قابل توجه محترم جناب باری جهانی
نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
(قسمت دهم)
قدردانی از خدمات سپهسالار محمدنادرخان!
ازجملۀ مآخذی چند که بعضاً پر ازمجامله و بعضاً صرف با بیان حقایق در این موضوع نوشته شده اند، یکی هم نوشته مارشال شاه ولیخان برادرمحمدنادرخان ویکی از قوماندان های مهم در محاذ جنوبی است که درکتاب "یادداشت های من" چنین می نویسد: «من درمحاذ وزیرستان مشغول ترتیبات برای حمله بزرگ بودم و مردم وزیر درکمال غرور و شادمانی هرروز ازاطراف و جوانب آمده آمادگی خود را برای یک حمله بزرگ که سردست داشتیم، اظهارمیکردند. سپاهیان ما نیزمشغول تدارکات خود بوده با معنویات بسیار قوی منتظر اوامر من بودند… خبرهای فتح ازمحاذ سردارشاه محمودخان نیز پی هم میرسد وآنرا بمردم ابلاغ میکنیم. درعین این شادی وجوش وخروش مکتوب سپهسالاررسید. این مکتوب مبنی برمسایل ذیل بود: "دراثرخواهش برتانیه دولتین موافقت نمودند که متارکه نمایند. هیئت افغانی بریاست علی احمدخان والی به راولپندی رفت….دولت انگلیس استقلال افغانستان را قبول میکند. شما حملات خود را معطل نموده قوای خود را از مناطق مفتوحه بداخل خاک افغانی انتقال بدهید." سپهسالارنگاشته بود که بجواب مرکز نگاشتم که به اطاعت امرمرکز حملات خود را متوقف می گردانم، ولی تا زمانیکه استقلال تام وکامل افغانستان تصدیق نگردد، گذاشتن مناطق مفتوحه را که اکنون دردست ماست، از منافع ملیه دورمیدانم…. سپهسالار نگران معلوم می شد و تشویش داشت که مبادا در زیر این پرده لعبت دیگر باشد و دولت انگلیس استقلال تام و کامل ما را تصدیق نکند و درطول این مدت لشکرهای قومی متفرق شوند و آنگاه مشکلات دیگر تولید گردد.»
مارشال شاه ولیخان درادامه می افزاید: «درخلال این احوال فرمانهای اعلیحضرت امان الله خان رسید که انگلیس ها درمذاکرۀ راولپندی استقلال افغانستان را بصورت تام و کامل تصدیق نمودند و درآن معاهده توضیح شده که پس ازشش ماه یک معاهده مؤدت نیز بین طرفین امضاء گردد. با شنیدن این مژده بزرگ تمام نگرانی ها رفع شد…چند روزبعد اعلیحضرت امان الله خان محمدابراهیم خان بارکزائی را که درآن وقت وزیر عدلیه بود به خوست فرستاد… محمدابراهیم خان مژده بزرک استقلال را درمحضرعامه افراد و سران سپاه و مشران قوم ابلاغ و ازطرف اعلیحضرت امان الله خان به سپهسالار تبریک گفت و پس ازآن خاطر نشان نمود که دیگر دولت لزومی در نگهداشتن معسکرهای انگلیسی و اراضی مفتوحه نمی بیند و باید برحسب معاهده قوای ما آنجا ها را تخلیه نمایند وسپهسالار نیزبا عساکر فاتح و سران قوم بکابل رهسپار شود. پس ازچند روز توقف درگردیز وانجام امورآنجا سپهسالاربروفق امرمرکز مرا به گردیزگذاشت که امورملکی وعسکری سمت جنوبی را اداره کنم و خود با سردارشاه محمود خان و قطعات عسکری و مشران مجاهدین قومی عازم پایتخت گردید.»
شاه ولی خان در ادامه می افزاید: «درتمام راه از گردیز تاکابل ازطرف مردان و زنان به قوای عسکری و مشران ملی مردم تهنیت می گفتند و موفقیت آنها را می ستودند و در موکب سپهسالار نثارها میکردند. پس از ورود سپهسالار درکابل [درماه عقرب 1298ش ـ اواخرماه اکتوبر 1919م] اعلیحضرت امان الله خان مجلسی بزرگی ترتیب داد و درآن همه افسران سپاه و کابینه و مامورین بزرگ و معاریف افغانستان را احضار فرمود. دراین مجلس اسمای کسانی را که در جنگ استقلال خدمت نموده بودند، یکایک شرح داد و راپور هرسه محاذ قندهار، مشرقی و جنوبی را به تفصیل بیان فرمود و آنگاه از خدمات سپهسالار وعسکری و مشران سمت جنوبی و قبایل آزاد توضیح نمود و درمکافات این خدمت سپهسالار را درعین عهده سپهسالاری وزیرحربیه افغانستان مقرر نمود و نشان المراعلی را که نشان درجه اول مملکت بود، بدست خویش در سینۀ شان تعلیق کرد و حکم داد در مقابل دروازۀ مشرقی ارگ یعنی درجوار قرارگاه سلطنتی در میان شارع عام که کابل را به پشاور می پیوندد، درمقابل وزارت حربیه میناری تعمیر کنند و درسینۀ آن مینار قضیه استرداد آزادی را بنام سپهسالار دردل سنگ نقش نمایند.»(برای شرح مزید دیده شود ـ مارشال شاه ولیخان: "یادداشت های من"، چاپ دوم، پشاور، صفحه 29 تا 34) [مارشال شاه ولیخان راجع به متن وعبارات کتیبه هیچ تذکری نداده است]
اگراین متن ساده وعاری ازمجامله شاه ولیخان را با متن پرطنطنه درکتاب "نادرافغان" مقایسه کنیم، آنوقت معلوم میشود که کتاب اخیرالذکر موضوع را با مبالغه درقید تحریر درآورده و به همین دلیل است که این کتاب نتوانسته به حیث یک مأخذ آفاقی تبارزنماید، چنانکه دربحث "پذیرائی عالی العال سپهسالار ستوده خصال" که میتواند نمونه ای ازمتن سرتاپای کتاب باشد، چنین آمده است: «بدون مبالغه گفته میتوانیم که پذیرائی جناب محمدنادرخان غازی درموقع معاودت مظفرانۀ شان از میدان جهاد استقلال باندازۀ عالی العال و با شکوه و اجلال بود که قلم نمیتواند بنگاشتن تمام مرئیات سرور و مشهودات حبور وتعظیمات قدردانانه و احترام های محبت کارانۀ حکومت وملت که بتقریب آن ورود پرافتخار ومظفریت کماحقه حکایت کند» (کتاب "نادرافغان"، صفحه 178)؛ همچنان حین استقبال ازسپهسالار درجای دیگراین کتاب آمده است: «درهرجمله وهرفقره از مساعیات جمیلۀ نادری نه تنها اعلیحضرت همایونی بلکه همه وزراء و منصبداران و اعزه و معاریف مرکزی تحسین و آفرین می گفتند، روح و روان اجراآت مرکزی راهم ازتعقیب وتمثیل نمودن افکارعالی ونظریات نادری پیهم تصدیق میکردند، و تماماً اظهارمینمودند که اگر زورشمشیرنادری درعالم حربی و راهنمائی قلم نادری درجهان سیاسی دراین موقع نازک که فیصلۀ ابدی وطن می شد، ازما دستگیری نمیکرد، البته مایان سهو و خطایای بزرگ را مرتکب شده بودیم» ("نادرافغان"، صفحه183) [یعنی همه رجال دولت و شخص شاه امان الله دراعلام جهاد علیه انگلیس سهو و خطای بزرگ را مرتکب شده بودند و این "زور شمشیر نادری درعالم حربی و راهنمائی قلم نادری درجهان سیاست" بود که این موفقیت بزرگ بدست آمد! توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل!]
ظفرحسن ایبک که ازمعتمدان نزدیک و درمحاذ جنوبی به حیث مشاورارشد سپهسالار بود، درکتاب خاطرات خود می نویسد: «این هم رضای خداست که نادرخان پنج یا شش ماه قبل به تهمت قتل امیر حبیب الله خان، با فضیحت سوی کابل اعزام گردید و ازفرماندهی لشکرمحروم شد و بعدها درگردیز، لشکرعَلَم بغاوت در برابرش افراشت، امروزهمان شخص به صفت سرلشکر پیروز و به مثابۀ یک فاتح بطرف پایتخت کشورش رهسپارمیگردد…ما وقتی در رکاب سپهسالار به نزدیکی چمن حضوری رسیدیم، مشاهده کردیم که همه شهربا بیرق های آذین بسته شده ونیروهای ارتش کابل جهت استقبال ازغازیان گردیزصف بسته اند. اعلیحضرت امان الله خان و درباریانش به چمن حضوری قدم رنجه فرموده بودند… اعلیحضرت و سپهسالار سوار براسپان خود بطرف یکدیگر روان بودند. لشکریان کابل و جنوبی مراسم سلام نظامی را بجا آوردند. سپهسالار از اسپ خود پیاده شد و بطرف اسپ اعلیحضرت روان شد. اعلیحضرت امان الله خان از اسپ خود پیاده شد وسپهسالار را با محبت فراوان درآغوش گرفت. این منظره بسیارمسرت انگیزبود. مراسم درهمین جا یایان یافت…. برای سپهسالار و بردارانش سردارشاه ولیخان و سردارشاه محمود خان و برای سردارمحمود بیگ طرزی عالی ترین نشان که درافغانستان آنرا "نشان [المر] اعلی" می گویند، تقدیم شد. همراه با نشان یک مقدار زمین هم برای شان داده شد، چنانچه دراین سلسله برای سپهسالار قلعه علی آباد و زمین های اطراف آن بطورعطیه داده شد.» (خاطرات حسن ایبک، صفحه196 ـ 197)
دربرج جوزای 1299 که یک سال ازمبارزات استرداد استقلال درسه محاذ گذشته بود، شاه امان الله برای سپهسالارمحمدنادرخان که به حیث ناظر[وزیر] حربیه عزمقام حاصل کرده بود برعلاوه نشان المراعلی، کلاه و جیغه تاجدار را با کوسی دراز که برشانه انداخته می شد، منظور کرد. سپهسالار محمدنادرخان ناظر(وزیر) حربیه ضمن قطعنامه عمومی مبنی برشکران از تفقد شاه امان الله در قسمت خود بخط و قلم خود این متن را نوشت: «فدای پادشاه معظم اعلیحضرت والای غازی شوم. نمیدانم که بکدام زبان شکریۀ آن پادشاه معظم و مهربان را اداء کنم و آن ادای این مرحمت و نوازش بادارمعظم و تاجدارمحترم گردد. بجز دعا دگر هیچ خدمت که لایق این قدر مرحمت باشد نشده الله تعالی سایۀ مبارک را از مفارق این خدمتگار و باقی خدمتگاران کم نکند و توفیق شکرگذاری عنایت کند که تاجان خود را نثار سازیم هنوز کم است. الله تعالی حافظ و ناصر حضور مبارک باد. آمین برب العباد! فدوی جان نثار محمدنادرسپهسالار» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه…"، بخش اول، صفحه 270 ـ271)
درعین زمان شاه امان الله برای هریک حضرات فضل محمد مجددی [شاه آغا] وفضل عمرمجددی [شیرآغا] که درمحاذ جنوبی برای جلب مجاهدین درجنگ استقلال خدمات شایان انجام داده بودند، به هریک نشان "المرعالی" ونیز لقب "شمس المشایخ" و"نورالمشایخ" را همراه با یک مقدارزمین و باغ عنایت کرد. همچنان بهریک ازافسران وسپاهیان و نیز برای سران قومی مجاهدین مدالها و نشانهای "حمیت" جهت اشتراک درجنگ استقلال را اعطا نمود و حتی این قدردانی ازفیلها وفیل بان هایی صورت گرفت که درمعرکه استقلال اشتراک کرده بودند. شاه مان الله فرمود: «کسیکه در راه حصول استقلال کشور خدمتی کرده باشد، اگر حیوان هم باشد، بی قدر نمی گذارد و برای فیلها[که توپ های سنگین هویتزر را انتقال میدادند] به ماشین خانه حکم فرمود که برای دو عاج فیل پوش نازک از ورقه طلا تهیه بدارند و برای فیل بانان نشان "حمیت" ویک دست دریشی و کلاه مخصوص تهیه گردد تا در مواقع رسمی آنرا به تن نمایند». (شرح مزید ـ مأخذ بالا، صفحه259، 269)
اعمارمیناراستقلال بنام سپهسالارمحمدنادرخان ومعضلۀ متن کتیبه:
درجوار دریای کابل درمقابل دروازه شرقی ارگ ساحه ای بنام "قومی باغ" شهرت داشت که در زمان سراجیه بعضاً محافل جشن ها درآن برگزار میگردید و به حیث میدان نظامی استفاده می شد. این همان محلیست که شاه امان الله در اولین روز جلوس خود به سلطنت بتاریخ 9 حوت 1297ش تاج استقلال را درمحضرعموم عساکرازدست ملت پذیرفت و درایامی که معاهده استقلال کامل افغانستان به امضاء رسید، بقول وکیلی پوپلزائی: «اعضای حکومت و شورای دولت رأی دادند درهمین مقابل دروازۀ حربی ارگ ودرنفس جاده متصل قومی باغ مناریادگاراعمار شود. اعلیحضرت منظور فرمود و این منار با ارتفاع هشت متر از خشت پخته و گچ سفید به شکل مخروطی و بقرار مهندسی و معماران قندهاری صفۀ سنگی بلند ساخته شد و چون یادگار عسکری است، درچهار گوشه اطراف صفۀ آن چهار میل توپ بالای عراده برای ثبوت عظمت و شکوه استقلال افغانستان گذاشته شد».
تاریخ تعمیرمناراستقلال سال 1299ش است ودرقسمت تحتانی مینارکمی بالاترازسطح صفه، کتیبه ای ازسنگ مرمرسفید نصب گردید که این عبارت درآن حک گردیده است: «بیادگار ورود و کامیابی یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه جناب محمدنادرخان سپهسالار که عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را بقوۀ شمشیر این مرد دلیر ازانگلیس درسال 1298 شمسی حاصل نمودند، بناء نهاده شد.»
اینکه مناراستقلال بنام محمدنادرخان اختصاص یافت، جای شک نیست واما عبارات فوق الذکرمتن کتبیه از چند لحاظ زیرسؤال قرار دارد. وکیلی پوپلزائی می نویسد: «در روزهای اول برج عقرب سال 1308ش این لوح مرمر مجدداً طی مراسمی درمحل خودش نصب و گفته شد که سقوی ها درایام اخیر حکمرانی خود آنرا از جا برکنده درداخل ارگ برده در یک گوشه گذاشته بودند و بعد فرار آنها بدست آمد و واپس در محل خودش نصب گردید».
او می افزاید: «مردم فکر میکردند که باعث چه بوده است، اگر سقویان به آینده استقلال مخالف می بودند، می توانستد این لوح را محو کنند و درحالیکه بیادگارهای تاریخی عهد امانیه درهیچ جا ضرر نرسانده حفظ کردند و حدس زده می شد که این عبارت مطابق به سیاست وقت تجدید شده است و اینکه عبارت مذکور در جراید عهد امانیه مندرج نگردیده، نمیتوان توضیح نمود». وکیلی پوپلزائی ازقول عبدالعزیزخان بارکزائی که دراوایل یاورشاه امان الله بود، روایت میکند که به حضوراعلیحضرت عرض کردم که: «اسم مبارک اعلیحضرت امان الله غازی در لوح این منار باید نقش شود، اعلیحضرت منظور نفرمود. تا آنکه ملت افغانستان مناسب دید یک یادگاربزرگ به اسم اعلیحضرت غازی در زادگاه خودش حصۀ اول پغمان نزدیک "ده زرگر" بنا نماید و مشخص به اسم نامی آن سرقهرمان ملی باشد.» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه…"بخش اول، صفحه 250 ـ 251)
درمورد عبارات متن کتیبه نظریات متفاوت وجود دارد، از جمله داکترحلیم تنویر درکتاب"تاریخ و روزنامه نگاری افغانستان" می نگارد که: «محمدنادرخان بعد از تصاحب قدرت، کتیبه استقلال را نیز بنام خود حک نمود..» و ظفرحسن ایبک نیز به این موضوع اشاره میکند که: «کتبیه استقلال در زمان حکومت 9 ماهه بچه سقاء (امیرحبیبب الله کلکانی) کنده شده بود که باردیگر توسط مارشال شاه ولیخان نصب گردید».( دیده شود صفحه 198 کتاب "خاطرات ظفر حسن ایبک" که ازطرف مترجم فضل الرحمن فاضل در پاورقی آن صفحه علاوه شده است)
نکته قابل توجه آنست که درپاروقی صفحه 178کتاب "نادرافغان" مطلبی گنجانیده شده به این عبارت که: «چون درموقع معاودت موکب نادری ازسمت جنوبی بجزازیک اخبار"امان افغان" دیگر روزنامه وصحایف موقوته درافغانستان موجود نبود و امان افغان هم بواسطۀ نداشتن لوازم طباعتی معطل بود، لذا مراسم پذیرائی سپهسالارغازی را طوریکه عموم بخاطردارند، امان افغان بصورت یک فوق العاده مطنطنی اشاعه داده بود»؛ مقصد آنکه جریان پذیرائی سپهسالاردرآنوقت به نشر نرسید، و حتی متن مندرجه کتیبۀ میناراستقلال نیز درهیچ نشریه دیگردرآنوقت چاپ نشد تا به استناد آن صحت و سقم عبارات کتبیه مناراستقلال تثبیت گردد وبه همین دلیل تا امروزاین موضوع زیرسؤال قرارگرفته و گفته میشود که متن اصلی قبل ازنصب مجدد دستکاری شده است. (والله اعلم)
اگر به متن موجود در لوحه سنگ میناردقت شود، درآن دونکته جلب نظر میکند که با واقعیت در تناقض قرار دارد: یکی اینکه «یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه» و دیگراینکه «عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را بقوۀ شمشیر این مرد دلیر ازانگلیس درسال 1298 شمسی حاصل نمودند». دراین متن ذکر کلمه "یگانه مجاهد" حقیقت ندارد، زیرا درجنگ استقلال درهرسه جبهه رسمی و نیز درجبهه فرعی چترال که اصلاً شاخه ای از جبهه خیبربود، اما بطورمستقل بوسیلۀ میرزمان خان کنری و جنرال عبدالوکیل خان نورستانی فعالیت داشت، مجاهدان زیاد اشتراک داشته و تعدادی هم جانهای خود را از دست داده و شهید شده اند و شاه امان الله ازهریک افسران و سپاهیان و حتی فیل بانان و فیلهای شان قدردانی نموده است و دیگراینکه استقلال افغانستان کمتر بزور شمشیر، بلکه بیشترازطریق سیاسی بدست آمده است. علاوتاً شاه امان الله ازحقایق پیشرفت نظامی در جبهه جنوبی آگاه بود و میدانست که موفقیت این جبهه بیشتراز زورشمشیر مجاهدان قومی و اشتراک پرجوش و خروش مردمان قبایل بخصوص اقوام وزیر و میسود(مسعود) آنطرف خط دیورند و اقوام جدران و منگل صورت گرفته بود وسپهسالار و قوای معیتی اودراین فتوحات نقش ثانوی داشتند، طوریکه از توضیحات ظفرحسن ایبک در کتاب خاطراتش به وضاحت استنباط میگردد، ولی شاه امان الله همه را نادیده گرفت وخواست تا به مقصد بزرگنمائی موفقیت درجنگ چه به حیث تبلیغ دربیرون کشور وچه برای تقویه روحیه افتخارآفرین این جنگ نزد مردم کشور وبه نحوی به موازنه کشاندن شکست درجبهه خیبر، تمام امتیاز کسب استقلال را بنام سپهسالارمحمدنادرخان واعمار میناربه نام اوختم کند.
اما سؤال اساسی درمتن کتبیه است واین ادعا که عبارات کتبیه بعد از کنده شدن در زمان سقوی و دوباره نصب آن در اوایل سلطنت محمدنادرشاه تغییر یافته باشد، به دلیل آن دو تناقض فوق الذکربسیار محتمل به نظر می آید. اینکه درچهل و چهارسال سلطنت محمدنادرشاه و محمدظاهرشاه همه ساله در روزنامه ها به تقریب جشن استقلال از"محصل استقلال" محمدنادرخان نام برده می شد وتمثال اوبا عکس مناراستقلال یکجا به نشر میرسید واز شاه امان الله غازی یاد نمی گردید، خود شاهد این تقلب تاریخی میباشد.
درمورد اینکه تا چه حد فتح "تل" بوسیلۀ سپهسالارمحمد نادرخان یک واقعیت عینی بود، درمبحث قبلی یک قسمت ازاعتراف ظفرحسن ایبک را حین آخرین روزهای جنگ به تفصیل بیان کردیم، دراینجا جهت تداعی موضوع فقط دو پراگراف اخیر نوشته او را بار دیگر یادآور میشوم که می نویسد: «رضای الهی همین بود که شام 27 می از کابل فرمان امیرصاحب (امیرامان الله خان) مبنی برمتارکه جنگ با انگریزها برسد. در فرمان آمده بود که انگریزها آزادی افغانستان را پذیرفته اند. اما درعوض روی عقب نشینی لشکرافغانی تا فاصله دورتر ازبیست مایل ازمرز به توافق رسیده اند، بناءً نیروهای رزمی افغانی که زیرفرمان شما قرار دارند، فوراً سرزمین هندوستان را ترک بگویند و به طرف مرز حرکت کنند و بیست مایل دورتر از سرحد بیایند.»(کتاب خاطرات ظفر حسن ایبک، صفحه183)
ظفرحسن ایبک اعتراف میکند که: «باآمدن این فرمان برفرار وعقب نشینی وشکست سربازان ما که خودسرانه به آن دست یازیده بودند، پرده افتاد…..مردم خوست ازین وضع درهم و برهم [لشکر که روبه فرار گذاشته بودند ـ کاظم] آگاهی نیافتند ونه موضوع در حلقات رسمی کابل نفوذ کرد. همه گمان میکردند که لشکر درتل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است. ازخوش قسمتی سپهسالار صاحب و کَرَم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید، این شکست درانظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود.»( مأخذ بالا، صفحه 181 تا 184)
(ادامه دارد)
آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم
مقالات مرتبط
عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!
نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"
با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»
نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)
"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح
داکتر سیدعبدالله کاظم
داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.
بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.
