یک بررسی تحلیلی تاریخی:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 16 آگست 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار16 آگست 2021

چگونه و چرا هرات باراول درسال 1995 بدست طالبان سقوط کرد؟

(قسمت دوم)

توقف کاروان لاریها درقندهار وظهور«طالبان»:

اگرچه جنبش طالبان درافغانستان به شکل امروزی یک پدیده جدید سیاسی و نظامی است که درقالب یک حرکت قشری منسجم و فعال در نوامبر 1994 درافغانستان پا به عرصه وجود گذاشت، ولی ریشه های عمیق آن که با «ملا و مدرسه» پیچ خورده و درراس آن «علمای دینی» آنهم بیشترعلمای «دیوبندی» قرارداشته اند، سابقه طولانی دارد. بعد ازکودتای منحوس ثور و آشکارشدن ماهیت غیردینی رژیم، ملاها وعلمای دینی دسته دسته با مردم یکجا به قیام علیه رژیم پرداختند. برای این منظورعده بیشتر آنها راهی پاکستان شدند و بصورت پراگنده در تنظیمهای جهادی شامل گردیدند، ولی چون پایگاه فکری آنها بیشتربرمبنای اسلام عنعنوی استوار بود، اکثرآنها بدور حلقات دیوبندی و بخصوص حزب «جمعیت العلمای اسلام» در پاکستان به رهبری مولانا فضل الرحمن و همفکر افغانی این حزب هریک مولوی محمدی و مولوی خالص جذب شدند. حزب جمعیت العلما درآنوقت کوشید صدها مدرسه را درحواشی پشتون نشین ایالت شمال غرب و بلوچستان فعال سازد و درآن عده کثیر نوجوانان افغان مهاجر را نه تنها درساحه دینی بطور مجانی تدریس، اعاشه و اباته نماید، بلکه به آنها تمرین نظامی نیز دهد. درسال 1970 تعداد این مدارس از 900 تجاوز نمیکرد و تعداد طلبه آن به 25000 میرسید، درحالیکه در1988 تعداد این مدارس به 8000 مدرسه و طلبه آن درحدود نیم ملیون افزایش یافت. این مدارس پرورشگاه فکری و عملی نسل جوان، متعصب و پرخاشگر افغان بود که بعد از سپتمبر 1994 به یک ماشینری جنگی مسما به «تحریک طالبان» در برابر تنظیمهای قدرت طلب، بقایای ملیشه های رژیم کمونیستی و قوماندان های خود مختار وارد میدان کارزار افغانستان شدند.

استراتژی دیرینه پاکستان به قول جنرال ضیاالحق برچهار اصل ذیل استوار بود:

1 ـ پاکستان بخود حق میدهد برای افغانستان تعیین رژیم کند، رژیمی که با پاکستان دوست باشد،

2 ـ این رژیم باید ادعای ارضی باپاکستان نداشته باشد یعنی معاهده دیورند را به رسمیت بشناسد،

3 ـ حکومت افغانستان باید یک حکومت «واقعاً» اسلامی باشد،

4 ـ رژیم مطلوبه در افغانستان باید زمینه دسترسی پاکستان را به کشورهای آسیای میانه مساعد سازد. (دیده شود: هریسن، سلیک و کوردوویز، دیاگو ـ "حقایق پشت پرده تهاجم شوروی بر افغانستان"، ترچمه ـ عبدالجبار ثابت، چاپ دوم، مرکز نشراتی میوند، پشاور 1377، صفحه 186)

حکومت پاکستان وISI برای نیل به اهداف فوق همیشه کوشیدند قدرت و توانائی ملی افغانستان را به اشکال و انواع مختلف تضعیف کنند تا یک رژیم دست نگر و مطیع خود را در افغانستان به وجود آورند. نخست آنها برای این هدف دنبال حکمتیار را گرفتند، ولی حکمتیار با وجود جنگهای خونین، موفقیت لازم را بدست نیاورد و نیز تنش بین امریکا و پاکستان در مورد بقدرت رسانیدن او بیشتر گردید، لذا پاکستان که دچار رقابت های شدید در رابطه به دسترسی به بازارهای آسیای میانه با ایران بود، ناگزیر بدیل دیگر را برای این هدف در میدان جنگ قدرت در افغانستان به حرکت انداخت که این بدیل همانا حرکت «طالبان» بود که به سرکردگی یک ملای کم شهرت بنام «ملا محمدعمر آخوند» از ولسوالی میوند ولایت قندهار نخست با یک گروپ کوچک درعرصه نظامی و بعداً سیاسی افغانستان وارد عمل شد.

اولین عملیات نظامی طالبان بعد از دیدار نصیرالله بابر وزیرداخله پاکستان از افغانستان صورت گرفت و آنهم وقتی بود که اولین کاروان لاریهای اموال تجارتی پاکستان از راه سپین بولدک به عزم ترکمنستان بتاریخ 21 سپتمبر1994 به خاک افغانستان داخل گردید. این کاروان از طرف قوتهای محلی منسوب به تنظیم ها درسرحد که بیشتر شان مربوط حزب اسلامی حکمتیار بودند، متوقف گردید و به آنها اجازه عبور داده نشد، زیرا قبل از آن لاری های پاکستانی در سپین بولدک تخلیه میگردید و محموله آن توسط لاریهای افغانی که متعلق به قوماندان های محلی و وابستگان شان (مافیای قاچاق امتعه) بود، انتقال می یافت. وقتی آنها دیدند که کاروان لاریهای پاکستانی خود شان میخواهند اموال را انتقال دهند، دست به مقاومت زدند. دراین میان سرو کله تقریباً 200 طالب مسلح درسه دسته از آنسوی سرحد پیدا شد و به پایگاه حکمتیار در سپین بولدک یورش بردند. بعد از یک برخورد مختصر سپین بولدک بدست قوای طالب درآمد. سپس طالبان به گدام اسلحه «پاشا» مربوط حکمیتار حمله کردند و مقادیر زیاد اسلحه را بدست آوردند. بابرهدایت داد تا اولین کاروان شامل 30 عراداه لاری با محموله ادویه و مواد غذائی به صوب عشق آباد ـ ترکمنستان حرکت کند.

بتاریخ 29 اکتوبر کاروان دوم مرکب از 80 لاری به معیت یک یونت لوژستیکی ملی اردوی پاکستان از کویته بسوی هرات به حرکت افتاد. کرنیل امام یکی از افسران مجرب دستگاه استخباراتی پاکستان که بعداً به حیث جنرال قونسل آن کشوردرهرات گماشته شد، با دوقوماندان طالب بنامهای «ملا بورجان و ملا ترابی» کاروان را همراهی کردند. کاروان درنزدیکی میدان هوائی قندهار از جانب قوماندان امیرلالی، منصور اچکزی، استاد حلیم و سرکاتب توقف داده شد و تقاضای حق العبور صورت گرفت. پس از یکی دو روزبیش از 2500 طالب از آنطرف سرحد فرا رسیدند و بعد از یک برخورد کوتاه، قوماندان منصور بدست طالبان کشته شد و دیگران فرار کردند. شام همان روز طالبان به قندهار آمدند، ملانقیب الله قوماندان فرقه قندهار به طالبان تسلیم شد. گفته میشود که ملانقیب با اخذ یک مبلغ بسیار زیاد (بیش ازیک ملیون دالر) از پاکستان به تسلیمی قندهار تن داد و والی قندهار «گل آقا» به پاکستان فرار کرد. به این ترتیب قندهار با مقادیر زیاد سلاح و مهمات به شمول چند فروند طیاره بدست طالبان افتاد. طالبان زنجیرها و پاتک های حق العبور را درعرض راه تا قندهار برداشتند و امنیت شاهراه کویته ـ قندهار را تامین کردند. مافیای ترانسپورت (افغان و پاکستانی) از این اقدام خرسند شدند و درماه دسمبر کاروان 50 لاری پخته ازترکمنستان به کویته رسید و مبلغ 5000 دالربه طالبان پرداخت گردید. با این موفقیت تا ماه دسمبر به تعداد بیش از 12000 طالب جوان افغان و پاکستانی از مدارس بلوچستان و صوبه سرحد به قندهار آمدند و به قوای طالبان پیوستند.

اینکه چگونه طالبان موفق به تسخیر سائر نقاط افغانستان گردیدند، یک موضوع وسیع و جداگانه است که شرح آن دراینجا گنجایش ندارد و برای معلومات در زمینه باید به مأخذ دیگرمراجعه شود، از جمله : (احمد رشید: "طالبان،اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه"، ترجمه ـ عبدالودود ظفری، کالیفورنیا، 2001)

حمله طالبان به هرات ـ شکست و فرار اسماعیل خان:

با ورود قوای جدید از پاکستان، طالبان به شمال قندهار هجوم بردند، اورزگان و زابل را بدون مقاومت تصرف کردند. سپس به جنوب قندهار بطرف هلمند رو آوردند وبا مقاومتی در آنجا مواجه شدند. درمنطقه جنوب هلمند رقابت قدیمی بین غفارآخوند زاده وشخصی بنام عبدالواحد از شمال هیلمند (بغران) وجود داشت. عبدالواحد با طالبان همکار شد تا دشمن قدیمی خود را شکست دهد. جنگهای سخت بین آنها درگرفت، طالبان با قوای عبدالواحد پیوستند و غفار با عبدالرحمن از گرشک و میرولی و شخصی بنام معلم از قوماندانهای محلی یکجا شدند و جنگ شدید بین آنها در حواشی موسی قلعه درگرفت. درنتیجه غفار و متحدینش شکست خوردند و بعداً با قوای اسماعیل خا ن برعلیه طالبان یکجا گردیدند. به این اساس درجنوری 1995 طالبان هلمند را گرفتند و تا دلارام که زیر کنترول اسماعیل خان بود، پیش رفتند.(طوریکه بعداً خواهیم دید همین گروپ های قندهاری وهیلمندی درجنگ آخر اسماعیل خان با طالبان، دست از جنگ کشیدند و اسماعیل خان را در برابر طالبان تنها گذاشتند. برای شرح مزید دیده شود: مصاحبه اسماعیل خان با ویس ناصری، جریده امید، شماره 177، مورخ 11 سپتمبر 1995)

طالبان پس از تسخیر هلمند بطرف کابل که شدیداً زیرفشار نظامی قوتهای مخالف قرارداشت، تغییر مسیر دادند. قاری بابا والی غزنی به هدایت استاد ربانی آن ولایت را به طالبان تسلیم کرد و وردک در 2 فبروری و متعاقباً میدان شهر در 10 فبروری بعد از برخورد جدی بدست طالبان افتاد و فردای آن به محمد آغه درلوگررسیدند. روز 14 فبروری طالبان پایگاه حکمتیار را درچهار آسیاب تسخیر کردند و حکمتیار بطرف سروبی فرار کرد. دراین وقت قوای مسعود با حزب وحدت مزاری درگیر شد و مزاری برای آنکه مسعود را در برابر طالبان قرار دهد، با طالبان پیوست و سلاح خود را تسلیم آنها کرد. طالبان مزاری را اسیر گرفتند ومیخواستند او را به وسیله هلیکوپتر به قندهارببرند، ولی در وسط راه بطور مرموز او را با عده همراهانش کشتند. درکابل طالبان از مسعود خواستند تا اسلحه خود را تسلیم کند، مسعود نپذیرفت. جنگی سخت بین طالبان و مسعود درگرفت. قوای طالبان شکست خوردند وپس ازعقب نشینی از کابل، آنها باردیگر متوجه غرب کشور شدند ودرصدد اشغال هرات برآمدند. طالبان دراواخر فبروری برولایت نیمروز و فراه تسلط یافتند وقوای اسماعیل خان را ازآنجا بیرون کردند و بسوی میدان هوائی شیندند روان شدند.

رژیم کابل از پیشرفت طالبان بطرف غرب و سقوط هرات به هراس بود، لذا با اعزام یک قوت 2000 نفری به آنجا و نیز با آغاز بمباردمان خطوط مقدم طالبان، به استحکام مواضع اسماعیل خان در میدان هوائی شیندند پرداخت. طالبان بنا برضعف لوژستیکی و فقدان نظم درآخر ماه مارچ دچارپراگندگی و شکست شدند، با تلفات بیش از 3000 نفر مجبور به ترک ساحات اشغالی گردیدند و رو به برگشت بسوی قندهار کردند. فکر می شد که با این دو شکست ـ یکی در کابل و دیگر در ساحات شیندند، کار طالبان پایان یافته و جنگها فروکش خواهد کرد. درآنوقت اسماعیل خان سه ولایت غربی را کنترول میکرد، طالبان با از دست دادن چهار ولایت فقط بر هشت ولایت حاکم بودند، درحالیکه قوای حکومتی درکابل و اطراف آن بر شش ولایت تسلط داشت. اشغال هرات نه تنها برای طالبان مهم و حیاتی بود، بلکه مافیای مواد مخدر وترانسپورت نیز شدیداً به تسلط هرات علاقمند بودند تا از آنطریق به ایران و آسیای میانه معاملات خود را گسترش دهند.

اسماعیل خان با وجود مشکلات فراوان فکر کرد که طالبان در لبه سقوط قرار دارند، لذا به یک حمله بیمورد و اشتباه آمیزدست زد که درنتیجه قوایش توانست در 25 آگست تا دلارام پیش برود و حتی به یک قسمت هیلمند دست یافت. دراینوقت طالبان به کمک مالی عربستان و پاکستان و حمایت مستقیم مشاوران نظامی ISI قوای خود را بازسازی کردند و درعین زمان پاکستان همکاری دوستم را به غرض حمایت ازطالبان جلب کرد و میخانیک های دوستم به ترمیم طیاره های طالبان درقندهار پرداختند. طالبان دراین موقع با تدارک یک قوای 25000 نفری که تعداد زیاد پاکستانی های تازه دم درجمع شان بودند، سوار بر موتر های «داتسن» بتاریخ 3 سپتمبر بر قوای اسماعیل خان بطرف شیندند یورش بردند. او روی دلایلی که بعداً بررسی میشود، دستور ترک شیندند و توقف جنگ را صادر کرد. انتونی دیویز می نویسد: «این اقدام به عنوان یکی از شگفت انگیزترین و متناقض ترین تصمیمات جنگی با طالبان تلقی گردید و سیل ملامتی و اتهامات را علیه اسماعیل خان که نماینده دولت در غرب بود، بار آورد ... حقیقت مسلم آنست که اسماعیل خان ازفرط بیخوابی و ضعف روحیه و نیز به سبب حملات ناگهانی طالبان زیر فشار شدید قرار داشت و امیدوار بود که ازطرف مرکز (کابل) تقویت شود و فرصتی بدست آورد تا یک خط دفاعی در حواشی هرات ایجاد کند. در سپیده دم 3 سپتمبردرحالیکه نیرو های اسماعیل خان پیاده و سوار بروسایط به شکل پراگنده بطرف شهر هرات درحال عقب نشینی بودند، دوستم تحت نفوذ پاکستان با قوای هوائی خود از طالبان حمایت نمود و در روز بعد فرقه 17 و میدان هوائی هرات را بمبارد کرد. حکومت کابل هیچ تلاشی برای دفاع از هرات نکرد و بالاخره روز سه شنبه 5 سپتمبر 1995 اسماعیل خان با بعضی از قوماندان هایش به سمت اسلام قلعه و سرحد ایران فرار کردند».

انتونی دیویزوضع را حین سقوط هرات چنین بیان میکند: «عقب نشینی از شهر با چنان وضع بدی انجام شد که بعضی از نیروها حتی آگاه نشدند که باید فرارکنند. یک تعداد از قوای اسماعیل خان در تاریکی شب ازجنوب شهر عقب نشینی کرده بودند و دریکی از میدانهای شهر درداخل وسایط خود خوابیده بودند، وقتی صبح از خواب بیدار شدند، طالبان را دیدند که درمحل می آمدند. همه آنها در اثر فیرمتقابل با طالبان کشته شدند و این تنها اقدام نظامی واقعی بود که در شهر صورت گرفت». (انتونی، دیویز: "نحوه شکل گیری گروه طالبان به عنوان یک نیروی نظامی"، منتشره کتاب "افغانستان، طالبان و سیاستهای جهانی"، تدوین: ویلیام میلی، مترجم: عبدالغفار محقق، مشهد، 1377، صفحه 94 و 95)

(ادامه در قسمت بعدی)