بازگشت به مقاله

برگرفته از صفحه فیسبوک عزیز آریانفر (مورخ 19 آگست 2018)

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم تاریخ انتشار: 19 آگست 2018

نیاز تاریخی به بازنگری پارادکس استقلال یکی از ترفند های کارساز ابرقدرت ها برای دور نگه داشتن کشورهای برجامانده جهان سوم از کاروان پیشرفت، این است که آن ها را همواره به مسایل فرعی و جانبی سرگرم و درگیر می سازند و غرق افسانه ها و کارروایی های شگفتی برانگیز و اغراق آمیز شماری از رجال سیاسی که با چاشنی ستایش های دروغین به همراه است و دریای افتخارات کاذب می گردانند.یکی از این ابزارها هم بزرگنمایی ها و قهرمان تراشی ها و فربه ساختن کیش شخصیت شماری از رهبران سیاسی در سیمای پیشوا و رهبر و قاعد و نمی دانم بابا و پدر ملت و .... است که اتفاقا همه علامه دهر و نابغه عصر اند. این بت پرستی را پایانی هم نیست.یکی از بت هایی که برای ما در چنین سیما تراش شده است، امان الله خان است. برخلاف تبلیغاتی که در باره او از سوی دستگاه های اطلاعاتی شوروی پیشین و برخی کشورهای دیگر و نیز برخی از نیروهای داخل به منظور بهره برداری های سیاسی رنگارنگ شده است، اگر کارنامه او را به دقت و موشکافانه بررسی و ارز یابی نماییم، سراسر آگنده از لغزش های بسیار خطرناک می یابیم که برای کشور سخت زیانبار بوده و تا کنون در آتش آن می سوزد.

از دید تاریخی، در جنگ جهانی اول آلمان و ترکیه عثمانی تلاش فراوان کردند تا امیر حبیب الله خان را به سود خود با انگلیس و روسیه درگیر سازند. اما انگلیسی ها موفق شدند با دادن وعده باغ های سرخ و سبز بسیار و رشوه هایی در آن هنگام نجومی او را بیطرف نگه دارند. اما در فردای پیروزی، اوضاع به گونه یی شد که دیگر ماندن وی بر اورنگ پاداهی ملک خداداد افغانستان سودمند لندن نبود. به ویژه پس از روی کار آمدن بلشویک ها سیاست انگلیس ایجاب می کرد تا یک مهره کاملا دست نشانده و وابسته به لندن را در کابل رویکار بیاورد. این مهره کسی جز نادرخان نبود.

هر چه بود، رقابت لژ های فراماسونری لندن و پاریس از یک سو و رقابت های جیوپولیتیک لندن و سانکت پتربورگ از سوی دیگر در بعد خارجی و رقابت های درونی دودمان بارکزایی (بازماندگان برادران قندهاری- محمود طرزی، بازماندگان برادران پیشاوری- نادر خان و برادرانش و برادران کابلی یعنی نوادگان امیر دوست محمد خان - حبیب الله خان و سردار نصرالله خان) در بعد داخلی؛ منجر به کودتای طرزی (نماینده لژ ماسونی پاریس) و نادر خان (نماینده لژ ماسونی لندن) در برابر حبیب الله خان (نماینده دیگر لژ لندن که دیگر ادامه کار او به سود انگلیس نبود) و کشته شدن حبیب الله خان به یاری سازمان اطلاعات انگلیس گردید. اما کشمکش خانگی میان طرزی و نادر خان در فردای کشته شدن حبیب الله خان موجب گردید که نادر خان پشت سردار نصرالله برادر امیر حبیب الله (ولیعهد) و طرزی پشت داماد خود امان الله بیستند. در این گیرو دار، طرزی که در کابل بود، شانس بیشتری داشت و توانست داماد خود را به پادشاهی برساند. این در حالی بود که پس از امیر حبیب الله پادشاهی حق ولیعهد سردار نصرالله خان بود و هیچ دلیل شرعی، قانونی و حقوقی برای پادشاهی امان الله وجود نداشت. امان الله حتا فرزند اول پدر نبود و برادر بزرگش سردار عنایت الله خان پسر ارشد بود. یعنی پادشاهی امان الله اساسا فاقد مشروعیت بود.چون سردار نصرالله ولیعهد رسمی بود، طرزی برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت غصبی و غیر قانونی دامادش، دست به یک شگرد زد و آن اعلام ناگهانی و بدون مقدمه و غیر قانونی و خودسرانه استقلال کشور بود. روشن است در آن هنگام شرایط عینی و ذهنی برای استقلال عملی کشور فراهم نبود. کشور سخت عقب مانده و ناتوان بود و نمی توانست بار حتا یک ماه هزینه های دولت مستقل را بپردازد. از دید اقتصادی سخت وابسته به هند بریتانیایی بود و بسته شدن یک ماهه راه های هند می توانست کمر آن را بشکند. در یک سخن، آزادی و استقلال افغانستان در اوضاعی که هند استقلال نداشت، فاقد معنا بود. در این اوضاع و احوال دو راه در پیش رو بود: یکی این که بر کرسی انتظار نشست و منتظر ماند تا در فردای جنگ جهانیی دوم هند و نیمی دیگر از کشورهای جهان آزاد شوند. آن گاه افغانستان به گونه طبیعی، اتوماتیک و خود به خود به آستقلال و آزادی دست می یافت. یا این که تلاش گردد تا با روش سیزارین نوزاد شش ماهه را از روی شکم مادرش بیرون کشید و موجود ناقص الخلقه یی را به دنیا اورد.

هر چه بود، مردم در این کار اصلا نه تنها مشارکت نداشتند، بل که اکثریت مطلق بویی هم نمی بردند که استقلال چیست. اعلام استقلال در برابر لندن، جدا از این که مشروعیت نداشت، اعلام جنگ آشکاردر برابر انگلیس بود. روشن است افغانستان تاب و توان یک ماه جنگ را هم نداشت. تجربه هم ثابت کرد که با درگرفتن جنگ، به محض این که انگلیسی ها چند بمب در نزدیکی ارگ ریختند، امان الله خان بی درنگ خواستار متارکه شد.

یعنی کشور به هیچ وجه برای جنگ در برابر ابرقدرت جهان آماده نبود، تنها راه برونرفت از این تهلکه، پناه بردن و رو آوردن به سوی دولت تازه تشکیل بلشویکی در روسیه شوروی بود. این کار خشم لندن را برانگیخته، کشاکش روسیه و انگلیس را بر سر افغانستان فربه ساخت و به گونه دومپنگی به آتش این کشاکش ها هیمه انداخت.در نتیجه، کشور در باتلاق کشاکش های بی پایان قدرت های جهانی فرو رفت و گرفتار فاجعه یی شد که تا به امروز ادامه دارد.

تازه انگلیسی ها شرط به رسمیت شناختن افغانستان را به رسمیت شناختن خط دیورند گذاشته بودند که از سوی امان الله خان در دو معاهده 1919 و 1192 صورت گرفت. یعنی دستیابی به استقلال نامنهاد در ازای معامله خاک صورت گرفت. طرفه این که همان هایی که بیشتر از هر کسی به خاطر خط دیورند و سرزمین های از دست رفته گلو پاره می کنند، در عین حال بزرگترین ستایشگران امان اله خان نیز اند.

روشن است که کشور اسما به استقلال دست یافته بود، اما دیری نگذشت که انگلسیی ها با براندازی امان الله و آوردن دولت دست نشانده نادر خان دو باره بر سرنوشت ما حاکم شدند. شوروی ها هم در برابر لندن کوتاه آمدند و طعمه را در دهان اژدهای انگلیس انداختند.

بی تردید در دوره امان الله خان یک رشته اصلاحات مهم در کشور رو نما گردید. اما اگر از دید تاریخی با نگاه کارشناسانه و ژرف به این اصلاحات بنگریم، بیشتر ردپای طرزی را می بینیم تا امان الله را. یعنی برخلاف تبلیغات بانی بخش بیشتر اصلاحات طرزی کهنه کار و جهاندیده بود نه امان الله خان بیست و هفت ساله. این در حالی است که بسیاری از این اصلاحات شتابزده، پیش از وقت، کاسمیتیک، بدون سنجش شرایط عینی و ذهنی جامعه و احساسی و با تقلید و الگوبرداری کورکورانه از ترکیه عثمانی انجام شده بود و به جای سود زیان سهمگینی را بر پیکر کشور وارد آورد.

طرفه این که ما مضحکه «استقلال» را همه ساله در حالی جشن می گیریم که کشور در اشغال انگلیسی ها و امریکایی ها قرار دارد و داماد در آن هنگام 27 ساله طرزی (امان اله خان) را که به تحریک او پدر و عموی خود را کشت و تخت پادشاهی را در اثر کودتای خانگی غیر قانونی غصب کرد و به دستور خسر خود بدون مشوره با مردم و خودسرانه بدون در نظر داشت شرایط ملی و بین المللی و بدون این که کشور شرایط تبارز در سیمای یک دولت مستقل را داشته باشد، مستقل اعلام کرد و در نتیجه برای کشور فاجعه آفرید، همچون قهرمان ملی ؟! بزرگ می سازیم و تا مرز پرستش ستایش می کنیم.

با پژوهش ژرف در در تاریخ دوره امانی در می یابیم که رژیم او بی چون و چرا محکوم به نابودی بود. زیرا از یک سو، کودتای طرزی و نادرخان در برابر امیر حبیب الله که از سوی سازمان اطلاعات انگلیس سازماندهی شده بود، تنها یک هدف را دنبال می کرد: کنار زدن حبیب الله خان که حریف سرختی برای انگلیس بود و نشاندن نادر خان به جای او.انگلیسی ها نیک می دانستند که پس از حبیب الله خان، پادشاهی برای مدت کوتاهی به امان الله خان خودخواه، جاه طلب، بلند پرواز و به قول نویسندگان روزنامه های وقت لندن کودک سیاسی و طرزی دایم الخمر می افتد و گرفتن تاج و تخت از آن ها کار دشواری نخواهد بود و خواهند توانست به آسانی نادر خان را روی کار بیاورند. که چنین هم شد.

هر چند کمک های سرشار شوروی به امان الله خان توانستند برای چندی عمر پادشاهی او را دراز تر سازند. اما در فرجام انگلیس توانست به آسانی شاهد مقصود را به بر کشد. در هر کار نتیجه نهایی آن مهم است: در پایان کار امان الله، برنده راستین و واقعی انگلیسی ها و بازنده مردم بینوای کشور بودند که همه چیز خود را از دست دادند و بهای سنگینی برای لغزش های نابخشودنی امان الله خان پرداختند. کشور به خاک و خون کشیده شد، شیرازه آن از هم درید، خانه های مردم تاراج شد، پایمال سم ستوران بیگانگان گردید، ازادی و استقلال نیمبند آن سلب شد، نمایندگان انگلیس بر سر کار آمدند، آبروی و حیثیت صدها هزار انسان برباد رفت، آشوب و جنگ و برادرکشی همه جاگیر شد و....فشرده داستان این که امان الله خان ناآگاهانه به تحریک طرزی در برابر پدر و عموی خود کودتا کرد و عملا زمینه را برای پیاده شدن پلان انگلیس دال بر روی کار آوردن نادر خان فراهم نمود. در ازای این کار هشت سال بر اریکه پادشاهی نشست. اما در فرجام در اثر لغزش های پی در پی، در عرصه سیاست خارجی و داخلی میدان را باخت و کور را تباه و برباد کرد.

اما این پایان کار نبود. در دوره امان الله خان، جامعه عملا چند پاره شد: گروه امانیه، گروه نادریه، گروه سقویه، گروه مجددیه و گروه ملای لنگ.در آینده شوروی ها کوشیدند از امانیه و بخشی از سقویه در برابر نادریه که به کمک انگلیس پیروز میدان برآمده بود، سرباز گیری کنند و با تشکیل احزاب چپی، در برابر نمایندگان نادریه (ظاهر خان و داوودخان) کودتا نمایند و به جای آنان نمایندگان غلزایی (تره کی و امین و نجیب) را روی کار بیاورند و این گونه فصل خونین دیگری را بگشایند.انگلیس و امریکا هم توانستند از بقایای ملای لنگ و بخشی از سقویه و مجددیه گروه های اخوانی را به میدان بیاورند که طلایه آتش افروزی تازه یی بود. این فاجعه تا به امروز پایانی ندارد. و با آن که خورشید استقلال کماکان در سپهر سیاسی کشور خدا داد افغانستان طلوع نمی کند، ما همه ساله با پایکوبی و دست افشانی و قهرمان تراشی و ستایشگری از کسانی که هستی کشور را برباد دادند، استقلال دروغین را جشن می گیریم.

از شگردهای امان الله خان این که پس از سرکوب شورش جنوبی به وسیله سپاهیانی که بیشتر از شمال بودند، یک هزار زن اسیر را سوار بر خر و قاطر و اسپ و اشتر در کابل شهرگشت کرد تا هیچگاهی دیگر دست به شورش نزنند و برای شان زهر چشم باشد. نتیجه این شد که مردم جنوبی و پکتیا از پایتخت و کابل و کابلی نفرت تاریخی پیدا کنند و دشمنی و استخوانشکنی نهادینه شد. در آینده جنوبیان قصد و انتقام خود را از کابل و شمالی گرفتند و هنگام اشغال کابل به همراهی نادر خان صدها زن و دختر را از کابل و شمالی با خود بردند. نتیجه این شد که میان شمالیان و جنوبیان دشمنی تاریخی آشتی ناپذیری به میان آید که به امروز ادامه دارد.بر پایه اسناد سری شوروی پیشین، امان الله خان در هنگام بود و باش در ایتالیا به شوروی پیشنهاد کرده بود که اگر او را دوباره روی کار بیاورند و به او در گرفتن سرزمین های پشتون نشین هند کمک نمایند، حاضر است شمال هندوکش را به شوروی واگذار شود. هنگامی که انگلیسی ها از این موضوع آگاهی یافتند، در صدد ترور امان الله خان برامدند و می خواستند هنگام سفر حج در دوره هاشم خان او را ترور کنند. اما ک گ ب توطیه را برهم زد و او را نجات داد.

دردمندانه در کشور ما رسم بر این است که همیشه بدون مطالعه و تحقیق در هر زمینه یی درفشانی می شود. در پیوند با سالگرد استقلال هم از هر آدرسی گروهی در ستایش و گروهی در نکوهش امان الله خان یا امیر حبیب الله خان کلکانی یا نادر خان قلمفرسایی می کنند. این کمترین که تز دکتری دوم خود را در این باره نوشته بودم، بیش از سه دهه است که در زمینه تحقیق می کنم . اما هنوز هم موفق نشده ام کتابم را در زمینه آماده چاپ گردانم. در این جا برای کسانی که به راستی خواستار تحقیق در زمینه اند، فهرستی از برخی از آثار رفرنس را ارائه می دهم: در باره رخدادهای دراماتیک سال های دهه بیست سده بیستم، پژوهشگران شوروی پیشین و روسیه آثار بسیاری نوشته اند. کسانی که خواسته باشند فهرست کاملی از این کتاب ها را به دست بیاورند، می توانند به کتاب هایی که این کمترین در زمینه ترجمه نموده ام، رو بیاورند. در این جا تنها فهرست شماری از این آثار را می آوریم:1- ریسنر، «درس های خیزش دهقانی در افغانستان، مسایل زمینداری»، مسکو، 1929 2- ریسنر، «افغانستان مستقل»، مسکو، 19293- نریمانف، ال، «افغانستان در آتش جنگ داخلی»، مسکو، 19294- پریماکف و. م. «افغانستان در آتش»، لنینگراد، 19305- گوریویچ آ.، «افغانستان»، مسکو، 19306- سوکلف و استراخف ک. ای، «جنگ داخلی در افغانستان: سال های 1928-1929»، مسکو، 19317- شو، ان. ای، «جنگ (خیزش) در افغانستان، مسکو، 19308- الکسیکف، «مساله ملی در ترکستان افغانی»، مسکو، 19339- الکساندرف ی.، اخرومویچ ر. ت.، «نظام دولتی افغانستان»، مسکو، 1956 10- ماسون- رومادین، «تاریخ افغانستان»، مسکو، 195611- پیکولین و. ک.، «افغانستان»، تاشکنت،195612- باباخواجه یف، «جنگ افغانستان در راه حصول استقلال در 1919»، مسکو، 1960، ترجمه عزیز آریانفر13- تیپلینسکی، «روابط پنجاه ساله افغانستان و شوروی»، مسکو، 197114- کارگون، و. گ.، «افغانستان در سال های بیست و سی سده بیستم میلادی: برگ های تاریخ سیاسی»، مسکو، 1979 (ترجمه داکتر جلال الدین صدیقی، کابل، 1365)15- کارگون و. گ.، «روسیه و افغانستان: مسیر تاریخی ریختیابی سیمای روسیه در افغانستان»، مسکو،2008 ، ترجمه عزیز آریانفر، زیر ترجمه16- بویکو، ولادیمیر، «دولت و اپوزیسیون در افغانستان در سال های 1919-1953»، مسکو، 2010، ترجمه به پارسی دری- عزیز آریانفر، «انتشارات کاوه»، کلن، 2011 17- تیخانف، یو.، «نبرد افغانی استالین»، ترجمه به پارسی دری- عزیز آریانفر، «بنگاه انتشارات کاوه»، کلن، 2011 18- ولودارسکی، میخاییل، «شوروی ها و همسایگان جنوبی شان ایران و افغانستان در سال های 1917-1933 »، ترجمه به پارسی دری- عزیز آریانفر، 19- پارسیدس م.، «تجاوز بی آزرمانه (پیرامون تجاوز شوروی بر ایران و بخارا)، ترجمه به پارسی دری- عزیز آریانفر، انتشارت «میوند»، پیشاور، 2000 20- شکیراندو، الکساندر، «ناگفته هایی در باره کتاب «تذکر الانقلاب»، نوشته ملا فیض محمد کاتب هزاره، ترجمه به پارسی دری- عزیر آریانفر، انتشارات «میوند»، کابل، 2006 21- «رازهای سر به مهر تاریخ دیپلماسی افغانستان»، نوشته گروهی از دانشمندان روسی، انتشارات «کاوه»، ترجمه به پارسی دری- عزیر آریانفر، کلن، 2010. 22- عبدالله یف کمال، « از سین زیان تا خراسان- برگرفته هایی از تاریخ مهاجران آسیای میانه یی سده بیستم»، انتشارات عرفان، دوشنبه، 2009، ترجمه عزیز آریانفر، زیر ترجمه.

در بریتانیا، هند و امریکا هم به زبان انگلیسی آثار بسیاری در این باره نوشته شده است. فهرست کامل این آثار در پی نوشت های کتاب های «دولت و اپوزیسیون در افغانستان در سال های 1919-1953» و «نبرد افغانی استالین» آمده است.

خوشبختانه شماری هر چند هم انگشت شمار از این آثار به زبان پارسی دری ترجمه شده است:1- ریه تالی استیوارت، «آتش در افغانستان»، ترجمه کهسار کابلی، بنگاه انتشارات «میوند»، پیشاور، 13802- گریگوریان و.، «ظهور افغانستان نوین»، ترجمه به پارسی دری- علی عالمی، 13883- آدمک، ل. د.، تاریخ روابط سیاسی افغانستان، جلد نخست، ترجمه به پارسی دری- استاد علی محمد زهما، ویراستار- عزیز آریانفر، چاپ انتشارات «پاییز»، پاریس، 13834- آدمک، ل. د.، تاریخ روابط سیاسی افغانستان، جلد دوم، ترجمه به پارسی دری- استاد فاضل صاحب زاده، ویراستار- عزیز آریانفر، چاپ انتشارات «پاییز»، پاریس، 13835- پاولادا لیون، «اصلاحات و انقلاب 1929»، ترجمه داکتر یوسفزی، 6- آقا بکف، «خاطرات»، ترجمه داکتر ابوترابیان، تهران،7- مروت، فضل الرحیم، «تاریخ جنیش اسلامی و ملی مسلمانان آسیای میانه در برابر کمونیسم»، پیشاور8- آرنولد، انتونی، «پیشنه تاریخی تهاجم روس در افغانستان»، ترجمه سید رسول، پیشاور9- نیدر مایر، «زیر آفتاب سوزان ایران»، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران،...

در کشور، به زبان پارسی دری هم آثار بسیاری نوشته شده است. همچنین شمار بسیاری از پژوهشگران بخش هایی از آثار خود را به این مساله تخصیص داده اند. برای نمونه: 1- مجددی شاه آقا، «امیر حبیب الله- خادم دین رسول الله»، پیشاور، 13782- سید رسول، «نگاهی یه عهد سلطنت امانی»، پیشاور، 13773- فرخ، مهدی «کرسی نشینان کابل»، به کوشش آصف فکرت، تهران، 1370 4- فرخ، مهدی، «تاریخ سیاسی افغانستان»، تهران، 13715- داکتر خلیل وداد بارش، «امیر حبیب الله کلکانی- مردی در حریق تاریخ»، پیشاور، 13776- غبار، «افغانستان در مسیر تاریخ» (در دو جلد)، جلد اول، مطبعه دولتی کابل، جلد دوم، ویرجینیا، 19997- فرهنگ، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، تهران، 19958- انیس محی الدین، «بحران و نجات»، مطبعه انیس کابل، 19369- یوسفزی سیدال، «تاریخ سکوت می شکند: نادر چگونه به پادشاهی رسید؟»، انتشارت «میوند»، پیشاور، 137810- مجددی، فضل غنی، «افغانستان در عهد امان الله خان»، فریمونت، کالیفرنیا، 199711- خلیلی خلیل الله، «عیاری از خراسان»، انتشارات «میوند»، پیشاور، 1990 12- کشککی، برهان الدین، «نادر افغان»، کابل، 193113- شیون، سردار رحیم، «برگ های تاریخ معاصر افغانستان»، 14- رهین، پروفیسور داکتر رسول، «شاه حبیب الله کلکانی، جوانمردی از خُراسان زمین»، انتشارات شورای فرهنگی افغانستان، سویدن، ۱۳۹۲، کابل انتشارت «سعید»15- پاکرای، میر شریف، «حکومت موقت هند در کابل»،... 16- پنهان، عزیز احمد، «خاطرات ملک محمد فرزند محمد حیدر-خسربره امیر حبیب الله کلکانی و حاجی غلام رسول»،... 17- بخاری سید شاه، «چهار پادشاه در یک سال در کابل» به زبان اردو زیر نام «صرف ایک سال کی اندر کابل مین چهار پادشاه»18- بلندشهری، مولانا آغاز رفیق، «بغاوت افغانستان» به زبان اردو،....19- اورانوس، «نقاب پوشان»، ....20- نائب آبادی، مراد، «سیه کاران»،...21- پوهنیار، سید مسعود، «ظهور مشروطیت و قریانیان استبداد»، پیشاور، 137622- «تاریخ سخن می گوید: چگونه نادر خان از طریق سازش با انگلیسی ها در برابر امان الله خان به پادشاهی رسید»، کابل،...23- پنجابی، مولوی محمد حسین، «انقلاب افغانستان»، به زبان اردو، 193224- حَکَم، عبدالشکور، «امیر حبیب الله کلکانی: از عیاری تا امارت»، پیشاور، 200225- غفوری، عبدالصبور، سرنشینان کشتی مرگ (زندانیان قلعه ارگ)، انتشارت «آرش»، 1380 26. هاشمی، سید سعدالدین، «جنبش مشروطه خواهی در افغانستان»، سویدن (در دو جلد)، 2001 و 200427. آییک، ظفر حسن، «افغانستان از سلطنت امیر حبیب الله خان تا صدارت هاشم خان»، مترجم فاضل، ف.، پیشاور، 200328. شهرانی، داکتر عنایت الله، «شاه محمد ولی خان دروازی»، پیشاور، 2007 29. شهرانی، داکتر عنایت الله، «محمود سامی پاشا»، انتشارات «کاوه»، کلن، 201130. فرهادی، داکتر روان، «مقالات محمود طرزی در سراج الاخبار افغانیه»، انتشارات «بیهقی»، کابل، 1355 31- مارشال شاه ولی خان، «خاطرات من»، کابل، ...