تقدیم به همه مردم جهان، بخصوص به هموطنان عزیز و
همکاران ، قلم بدستان و خوانندگان این پورتال و به آرزوی یک سال پر از صلح، سلامت و سعادت
ارزشمندترين و تكان دهنده ترين سخنراني و پيام براي بشريت
توسط يكي از برجسته ترين انسانها؛ چارلي چاپلين؛ در فيلم The Great Dictator
همین تحفۀ زیبا را که به میمنت سال 2018 خدمت دوستان تقدیم کرده بودم، امسال آنرا بار دیگر بحضور همه دوستان عزیز و هموطنان گرامی خود به مناسبت حلول سال 2020 و به امید صحت، سلامت و سعادت شان پیشکش میدارم که آنچه از زبان یک هنرمند بزرگ جهان چارلی چپلین در خطابه اش بیان گردیده است، به گوش بزرگان جهان رسانیده شود تا بکوشند سال جدید را با آن روحیه آغاز نمایند و جهان را از جنگ و خونریزی در امان سازند. سال نو را برای همه سال پر از صلح و آرامش و فارغ از خودخواهی ها و قدرت طلبی ها میخواهم تا مردم بیچاره این جهان بتوانند، ولو در فقر اما در صلح زندگی کنند.
«چارلي چاپلين حرف نزد و نزد؛ و وقتي حرف زد؛ دنيا را متحير كرد.»
دراین موقعی که جهان در آشوب و کشمکش قدرت گرفتار است و لجاجت و ستیزه جوئی ها جای منطق وتفاهم انسانی را گرفته است، این بیانیه را بشنوید تا از این دنیا، دنیای انسانی بسازید: این گفتاریست که در فلم "دیکتاتور بزرگ" چهره تابناک دنیای سینما ـ چارلی چاپلین نقش یک گوینده را بعهده دارد و دراین فلم او مجبور میشود دریک محفل بزرگ درحضور اراکین، افسران و عساکر آلمان نازی به ایراد بیانیه بپردازد؛ وقتی نوبت سخنرانی او میرسد، با لرز و ترس به روی ستیج میرود و نخست نگاه های معصومانه وعاجزانه به هر طرف می اندازد و حیران است دراین محفل چه بگوید. جرأت میکند و خود را یک قدم به مایکروفون نزدیک میسازد. لحظۀ مکث میکند، مثل اینکه از گفتن سخنان خود در هراس است، و اما راهی برگشت ندارد.
چارلی نخست با صدای آرام و لرزان و بطور شمرده صحبت را آغاز میکند، ولی کلامش با ادای هر جمله استوارتر و گیراتر و داغ تر میشود و در نهایت مثل یک سخنور بزرگ با متانت و شجاعت همه حرف های خود را یکی پی دیگر از عمق دل بیرون می کشد و با ادبیات عالی و جملات فلسفی بیان میکند، طوریکه خودش از گفتار خود به وجد می آید و وقتی متوجه میشود که شنوندگانش بیشتر از اوهیجانی شده و برایش کف میزنند، آنوقت احساس راحت میکند.
(اینهم ترجمه گفتار چارلی در آن فلم که از انگلیسی به دری ترجمه شده است)
او کلامش را چنین آغاز کرد:
من متأسفم، اما نمیخواهم امپراتور شوم. كار من نيست. من نمیخواهم به كسی دستور دهم يا جايی را فتح كنم. من دوست دارم به همه كمك كنم، اگر امكانی باشد، با يهودی، بیدين، سياه، سفيد و.
ما همه میخواهيم به همديگر كمك كنيم، نوع بشر چنين است. ما همه میخواهيم در خوشی با يكديگر زندگی كنيم، نه در رنج وبدبختی يكديگر؛ ما نمیخواهيم از يكديگر متنفر باشيم و همديگر را تحقير كنيم. در اين دنيا سرپناهی برای همه يافت میشود و زمين فراخ و غنی است و میتواند براي همه غذا فراهم كند. شيوه زندگی میتواند آزاد و زيبا باشد.
اما! ما راه را گم كردهايم. حرص و آز روح بشر را مسموم كرده، دنيا را پر از تنفر ساخته، ما را در بدبختی و خون غوطه ور كرده است.
ما سرعت پیشرفت را بالا برده ایم، ولي خود را در آن محبوس كردهايم. ماشينآلات با توليد انبوه ما را نيازمند كرده است، دانش ما را بدگمان كرده، هوش ما را سخت و نامهربان ساخته است. ما بسيار فكر میكنيم واما بسيار كم احساس داریم.
بيش از ماشينآلات، ما محتاج انسانيت هستيم. بيش از هوش محتاج مهربانی و ملايمت. بدون اين كيفيات، زندگی خشن میشود و همه چيز از دست میرود.
طیاره و راديو ما را به هم نزديك كرده است. طبيعت اصلي اين اختراعات براي نيكي بشريت فرياد می زند، برای برادری جهانی، برای يگانگی همه ما فرياد می زند. حتي اكنون صدای من به گوش ميليونها نفر در جهان میرسد، ميليونها مرد، زن و كودك نا اميد، قربانيان سيستمی اند كه باعث میشود بشر شكنجه كند و مردم بیگناه را به زندان بيندازند.
به كسانی كه صدای مرا میشنوند، میگويم: «نااميد نشويد!»
رنجی كه اكنون در بين ماست، ناشی از حرص آدمی است. تلخی بشری است كه راه پيشرفت انسان، موجب ترس او میگردد.
نفرت آدمی میگذرد و ديكتاتورها میميرند و قدرتی كه از مردم می ستانند، به مردم باز خواهد گشت و با مرگ انسانها، آزادی نابود نخواهد شد.
سربازان! خود را به دست ددمنشان نسپاريد! انسانهايی كه شما را تحقير میكنند و شما را در بند میكشانند، كسانی كه زندگی شما را كنترل میكنند، به شما میگويند كه چه كار كنيد، چه بنوشيد، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد. كسانی كه شما را مقید میكنند، رژيم غذايي میدهند، با شما مانند گاو رفتار میكنند و از شما بهعنوان گلوله توپ استفاده میكنند.
خود را به دست انسانهای غيرطبيعی نسپاريد، مردان ماشينی با ذهن ماشينی و قلب ماشينی! شما ماشين نيستيد! شما گاو نيستيد! شما انسانيد! شما عشق به انسان در قلب خود داريد. شما نفرت نمیورزيد؛ تنها بیعشق ها متنفرند، بیعشق و غيرطبيعی.
سربازان! برای بردگی مبارزه نكنيد! برای آزادی بجنگيد!
در فصل هفدهم "سنت لوك" نوشته شده «قلمروی خداوند در ميان انسانهاست»، نه يك انسان و نه گروهی از انسانها، بلكه در همه انسانها، در شما! شما مردمی كه قدرت داريد، قدرتی كه ماشين بسازيد، قدرتی كه شادی پديد آوريد. شما مردمی كه قدرت داريد تا زندگی را آزاد و زيبا كنيد، نه آنکه اين زندگي را پر از حادثه سازید.
سپس به نام دموكراسی، اجازه دهيد آن قدرت را استفاده كنيم و باهم متحد شويم.
فقط! برای يك دنيای جديد مبارزه كنيم، دنيای آراستهای كه به همه انسانها اجازه میدهد كار كنند. به شما وعده برای آينده و امنيت دوره سالمندی میدهد. با وعده اين چيزها، دژخيمان به قدرت میرسند، ولی آنها دروغ میگويند؛ آنها به وعدههای خود عمل نمیكنند و هرگز نخواهند كرد.
ديكتاتورها خود را آزاد میكنند، ولی مردم را برده می سازند.
اكنون، مبارزه كنيم برای رسيدن به آن وعدهها!
مبارزه كنيم برای آزاد كردن دنيا، برای از بين بردن موانع، برای دور كردن حرص و آزها، نفرت ها و ناشكيبايی ها!
مبارزه كنيم برای جهان منطقی، جهانی كه علم و پيشرفت به شادی انسان میانجامد!
سربازان! بيائيد به نام دموكراسی متحد شويم.
(زنده باد چارلی چاپلین بزرگ)
این بیانیه کوتاه، ولی پر محتوا را میخواهم بخصوص به گوش کسانی در وطن برسانم که غرق در منافع شخصی و قدرت طلبی مزمن بوده و به غیر از خود هیچگاه به دیگران نمی اندیشند.