مرحوم پوهاند فضل ربی پژواک
سه هفته قبل محترم برمک پژواک پسر مرحوم پوهاند فضل ربی پژواک مژده چاپ یک کتاب پدر خود را برایم داد و یک کاپی دیجیتال آنرا در آدرس ایمیلم ارسال داشت و خواهش کرد تا پس از مطالعه آن چند سطری در زمینه بنویسم. اینکار را البته با اخلاص و ارادت که به پوهاند پژواک مرحوم از سالهای سال به حیث یک دوست عزیز، دانشمند و هم مسلک خود داشتم، جزء رسالتی میدانم که برای بزرگداشت مقام این شخصیت مبارز به خوشی و ارادت ایفا میکردم. با ابرازامتنان ازآقای برمک پژواک که بعد ازتقریباً چهاردهه موفق به چاپ این کتاب پرمحتوای پدر بزرگوارخود شده و با ذکر خیر و اتحاف دعا درحق استاد، اینک مختصری دربارۀ شخصیت و کتاب او تحت عنوان "ناسیونالیزم افغان درپهنای تاریخ" می پردازم که درسال جاری (1400 شمسی) توسط انتشارات امیری درکابل و جمعاً در 320 صفحه به چاپ رسیده است.
پوهاند فضل ربی پژواک اصلاً منسوب به یک خانواده سرشناس و دانشمند مسکونه قریه "باغبانی" ولسوالی "سرخرود" ولایت ننگرهاراست، اما چون پدر بزرگوارش مرحوم قاضی عبدالله خان مدتی به حیث قاضی در ولسوالی خوگیانی آن ولایت ایفای وظیفه میکرد، استاد درسال 1304ش (1925م) درآنجا چشم به جهان کشود و پس از فرا گرفتن تعلیمات ابتدائی به کابل آمد و در لیسه حبیبه شامل و بعد فراغت از مکتب درسال 1325ش (1946م) در فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل ادامه تحصیل داد. اوهنوز محصل آن فاکولته بود که اولین "اتحادیه محصلین" پوهنتون کابل در اواخر ماه حوت 1329 دردورۀ صدارت سردارشاه محمود خان غازی در جریان فعالیتهای "مشروطه خواهی" آنوقت تشکیل گردید. محصلان شامل دراین اتحادیه باراول در تاریخ کشوردست به فعالیت های سیاسی زدند و به بیدارگری جوانان پرداختند. درآن موقع که محصلان عضو اتحادیه به تدویر اجتماعات وفعالیت های سیاسی می پرداختند، فضل ربی که آنوقت "فرید" تخلص میکرد(سالها بعد تخلص خانوادگی را به تأسی از برادر بزرگوارخود استاد عبدالرحمن پژواک برای خود برگزید)، به حیث عضو فعال آن اتحادیه اولین نمایشنامه انتقادی را بنام "وحدت ملی" نوشت که توسط تعدادی از محصلان در"پوهنی ننداری" (درجوارمکتب استقلال) به تکراربه نمایش گذاشته شد و ازطرف مردم با استقبال شایان مواجه گردید. او به حیث یک "ملیگرای آزاداندیش" از همان ایام جوانی مخالف نظام شاهی مطلقه بود و بخصوص از ظلم و استبداد دورۀ سلطنت محمدنادرشاه و صدارت محمد هاشم خان رنج می برد و به همین دلیل داخل مبارزات سیاسی آنوقت گردید که اتحادیه محصلان یکی از شاخه های فعال آن جریان محسوب می شد. استاد پژواک بعد ازیک وقفه کوتاه درسی درسال 1331ش (1952م) از آن فاکولته فارغ و متعاقباً به حیث اسیستانت درکدرعلمی آنجا شروع بکار کرد. درسال 1336 ش(1957م) غرض تحصیلات عالی به امریکا اعزام شد و با کسب دپلوم ماستری از پوهنتون جارج تاون درسال 1338 (1957م) به وطن برگشت و به وظیفه استادی درآن فاکولته ادامه داد ودرمدت تقریباً سی سال خدمت به حیث استاد توانست با تربیه صدها شاگرد و ارتقا به رتبه "پوهاند" نایل گردد.
پس ازحادثه 3 عقرب 1344ش (25 اکتوبر1965م) پوهنتون کابل قدم بقدم به میدان مبارزات سیاسی بین گروپهای چپ و راست افراطی تبدیل گردید و در ادامۀ آن سلسله مظاهرات و اخلال مقطعی دروس براه افتاد که منجر به مداخله پولیس در حریم پوهنتون شد. در اوایل سال 1348 (1969م) موضوع تدوین قانون جدید پوهنتون مطرح و تصویب گردید که برطبق آن پست ریاست پوهنتون و ریاست پوهنځی ها بطورانتخابی مورد اجراء قرارگرفت. پوهاند پژواک به حیث اولین رئیس انتخابی پوهنتون کابل انتخاب شد. اما او دراین مقام با مشکلاتی مواجه گردید که ناگزیر بعد از مدت یک سال از آن مقام استعفی داد. با ادامه مظاهرات و تشکیل اتحادیه محصلان فعالیت های سیاسی نیز در پوهنتون کابل گسترش بیشتر یافت وپوهاند پژواک در راس آن انتخاب شد.
وقتی در روزهای اخیر دوره صدارت مرحوم نوراحمد اعتمادی پس از ختم تحصیل از اطریش به وطن برگشتم و مجدداً به حیث استاد در پوهنځی اقتصاد بکار آغاز کردم، اوضاع پوهنتون و در مجموع وضع عمومی بخصوص پارلمان بسیارمتشنج و سلسله مظاهرات هر روزه شهر کابل را به یک حالت بی نظمی درآورده بود. زیر این فشارها صدراعظم اعتمادی استعفی داد و بجایش داکتر عبدالظاهر به حیث صدراعظم مقرر شد، اما تقرر او نتوانست در بهبود اوضاع اثر کند. درقبال این وضع فعالیت اتحادیه محصلان تحت ریاست پوهاند پژواک نیز بیشتر گردید و چون اکثریت اعضای این اتحادیه منسوب به جریانهای چپ و راست افراطی بودند و در آن جریان چپ اکثریت داشت، پوهاند پژواک به حیث یک شخصیت ملیگرا و غیروابسته به جریانهای فوق در موقفی قرار گرفت که ناگزیربه خواست اکثریت اعضای اتحادیه تمکین کند. روزی ضمن صحبت خصوصی موضوع را با او درمیان گذاشتم، درجواب گفت: یک بار ازریاست پوهنتون استعفی دادم و اگر این بار بازهم متوسل به استعفی شوم، کار درست نخواهد بود و حیران هستم چه کنم. او حق داشت، چون در موقف بسیار حساس بین دو جناح رقیب قرارگرفته بود.
پس ازکودتای 26 سرطان 1352ش واعلام جمهوریت که فعالیت های سیاسی جریانهای چپ و راست در کشور ظاهراً فروکش کرد و دیگر خبری از مظاهرات نبود و فضای اکادمیک درپوهنتون حاکم گردید، استاد پژواک نخست به حیث والی ولایت هلمند و سپس به ریاست پلان وزارت داخله مقرر شد و اما بعد از کودتای 7 ثور 1357 و یک وقفه کوتاه دوباره بحیث استاد در پوهنځی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل بکار آغاز نمود. پس از ورود قوای شوروی به کشور، او علیه این تجاوز صدا بلند کرد و با یک تعداد استادان دیگر باهم به فعالیت مخفی علیه رژیم خلقی ـ پرچمی و تشکیل "جبهه آزادیخواهان" پرداختند که در آن یک تعداد از استادان پوهنتون از جمله: داکتر سیدهاشم صاعد، داکتر حسن کاکر، داکتر محمد طاهر هاشمی، داکتر سید خلیل الله هاشمیان، داکتر محمد طاهر سیفی، داکتر عطامحمد نورزائی، داکتر عثمان روستار تره کی، داکتر عزیزالله لودین و عده ای دیگر فعالیت داشتند. متأسفانه این جبهه دیر دوام نکرد و چند تن از استادان از جمله داکتر کاکر و داکتر روستار تره کی زندانی شدند و تعداد دیگر مخفی و یا به مهاجرت پرداختند.
ناگفته نباید گذاشت که "جبهه آزادیخواهان" دومین گروپ فعالان سیاسی استادان پوهنتون کابل علیه رژیم خلقی ـ پرچمی بود و گروپ اول که متعاقب کودتای ثوردر ماه جوزای 1357 تشکیل گردید و تحت نام "حزب وحدت ملی" بطورمخفی به فعالیت آغازکرد، متشکل از استادان ذیل بودند: داکترعزیزالله لودین، داکتر میرمحمدامین فرهنگ، داکترمحمدعثمان هاشمی، داکترغلام محمد نیاز، داکترمحمد اخترمستمندی، داکترعبدالله عثمان، محمد داؤد یار و اینجانب داکترسیدعبدالله کاظم که همه ازاستادان پوهنځی طب و پوهنځی اقتصاد پوهنتون کابل بودند. فعالیت مخفی این گروپ دراخیر ماه سرطان 1357 کشف شد و همه استادان فوق الذکر به استثنای محمد داؤد یار که مخفی گردیده بود، دیگران همه بازداشت و به اتهام کودتا علیه رژیم پس از تحقیق و تحمل زجر و شکنجه درپلچرخی زندانی شدند که پس از تهاجم شوروی، سقوط امین و آمدن ببرک کارمل طی اعلام عفو عمومی همه با سایر زندانی های آن دوره از زندان رها شدند.
قابل یادآوری است که چند روز از آزاد شدنم از زندان نگذشته بود که پوهاند پژواک به خانه به دیدنم آمد و به دلیل حضور دیگر دوستان مجال صحبت خصوصی میسر نگردید و زودتر خداحافظی کرد و رفت، اما دو سه هفته بعد بار دیگر تشریف آورد و توانستیم باهم درد دل دوستانه راجع به اوضاع ناهنجار کشور کنیم. ضمناً او موضوع فعالیت سیاسی گروپ جدید التشکیل "جبهه آزادیخواهان" را با من در میان گذاشت. خدمت عرض کردم که هنوزنفر مؤظف استخبارات در جوار خانه مراقب رفت و آمدها در منزل ما میباشد و ترس من از شماست که مبادا زیر تعقیب گرفته شوید و هم اگر این بار مرا دستگیر کنند، به یقیین راساً زیر خاکم خواهند کرد و گفتم باید احتیاط کنید. به هرحال خدا حافظی کرد و رفت و دیگراو را ندیدم، سالها بعد از وفات این دوست عزیز خود شنیدم که (بتاریخ 19 عقرب 1366ش ـ11 نوامبر1987) به اثر تکلیف قلبی درکابل به دارالبقاء شتافته است. خدای بزرگ این شخصیت آزاداندیش، وطندوست، دانشمند، مبارز، پاک طنیت، صاف دل و کمی خوشباور را غریق رحمت کند و جایش در بهشت برین دارد، روحش شاد و یادش گرامی بادا!
مرحوم پوهاند پژواک آثار متعدد علمی از خود بیادگار گذاشته که بعضی آن به چاپ رسیده است، از جمله کتاب حاضر تحت عنوان "ناسیونالیزم افغان درپهنای تاریخ" که اساساً برمبنای لکچر نوتهای درسی شان تهیه گردیده و درسال1347 استاد با اضافات مزید به تدوین آن به حیث یک کتاب مستقل پرداخته و در سال 1352 به پایه اکمال رسیده و با تغییرات سیاسی بعدی نتوانسته در مورد چاپ آن اقدام نماید. این کتاب پرمحتوا عصارۀ مطالعات دوامداراستاد درتاریخ قدیم و معاصر کشور میباشد که با استفاده از مآخذ معتبرداخلی و خارجی به شیوه اکادمیک در 9 فصل و جمعاً 320 صفحه درسال جاری در کابل به طبع رسیده و فصول آن هریک با عناوین ذیل ترتیب گردیده است: تعریف ملت، ادیان در ادوارمختلف، اجزای ملت افغانستان، السنه، تاریخچه نام افغانستان امروز، مبارزات ملی قبل از اسلام، روحیه ملی افغان درعهد فتوحات عرب، قیام ملی دربرابرسلطه جوئی مغلی و صفوی، اضمحلال سیاست سلطه جوئی انگلیس.
فصل اخیر کتاب که با رویداد های مهم تاریخ معاصر کشور و بخصوص سه جنگ افغان ـ انگلیس از دوره شاه شجاع تا استرداد استقلال کشور درعصرامانی یکی از مباحث مهمی است که بیشتر به خصوصیات آزادمنشی ملت و مردم افغانستان روشنی انداخته و محتوای آن میتواند درس خوب و آموزنده برای نسل جوان وطن باشد که بدون شک با مطالعه آن روح مبارزه را برای حفظ و صیانت خاک و حاکمیت ملی و استقلال کشور وهمچنان ایستادن به پای خود تقویه میدارد. امید است نسل جوان از مطالعه این اثر پرمحتوا فیض ببرند و نیز اگر ممکن باشد آنرا به حیث یک کتاب ممد درسی برای صنوف بالاتر لیسه ها مورد استفاده قرار دهند.
در ختم کتاب مرثیه بس نغز و پراحساس استاد بزرگ و شخصیت نامدار کشور مرحوم عبدالرحمن پژواک زیب این کتاب گردیده که درسوگ مرگ برادر جوانتر خود استاد فضل ربی پژواک با چنان تأثر سروده که فکرمیکنم این مرثیه ازنظرمحتوا و زیبائی کلام یک شهکار دیگر از قلم این بزرگمرد باشد که روحش شاد و یادش برای همیشه گرامی بادا!
سن هوزه ـ کالیفورنیا ـ مورخ 27 دسمبر 2021
مرثیۀ استاد عبدالرحمن پژواک در عزای برادرش پوهاند فضل ربی پژواک
رضای الهی رضای من است
که من بنده و وی خدایی من است
ولی شکوه ها دارم از روزگار
که آنرا نداند بجز کردگار
چنان آفریده است ما را خدای
که از درد نالیم و گوییم وای
ندارم چو آرای گفتن که وای
خموشانه نالم :خدایا خدای
***
مرا نیرویی یک پیام آرزوست
ز بخت سیه انتقام آرزوست
خدایا تویی داور مغتنم
به داد و درستی جهان منتظم
بده نیروی آنکه آوای من
به گیتی کند پخش غوغای من
کشم ناله ای از فشرده گلو:
"تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"*
***
ز کین فلک شکوه ها سر کنم
نکردم چو هرگز من ایدر کنم
به بافنده این گلیم سیاه
برم با تضرع به شکویٔ پناه
که ای کردگاری که بخشنده ای
چه کردم که آنرا نه بخشیده ای
مرادم بجز این مناجات نیست
بجز داد قاضی ی حاجات نیست
***
چو بیچاره سازد ور ا چاره ساز
چه سود ار کند کس سر شکوه باز
همان به که هرگز ننالم دگر
چو دانم که در ناله نبود اثر
همان به خدا را نمازی کنم
به صبر و تسلی نیازی کنم
ندارد دگر چاره جز از شکیب
کند حادثه چون بر انسان نهیب
ولی درد دوری ز میهن کجا
کجا صبر ودرد دل من کجا؟!
حوادث مرا از وطن دور کرد
پس آنگاه بیمار و رنجور کرد
اگر خود قضا بود یا بخت بود
غم هجرانم از وطن سخت بود
پناهنده گشتم به ملک دگر
که شاید بیابم پناهی مگر
که با آنکه آن خاک اغیار بود
در آن تعبیه روح انصار بود
که هرچند اگر ملک اغیار هست
وطن گر نه، آنجا وطندار هست
ولی خود غلط بود پندار من
مرا راند زان خاک انصار من
تو دیدی ز نزد مهاجر کسی
شود بار دیگر مسافر کسی؟!
ازینگونه انصار نبود عجیب
کنند ار غریبی فزونتر غریب
پناهی گزیدم ز کشتار حرب**
کنونم پناهنده در دارحرب***
الهی الهی الهی الهی !
تو ما را یگانه پشتی وپناهی
چو بر ما کند ظلم و بیداد کس
نداریم غیر از تو فریادرس
***
حوادث بیاورد بر سر مرا
غم صد هزاران برادر مرا
نه تنها برادر هزاران خواهر
هزاران فرزند دلبند مادر
همه غازی و جانباز و شهید
همه سر فرازان سرمد سعید
مگر بس نبود اینهمه درد من
که بگرفت " فضل ربی" را ز من؟!
***
تو ای " فضل ربی" برادر مرا
به صد جان شرین برابر مرا
چو زادی ترا نام شد فضل رب
چو مردی سر انجام شد امر رب
برادر چو نامت نیکو زیستی
مپندار اندر دلم نیستی
برادر چو نام نیکو برده ای
نه پندارم هرگز که تو مرده ای
تویی زنده اندر دل روزگار
ز فضل رب ومدد پروردگار
حدیثی شنیدم ز دانایی راز
که جز از حقیقت بچیز ی مناز
بجز از خدا کل شی هالک است
نه بر هستیئ خویشتن مالک است
درین حکم ایزد یکی حکمت است
که بنده نه شایان هر قدرت است
چو هرکس بباید سرانجام مُرد
خهی آنکه مُرد و نکونام مُرد
تو رفتی ز ماتمسرای جهان
به عشرتسرای جنان جاودان
به جایکه فارغ ز هر ماتم است
در ان زندگی خندهٔ پیهم است
نه چون این جهان که دانای راز
حکیمی سخنور از آن گفت باز:
"شبی زار نالید ابر بهار
که این زندگی گریۀ پیهم است
درخشید برق سبکسیر و گفت
"خطا کرده ای خندهٔ یکدم است
تو رفتی و من مانده در این جهان
گرفتار رنج وغم خاکدان
نشاید که من بر تو گریم چنین
نباید ز حال تو باشم حزین
سزد گریه بر خود کنم زار زار
چو باران نیسان و ابر بهار
------------------------
عبدالرحمان پژواک
واشنگتن دی سی
قوس ۱۷۸۹
Top of Form