قابل توجه محترم جناب باری جهانی

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 7 می 2024

(قسمت دوازدهم)

آیا شاه امان الله یک دیکتاتور بود؟

بازهم جناب جهانی صاحب در ادامه قسمت چهارم مقالۀ خود "جواب مختصر به نوشته محترم داکترصاحب کاظم" سخن را ازموضوع بحث اصلی بسوی حاشیه کشانده وبرای ثبوت ادعای خود که گویا شاه امان الله یک دیکتاتور بود، چنین می نویسند: «امان الله خان هرچند دوران حکومات پدر و پدر کلان خود را رژیم های دیکتاتوری، استبداد و خود سری میخواندند. در حالیکه شخص امان الله خان دیکتاتوری بیش نبود. در حالیکه در جرگه پغمان سال۱۳۰۳، که در اوج شورش های جنوبي خاصتا ً خوست دایر شده بود، اقوام منگل، جدران و سلیمان خیل اشتراک نداشتند و یا احق اشتراک داده نشده بود.(رویدادص۳۹۲)

اطلاق کلمۀ "دیکتاتور" برای یک پادشاه "دموکرات" و قهرمان استقلال کشور، یک جفای بزرگ نه تنها برای یک شخص، بلکه برای یک نظام است که درآن کوشش بعمل آمده بود، درافغانستان آزاد و مستقل قانون را جانشین ارادۀ شخصی سازد و کشور را به جهان معرفی نماید و با جهان رابطۀ همه جانبه و دوستانه برقرار کند. شاه امان الله حاضرشد برای رفاه مردم و اعتلاء و پیشرفت کشور سلطنت خود را با خطر مواجه سازد که لازم بود شرح تاریخ ده سال سلطنت او را باید به آب مطلا نوشت، چنانکه امروز ملت حق شناس افغانستان به واقعیت های آن دوره پی برده و او را یکی از قهرمانان تاریخ افغانستان می شمارند، ولی دشمنانش او را دیکتاتور خطاب میکنندکه یک دروغ شاخدار است. شاه امان الله برای بقای سلطنت خود هیچگاه دست به کشتارظالمانه مخالفان سیاسی خود نزد، حتی دربرابردستیاران قتل پدر خود از شدت عمل کارنگرفت و برعکس با رأفت ذاتی خود آنها را به مقام منزلت قبلی ابقاء نمود. در زندانهای آنوقت کسی به جرم سیاسی زندانی نبود. او از اخذ معاش رسمی خودداری کرد و آنرا برای پیشرفت معارف درساحه ملکی ونظامی اختصاص داد، کنیز وغلام را آزاد ساخت و معاشات مستمری خاندانی را قطع کرد. او حکومت و اداره کشور را بدست خانواده خود نسپرد، بلکه کابینه او متشکل از شخصیت های غیرخانوادگی بود. اوخواست عصر شمشیر را به عصرقلم و خواب بردگی اجتماعی را به بیداری و آگاهی جاگزین کند و وطن و مردم را با تمدن عصری آشنا سازد. آن شاه بادیانت، وطنخواه و ملت پرورهیچگاه نخواست اقوام ملت را برای تداوم قدرت خود یکی درمقابل دیگربه جنگ و کشتار بکشاند و بنای وحدت ملی را درهم پاشد، ولو که اقوام مختلف مصرانه از خواستند تا درمقابله علیه شورش خوست به آنها اجازه اشتراک دهند، اما او گفت: اگر شورشیان دست ازسلاح نکشند، سرکوبی آنها کارعسکراست، نه قوای قومی!

جهانی صاحب می نویسند: «امان الله خان در یک بیانیه شان، در اشاره به شورشهای جنوبی فرمودند: "بازهم تباهی شان آرزو ندارم و تا چندی نصیحت و اندرز میدهم تا باشد که بدین خطای خود بدانند و ازین سهو و خطای خود کسب اگاهی کنند. باز هم اگرمسلمان نشدند و براه صلاحیت و اسلامیت و مطاوعت حکومت نشتافتند و تسلیم نشدند.والله اگر باز از هیچ لفظ صلح را درباره آنها بشنوم. و یا قبول کنم بجز اینکه جمهورشانرا بسوزانم و بگویم که ای وزارت حربیه تو میدانی و این قوم.تا خاکشان را بتوبره بکشند."» (رویداد ص۳۹۳)

متن فوق بذات خود اطلاق کلمۀ دیکتاتوری را از شأن شاه امان الله دور می سازد، زیرا بصراحت گفت که: تباهی شانرا آرزو ندارم و تاچندی نصیحت و اندرزمیدهم .. و بازهم اگر…براه صلاحیت [صلح] واسلامیت و مطاوعت [اطاعت از] حکومت نشتافتند و تسلیم نشدند… آنها را به وزارت حربیه میسپارم تا آنها را جزای لازم بدهند. اگر شاه شرطیۀ اول را نمی گذاشت و فوری حکم به کشتار و بربادی آنها میداد، آنوقت می توان از ظلم شاه سخن گفت.

جهانی صاحب می افزایند: «امان الله خان درهمین جرگه، دریک بیانیه دیگر، دراشاره به همین موضوع میگوید: "بازاز شما التجاء میکنم که درین مبحث بیشتر ازین صرف اوقات نکنید. از احساسات شما ممنونم و از حد زیاده مشکور. منگل هیچ اهمیت ندارد و فقط یک سگ تان است. حیف این جوش وغلیان تان که درین موضوع نشان میدهید. فقط همین نعره های دشمن کوب الله اکبرگفتن ما و شما برای دشمنان داخلی و خارجی کافیست» (رویداد ص ص۴۰۳-۴۰۴)

شاه امان الله مطالب فوق را در پایان بیانیه خود گفت وبا تشکر وامتنان از احساسات وکلا، از آنها خواهش کرد که در این باره صرف وقت نکنند وعلاوه کرد که: «منگل هیچ اهمیت ندارد و فقط مثل یک سگ تان است ـ حیف این جوش و غلیان تان ……»

نکته اساسی درجمله اخیر همانا حذف کلمه "مثل" درنقل قول است که اینکار مفهوم جمله را از حالت تشابه به حالت قطعیت تغییرمیدهد به این زعم طورمثال اگر خطاب به یک شخص گفته شود: "تو مثل یک آدم نادان سخن می گوئی" معنی میدهد که تو نادان نیستی، اما گفتارت مثل آدم نادان است و درغیرآن شخص متهم به نادانی میگردد. اینکه چرا جناب جهانی صاحب کلمۀ "مثل" را در جمله فوق حذف نموده، دقیقاً قابل پرسش است و گمان نمیرود که حذف آن سهو طباعتی بوده باشد، بلکه با حذف آن خواسته است مفهوم جمله را قاطعیت بخشد که اینکارعمدی نه تنها یک بی انصافی جدی درحق گوینده مطلب است، بلکه مغایربه اسلوب وشیوه های امانتداری دراقتباس ونقل قول بوده وازنظرعلمی تحریف موضوع وحتی یک جرم ادبی محسوب میشود.

اینکه بزعم جناب جهانی صاحب: «آیا امان الله خان حق داشت که اقوام بزرگ پکتیا را چنین تهدید نماید وبالاخره یک قوم بزرگ را چنین توهین نماید»، سؤالیست که جواب آنرا باید در شرح و بسط قیام و اعمالی جستجو کرد که آن قوم مشخص در برابردولت و منافع ملی با اشتراک درقیام ازخود بروز داده بود و صدمات فراوان به دولت وارد کردند. دراین ارتباط بهتراست به متن مکمل بیانیه شاه امان الله در روزآخر لویه جرگه مراجعه کرد و دلیل تهدید و حتی توهین را بررسی نمود، چنانکه شاه درآغاز بیانیۀ خود چنین گفت:

«اگر چه آرزو نداشتم که درین خصوص با شما چیزی بگویم اما چون شما درین مبحث طولانی پیچیدید و گفتید که آنها عفو خواستند و تائب شدند، عرض میکنم که من آنها را تائب گفته نمیتوانم چرا! از یکطرف قرآن پاک را روانه میکنند و ازطرف دیگر هتک عزت و حرمت کلام الهی را نموده بجنگ و مقابله میبرایند. اگر ما آنها را تائب بگوئیم گویا که خود را ظالم قرار داده ایم، استغفر الله من ذالک! میخواهم یکقدری اولاً از کارستانی هائیکه آنها به حکومت شما کرده اند با احسانات و اشفاق و مراحمیکه بآنها نموده ام و از ابتداء الی الآن او شان را تسلی داده ام، بیان کنم.»

با بیان این جملات شاه امان الله شرح مبسوطی را دربارۀ شورش خوست و ملای لنگ بیان کرد که به دلیل اهمیت تاریخی این بیانیه لازم است متن مکمل آنرا درقسمت بعدی این سلسله مقالات تقدیم دارم، ولی دراینجا صرف به ذکر چند نکته مختصر آن اکتفاء میدارم.

شاه دربارۀ اینکه معضلۀ شورش خوست چرا وچگونه آغاز شد، ضمن تذکربعضی نکات مقدماتی در دعوای دوطرف [مبنی برتناقض بین نظامات یعنی نظامنامه ها و شریعت ـ کاظم] چنین ادامه داد وگفت: «بعد ازچند روز یک مکتوب دیگری به پوسته ازطرف بعضی اشخاص برایم رسید درآن نوشته بود که ما درمعاملات دولتی با حکومت چیزی گفتگو داریم. من ازخواندن آن بسیارخوش شدم و بدل خود تشکرکنان گفتم لله الحمد که حال ملت من باین درجه احساس پیدا کرده که درامورات دولتی بحث میکنند و برای حکومت خود رأی [نظر] میدهند. بجواب شان نوشتم که من ازین اظهار شما تشکر میکنم، بسم الله بکابل بفرمائید بحث و مذاکره نمائید، ….ممکن است که از افکارعالی شما یک منفعت برای دولت و ملت ما حاصل شود….و برای آنها نوشتیم که خرچی و تسهیلات سفریه شما از طرف دولت تهیه میشود تا شما بکمال خاطرجمعی حاضر مرکز شده معلومات درست بدهید و توضیحاتی را برای خویش درلویه جرگه امساله بهمراه دیگر وکلای محترم افغانستان برای خود اکتساب کنید، لکن ازخیانتی که آنها دردل داشتند ترسیدند، بدل گفتند که ما را شاید حکومت به بهانه میخواهد ومیکُشد.اگرغداری وخیانت دردل شان نمیبود، چون فرمان من بدست شان موجود بود، چرا میترسیدند. درسلطنت یک پادشاه وعهد حکومتش اگربفرمانش اعتماد نباشد، دیگر بچه چیز اعتماد خواهد بود؟ …..

هرچند بآنها مدارت و مواسات و مفاهمه بعمل آمد ونظریات مراحم آمیزانه حکومت بدانها دانانده شد، فائده نه بخشید بلکه غلیان جهالت بنیان شان بدبختانه زیاده ترشد. درصورتیکه من معززانه اوشانرا بمرکزخواستم ونیامدند، خودتان فکرکنید ومنصف شوید که قصوراز کیست؟ آیا خود من دنبال هرکدام بروم یا شما راست که بنزد من بیائید. اگرشما نفری لویه جرگه اینجا نمی آمدید، من دنبال هرکدام تان درهرده وهرشهرآمده میتوانستم؟ نی! معلوم است یکنفر نمیتواند که بجای رسیده بتواند.»

«شرافت یک سلطنت عزت و وقار یک حکومت گاهی اینچنین ذلت را قبول نمیکند و نکرده توانست که یک خائن و غدار بنابرتعلیم و هدایت اغیارمطالبات شخصی خود را بنام شریعت و مذهب گلت کاری کرده از یک حکومت اسلامیه مانند سلطنت موجوده افغانیه پیش ببرد و الله اگر به نادانی خود تا آخر ماندند، عقیده دارم که خداوند پاک لایزال و برکات انفاس پیغمبرستوده خصال ما بواسطۀ سرشمشیر ونوک برچه های عساکر ظفر مآثرمان آن خائنان اجانب پرست را برباد و تباه میکنند…..و باید که [آنها] در دنیا و آخرت بهمین مصیبت گرفتار باشند زیرا این جهال نا عاقبت اندیش سد راه ترقیات ملت و مملکت اسلامیه خود گردیده اند و آن عسکریرا که من هرفرد آنرا به مقابله و تعرض و مدافعه دشمن دین خود مثل اولادم تربیه داده ام و تربیه میدهم، این ظلام بدبخت او را بیشتراز دشمن بلاهیچ یک سبب مشروعه هدف میسازند.»

شاه امان الله گفت: «درین پنجسال حکومت تان چقدرخون جگر خورد و زحمت کشید تا چیزی کارطوس و چند دانه تفنگی خریداری کرد و حتی گفت و شنید و قیل و قالیکه درین زمستان با انگلیس داشتیم، سببش غیر از آوردن همین اسلحه را به افغانستان دیگرچیزی نبود زیرا که آنها این اسلحه ما را قید کرده بودند. آرزو داشتیم که این کارطوس ها اول بسینه های آن دشمنان ما که به شأن و عزت مملکت ما حمله کنند، بخورد و این برچه های براق بشکم های بد خواهان مملکت مان فرو برود. بدا بحال سمت جنوبی که امروز اولین اسلحه که از آنطرف می آید، راه براه برای قتل سمت جنوبی میرود. ….برچه های عسکر شجاع ام بسینه هائیکه فرو میرود، بسینه های مردم منگل. عسکر دلیرم کی را میکشد؟ جهال سمت جنوبی را. خوب است تا چندی نصیحت میکنم و درد دلم را برای این جهال میدانانم. اگر فهمیدند، زهی سعادت شان و الا عسکر را اجازه میدهم که این خیره سران شوخ چشم را بکیفر کردار شان برسانند……از حق تعالی خواسته ام کسانیکه این اشخاص نادان و ملت جاهلم را از راه برده اند و چنین تعلیم و تحریک داده اند، شرمنده گردد.»

«باز بهمان وجدانی که خدا بمن داده و به آن حبل المتینی که چنگ زده ام و بهمان ایمان و صدق که من بخدا و رسول خود دارم، هیچ گاهی ازدشمن خود اگرچه قوی باشد، پروا وباکی ندارم و بغیر از خدای خود بهیچکس پناه نمیبرم وبغیرازذات پاک الهی ازهیچکس امداد ومعاومت نمیخواهم، زیرا این کار و زحمت وعرق ریزیهای را که مینمایم، برای مفاد ذاتی خویش نمیکنم بلکه یگانه نقطه نظر و آرزو تمنای من بهبودی و ترقی و تعالی ملت عزیزم و بلندی عالم اسلام و سرسبزی و آبادی مملکت محبوبم است و بس…..وقتیکه آرزو وتمنای من ترقیات وبلندی مملکت و ملت وعالم اسلامی است ومن محض جهت نائل شدن بدین مقاصد مقدسۀ خویش خدمت میکنم، اگر درین راه سرم برود و سلطنتم برباد شود، هیچ پروا ندارم. در راه این خدمت مقدس بهزارها کله خاک شد، اگرامان الله هم درراه حصول این مطلب مقدس پاک برود، پروا نیست…..نه سلطنت، نه عزت، نه آرامی خودم، چون مطلبم عیش وعشرت نیست، فقط خوشنودی خدا و خدمت شما قوم وعالم اسلام است، عقیده دارم که هیچ دست بالای دست من نخواهد بود.»

«بالفرض و التقدیر اگراین نفری سمت جنوبی واقعاً دربعضی نظامات دولتی گفت و شنید و یا تعدیل و تصویبی را درنظر داشتند، پس بایستی قراراطلاعی که مکرراً برای شان داده شده مانند شما درلویه جرگه که انعقاد شدنی بود، حاضر میشدند و بحث و مذاکره میکردند و الا ریش حکومت بدست بچه ها نیست که یکی بطرف خود کش کند ودیگری بطرف خود. یکی بگوید این طورکن ودیگری بگوید اینطور و نه حکومت مجبوراست که بخیال هرکس و ناکس رفتار کند. ….چرا که زمام مهام سلطنت را خداوند عالم بدست من داده و من خودم بنزد خداوند و رسول وعموم دنیا مسئولم، نه اینکه اقتدار واختیار حکومت را بدست هرملاء و هروکیل داده است. فقط همینقدرگفته میتوانم که برای کدام فائده مادی و یا رفع بعضی اشکالات عمومی از راه مقررات دینی و دنیوی اگر دریک مجلس بزرگ مانند این مجلس لویه جرگه بعد از مشوره و آرای متکاثره کدام مفکوره و نظریه بکثرت آراء تصویب گردد، البته حکومت برای قبول کردن آن حاضر است و بس (فاذا عزمت فتوکل علی الله) پس ازآن که بکاری قصد کردیم، توکل برخدا میکنم، ازهیچکس خوف و ترس ندارم.»

«مطلب من این نیست که اینها را قتل کنیم ویا هستی شانرا دفعتاً برباد بدهیم ورنه بتوکل خداوند عسکرغیرتمندم بیک ساعت تمام شانرا پاره پاره میکند واین چند روز محض از بی اهمیتی این مسئله بود که ما حرفی از آنها را در میان نیاوردیم وحال هم درین بحث، شما داخل شده اید. فقط جهت آگاه نمودن و داناندان شما از حقائق اینقدر بیانات کرده میشود و الا یک مفسد چیست و بغاوت آن چه اهمیت خواهد داشت.»

«آخر ای نادان! تو چرا اینطور میکنی که این جوش وخروش طرفین بجای اینکه بردشمن صرف شود، دربین خود ما صرف میشود. چرا هر دو قوت را جمع کرده بمقابل دشمن شرف و ناموس مملکت خود کاری نمیکنید.

این را هم نا گفته باید نگذاریم که درهمین سمت بعضی چنان اقوام هستند که نامهای اکثراز اوشان را فی الحال بخاطر ندارم و ازبعضی که بیاد من است " نمیخواهم که بگویم تا دیگران ازین نام من دق نشوند" که سر خود را فدای دین واسلام و فدای دولت و ملت خود میکنند. لکن هزارلعنت باد برکسان بد بخت و شریرشان که سپاهی دلیر وشجاع مانرا هدف گله [گلوله] خیانت خود نموده به بغاوت ایستاده اند.»

شاه امان الله دراخیر بیانات خود برای آرام ساختن احساسات پیهم حضار لویه جرگه گفت: «باز از شما التجا میکنم که درین مبحث بیشتر ازین صرف اوقات نکنید از احساسات شما ممنونم و از حد زیاده مشکور! منگل هیچ اهمیت ندارد. فقط مثل یک سگ تان است. حیف این جوش وغلیان تان که درین موضوع نشان میدهید. فقط همین نعره های دشمن کوب الله اکبر گفتن ما و شما برای دشمنان داخلی و خارجی کافیست.»

تبصره: جناب جهانی صاحب در متن این جمله که: «منگل هیچ اهمیت ندارد، فقط مثل سگ تان است»، کلمۀ "مثل" را حذف نموده است که با حذف آن مفهوم جمله متأسفانه ازحالت تشابه و به حالت قطعیت تغییر کرده است، چنانکه دراین باره فوقاً تذکر داده شد.

(ادامه دارد)

آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله کاظم

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.