چگونه تغییر میکند. قوای مسلح پاکستان در شب پنجم جولای 1977 حکومت بوتو را سرنگون کرد و جنرال ضیاء الحق لوی درستیز قوای مسلح پاکستان قدرت را در دست گرفت و حکومت نظامی را اعلان نمود. برکناری بوتو از قدرت با آنکه برای محمد داؤد خبر خوش نبود، اما محمد داؤد سلسله تماس های خود را در مسیری که جدیداً در پاکستان آغاز یافته بود، ادامه داد، اما با تأسف که دست روزگار نگذاشت و فضا بطورغیرمترقب تغییر نمود.

پس ازموفقیت کودتا واستقرار حکومت نظامی در پاکستان جنرال ضیاءالحق رهبرنظامی پاکستان به محمد داؤد اطمینان داد که حکومت او اعلامیه مشترک افغانستان و پاکستان را پذیرفته و به تأسی از آن اقدامات حسن نیت خود را نه تنها ادامه، بلکه توسعه میدهد و از محمد داؤد تقاضای دیدار نمود. محمد داؤد با این پیام جنرال ضیاء دلگرم شد و از جنرال ضیاء دعوت کرد هرچه زودتر به کابل سفر کند. ضیاء در اکتوبر 1977 به کابل آمد و بین آنها دوبار دیدار خصوصی صورت گرفت. صمد غوث که یگانه شخص حاضر در این دیدارها بود، می نویسد که: پس از اظهارات هردو جانب درباره اهمیت روابط نیک بین دو کشور و تجارب تلخ گذشته، جنرال ضیاء دور کردن موانع را از راه صلح عاجل افغانستان و پاکستان وعده داد و گفت: «این نکته بسیار ضرور است که هردو کشور مسلمان و همسایه برای زندگی برادرانه تلاش کنند. دشمنی فعلی میان افغانستان و پاکستان هر دو کشور را به خطرات زیادی مواجه کرده است.» هر دو زعیم موافقه کردند تا در آغاز سال آینده مذاکرات خویش را در پاکستان ادامه دهند.

به اساس این توافق رئیس جمهور محمد داؤد پس از سفرهای رسمی به چند کشور بتاریخ پنجم مارچ 1978 از دهلی به راولپندی آمد و بین هردو زعیم مذاکرات بطور خصوصی صورت گرفت. جنرال ضیاء از انکشاف اوضاع در پاکستان معلومات مفصل ارائه کرد و محمد داؤد از اینکه رهبران پشتون و بلوچ از زندان رها شده اند، ابراز امتنان نمود و گفت که: «آینده پشتونها و بلوچها بصورت مکمل در دست خود آنها است، دراین ارتباط افغانستان با فیصلۀ آنها موافق خواهد بود» و بدون آنکه نام از کشوری ببرد که واضحاً مقصدش از شوروی بود، علاوه کرد که: «چنان کشورهای وجود دارند که از ارتباط نیک میان افغانستان و پاکستان خوش نیستند و از نظر نظامی در این منطقه نوار خطرناک چپ است که میتواند استحکام هردوکشور را صدمه بزند.»

محمد داؤد ضمن گزارشی که چگونه و روی کدام انگیزه ها مناسبات بین دو کشور طی سالهای گذشته به تشنج گرائیده بود، توضیحات داد و دراخیر تصریح کرد: «فعلاً که افغانستان و پاکستان حساسیت های خویش را کنار گذاشته و درحل مسائل خویش حسن نیت دارند، این حتمی است که آنها چنین یک شگافی را دیگر ایجاد نمیکنند که بار دیگر آنها را ازهم جدا کند. ولی راه حل نهائی خالی از مشکلات نیست، مگرمطمئن است که هردو کشور با فعالیت های مشترک همه این موانع را مرفوع می سازند.» جنرال ضیاء با اظهار ممنونیت به تائید گفتار محمد داؤد پرداخت و افزود که: هردو حکومت باید نشیب و فراز راه حل نهائی را خوب ملاحظه کرده با احتیاط و بیداری به پیش گام بگذارند و حل نهائی را در شرایط بهتر و وقت مناسب میگذارند. (غوث، مأخذ بالا.. صفحه188 تا 191)

چرا محمد داؤد درموضوع پشتونستان نرمش اختیار کرد؟

در تغییر روابط سیاست خارجی بین دو کشور معمولاً دو موضوع ـ یکی "منافع متقابل" mutual interests و دیگر "اختلاف منافع" conflict of interests نقش دارند. اینکه چگونه منافع متقابل یا اشتراک منافع موجب همکاری بین دو فرد، دو جمعیت و دو کشور میگردد و برعکس برخورد و یا اختلاف منافع دوست ها را ازهم دور و حتی به خصم یکدیگر تبدیل میکند، یک واقعیت غیر قابل انکار است. این پیش آمد در سیاست که میگویند "دوست و دشمن نمی شناسد"، یک اصل قبول شده بخصوص در روابط بین دو کشور محسوب میشود. نکته ای مهم دیگر دراین ارتباط تفکیک بین "هدف" و "وسیله" است که بسا مواقع ناظران رویدادهای سیاسی را در شک و تردید واداشته و بازی سیاسی با چنان مهارت آغاز میشود که تفکیک بین آن دو را در ذهن دیگران مشکل میسازد.

وقتی محمد داؤد به صدارت رسید، یکی از اهداف مهم او کشانیدن افغانستان بسوی تحول و ترقی بود و او به این نظر بود که با موجودیت یک حکومت ضعیف و دچار بحران سیاسی و درعین زمان با ناتوانی اقتصادی که افغانستان گرفتار آن بود، هرگز قادر نخواهد بود این آرمان بزرگ و این هدف مهم و اساسی را تحقق بخشد، بخصوص که حکومت جدید التشکیل پاکستان قدم بقدم در تخریب نظام افغانستان به شیوه های مختلف دست بکار بود. حکومت افغانستان تا آنوقت از نظر نظامی در وضع بسیار ابتر قرار داشت که حتی برای فرو نشاندن بعضی نا آرامی های سرحدی ناشی از تحریکات پاکستان فاقد توان لازم بود، چنانکه درسال 1329 رویداد های مهم در ارتباط با قضیه پشتونستان موجب بروز یک بحران جدی در روابط دو کشور گردید. محمد داؤد با ملاحظه اوضاع وقتی به مقام صدارت رسید، مجبور بود برای تحقق تحولات اجتماعی و اقتصادی در کشور که هدف اساسی و مهم او محسوب می شد، نخست به تقویه بنیه نظامی کشور بپردازد تا از آنطریق زمینه عملی ساختن تحولات بعدی مورد نظر خود را تدریجاً فراهم سازد. او در اینکار از تجربه تلخ دوره امانی آموخته بود که چگونه عدم توجه لازم به تقویه بنیه نظامی سرنوشت کشور را بدست عقبگرایان سپرد و تحول را سرنگون کرد.

در تشئید روابط افغانستان با شوروی درآن سالها که مناسبات بین افغانستان و پاکستان حسنه نبود و شوروی میخواست در پاکستان که شامل پیمان نظامی با امریکا بود، با حمایت از ناراضیان پشتون و بلوچ نا آرامی و درد سر ایجاد کند. افغانستان با استفاده از وضع ناشی از جنگ سرد بین دو قطب قدرت شرق و غرب، منافع خود را ازیکطرف در وارد کردن فشار بر پاکستان می دید و ازطرف دیگر با این وسیلۀ تلاش میکرد تا ازطریق نزدیکی با شوروی بر تقویت بنیه نظامی خود که تا آنوقت در سطح بسیار ابتدائی قرار داشت، بیفزاید و در عین زمان با دسترسی به کمک های اقتصادی هدف کلی خود را جهت اعمار زیربناهای اقتصادی بخصوص در ساحه سرکسازی، انرژی برق و اعمار بند و انهار و انکشاف معارف بپردازد. نتیجۀ این سیاست همانا تحول بزرگی بود که افغانستان را از وضع قرون وسطائی به سمت دگرگونی های جدیده در ساحات مختلف طی دوره ده ساله صدارت محمد داؤد کشانید که یک واقعیت غیرقابل انکار است.

با شرح دو پراگراف بالا امید است منافع مشترک بین حکومت افغانستان وحکومت شوروی درقضیه پشتونستان که تقریباً تا دو و نیم دهه ادامه یافت، روشن شده باشد، اما وقتی اوضاع طوری انکشاف کرد که روابط شوروی و افغانستان در دوره جمهوریت با گذشت هرروز به سمت تقابل منافع تغییر مسیر داد و فضای اعتماد بین دو کشورمتقابلاً برهم خورد، لزوم ادامه جدال با پاکستان نیز جای خود را به لزوم دوستی و تفاهم با آن کشور داد.

از روز ایجاد پاکستان تا امروز کمترین موردی را میتوان پیدا کرد که حکومات مختلف افغانستان طی دوره شاهی و جمهوری داعیه پشتونستان را با ادعای ارضی یعنی الحاق سرزمین پشتونها و بلوچ های آنطرف خط دیورند به خاک افغانستان مطرح کرده باشند، بلکه در اوایل ادعا بر سرحق تعیین سرنوشت برای آنها بود که به تدریج لحن آن به ادعای اینکه باید به آنها عین حق در چارچوب قانون اساسی پاکستان داده شود که برای مردم سند و پنجاب داده شده است، تغییر کرد. دراین راستا شعار های مثل اینکه "ما خط مردۀ دیورند را نمی شناسیم" که در مظاهرات سالهای پرتشنج در روابط دو کشور بیشتر معمول بود و هنوز هم است، بطور نامحسوس به حاشیه رفت. از این معلوم میشود که معضلۀ بنام "پشتونستان" در واقعیت امر کمتر به حیث هدف، بلکه درطول سالهای پرتشنج بیشتر به حیث وسیلۀ فشارمتقابل علیه پاکستان بکار گرفته شده است، فشاری که هم افغانستان میخواست در برابر فشارهای وارده از جانب پاکستا ن از آن استفاده نماید و هم شوروی میخواست با حمایت از افغانستان این داعیه را بخصوص بوسیلۀ شخصیت های وابسته به خود در بین پشتونها و بلوچ ها آنطرف خط دیورند که نفوذ شان در آنجا قابل ملاحظه بود و همیشه از طرف مسکو حمایت می شدند، زنده نگهدارد و تقویه کند. گفته میشود که حتی یک قسمت زیاد مصارف ذهنیت سازیها برضد حکومت پاکستان ازطرف شوروی غیرمستقیم پرداخته می شد.

از آنجائیکه داعیه پشتونستان در اصل یک "وسیله" بود برای افغانستان به هدف تولید فشار متقابل علیه پاکستان و برای شوروی به هدف پیشبرد مقاصد رقابتی در جنگ سرد و گسترش نفوذ آن کشور به نقاط مورد نظر، لذا وقتی هدف تغییر کند و دیگر لزوم حرکت موازی در قضیه پشتونستان بین حکومات افغانستان و شوروی مطرح نباشد و حتی منافع شوروی و افغانستان درتقابل هم قرار گیرند، واضح است که با تغییر هدف، وسیله نیز تغییر میکند.

چرخش بزرگ محمد داؤد یک ضرورت حیاتی برای افغانستان بود که در موقع مناسب به آن اقدام گردید. ایجاد فضای دوستانه با پاکستان و کوشش برای پیدا کردن راه حلهای آرامش دهنده که یکی از نقاط مهم این چرخش بود، نیز یک اقدام تاریخی و به نفع مردم هردو کشور محسوب می شد. حتی احتمال داشت در صورت مساعدت زمان در مورد خط دیورند به حیث سرحد بین دو کشور نیز اقدامات مقتضی رویدست گرفته شود.

اگرچه این چرخش بزرگ و در قبال آن تعقیب یک سیاست دوستانه با پاکستان بر تعداد مخالفان محمد داؤد (علاوه بر جناح راست و چپ افراطی) در داخل کشور افزود و هواداران حزب "افغان ملت" و یک تعداد دیگر از طرفداران داعیه ارضی در جمع مخالفان محمد داؤد پیوستند و عده ای دیگر با یکی از پشتونهای آنطرف خط بنام اجمل ختک که از مدتی در کابل به حیث مهمان حکومت در کابل اقامت داشت وبا خلقی ها و پرچمی ها همساز و هم آواز بود و اقامتگاه او در کارته سه کابل به مرکز فعالیت های مخفی ضد داؤدی تبدیل شده بود، همنوا شدند. اجمل ختک پس از سفر بوتو به کابل و ایجاد فضای دوستانه با پاکستان می کوشید تا ذهنیت مردم را در برابر چرخش محمد داؤد بطور منفی تحریک نماید. اما تغییرات بزرگ و مهم دیگری که درمنطقه بسرعت طی چند سال رخ دادند، اوضاع را از روال عادی آن بیرون کرد و به سمت یک حالت دگرگونه سوق داد، چنانچه کودتا نظامی در پاکستان و بعداً محکومیت بوتو به اعدام، سقوط جمهوری دراثر کودتای ثور درافغانستان و چندی بعد انقلاب اسلامی درایران و سقوط نظام سلطنتی درآن کشور ـ همه حوادثی بودند که دراثرآن چهره های جدید سیاسی با کارنامه های متفاوت در منطقه ظهور کردند و با از بین رفتن اشخاص داخل عرصه سیاسی در سه کشور همسایه، همه امیدها برای رسیدن بیک تفاهم، حل مشکلات وایجاد فضای همکاری بین آنها نیز از بین رفت و جای آنرا بار دیگر فضای پرمشقت اشغال نمود. (دیده شود: کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد...."، از این قلم، صفحات 874 تا 878) (ادامه دارد)