یا رب العزت

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: اول سپتمبر 2014

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشاراول سپتمبر 2014

«اگر شهریاری، چو درویش زی

نکو کار باش و خوش اندیش زی»

(احمد سعید)

خوشحالم از اینکه بخواست والاحضرت شهزاده احمد شاه ظاهرچند سطری دربارۀ برگزیده اشعار شان می نویسم که این مجموعۀ نفیس بنام «اندیشه» بزودی آماده چاپ میگردد. باید اعتراف کنم که من نه شاعر هستم و نه ادیب، ولی به شعر وادب سخت علاقه دارم و از سخن نغز و پرمحتوا، آراسته با کلمات موزون و زیبا که انعکاسی در آئینۀ حق و حقانیت باشد و پیام عشق و صفا را به گوشها برساند، لذت می برم. من شعری را دوست دارم که در افاده و بیان، ساده و درکلام دلنشین و درپیام آشکار و راه گشا باشد. از خواندن اشعارپرپیچ و خم که درک معنی آن به اصطلاح عوام چندین "پلته و چراغ" بکار داشته باشد و خواننده را در چهار راه تعبیر و تفسیر های مختلف سرگردان سازد، زود احساس خستگی میکنم. شاید درهمچو ذوق شعری من تنها نباشم. بهرحال جهان ما، جهان پیامهای مستقیم است که شعرای امروزنیز بدانسو میلان دارند.

وقتی برگزیده اشعار شهزاده احمد شاه را که به تخلص "احمد سعید" شعر می سرایند، مرور کردم، آنرا دلپذیر یافتم که هربیت آن با بیان پیام روشن و کلمات زیبا و پرمعنی احساس لطیف شاعر را به خواننده انتقال میدهد، طوریکه سخن از دل شاعر برمی خیزد و بردل خواننده می نشیند. البته شعر، با احساس شاعر روح و جان میگیرد؛ چنانکه شاعره بزرگ معاصر شاد روان خانم سیمین بهبانی در یکی از مصاحبه های خود گفت که: «شعر آمد دارد، هفته ها و ماه ها این دریچه بسته میباشد، ولی به یکبارگی روزنه آن به رویم باز میگردد و بی اختیار قلم و کاغذ برمیدارم و شعر می سرایم».

شعر دراین حال الهامی است که به هرکس میسر نمیگردد وتوانائی شاعر است که از این الهام زود بهره میجوید و آنرا به قلم میکشد. دراین الهام اندیشه های گوناگون نهفته است که بعضی را بسوی دنیا و برخی را فرا تر از دنیا می برد، ولی هروقت که در محراق هر الهام، عشق و صفا نهفته باشد، آن شعر جاوانه میشود. گاهی هم در کنار الهام، سرگذشت ها و نشیب و فراز های زندگی توأم با خوشی و سرور وهم باغم و اندوه، مایه برای سرودن شعر میگردد و دردها و خوشی ها را بیان میکند و انسان را بیاد آن لحظه ها می اندازد.

دراشعار "احمد سعید" هردو خصوصیت را میتوان یافت، هم الهام و هم دردها و خوشی ها را از گذشته و حال. برای یک شهزاده که عمری در نعمت بسر برد و دریک لحظه همه چیز وارونه شد و مسیر زندگی از شهزاده گی به هجرت و غربت کشید، بیان این نشیب و فرازها با استعدادی که او از قبل در شعر وادب داشت، مطلع و محتوای بسیاری از اشعار او را می سازد وعشق به معنویت ازهمان آغاز زندگی، "سعید" را ازتلاش برای قدرت ومقام بدور نگهمیدارد. با آنکه او رسماً ولیعهد مقام سلطنت بود، اما هیچگاه نخواست در منازعه قدرت اشتراک نماید و درجوانی ازآن فاصله گرفت که اینکار را درهجرت و غربت نیز ادامه داد. هروقتی از خواستند در راه سیاست گام نهد، ازآن طفره رفت و درآن راه قدم نگذاشت. او یگانه شهزاده نیست که بجای قدرت دنیوی به معنویت می گراید، بلکه در تاریخ کشور بسا شهزاده گان و بزرگانی بوده اند که در اینطریق گام نهاده اند.

نگاهی به عناوین اشعار"احمد سعید" دراین برگزیده واضح می سازد که او به نیایش خدای بزرگ و در وصف سرور کائنات(ص) و آرزوی رسیدن به حرم مکرم دست دعا بلند میکند، درباره بیچاره گی مردم وحال زار وطن، در ازای حرمت به مقام پدر، مادر، استاد و همسر، در اندیشه ای بزرگان علم و معرفت و صاحبان طریقت، در وصف زیبائی های طبیعت هنگام بهار و خزان و نیز در بیزاری از سیاست به اشکال و اوزان مختلف شعر سروده است که با ذکر چند بیت به حیث نمونه "از هر چمن سمنی" دراینجا بسنده میکنم:

او در حمد و ثنای باری تعالی میگوید:

«وندرین گیتی که باشد چون حباب

حمد تو گویم، خدای بی نیاز»

درد دوری از وطن را با تشبیه قطره و توفان چنین بیان میکند:

«قطره کز چشمه ساری دور شد

شد حبابی و سپس مستور شد

موج توفان جز خروش نیست بیش

تا بیابد خویش را دربحر خویش»

و درجای دیگر میگوید:

«منم کنج تنها و اشکم رفیق

به عشق خداوند باشم غریق»

در حال و احوال وطن سعید به دنبال حقایق میرود فریاد می زند:

«جهل است و نفاق، کنون مظهر افغان

تقدیر وطن در کف نادان ببینید

زین خودسری و خیره سری دست بردارید

این کشور در آتش و ویران ببینید»

در نقش پدر نامدار خود میگوید:

«پس از غربت بیست سال از وطن

هنوزهم توئی ناجی این وطن»

در شعری که برای مادر خود سروده، وطن و مادر را بیک چشم دیده:

«مادرم امشب دعایت میکنم

قصۀ دل را برایت میکنم

بهر هر فرزند یاد مادرش

مظهر مهر است و عشق کشورش»

وقتی از عشق سخن میگوید، آنرا چنین پهنا میدهد:

«بحر عشق گنجینۀ اسرار حق

عشق باشد مطلع انوار حق»

دوری از سیاست را با این بیان مدلل می سازد که:

«چون سیاست قصۀ گرگ است و میش

دام تزویر و ریا دارد همیش

تا نقاب مکر افگنده به رو

نی حیا دارد، نه شرم و آبرو».

راجع به زندگینامه شهزاده احمد شاه و یا "احمد سعید" شاعر باید مختصر گفت که او سومین فرزند و پسرارشد اعلیحضرت محمد ظاهر شاه "بابای ملت" شاه سابق افغانستان و ملکه حمیرا است (جایگاه شان فردوس برین بادا!). او در سال 1313ش (1934م) در ارگ شاهی کابل بدنیا آمد و در شش سالگی به مکتب رفت و مثل مردم عوام از لیسه استقلال فارغ شد، سپس به حربی پوهنتون شامل گردید و بعد از فراغت و مصروفیت مختصر در امور نظامی، به حیث رئیس افتخاری مؤسسه "سره میاشت" کار کرد و تا آخر در همان مقام ماندگار شد. هنوز تازه جوان بود که با محترمه خاتول نور دختر عمۀ خود ازدواج کرد.

شهزاده احمد شاه ظاهر به حیث ولیعهد سلطنت چند بار به نمایندگی از پدر به سفر های رسمی پرداخت و نیز درغیاب شاه برای مدت کوتاه به نیابت پدر نشست. پس از سقوط سلطنت با فامیل یکجا به ایتالیا مهاجر شد و ازآنجا به اضلاع متحده امریکا آمد وتا اکنون در حومه ویرجینیا اقامت دارد. از خداوند بزرگ برای شان و همه فامیل طول عمر باسعادت آرزو میکنم و به امید سروده های بیشتر شان.

(سابق استاد پوهنتون کابل)

سن هوزه ـ کالیفورنیا،

مورخ اول سپتمبر 2014

پیشنهاد برای اصلاحات (با کمال معذرت)

در متن جناب استاد حامد نوید:

صفحه 5، سطر اول: فراورده (فرآورده)

صفحه 5، پراگراف اخیر: بیانیست (بیانی است)

صفحه 7 : در مصرع اول: چون آئینۀ (چون آئینه)

صفحه 7: درمصرع دوم: در آئینه (در آئینۀ)

صفحه 7: سطر2: (،) اضافه است چون بعد آن (و) آمده است

صفحه 8 : پدیده یست (پدیدۀ است)

صفحه 9: چناچه (چنانچه)

در چندی جا در هر صفحه: بین ختم جمله و (.) فاصله وجود دارد، باید (.) با ختم جمله فاصله نداشته باشد مثل احمد نان خورد. محمود بازار رفت.

در متن محترمه هما جان طرزی:

صفحه 11: سطر اول سطر اخیر: بعد (بُعد)

صفحه 11 : انا لله و انا علیه راجعون (انا لله و انا الیه راجعون)

صفحه 12: پراگراف 2: درجه ی (درجه ای)

صفحه 12: پراگراف 3، سطر 2: برخوردارند (برخوردار اند)

صفحه 13 پراگراف 2 سطر 3 کر و کوار (کر و کور)

صفحه 14 سطر اخیر : نقطه اضافی است

صفحه 17 پراگراف اخیر: رئوف (رؤف) و یا بعضی ها آنرا به "رؤوف" می نویسند

درمتن اشعار

صفحه 69: دریغا بسکه گلگون است با خون شیدانش (شهیدانش)

صفحه 79: دام تضویر و ریا دارد همیش (تزویر)

صفحه 80 : کار سیاست بود تذویر و زور (تزویر)

صفحه 80 : چون نشد تذویر بستاند بزور(تزویر)

صفحه 80 : پس اسیر دام تذویر شد (تزویر)

رباعی صفحه 92 و 93 تکرار است

در شعر مقدمه و اخیر که توسط شهزاده قلمی شده است، سه مشکل نظرم را جلب کرد:

در بیت اول: الهی آموزش ترا میخواهم (آمرزش)

در بیت پنجم: الهی مگذار برعده ما بار گرانی (عهده)

در ادامه همین بیت: را که نهادی بردوش اخلاف ما (اسلاف)